نقد جامعه‌شناختی اشعار اعتراضی سُمَیسِر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه فردوسی مشهد

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

چکیده

جنگ، اختلاف، ظلم و... از حقایق سدۀ پنجم هجری در سرزمین اندلس است که باعث ظهور نوعی ادبیات اعتراضی و مقاوم در برابر شرایط ناگوار سیاسی و اجتماعی محیط گردید. نمونه‌ای از شاعران این دوره، سمیسر است که با واقع‌بینی و درک شرایط محیط خود و با هدف حفظ آرمان‌های حقیقی اسلامی در جامعۀ خود، از طریق اشعار هجو و انتقادی به نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار خود پرداخته است. اشعار وی سراسر خشم، اعتراض و انتقاد از جامعه و سیاست حاکمان وقت است و نیز با سرودن اشعاری از نوع «شعرِ آشوب» با پرخاشگری، مردم شهرش را به‌خاطر حسادت مورد انتقاد قرار می‌دهد. روش پژوهش حاضر توصیفی‌تحلیلی و با رویکرد جامعه‌شناسانه است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد مفهوم انتقاد و پایداری در شعر و ادبیات این دوره به داشتن حمیت و غیرت دینی، روحیه، احساس و عواطف انسانی و میهنی شاعر برمی‌گردد و شعر وی نمونۀ والایی از انتقاد و پایداری این دوره می‌باشد. نیز شاعر در اشعار خود در قالب هجو، با زبانی ساده ولی با نگاهی نقادانه و از سوز دل، شکوائیۀ خود را از جامعه و روزگار خود به تصویر می‌کشد و با آگاهی از مسائل سیاسی و دینی جامعۀ خود به مقابله با فساد، ظلم، فتنه و خیانت به مسلمانان برمی‌خیزد

کلیدواژه‌ها


-1. بیان مسئله

«ادبیات علاوه‌بر رویکردهای هنری و زیباشناختی، در مـوارد قابل‌توجهی نیز بیان حال جامعه است»؛ زیرا «ادبیات و جامعه نهادهایی هستند که در یک رابطۀ متقابل و متفاهم در یکدیگر اثر می‌گذارند و ازاین‌رو نباید فعالیت‌های ادبی را از فعالیت‌هـای اجتمـاعی جـدا کـرد». بنابراین رویکرد جامعه‌شناختی ادبی، دنیایی را که نویسندۀ اثر عرضه کرده، قـدرت او را در ارائۀ تصویر قانع‌کننـده‌ای از احساسـات خـاص و ارزش‌هـای حـاکم بـر جامعـه و نیز مهارت نویسنده را در تشریح جناح‌بندی‌ها و طبقات درونی جامعه بـه بوتـۀ بررسـی و تحلیل می‌سپارد (نوین، 1390: 223).

مهاجرت همواره در شکل‌گیری ادبیات نقشی بارز داشته است؛ یکی از نخستین مهاجرت‌های مسلمانان به سرزمین‌های دیگر در قرن دوم هجری و به‌مقصد اسپانیا بود که مسلمانان پس از فتح این سرزمین، نام «اندلس» بر آن نهادند و تا پایان قرن نهم هجری بر آنجا حکومت کردند. در این دوره، ادبیاتی در این سرزمین شکل گرفت که به «ادبیات اندلس» (الأدب الأندلسی) مشهور شده است. شاعران و نویسندگان اندلس در قرن پنجم و بعد از آن، نقد خود را به‌صورت طنز، هجو و... بیان کرده‌اند که بسیاری از این نقدها متوجه مردم جامعه و عمل نکردن حکومت‌ها به مسائل دینی، ایجاد تفرقه، دودستگی و دسیسه میان مسلمانان، خیانت و ظلم بر مردم بوده است. انتقاد سیاسی در این دوره مشفقانه، خشونت‌گرا و اصلاح‌طلبانه است؛ یعنی شاعر بیشتر با حالت شکوه‌آمیز، پنددهنده و گاهی پرخاشگرانه درصدد بیداری جامعۀ زمان خود می‌باشد.

