بارقه‌هایی از ادبیات مقاومت در شعر علی فوده شاعر مقاومت فلسطین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان وادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

2 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه کردستان

3 دانشجوی دکتری زبان وادبیات عربی دانشگاه آزاد گرمسار

چکیده

ادبیات مقاومت از مهم‌ترین سنگرهای فرهنگی ملت‌های تحت سلطه است که زشتی‌ها و پلشتی‌های بیداد داخلی یا تجاوزگر بیرونی در همۀ حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را با زبانی هنری و ادیبانه بیان می‌کند. این واژه همواره با ظلم‌ستیزی عجین شده و از پیشینه‌ای طولانی در طول تاریخ بهره‌مند است. انسان همواره موجودی آزادی‌خواه بوده و دربرابر عواملی که موجب سلب این آزادی شود به ستیزه و دفاع پرداخته، که این امر سبب شکل‌گیری ادبیات مقاومت شده است. ادبیات مقاومت بخش عظیمی از ادبیات معاصر عربی و به‌ویژه فلسطین را به خود اختصاص داده است. علی فوده، شاعر معاصر فلسطینی، در شعر خود توجه خاصی به وطن داشته و آن را بهشت دنیا دانسته و افسوس خود را بر زیباییِ ازدست‌رفتۀ آن اعلام کرده است. شاعر به‌عنوان یک انسان آزادی‌خواه، دربرابر سلطۀ ظالمان اعتراض کرده و مردم را به مبارزه دعوت نموده است. انتقاد از اوضاع پریشان سیاسی و توصیف فجایع و جنایت‌های اشغالگران، مانند قتل‌عام کفر قاسم، بخش دیگری از شعر فوده را به خود اختصاص داده است. افتخار به عرب‌بودن، امید به آیندۀ روشن و تلاش برای بیدارساختن مردم، بن‌مایه‌های دیگر مقاومت در شعر علی فوده هستند. پژوهش حاضر بر آن است با استفاده از روش توصیفی‌تحلیلی و با ابزار کتابخانه‌ای، به بررسی و تبیین جلوه‌های ادبیات مقاومت در شعر علی فوده بپردازد.

کلیدواژه‌ها


ادبیات مقاومت به آن بخش از آثار ادبی اطلاق می‌شود که شعار ایستادگی و مقاومت دربرابر ظلم و ستم و زیاده‌خواهی زورگویان و جباران را سرمی‌دهد و زشتی‌ها و پلشتی‌های بیداد داخلی یا تجاوزگر بیرونی در همۀ حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را با زبانی هنری و ادیبانه بیان می‌کند. این نوع ادبی، شامل هر سروده یا نوشته‌ای است که هدف از آن بیدارکردن مردم و ترغیب آنان علیه ستم‌پیشگان است؛ این آثار با تکیه بر آرمان‌خواهی، عدالت‌خواهی و نوع‌دوستی سروده می‌شوند و ازلحاظ مضمون، مقاوم و تسلیم‌ناپذیرند و ازنظر لفظ و آهنگ، برانگیزاننده و شورانگیز.

انسان همواره موجودی آزادی‌خواه بوده و دربرابر عواملی که موجب سلب این آزادی شده به ستیزه و دفاع پرداخته است. در هر بیدادی، بیشترین آسیب متوجه مردم بی‌دفاع و مظلوم است. ادبیات مقاومت روایتگر دردها،  رنج‌ها،  مویه‌ها، داغ‌ها، سروده‌ها و مرثیه‌های مردم است؛ مردمی که گدازه‌های درون را در اشک‌ها و آه‌ها نشان می‌دهند (سنگری، 1389: 62). ادبیات مقاومت در واقع، مقاومت انسان را دربرابر نیروهایی که حیات، شرافت، ناموس و شخصیت و هویت او را به نشانه گرفته‌اند، به تصویر می‌کشد؛ ادبیاتی که به انسان انگیزه می‌دهد تا از خود و کیان و حیات خود، دربرابر نیروهای مهاجم و نابود‌کننده دفاع کند (ترابی و امامی، 1383: 26). البته «این آفرینش ادبی یک واکنش طبیعی و ذاتی انسان است دربرابر عوامل ناتوانی و سستی که در لحظات شکست بر انسان روی می‌دهد» (محمدی روزبهانی، 1389: 16). عبدالجبار کاکائی، نویسنده و پژوهشگر عرصۀ ادبیات مقاومت، معتقد است: «ادبیات مقاومت در جنگ با بیگانه، بازتاب روحی و روانی نسلی است ایستاده در مقابل یک رویداد تاریخی و نشان از مشارکت و مباشرت آن نسل دربرابر آن رویداد است» (کاکائی، 1380: 9).

رسالت و هدف یک شاعر، نویسنده و ادیب در ادبیات مقاومت، فقط نجات ملت و کشور خود نیست؛ بلکه این ادبیات رسالتی جهانی دارد که عبارت است از رساندن فریادهای ملت‌های مظلوم و ستمدیده به گوش جهانیان و ایجاد نوعی مقابلۀ فراگیر جهانی دربرابر ظلم و ستم موجود در جوامع بشری. از این منظر، «ادبیات پایداری درحقیقت ادبی جهانی و دارای هدفی مشخص، یعنی نجات مظلومان جهان از دست دژخیمان استعمارگر است» (مصطفوی‌نیا و همکاران، 1389: 568). ادبیات مقاومت، نوعی ادبیات متعهد و ملتزم است که از طرف مردم و پیشروان فکری جامعه، دربرابر آنچه حیات مادی و معنوی آن‌ها را تهدید می‌کند، به وجود می‌آید. شعر مقاومت در قلمرو ادبیات متعهد قرار می‌گیرد؛ چراکه برخوردار از اصل تعهد، یعنی «مشارکت آگاهانۀ ادیب در جریانات سیاسی و اجتماعی جامعه و موضع‌گیری در قبال آن» است (ابوحاقه، 1979: 13).