یکی از شاعران این دوره سمیسر است که معایب و نارسایی‌های اخلاقی و رفتاری فرد یا اجتماع را به‌صورت هجو یا به زبان هزل و طنز، بیان کرده که در آن تفکرات فلسفی و مذهبی و اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی خاص مطرح شده است. مهم‌ترین مضامین موجود در آن بزرگداشت آزادی و استقلال، وطن‌دوستی، ظلم‌ستیزی و مبارزه با استبداد و جهل و فقر و فساد اجتماعی و حمایت از طبقات محروم جامعه است. سمیسر متأثر از شرایط جامعه و با درک کامل واقعیت‌های پشت‌پردۀ سیاست حاکمان و وضعیت نابهنجار اجتماعی دورۀ خود، با اشعار خود در قالب هجو به دفاع از آرمان‌های حقیقی اسلام و مبارزه علیه اختلاف و کشمکش میان مسلمانان و توطئۀ دشمنان دین (مسیحیان) پرداخت که یکی از نمونه‌های تحقق بروز و ظهور ادبیات مقاومت و انتقادی در قرون پنجم و ششم در اندلس به شمار می‌رود. بنابراین پژوهش حاضر تلاش کرده است با استفاده از روش توصیفی‌تحلیلی و با بهره‌گیری از نقد جامعه‌شناختی به بررسی شکوائیه و اشعار انتقادی سمیسر (متن شعری) و اوضاع سیاسی‌اجتماعی (فرامتنی)اش بپردازد.

۲-۱. مبانی نظری پژوهش

ادبیات و جامعه، هم‌بستگی و رابطه‌ای متقابل و دوسویه با همدیگر دارند؛ طوری‌که گاهی رویدادهای اجتماعی باعث خلق آثار ادبی می‌گردند و گاهی همین آثار ادبی موجب تغییر و دگرگونی در نظام جامعه خواهند شد. بنابراین، ادبیات به‌عنوان نهادی اجتماعی «وظیفه یا فایده‌ای اجتماعی دارد که نمی‌تواند فقط فردی باشد» (ولک و اوستین، 1382: 99). این وظیفه یا فایدۀ اجتماعی در واقع یک نوع احساسِ وجدان و تعهد اخلاقی، انسانی، میهنی و ملی شاعر یا نویسنده در قبال جامعۀ خود می‌باشد. به‌گفتۀ دوبونال «ادبیات بیان حال جامعه است» (ولک و اوستین، 1382: 100). آثار ادبی همواره تابع رویدادهای سیاسی و اجتماعی هستند و جهت‌گیری‌ها و مسائلی که در ادبیات مطرح می‌شوند، از تغییرات مهم در جامعه تأثیر می‌پذیرند. مجموعۀ این عوامل است که زمینه را برای بررسی تأثیر رویدادهای اجتماعی در ادبیات فراهم می‌آورند (قربانپور آرانی، 1378: 27).

در واقع شعر بسیاری از شعرا آیینۀ تمام‌نمای اوضاع‌واحوال جامعۀ آن‌هاست؛ زیرا شاعر نمی‌تواند خودش را از محیطی که در آن است و غوطه می‌خورد دور بدارد. به همین خاطر می‌توان از دریچۀ سروده‌ها به اوضاع‌واحوال جامعۀ سرایندگان آن‌ها پی‌برد.

جامعه‌شناسی ادبیات، پژوهش‌های خود را بر محتوای اثر و جوهر اجتماعی آن و پیوند متقابل ادبیات و جامعه متمرکز می‌کند. این رویکرد با معتبرشمردن قواعد و قراردادهای زیباشناختی و با دقیق‌شدن در خرده‌فرهنگ و پایگاه اجتماعی هنرمند می‌کوشد تأثیراتی را روشن سازد که فعالیت‌ها و آثار هنری در روند امور و نهادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به جا می‌گذارد و همچنین بر آن است تا تأثیراتی را که هنر و فعالیت‌های هنری از آن‌ها بهره پذیرفته به‌همراه نقش مهمی را که ساختار اجتماعی در این میان ایفا می‌کند، نشان دهد. افزون‌بر این، در این رویکرد نقش و جایگاه هنر و هنرمند در ساختار جامعه و روابط اجتماعی، محیط اجتماعی هنرمند، زمان، مکان زندگی و نیز طبقه و قشر اجتماعی که هنرمند در میان آن و به‌مقتضای آن و یا در پیوند با آن‌ها به آفرینش اثر هنری پرداخته است، مورد بررسی قرار می‌گیرد (زینی‌وند و ستایش‌نیا، 1390: 76).

ادبیات از گذشته در خدمت دفاع از اشخاص، قبایل، شهرها، مناطق و افکار و اندیشه‌های حاکم بر جامعۀ دوران شاعر و یا نویسنده بوده است که باعث تولد ادبیاتی به نام «ادبیات انتقادی یا اعتراض» گردیده است که ادبیاتی سراسر اعتراض، انتقاد، پرخاشگری و مقاومت علیه ناملایمات سیاسی و اجتماعی دوران شاعر است که در اصل، اعتراض و اقدامی انتقادی علیه جنگ، اوضاع‌واحوال نابسامان جامعه، فتنه، دسیسه و سیاست خصمانۀ حاکمان، پادشاهان، استعمارگران، دولت‌ها و... بوده، هست و خواهد بود. اشعار اعتراض یا شکوائیات بر اشعاری اطلاق می‌شود که شاعر در قبال ناملایمات و محرومیت‌های وارده بسراید. در تعریف ادب اعتراض آمده است: «ادب اعتراض» یا «ادب ستیز» به آن دسته از آثار ادبی (نظم یا نثر) در ادبیات جهان اطلاق می‌شود که به‌نوعی روح انتقاد یا اعتراض یا مقاومت شاعر یا نویسنده را در برابر عوامل تحمیلی اجتماعی و سیاسی حاکم منعکس کرده است (پشت‌دار، 1392: 161).

یکی از مسائلی که در ادبیات اندلس ازنظر جامعه‌شناسی قابل بررسی است، شکوائیات یا ادبیات انتقادی و مقاومت و زمینه‌های اجتماعی و سیاسی ظهور آن است. واقعیت‌های جنگ، نزاع، خیانت و مصیبت‌های ناشی از آن در اندلس باعث ظهور چنین ادبیاتی در میان شاعران گردید که یکی از نمونه‌های آن اشعار ابوالقاسم خلف‌بن‌فرج البیری مشهور به (السُمَیسِر) می‌باشد که با هجویات خود تا حدودی توانسته است به نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار خود بپردازد. بررسی شعر یک شاعر کمتر شناخته‌شده و نیز بررسی نوع ادبی شعر اعتراضی در ادبیات اندلس، ضرورت اصلی در پردازش جستار حاضر بوده است. پژوهش حاضر درصدد است که به پرسش‌های زیر پاسخ دهد:

ـ علل و اسباب بروز و ظهور ادبیات انتقادی و مقاومت در شعر سمیسر چه بوده است؟

ـ شاعر مقاومت و پایداری در برابر شرایط و اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی، جامعۀ خود را چگونه در اشعار خود آورده است؟

 

۳-۱. پیشینۀ تحقیق

در بررسی بن‌مایه‌های ادبیات انتقادی به‌طور عام و مقاومت شعری اندلس به‌طور خاص و آن‌هم در اشعار سمیسر بالاخص، هجویات وی و بررسی نقدهای سیاسی و اجتماعی‌اش کار مستقلی صورت نگرفته است؛ اما به‌طور عام و پراکنده، تحقیقاتی در رابطه با مقاومت در شعر عربی اندلس و نیز تحقیقاتی در رابطه با زندگی و سبک ادبی و اغراض مختلف شعری سمیسر در کنار شاعران دیگر صورت گرفته است، از جمله: مقالۀ «المقاومة فی الشعر الأندلسی» اثر سعد الراشد (2012) در مؤسسۀ الوحدة للصحافة و الطباعة و النشر- دمشق- سوریه (حلب) در سایت الجماهیر (jamahir.alwehda.gov.say) و نیز مقالۀ «المقاومة فی الشعر الأندلسی»، دراسة تحلیلیة نقدیة- از الدکتور عبد الرحمن بله علی (21/11/2007) در سایت www.marefa.org می‌باشد.