التزام در اصطلاح ادبی یعنی اینکه «کاتب هنرش را در خدمت اندیشه و تفکر انسانی قرار دهد و تنها به فکر زیبایی نباشد» (وهبه، 1974: 79). التزام در مفهوم ادبیات نمی‌پذیرد که شاعر در عالَم خویش به‌سان پرنده‌ای در آسمان بال گشوده و در فردگرایی خویش غرق گردد؛ بلکه باید به وقایع جامعه و مردم خویش توجه داشته باشد و با التزام به هنر خویش، در پی تحقق موقعیت مناسب برای آنان باشد. «ادیب نمی‌تواند به‌دور از مسائل ملتش زندگی کند؛ بلکه واجب است با دیدگاه عمیق شعری خود، در پی ایجاد تغییر و تحول مناسب در آن باشد» (اسماعیل، 1963 : 374). بنابراین «میزان التزام در ادب، با میزان توجه وی به اجتماع و نظر وی در رابطه با مسائل مردمی قیاس می‌شود» (ضیف، 1388: 13). به‌اقتضای این دغدغۀ انسانی و ملی، امروزه شعر و ادبیات مقاومت «بخش عظیمی از آثار ادبیات معاصر عربی را به خود اختصاص داده است» (سلیمی و چقازردی، 1388: 86).

ادبیات عرب از مهم‌ترین ادبیات‌های تمدن بشری به شمار می‌رود که هر نوع و گونۀ ادبی را در خود جای داده و در طول تاریخ پربار خویش آزموده است. به همین دلیل، وقتی صحبت از ادبیات مقاومت در این کشورها به میان می‌آید، ذهن‌ها به فلسطین و درد و رنج این ملت معطوف می‌شود؛ زیرا فلسطین مرکز ثقل شعر مقاومت عربی در عصر حاضر است و وقایع تلخی که بر این سرزمین گذشته، با صراحت چشمگیری در شعر امروز رخنه کرده است. «نبض شعر عرب، امروز با مسئلۀ فلسطین می‌تپد. شاید نتوان شاعری یافت که در کشورهای عربی شعر بگوید و موضوع بخشی از شعرهایش را فلسطین تشکیل ندهد» (شفیعی کدکنی،1380: 250). زیرا این کشور به‌خاطر موقعیت استراتژیک (نک: ابوبصیر، 1971: 54) و نیز قداست دینی و توجه مسلمانان، مسیحیان و یهودیان به آن (نک: خسروشاهی، 1375: 9)، همواره مورد طمع استعمارگران و متجاوزان بوده است.

در ادبیات معاصر عرب، ادبیات مقاومت فلسطین از جایگاه و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این ادبیات که آثار نویسندگان داخل و خارج فلسطین را در بر می‌گیرد، مشارکتی عظیم و سرشار از پویایی و ابداع در فرهنگ نوین عرب دارد. ادبیات مقاومت در درجۀ اول به رنج و ستیز انسان‌ها می‌پردازد که در دام وضعیت سیاسی دشواری افتاده‌اند؛ وضعیتی که به‌اجبار و بی هیچ گناهی بر آنان تحمیل شده است. لذا این ادبیات، ارتباط مستقیم با زمان و مکان دارد و با مسائل سیاسی روز درگیر است (الجیوسی، 1997، ج1: 32و34 و 95و96). ادب مقاومت فلسطین تاریخی پرفرازونشیب دارد که ظهور و بروز حقیقی و پیدایش رسمی شعر مقاومت را باید به وقایع قرن اخیر و تشکیل رژیم اشغالگر و غاصب اسرائیل نسبت داد. «حادثۀ اشغال فلسطین که با قتل و غارت و بیرون‌راندن ساکنان مسلمان این کشور همراه بود، واکنش ادبی متفاوتی را در مجامع ادب عربی به دنبال داشت که به ادبیات مقاومت مشهور شد» (بصیری و فلاح، 1393: 66). عبدالرحمان الکیالی درخصوص ادبیات مقاومت فلسطین معتقد است: «این نوع از ادبیات، اولین نوع از شعر مبارزه‌ای عرب است که در میدان مبارزۀ مستمر علیه متجاوزان، نقش فرماندهی را ایفا کرده است. این شعر میل واقعی مردم به مقاومت و تصمیم قاطع آنان مبنی بر حفظ هویت فرهنگی و تمدن را در سرزمین قانونی آن‌ها نشان می‌دهد» (الکیالی، 1975: 358).

شاعران فلسطینی نیز در مبارزه برضد رژیم اشغالگر قدس، از پای ننشسته و همواره با زبان و شعر خویش به بیان ظلم و ستم و پلشتی‌های آنان پرداخته‌اند. علی فوده، شاعر مقاومت فلسطین، یکی از این شاعران است که با زبان و سلاح خویش به مبارزه پرداخته و پرده از چهرۀ کریه اشغالگران کنار زده است.

۲- روش پژوهش

پژوهش حاضر با رهیافتی توصیفی‌تحلیلی و از روش کتابخانه‌ای و اسنادی بهره می‌برد؛ بدین‌ترتیب که ابتدا منابع پیرامون ادبیات مقاومت و فلسطین مورد بررسی قرار می‌گیرد و در ادامه، با این رویکرد به تحلیل و واکاوی آن در شعر علی فوده پرداخته می‌شود.

۳- سؤالات پژوهش

سؤالاتی که پژوهش حاضر در جهت پاسخ به آن‌ها به رشتۀ تحریر درآمده است:

1. مهم‌ترین جلوه‌های ادبیات مقاومت در شعر وی کدام‌اند؟

2. علی فوده تا چه میزان به وطن خویش علاقه داشته است؟

3. وی این علاقه را چگونه منتقل ساخته‌ است؟

۴- نگاهی به زندگانی شهید علی فوده

علی یوسف احمد فوده در سال 1946 در روستای قنیر، از توابع حیفا، به دنیا آمد. دوساله بود که اسرائیل از طرف سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شد. از همان زمان به‌بعد، زندگی آوارگی و فقر و تنگدستی را تجربه کرد و این احساس تا سی‌وشش‌سالگی، یعنی زمان شهادتش، با او همراه بود. وی پس از شکست 1948، با خانواده‌اش به کرانۀ باختری رود اردن رفت و تا پیش از مصیبت سال 1967 در آنجا به سر برد؛ سپس با خانواده‌اش به اردوگاه نورشمتن در نزدیکی طولکرم رفت. علی فوده زندگانی علمی خود را با تدریس در مدرسۀ ام‌عبهر در ناعور آغاز کرد و به‌مدت چهار سال در آنجا ماند. به‌نظر می‌رسد در این فاصلۀ زمانی بود که توانست مجموعه‌شعر فلسطینی کحد السیف را در سال 1969 چاپ و منتشر کند. وی در سال 1973 به انجمن نویسندگان اردنی پیوست. این دوره، دورۀ پختگی و بروز تجربۀ شعری وی محسوب می‌شود. وی در سال 1976 به بغداد رفت و در آنجا برخی از قصاید مجموعۀ منشورات سریه للشعب را سرود؛ سپس برای مدت کوتاهی به کویت رفت و در همان سال به بیروت بازگشت تا به صف رزمندگان مقاومت فلسطین بپیوندد؛ اما به‌دلیل شخصیت خاص خود، به کار گروهی متمایل نشد و در مبارزه راه صعالیک را در پیش گرفت و در این راه، مدتی را در زندان به سر برد. در سال 1981، مجلۀ الرصیف را با برخی دوستانش منتشرکرد. وی در سال 1977 سومین مجموعۀ شعری با عنوان عواء الذئب و چهارمین مجموعۀ شعری را با عنوان الغجری و آخرین مجموعۀ شعری خود با عنوان منشورات سریة للشعب را منتشر ساخت. علی فوده در روز دهم ماه تموزِ سال 1982، در حالی که مجلۀ الرصیف را بین رزمندگان پخش می‌کرد، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و براثر همان جراحت‌ها، در روز هفتم آگوست سال 1982 به شهادت رسید (ابراهیم، 2005: 76تا81؛ به‌نقل از: میرقادری و کیانی، 1389: 618تا620).