در رابطه با زندگی و بررسی کلی اغراض شعری سمیسر می‌توان به تحقیقات زیر اشاره کرد: شعراء أندلسیون اثر الدکتور محمود محمد العامودی (1431 هجری؛ 2010 میلادی) مطبعة المقداد فی غزه که به زندگی و آثار چهار شاعر اندلس به نام‌های إبن ماء السماء، ابن وهبون المرسی، السمیسر الالبیری و ابن الملح الشبلی می‌پردازد و نیز تاریخ الأدب الأندلسی اثر إحسان عباس (فی آذار (مارس) 1962) که به‌طور کلی به تحلیل و بررسی تاریخ ادبیات، نقد ادبی، مقامه، اوضاع‌واحوال فردی و اجتماعی شاعر، موشحات و... در اندلس و نیز به تحلیل و بررسی اغراض کلی شعر (مدح، هجا، غزل، وصف و...) شاعران و ادیبان آن دیار می‌پردازد؛ اما در تحقیق حاضر، همان‌طور که در ابتدا اشاره شد، به‌طور خاص به بررسی مقاومت شعری و اعتراض‌آمیز اشعار سمیسر با رویکرد جامعه‌شناسانه، بیشتر در دوره‌ای که شاعر در آن زیسته پرداخته شده است.

2. بحث اصلی

۱-۲. زمینه‌های سیاسی و اجتماعی ادبیات انتقادی و مقاومت در اندلس

در دورۀ ملوک‌الطوایفی همواره پادشاهان دول کوچک اسلامی در جنگی مداوم با یکدیگر بودند و از دشمنان مسیحی‌شان علیه یکدیگر طلب یاری می‌کردند. متأسفانه روزبه‌روز تفرقه و چنددستگی در میان مسلمان رو به فزونی می‌نهاد. همین امر باعث شد تا دشمنان اسلام (مسیحیان) بتوانند بر بخشی از سرزمین‌های اسلامی غلبه کنند و بتوانند دوباره سرزمین‌های اندلس را از مسلمانان بازپس گیرند (الزبیدی، 1977: 147).

پس از سقوط طلیطله، دشمنان خارجی بیش از پیش بر دشمنی، خشونت و جنگ علیه مسلمانان و حکام مسلمان افزودند و این برای اسپانیا روا نبود که این‌چنین با مسلمانان معامله کند و با تعصبی کور، سیاست هجوم و ویرانگری‌اش را آشکار کند؛ گویی آنان مدارای مسلمانان از روی تمدن اسلامی والایشان با مسیحیان اسپانیا را هنگام فتح اندلس فراموش کرده‌اند! (الراشد، 1392). همین شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی در اندلس در قرن پنجم، باعث خلق اشعاری اعتراض‌آمیز و آتشین میان شاعران آن دوره گردید که عرصۀ شعر را به‌عنوان سنگر پرافتخار خویش جهت مقابله و ایستادگی در برابر لگدکوب‌شدن عزت والای انسانی و اسلامی جامعۀ مسلمین در اندلس قرار دادند.

مصائب و بلاهایی که براثر جنگ و اختلاف و درگیری بر سر اندلس آمد، سبب شد اشعار اندلس اندوهناک‌تر و سوزناک‌تر و تأثیرگذارتر از شعر اشعار شرق باشد و تأثیر عمیقی بر روی اراده و تحریک احساسات بگذارد؛ حتی شعر رثا هم خالی از مضامین مبارزه، میهن‌پرستی و فریادهای هشداردهنده نیست؛ تا جایی‌که شاعران با شعرشان در طول دورۀ جنگ، در این دوره به تلاش و مبارزه فرامی‌خواندند و برای شهرهای ویران‌شده براثر جنگ، مرثیه می‌سرودند. مقاومت شعری ایشان از این هم فراتر رفت؛ تا جایی که به قیام علیه حاکمانی که با حاکمان مسیحی ارتباط دوستی داشتند و از آنان، علیه عقیده و وطن برادران مسلمانشان طلب یاری جسته بودند، دعوت می‌کردند و از طرف دیگر به مبارزه علیه مفاسد اجتماعی و امور ناپسند و نامشروع و نیز به جهاد در راه خدا و مقاومت در برابر دشمن فرامی‌خواندند. شعر مقاومت گاهی مردم را به‌خاطر ترک وطنشان و کوچ‌کردنشان با انگیزۀ فرار و عدم دفاع و التماس برای نجاتشان سرزنش می‌کند (بله علی، 2007).