۵- پیشینۀ پژوهش

تاکنون در زمینۀ ادبیات مقاومت کارهای فراوانی انجام شده است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: ابوالفضل رضایی (1384) در پایان‌نامۀ دکتری «ادبیات مقاومت در شعر فدوی طوقان» که در این پایان‌نامه ضمن بررسی ادبیات معاصر فلسطین و ادبیات مقاومت، به معرفی شاعر رمانتیک و سمبلیک معاصر فلسطین، فدوی طوقان، می‌پردازد. مسعود باوان‌پوری (1391)، در پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد «بررسی جلوه‌های ادبیات پایداری در شعر محمود صالح هواری»، ضمن معرفی این شاعر فلسطینی به بررسی مضامینی مانند دعوت به مبارزه، امید به آیندۀ روشن و بن‌مایه‌های ادبیات پایداری در شعر وی پرداخته است. جواد سعدون‌زاده (1388)، در مقالۀ «مظاهر الادب المقاومة فی شعر احمد مطر»، در شمارۀ اول نشریۀ ادبیات پایداری کرمان، علی سلیمی و اکرم چقازردی (1388) در مقالۀ «نمادهای مقاومت در شعر معاصر مصر (مطالعۀ موردپژوهانه: امل دنقل)» در شمارۀ اول نشریۀ ادبیات پایداری کرمان و مقالات گران‌سنگ و ارزشمند دیگری در همین موضوع و نیز در همان نشریه و سایر نشریات فارسی و عربی. اما با جست‌وجو در سایت‌ها و مجلات مختلف اینترنتی، تنها مقاله‌ای که دربارۀ علی فوده نوشته شده است، با عنوان «کرامت نفس در آینۀ شعر شهید علی فوده، شاعر مقاومت فلسطین» به‌قلم دکتر سیدفضل‌الله میرقادری و دکتر حسین کیانی (1389) در شمارۀ چهارم نشریۀ ادبیات پایداری دانشگاه شهید باهنر کرمان می‌باشد که به بررسی صفاتی مانند شکیبایی و صداقت و... و نیز هفده تن از شهدایی که این شاعر در شعرش به آن‌ها اشاره نموده است، می‌پردازد و در آن سخنی از جلوه‌های ادبیات مقاومت گفته نشده است.

۶- جلوه‌های ادبیات مقاومت در شعر علی فوده

۱-۶- غیرت و هویت ملی و وطن‌دوستی

مقولۀ وطن از مهم‌ترین بن‌مایه‌های ادبیات مقاومت است. شاعر در قبال تعهد و مسئولیتی که در این زمینه بر دوش خود احساس می‌کند، سعی در تقویت روحیۀ ملی دارد. وی در عمق وجدان و احساس خویش، به وطن عشق ورزیده و دفاع از آن و عشق نسبت به آن، جزء طبیعی زندگی وی می‌گردد. در ادبیات مقاومت، در یادکردِ سرزمین و دیار، به ستایش گذشته‌ها، مبارزات و دلاوری‌های مردم و مظاهر وطن‌دوستی برمی‌خوریم. ملتی بیشتر برای وطن حرف دارد که حرمان‌چشیده‌تر باشد؛ ازآنجاکه وطن عام‌شمول‌ترین واژه‌ها برای خرده‌فرهنگ‌ها و اقوام است، در فرهنگ و زبان اقوام نیز نمود دارد (محمدپور، 1388: 80). علی فوده در شعر خود، به‌کرات خود را عاشق وطن معرفی کرده و این تنها موضوعی است که در سراسر اشعارش به‌خوبی نمایان است. با تأمل در این‌گونه اشعار، می‌توان دریافت که علی فوده شاعری است وطن‌پرست که سعی در حمایت از وطنش دارد. وی در قطعۀ زیر، بارها اعلام می‌کند که همانند پیشینیان خویش فلسطینی است‌ و گذر زمان نیز نمی‌تواند او را از موضع خویش دور سازد:

فلسطینی... / فلسطینی... / أقول لکم بأنی مثل جدّی / مثل زیتونی: فلسطینی / فلسطینی علی مرّ الدهور... أنا / فلسطینی... / فلا شرقٌ و لا غربٌ / و لا الأیام تشفینی / إذا ما الکربُ عشّش فی شرایینی / فلسطینی... / و لن أنسی بأتی عاشقٌ أبداً «فلسطینی» / و إنی قد ولدتُ / درجتُ / ثم حلفتُ أن أفنی فلسطینی (فوده، 2003: 7).

من فلسطینی‌ام / من فلسطینی‌ام / به شما می‌گویم که همانا من مانند پدربزرگم / همانند زیتونم: فلسطینی‌ام / من علی‌رغم گذر زمان فلسطینی‌ام / فلسطینی‌ام / پس نه شرق و نه غرب / و نه روزگار مرا شفا نمی‌دهد / آنگاه که غم و اندوه در رگ‌هایم لانه گزیده است / من فلسطینی‌ام / و هرگز فراموش نخواهم کرد که من فلسطینی‌ام / همانا من متولد شده‌ام / رشد یافته‌ام / سپس سوگند خورده‌ام اگر هلاک شوم (بازهم) فلسطینی‌ام.