3. زندگی و آثار سمیسر

ابوالقاسم خلف‌بن‌فرج الالبیری، مشهور به سمیسر، یکی از شاعران منطقۀ غرناطه در قرن پنجم هجری در اندلس می‌باشد. وی در دورۀ ملوک‌الطوایفی در البیره متولد شد و طبق گفتۀ زرکلی در سال 480 هجری وفات نموده است و به‌قول ابن‌بسام، وی از نوادر روزگار و عجایب دهر بود. طبع و سرشت نیکو و مقطعات شعری زیبایی داشت. اشعارش سهل و مطبوع بود. وی دارای اشعاری مزدوج در قافیه‌های شعری بود که به‌احتمال زیاد از منصوربن‌اسماعیل تمیمی، فقیه شافعی ضریر (متوفای 306 در مصر) تقلید نموده است (العامودی، 2010: 97). موضوعات مهم شعر سمیسر عبارت از هجا، مدح، زهد، غزل و وصف می‌باشد؛ اما اشعار هجوش بیشتر از اشعار دیگرش است؛ به‌طوری که به شاعر کثیر الهجاء شهرت یافته است. هجو شاعر بیشتر از مدایح وی می‌باشد. وی به‌علت زودرنج‌بودن و داشتن روحیۀ شدید مقاومت و افشای مفاسد و معایب اجتماعی و سیاسی، نه فقط حاکمان و دشمنان بلکه شاعران و دوستان و حتی شهرها و مردمان آن را هم هجو می‌نمود. به‌خاطر هجو ابن‌بلقین، حاکم غرناطه، از این شهر فرار‌کرد و غریب و آواره و دور از وطنش زیست؛ اما او بعد از فرار از وطنش به المریَة رفت و حاکم آنجا، معتصم‌بن‌صمادح، را مدح کرد. خودجوش و الهامی‌بودن شعر و صدق تعبیر بدون تکلف و تصنع و معانی واضح و روان با زبانی آسان و اسلوبی دور از تعقید و پیچیدگی، از خصوصیات بارز شعر وی می‌باشد (العامودی، ۲۰۱۰: 97 و 105).

4. بررسی جامعه‌شناختی اشعار سُمَیْسِر

۱-۴. انتقاد از سیاست غلط حاکمان و فرمانروایان

کلمۀ «نقد» در لغت به‌معنی «بهین چیزی را برگزیدن» و نظرکردن است در دراهم، تا در آن به‌قول اهل لغت سره را از ناسره بازشناساند (زرین‌کوب، 1382: 5). شاعران و منتقدانی مثل سمیسر و دیگران، با سلاح اشعار خود به میدان آمدند که هدف آن‌ها انتقاد از اوضاع جامعه و در برخی موارد نوعی پرخاش در برابر عوامل مسلط بر جامعه بوده است.

شاعران بنا به موقعیت سیاسی هر دوره به مذمت کردار خلفا، امرا و کارگزاران حکومتی پرداختند که این نوع هجو سیاسی به‌صورت بارز و مشخصی در عصر ملوک‌الطوایفی به منصۀ ظهور رسید که در آن شاعران به انتقاد از پادشاهان پرداختند و رویکردهای سیاسی و شیوۀ حکومتی آن‌ها را افشا می‌کردند و به نقش اساسی آن‌ها در ورای حوادث و مشکلات و گرفتاری‌های جامعه هشدار و انذار می‌دادند؛ نقشی که منجر به ازدست‌دادن کرامت و عزت اسلامی و مقدسات مردمی می‌گردید. شاعران، دیگر آن‌ها را به‌چشم رهبرانی که از مرزها دفاع می‌کنند و شب و روز حافظ و پاسدار ارزش‌ها و مقدسات جامعه می‌باشند، نمی‌نگریستند؛ بلکه آن‌ها را پست و فرومایه و به‌چشم شراب‌خوار، عیاش، فتنه‌گر و برافروزانندۀ جنگ علیه برادران همسایه‌شان می‌نگریستند که از جملۀ این شاعران سمیسر بود که احساس دردمندانۀ شدیدی از این وضعیت داشت و خشم و عصبانیت زیادی در دلش شعله کشید (ابولبده، 2007: 101).