فوده اعلام می‌کند که سرزمین وی بهشت دنیاست و شروع به تمجید زیبایی‌های آن می‌کند که نشانگر علاقۀ وافر وی به وطنش (فلسطین) می‌باشد و نیز سرزمینش را امن دانسته که کرکس و حسون در آن با آرامش کنار هم هستند:

فلسطینی... / بلادی جنة الدنیا / قنادیل الحیاة / آهٍ، و «قنیر» الصبیّة قریتی / خالٌ برأس الخدّ مشهور الصفات / الأرض فیها واحة / و العشب أغنیة الرعاة / و النسر فیها یسمع الحسّون / و العقبان تسرح و القطاة / أطفالها سود العیون، و یعشقون الارض و الثمرا (همان: 12).

من فلسطینی‌ام / کشورم بهشت دنیاست / و چراغ‌های زندگانی / آه، و قنیر کودک روستایم است / خالی بر صورتش است و صفاتش مشهور است / زمین در آن بیابانی است / و گیاه سروده‌های چوپانان / و کرکس در آن می‌شنود صدای حسون را [پرنده‌ای کوچک خوشرنگ] / و عقاب‌ها و مرغ سنگخوار به حال خود رهایند / کودکان آن سیاه‌چشم‌اند، و عاشق زمین و میوه‌اند.

در ادامه ضمن مخاطب قراردادن روستای خویش، که نمادی از کل وطن می‌باشد، اعلام می‌کند که با دوری از آن هرگز خوابی راحت نداشته و همانند مورچه‌ای لنگ است که از بین رفته است:

بعیدا عنکِ یا «قنیر» إنی لم أنم أبدا / فعمری کله سَفَر / و فی الأسفار لم أنعم / فمن قطرٍ إلی قطرٍ / أسوح أسوح فی الأرض الخراب- کنملةٍ عرجاءَ- / قد أعَدَم (همان: 93).

از تو دورم ای قنیر و هرگز نخوابیدم / و رؤیا ندیدم / پس عمر من همه سفر است / و در سفرها از نعمت محرومم / پس از ناحیه‌ای به ناحیۀ دیگر / همانند مورچه‌ای لنگ در سرزمینی ویران می‌چرخم / که از بین رفته است.

علی فوده سپس برای نشان‌دادن ارادت خویش به وطنش، از اسلوب قرآنی بهره برده است و وطن را به‌سان دین دانسته است («لَکُم دینُکُم و لِیَ دین») و از آنان می‌خواهد تمام بهشت را بردارند و فقط وطنش را به وی بدهند:

یفرحکم ما یفرحکم یحزننی ما یحزننی / لکم الجنةُ / لی وطنی (همان: 193).

شما را شاد می‌سازد آنچه شادتان می‌سازد و مرا غمگین می‌سازد آنچه که غمگین می‌سازد / بهشت برای شما / وطنم برای من.

شاعر بار دیگر افسوس خویش را بر وطن زیبایش که از دست رفته است، بیان می‌کند:

ذات یوم... / کان لی وطن یا غریبة خلف الحدود / رائعا / رائعا کان / ضاع الوطن / غریبة ضاع الوطن (همان: 209).

روزی / ای غریبه، من وطنی داشتم پشت مرزها / زیبا / زیبا بود / وطن از دست رفت / غریبه! وطن از دست رفت.

۲-۶- دعوت به مبارزه

ادبیات مقاومت پرخاشگر، تندخو و بی‌پرواست. مضمون مبارزه و عدم سازش‌پذیری با دشمن از عناصر اصلی ادب مقاومت و دعوت به قیام، ایستادگی و ایثار و تداوم مبارزه، روح آن است. ازآنجاکه وجود این ویژگی‌ها باعث تهییج و برانگیختن مخاطب می‌شود، آثاری که دارای این خصیصه‌ها باشند به رجز نزدیک می‌شوند (محمدی روزبهانی، 1389: 142). علی فوده از زمان کودکی، هجوم دشمنان را به وطنی که در آن متولد شده است دیده و در جوانی، غصب و اشغال فلسطین را با چشمان خود شاهد است؛ بنابراین مبارزه و فداکاری در راه وطن، بخشی از وجود او می‌شود. او به‌عنوان یک انسان آزادی‌خواه، نمی‌تواند ستم و سلطۀ ظالمان و استعمارگران را نظاره‌گر باشد؛ ازاین‌رو در شعر خود، فریاد مبارزه با ظلم و دعوت به مبارزه سر می‌دهد و این کار را به هدف تشویق و تهییج مردم علیه ظلم و ستم اسرائیل غاصب انجام می‌دهد. «أم» در اینجا رمز فلسطین است و علی فوده به‌خوبی از آن بهره برده است و اعلام می‌کند که فلسطین به‌خوبی با روحیۀ فرزندانش آشناست و می‌داند چگونه از آن‌ها افرادی انقلابی بسازد تا بتوانند مانند چگوارا انقلابی بزرگی شوند و انتقام بگیرند:

و أمی «یاسمینة»... / تعرف الأیتام و الشهداء فی «قنّیر»... تعرفهم / و تعرف کیف تحفظ قبلة الغیّاب تذکارا / و تعرف کیف باعت خاتماً، حلقا و إسوارا / لتصنع من بنات الجیل ثوّارا / و تعرف کیف تضرم ثورة کبری / و تشرب من دم الاعداء أنهارا / و تعرف کیف تنشیء طفلها العادی / فتخلق منه { جیفارا} / یعیش، یعیش حتی یأخذ الثأرا / یعیش / یعیش / حتی یأخذ الثأرا (فوده، 2003: 12).

و مادرم یاسمینی است / و ایتام و شهدا‌ی قنیر را می‌شناسد... آنان را می‌شناسد / و می‌داند چگونه حفظ کند بوسۀ غایبان را به‌عنوان یادگاری / و می‌داند چگونه انگشتر و حلقه‌ها و النگوها را بفروشد / تا از دختران نسل انقلابیون بسازد / و می‌داند چگونه انقلابی بزرگ را شعله‌ور سازد / و رودهایی از خون دشمنان بنوشد / و می‌داند چگونه فرزند عادی‌اش را پرورش دهد / پس خلق می‌کند از آن یک چگوارا / پس او زندگی می‌کند تا انتقام بگیرد / زندگی می‌کند / زندگی می‌کند / تا انتقام بگیرد.

شاعر در خلال قطعه‌ای عاشقانه، خود را عاشق سلاح و مبارزه معرفی کرده است که اگر سینه‌اش را بشکافند کانالی از زیتون، که نماد فلسطین است، و بابونه از سینه‌اش جاری خواهد شد و نیز خود را عاشقِ مرگ در راه وطنش معرفی کرده است:

حین تشتهیتک مثل طفلة / أذکر أننی تشهّیتٌ السلاح / و حینما حفرتُ صدری بالمدی / قناة حب یشرب الزیتون منها و الأقاح / کم عانقت عینای أحزان الهوی / و کم تشهّیتُ المنایا فوق ذرّاتک و الکفاح (همان: 27).

آنگاه که مثل کودکی مشتاق تو بودم / به یاد می‌آورم که مشتاق سلاح بودم / آنگاه که سینه‌ام را با چاقو حفر کردم / کانال عشقی است که زیتون و بابونه از آن می‌نوشند / چه‌بسا چشمانم غم‌های عشق را درآغوش گرفت / و چه‌بسا عاشق مرگ شدم به‌خاطر مبارزه.

شاعر اعلام می‌کند که چون خدا و مبارزه را فراموش کرده است، مصیبت‌ها بر وی جاری گشته است:

لأنی رضعتُ حلیب السلاطین / رضیتُ بعار السنین / لأنی نسیتُ کفاح الشعوب / نسیتُ إله السماء / و إیمان جدی برب السماء / لأنی نسیتُ الحروب / توالت علیّ الکروب (همان: 70تا71).

همانا چون من شیر سلاطین را نوشیدم / به ننگ سال‌ها راضی شدم / همانا چون من مبارزۀ ملت‌ها را فراموش کردم / فراموش کردم خدای آسمان را / و ایمان پدربزرگم به خدای آسمان را / همانا چون جنگ‌ها را فراموش کردم / مصیبت‌ها بر من پشت سر هم وارد شد.

در یکی از قطعات خیالی، علی فوده از گفت‌وگو با سربازی قزاق سخن می‌گوید که وی را دعوت به مبارزه نموده است و از او خواسته که کارت‌های غذا را دور انداخته و با عزت و سربلندی زندگی کند:

حاورنی الجندی: «أنت فلسطینی؟» / و لی بطاقةٌ من السکّر و الطحین / ـ «مزقّ بطاقة العار / و احمل سلاح المجد مرفوع الجبین» (همان: 75).

سرباز با من صحبت کرد: / «تو فلسطینی هستی؟» / و من کارتی از شکر و آرد داشتم /  ـ «کارت ننگ را پاره کن / و با عزت، سلاح بزرگی را حمل کن.»

۳-۶- انتقاد از اوضاع پریشان سیاسی و ذکر جنایت‌های دشمن

علی فوده در اشعارش، به‌ویژه آنگاه که به توصیف فجایع و جنایت‌های مستبدین و اشغالگران می‌پردازد، به مرثیه‌سرایی برای کشته‌شدگان این حوادث پرداخته و از کشورش دفاع کرده است و به‌قصد آگاهی و انقلاب عمومی علیه اشغالگران، اوضاع پریشان سیاسی فلسطین را بیان می‌کند. وی کشورش را اسطورۀ «کشورهای دوستدار صلح» می‌داند، درحالی‌که صلحی در آن نیست و به اوضاع پریشان آن اشاره دارد:

فلسطینی... بلادی الیوم ترقب کالحمام / أسطورة «الدول المحبة للسلام»، و لا سلام / آهٍ، بلادی تشتری الأرواح بالجُملة / لتنعم بالسلام، و لا سلام / اللیل فیها بندقیة / و النهار ظلام (فوده، 2003: 13).

فلسطینی‌ام... سرزمینم همانند کبوتر مراقبت می‌شود / [آن] اسطورۀ «کشورهای دوستدار صلح» است و صلحی نیست / آه! سرزمینم تمام جان‌ها را می‌فروشد / تا از صلح برخوردار شود، درحالی‌که صلحی نیست / شب در آن تفنگی است / و روز تاریک است.

شاعر، سرزمین خود را به کره‌اسبی تشبیه ساخته است که ‌ساق‌هایش بسته شده است که کنایه از خفقان و استبداد موجود در آن می‌باشد؛ سپس به بیان رنج‌هایی می‌پردازد که بر کودکان وطنش روا می‌شود و کارگزاران وطنش را افرادی ساده می‌داند و از خفقان موجود در سرزمین زیبایش سخن گفته است:

بلادی مهرةٌ مشدودة الساقین ترکض فی الزحام / تجری و تلهث کی تهیم بلا لجام / آهٍ، بلادی شهوة الحبلی / بلادی طفلة الأطفال تحلم بالسلام / عمالها البسطاء دنیانا / لهم فی البیت صبیانٌ / و أعواد المشانق ترفع الصبیان صلبانا / و تغرس فی حنایانا / مسامیراً / و تقطع ثدیی أنثانا / و دمدمة الرصاص تعانق الجرحی / و تضحک فی خلایانا / و أرض السجن تنهش لحم (فاطمة) / و تندب حظ عزرائیل إن ما زار (سرحانا) / و خلف اللیل أسلاکٌ / تغوص ببطن أسرانا / و تبحث فی مرابعنا عن الانسان، مذ کانا / لتدفنه / و تنسینا ضحایانا (همان: 14تا15).

سرزمینم کره‌اسبی است که پاهایش بسته است و در شلوغی می‌دود / می‌دود و له‌له می‌زند تا بدون لجام سرگردان شود / آه! سرزمینم شهوت زنی آبستن است / سرزمینم کودکی است که رؤیای صلح دارد / کارگزاران آن ساده‌ترین در دنیای ما هستند / آنان در خانه کودکانی دارند / در حالی که چوب‌های دار کودکان را به صلیب می‌کشد / و می‌کارد در دل‌های نازک ما / میخ‌هایی / و پستان‌های دخترانمان را قطع می‌کند / و اندوه گلوله مجروحان را در آغوش می‌گیرد / و در خلوت‌های ما می‌خندد / و زمین زندان، گوشت فاطمه را با دندان می‌گزد / و شانس عزرائیل فرامی‌خواند سرحان را اگر او را ببیند / و در پشت شب سیم‌هایی است / در شکم اسیرانمان فرومی‌رود / و در منزلگاه‌هایمان دنبال انسان می‌گردد، از وقتی بوده‌ایم / تا او را دفن کند / و ما فدایی‌هایمان را فراموش کنیم.

وی به ظلم رژیم اشغالگر قدس در کَفَر قاسم و کشتار دسته‌جمعی هم‌میهنانش اشاره نموده است (کفرقاسم دهکده‌ای در فلسطین است که در سال 1956 با قتل‌عام روبه‌رو شد):

و حدّثنی فتی من کفر قاسم / فقال بأنهّم قد سیّجوا بستان کمثری / بآلاف الجماجم / أ حقا کل هذا / أ حقا أنهم سرقوا رغیفا یابسا من طفل مریم / لیصنع من عزرائیل منجم / أ حقا أنهم دفنوا ذکورا من بلادی و الصبیة / بمقبرة جماعیة / أ حقا کل هذا یا أمیمه (همان: 85تا86).

و جوانی از کفر قاسم برایم سخن گفت / پس گفت آن‌ها بستان گلابی را حصارکشی کرده‌اند / با هزاران جمجمه / آیا این‌ها حقیقت است؟ / آیا حقیقت است که آن‌ها نان خشکی را از بچۀ مریم دزدیدند / تا معدنی از عزرائیل بسازند / آیا راست است که آن‌ها پسران و دختران سرزمینم را دفن کردند / در گوری دسته‌جمعی / ای امیمه، آیا تمام این‌ها راست است؟

۴-۶- افتخار به عرب‌بودن

اشاره به عرب‌بودن، مبیّن هویت نژادی شخصیت شاعر است و بیان دیرینگی قوم عرب، نشان‌دهندۀ هویت آنان دربرابر بی‌هویتی دشمن است. شاعر خود را عقابی بلندپرواز می‌داند که بینی‌اش عرب است (اعراب بینی را مایۀ افتخار و عزت می‌دانند):

و نسرٌ أنا / أنفه العرب / أنا ابن الشمس الوجود و طفل القدر / و أشجار لوزٍ أنا / إذا غبتُ یوماً أطلّ الشجر / أنا عربیٌ ... (فوده، 2003: 37).

و من عقابی هستم / که بینی‌اش عرب است / من پسر خورشید وجود و طفل قدَرَم / و من درختان بادامم / اگر روزی غایب گشتم، درخت آگاه گردید / من عرب هستم.

در ادامه اعلام می‌دارد که وی و اعراب تا ابد در سرزمین سبزشان وجود خواهند داشت:

نعلن للبعید و للقریب: /  «کنا و ما زلنا سنابل فرحة الأیام، / قرص الشمس، / أزهار الغضب / کنا هنا عرباً و زلنا عرب» / عربٌ عرب... / فی أرضنا الخضراء... فی أرض العرب! (همان: 182).

از دور و نزدیک اعلام می‌کنیم / ما پیوسته خوشه‌های شادی روزگاریم / قرص خورشید / شکوفه‌های خشم / ما اینجا و همواره عرب هستیم / عرب هستیم، عرب / در سرزمین سبزمان... در سرزمین عرب.

۵-۶- امید به آینده

گاهی عواملی موجب چیره‌شدن فضای یأس و ناامیدی در ادب مقاومت می‌گردد، مانند شکست‌ها و ناکامی‌ها، تحلیل‌رفتن نیروی مبارزان، ترس و تردیدی که از آینده ایجاد می‌شود... (محمدی روزبهانی، 1389: 211)؛ اما در مقابل، در ادبیات پایداری همۀ ملت‌ها نوید و امید به پیروزی همواره هست (سنگری، 1389: 75) و می‌توان آن را یکی از ویژگی‌های مشترک ادبیات مقاومت جهان محسوب کرد. شاعران فلسطینی مدام در شعر خویش از آینده‌ای روشن سخن گفته‌ و سعی نموده‌اند تا ملت را به‌سوی آن هدایت و راهنمایی سازند. یکی از شخصیت‌هایی که معمولاً از آن برای بیان این امید سود جسته‌اند، حضرت عیسی(ع) می‌باشد؛ چراکه ایشان هم در فلسطین زیسته است و نیز با عروج ملکوتی خویش نمادی برای رهایی از ظلم و آینده‌ای روشن گشته است. علی فوده در شعر خویش، رؤیایش را حکایت می‌کند که در خورشید به‌دنبال حضرت عیسی(ع) گشته است تا به وی خبر دهد که صلح نزدیک است و حضرت عیسی(ع) نیز این خبر را تأیید کرده و وی را به آینده‌ای روشن نوید داده است:

و إبحرتُ فی الشمس أبغی یسوع / لأحکیه رؤیا القمر / حلمتُ بأن السلام قریبٌ / و أن المطر / سیغسل أرض السلام / و ینمو الشجر / فجاء یسوع علی جنح طفلٍ یسوق القدر / و یلبس ثوب حمام: /  «مع الفجر یأتی السلام / و هیهات هیهات أن یقطن الشرّ قلب البشر» (فوده، 2003: 43).

در خورشید سفر کردم، عیسی را می‌خواهم / تا روایت کنم برایش رؤیای ماه را / خواب دیدم صلح نزدیک است / و همانا باران / سرزمین صلح را خواهد شست / و درخت رشد می‌کند / پس عیسی بر روی بال کودکی که قدر را می‌راند، آمد / و لباس کبوتر پوشیده بود: / با فجر صلح می‌آید / هیهات که شر در قلب انسان جای می‌گزیند.

وی بار دیگر از اسلوب قرآنی بهره جسته و اعلام می‌دارد که تمام خانه‌های اعراب را خواهد گشت و به آن‌ها مژدۀ پیروزی نزدیک را می‌دهد:

غریب غریب / أجوب الدیارا / و أسأل: من یوقد اللیل نارا؟ / فیسطع فی الغرب نور اللهیبُ / یطوف یطوف بأرض العروبة دارا فدارا / و یعلن «فتحاً» قریب (همان: 95).

من غریبم، غریب / در آن دیار می‌چرخم / و می‌پرسم: چه کسی شبانه آتش روشن می‌کند؟ / پس در غرب نوری می‌درخشد / و خانه‌خانۀ سرزمین اعراب را می‌چرخد / و اعلام می‌کند که پیروزی نزدیک است.

وی اعلام می‌کند که در سخت‌ترین شرایط هم امید به آینده دارد و به نام فلسطین فریاد می‌زند:

عنقی تحت السکّین / و لکنی یومیاً أمتشق سیوف النار و أشهرها / فی وجه القمع، و أهتف / بإسم فلسطین
(همان: 248).

گردنم در زیر چاقوست / و لیکن هر روز شمشیرهای آتش را از نیام برمی‌کشم /  دربرابر سرکوب، و فریاد می‌زنم / به نام فلسطین.

۶-۶- حمله بر اعراب به‌خاطر فلسطین

شاعران فلسطینی به‌خاطر عدم حمایت کافی اعراب از خویش، همواره آنان را متهم به خیانت ساخته‌اند و از کم‌کاری آنان گله‌مند بوده‌اند. علی فوده نیز در این قطعه از شعرش این امر را نمایان ساخته است:

ماذا لو أن الجندی العربی / یضع الرقبة فوق السکین / بإسم فلسطین و أطفال فلسطین! (فوده، 2003: 216).

   چه می‌شد اگر سرباز عرب / گردن در زیر تیغ می‌نهاد / به نام فلسطین و کودکانش!

شاعر از روابط حاکمان با مردم در کشورهای عربی، به‌عنوان واقعه‌ای تلخ سخن می‌گوید و با اسلوبی گزنده از آن صحبت می‌کند و به‌شدت بر حکام آنان می‌تازد و آنان را متهم به همکاری با امپریالیسم و تلاش برای زدودن آثار عربی می‌سازد:

«stop» / ها قد طلع الباشا مرتدیاً خوذته الفرعونیة / معتمرا نجمة داود / و علم الامبریالیة / ها هو ینتعل الجنرالات و یمضی / یتسول بعض الدولارات و یمضی / یتنقّل ما بین عواصم خائنة. و التلفزیونات الورقیة تحتفل / بفرحتها الکبری: / طلع الباشا / نزل الباشا / عاش الباشا... الباشا... الباشا... / یتطاول یا وطنی هذا الباشا / یتطاول حتی تسقط من فکیّه اللغة العربیة / یجهل أو یتجاهل / یافا، الجولان، المنوفیة / یتعمد بالعبریة / یزحف کالخادم مبتسماً فی وجه السادة / لکن السادة لایلتفون إلی الخادم ـ  / مادام الاسم هو «السادات» / تنفجر الأزمات / فی وجه الخادم، یتضاءل / یتضاءل / یتضاءل حتی یصبح صفراً! (همان: 251تا252).

ایست! / ها، این پاشاست که با کلاه فرعونی‌اش آشکار گشت / و ستارۀ داود را بر سر نهاده است / و پرچم امپریالیسم / ها، او درجات ژنرالی را می‌پوشد و می‌گذرد / بعضی دلار گدایی می‌کند و می‌گذرد / در بین پایتخت‌های خائن و تلویزیون‌هایی که برایش جشن می‌گیرند، در حرکت است / با شادی بزرگش / پاشا آشکار گشت / پاشا نزول فرمود / پاشا زندگی کرد... پاشا... پاشا / ای وطن، این پاشا دست‌درازی می‌کند / تجاوز می‌کند تا زبان عربی از بین فک‌هایش بیفتد / نادان است یا خود را به نادانی می‌زند / یافا، جولان، منوفیه / به‌عمد عبری می‌گوید / می‌خزد همانند خادمی خنده‌رو در مقابل / اما ارباب‌ها به نوکر توجهی ندارند / همواره اسم او سادات است / بحران‌ها سرازیر شد / در مقابل، نوکر لاغر می‌شود / لاغر می‌شود / لاغر می‌شود تا جایی که صفر می‌شود.

در قطعۀ دیگری، شاعر از پایتخت‌های عربی سخن گفته و آن‌ها را به دو دستۀ خیانتکار و بی‌گناه تقسیم نموده است:

لبعض العواصم وجهٌ بریءٌ / و بعض العواصم غادرةٌ غادرة / فقولی لنا یا (...) / أ قدیسةٌ أنت أم عاهرة؟ / قبیل قلیل ردیتک تبکیننی / بعد ثانیة کنتِ سکینة تشتهی بدنی / آهٍ... مؤمنة أنت أم کافرة؟! (همان: 255).

بعضی پایتخت‌ها چهره‌ای بی‌گناه دارند / و بعضی پایتخت‌ها برجای گذاشته‌اند / پس بگو برای ما ای (...) / آیا تو پاکی یا فاحشه؟ اندکی قبل جوابت مرا به گریه انداخت / بعد از ثانیه‌ای تو آرامی و مشتاق بدنم هستی / آه... تو مؤمنی یا کافر؟!

۷-۶- اختناق و استبداد

«اختناق و استبداد داخلی و سلب آزادی‌های فردی و اجتماعی» ازجمله زمینه‌های شکل‌گیری ادبیات مقاومت است (خضر، 1968: 45). رژیم اشغالگر قدس همواره در پی آن بوده است که با ایجاد اختناق و استبداد در سرزمین فلسطین، مردم انقلابی آن را ساکت ساخته و از طلب حقوق مسلّم خویش بازدارد؛ اما همواره شاعران به‌عنوان زبان گویای ملت، مردم را دعوت به مبارزه نموده و بارها اعلام نموده‌اند که تا آخرین نفس مبارزه خواهند نمود. علی فوده در شعر خویش، سرزمینش را موطن طوفان و مقبرۀ جنگجویان دانسته و اینکه آن‌ها به خون سرخ عادت نموده‌اند و یاد گرفته‌اند چگونه با آن انقلابی برپا سازند:

و لکنّا عرفنا / کیف نکتب بالدّم الغالی وصایانا / و کیف ستزهر الأشلاء طوفانا... / بلادی موطن الطوفان / مقبرة الغزاة / الشرق یعبدها / و غیر الشرق من کل الجهات / الموت فیها جنة / الله ما أحلی الممات! / قنیّر یا قنیر آتٍ... ألف آتٍ / رغم أنفاس الحیاة / کان قطار الدم یعبر السلام (فوده، 2003: 15).

و اما ما یاد گرفتیم / چگونه با خون سرخمان وصیت‌هایمان را بنویسیم / و چگونه اجساد، طوفانی برپا خواهند نمود / سرزمینم موطن طوفان است / و مقبرۀ جنگجویان / شرق آن را می‌پرستد / و غیرشرق از تمام جهات / مرگ در آن بهشتی است / خدایا، چه شیرین است مرگ! علی‌رغم نفس‌های زندگی.

علی فوده ضمن اشاره به ظلم‌های اسرائیل غاصب، از حامی همیشگی آن‌ها در راه ستمگری، آمریکا، غافل نشده و ظلم این کشور را در نقاط مختلف دنیا برای مخاطب بیان نموده است:

وجه أمریکا یطل من النوافذ / و الجواسیس الصغار یمارسون الرعب فی فیتنام / فی تشیلی / و بین مناسک الأسراء و المعراج / بین کنائس العذراء / یصطادون بترول الخلیج / یکدّسون الخبز و الأسماک / والجوعی تذوب قلوبهم فی الهند و باکستان (همان: 469).

چهرۀ آمریکا از پنجره‌ها آشکار می‌گردد / و جاسوسان کوچک ترس را در ویتنام تمرین می‌کنند / در شیلی / و در بین مناسک اسراء و معراج / در پناهگاه‌های زیبارویان / و نفت خام خلیج را شکار می‌کنند / نان و ماهی‌ها را جمع می‌کنند / در حالی که قلوب گرسنگان در هند و پاکستان ذوب می‌شود.

7- تلاش برای بیدارساختن مردم

علی فوده، به غیر از قیام مسلحانه علیه استبداد اسرائیل، با انتشار مجلات و نیز با استفاده از شعر خویش، در تلاش برای آگاهی و بیدارساختن مردم است. وی به‌عنوان یکی از روشن‌فکران جامعه، تودۀ مردم را اسیر اوهام و جهل و خرافات دانسته و سعی در بیدارساختن آنان دارد:

بإسم فلسطین / ماجئتُ اللیلة إلا کی أوقظکم فرداً فردا / و لأنذرکم فرداً فردا / و أقضّ مضاجعکم فرداً فردا / بإسم فلسطین (فوده، 2003: 216).

به نام فلسطین / شب نیامدم، مگر به این خاطر که فردفردتان را بیدار سازم / و فردفردتان را انذار دهم / و خوابگاه‌هایتان را خراب و ویران سازم / به نام فلسطین.

۸- نتیجه‌گیری

درد فلسطین، درد مشترک همۀ آزادی‌خواهانی است که آزادانه می‌اندیشند؛ مخصوصاً شاعران متعهد و ملتزمی که با به‌کارگیری شعر خود، سعی دارند کمکی به مقاومت ملت‌ها دربرابر استبداد و ظلم نمایند. شاعران فلسطینی همواره از شعر به‌عنوان ابزار بیدارسازی مردم و تشویق آنان به مبارزه و مقاومت سود جسته‌اند. یکی از این شاعران، علی فوده می‌باشد که متأسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این شاعر توانمند و بزرگ مقاومت که خود در راه آن به شهادت رسیده است، با دست و زبان خویش به یاری برادران فلسطینی‌اش شتافته است. ازجمله مواردی که وی در شعر خویش به آن اشاره نموده می‌توان از وطن‌دوستی و عشق وافر به آن، دعوت به مبارزه، افتخار به عرب‌بودن، امید به آینده و... نام برد. علی فوده در شعر خویش، حضرت عیسی(ع) را به‌عنوان نمادی برای امید به آینده به کار گرفته است و در قسمت دیگری از شعر خویش، چهرۀ ظالم اسرائیل غاصب و حامی بزرگش، استکبار جهانی، را برای مخاطب آشکار نموده و به اختناق و رعب و وحشتی که در فلسطین و سایر ملل مانند شیلی و ویتنام و... ایجاد نموده‌اند، اشاره کرده است.  

  1. ابراهیم، خلیل و آخرون (2005). مرایا التذوق الادبی: دراسات و شهادات. اردن. عمان: دارة الفنون مؤسسة خالد شومان.
  2. ابوبصیر، صالح. (1971). جهاد شعب فلسطین. بیروت: دارالفتح.
  3. ابوحاقة، احمد. (1979). الالتزام فی الشعر العربی. بیروت: دارالعلم للملایین.
  4. اسماعیل، عزالدین. (1963). التفسیر النفسی للأدب. قاهره: دارالمعارف.
  5. بصیری، محمدصادق؛ فلاح، نسرین. (1393). مبانی نظری ادبیات مقاومت در آثار غسان کنفانی. نشریۀ ادبیات پایداری کرمان. سال ششم. ش10. ص66ـ90.
  6. ترابی، ضیاء‌الدین؛ امامی، صابر. (1383). ادبیات مقاومت در نگاهی به سرخ از پرنده و پرواز. فصلنامۀ شعر. ش39.
  7. الجیوسی، سلمی خضراء. (1997). موسوعة الأدب الفلسطینی المعاصر. بیروت: مؤسسة العربیة للدراسات و النشر.
  8. خسروشاهی، سیدهادی. (1375). حرکت اسلامی فلسطین، از آغاز تا انتفاضه. تهران: مؤسسۀ اطلاعات.
  9. خضر، عباس. (1986). أدب المقاومة. قاهره: دارالکاتب العربی.
10. سلیمی، علی؛ چقازردی، اکرم. (1389). نمادهای پایداری در شعر معاصر مصر؛ مطالعۀ موردپژوهانه: امل دنقل. نشریۀ ادبیات پایداری کرمان. سال اول. ش۱. ص71ـ‌88‌.

11. سنگری، محمدرضا. (1389). ادبیات دفاع مقدس. تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس.

12. ضیف، شوقی. (1388). البحث الأدبی: مناهجه و مصادره. تحقیق بتول مشکین‌فام. تهران: سمت.

13. فوده، علی. (2003). الأعمال الشعریة. بیروت: المؤسسة العربیة للدراسات و النشر.

14. کاکائی، عبدالجبار. (1380). بررسی تطبیقی موضوعات تطبیقی در شعر ایران و جهان. تهران: پاییزان.

15. الکیالی، عبدالرحمان. (1975). الشعر الفلسطینی فی نکبة فلسطین. بیروت: المؤسسة العربیة للدراسات و النشر.

16. محمدپور، اسماعیل. (1388). شلیکم کن پیش از آنکه باروتم نم بکشد: مقالات تحلیلی با موضوع شعر دفاع مقدس، شعر مقاومت فلسطین و شعر بومی گیلکی مقاومت. رشت: حرف نو.

17. محمدی روزبهانی، محبوبه. (1389). قسم به نخل، قسم به زیتون: بررسی تطبیقی شعر مقاومت ایران و فلسطین. تهران: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس.

18. مصطفوی‌نیا، محمدرضا و دیگران. (1389). مقاومت در شعر توفیق امین زیاد. نشریۀ ادبیات پایداری کرمان. سال دوم. ش4. ص565ـ588.

19. میرقادری، سیدفضل‌الله. (1389). کرامت نفس در آینۀ شعر شهید علی فوده، شاعر مقاومت فلسطین. نشریۀ ادبیات پایداری کرمان. سال دوم. ش4. ص611ـ643.

20. وهبه، مجدی. (1974). معجم مصطلحات الأدب. بیروت: دارالقلم.