شکوائیات یا ادبیات اعتراض (protest literatur) ادبیاتی است که هدف از انتشار آن‌ها، اعتراض نسبت به چیزی، معمولاً اعتراض به اوضاع سیاسی است (پورممتاز، (359:1372. سمیسر از اینکه حاکمان وقت، علیه برادران دینی‌شان با دشمنان تبانی می‌کنند و باعث جنگ و درگیری مردمشان با یکدیگر می‌شوند و در برابر دشمن اسلام و مسلمین نمی‌ایستند و نیز از اینکه پادشاهان ممالک اسلامی به وضعیت و واقعیت کنونی‌شان و نیز آنچه که پس از سیطرۀ دشمن واقع خواهد شد، پی نمی‌بردند، سخت به مقابله و اعتراض برمی‌خیزد. شاعر در اینجا درک روشنی از تاریخ نظام سیاسی ناکارآمد حاکمان روزگار خود ارائه می‌دهد و با آشکارکردن انگیزه‌های اخلاقی و احساسات دینی‌اش در شعر زیر، حاکمان و پادشاهان اندلس را مورد سرزنش و انتقاد قرار می‌دهد و می‌گوید:

نادِ المُلوکَ و قُل لَهم مَـاذا الذی أَحـدَثْتُمُ

أَسلَمْتُمُ الاسلامَ فـی أَسرِ الـعِدا وَقَـعَدْتـُمُ

 وَجَبَ الـقِیامُ عَلَیکُـمُ إذْ بِالـنصارَی قُمتُمُ

لا تُنکِـروا شَق العَصَا فَـعَصَا النبـی شَقَقتُمُ (الشنترینی، 1975، ج۲: ۸۸۵)

پادشاهان را فراخوانید و از آنان بخواهید که از این کاری که می‌کنید چه قصدی دارید؟

اسلام را تسلیم دشمنان نمودید و بی‌پروا نشستید.

آنگاه که به‌یاری مسیحیان شتافتید و مسلمانان را رها کردید، قیام علیه‌تان واجب شد.

سنت و شریعت محمدی را کنار نهادید و میان مسلمانان تفرقه ایجاد نمودید.

در شعر سیاسی، مسئلۀ اصلی قدرت و حاکمیت است و هر نوع مسئله‌ای در ارتباط با قدرت و حکومت تبیین می‌شود؛ بنابراین شعر سیاسی به نقد و بررسی مسائل و مشکلاتی می‌پردازد که حاکمیت برای جامعه و ارزش‌های اجتماع به وجود آورده است. شاعر در این شعر سیاسی، شورش و قیام علیه حاکمان و پادشاهانی را اعلام می‌دارد که در دفاع از اسلام سستی ورزیدند و آن را خوار‌کردند، آنگاه که آن را به دشمن تسلیم نمودند تا بر مسلمانان رسوخ یابند؛ پادشاهانی که از ارزش اسلام کاستند و به اسلام پشت نمودند و از حمایتش دست کشیدند و قدم در وادی پرخطری نهادند که سرانجام آن جز شکست و اشتباه و لغزش نیست. در اصل در این دوره، شاعر انتقاد همراه با توصیه و پیشنهاد را در پیش می‌گیرد و شاهان را به آنچه که نباید بکنند هشدار می‌دهد؛ چیزی که فلسفۀ واقع‌بینی شاعر آن را اقتضا می‌کند.

در اینجا شاعر زبان به انتقاد گزنده علیه این شرایط و وضعیت می‌گشاید و مردم را تشویق و تحریک به مقابله و جنگ علیه عاملان این تهدیدها و تهاجم‌ها در جامعۀ خود می‌نماید و با روحیه‌ای انتقادی، عدم صلاحیت حاکمان وقت خود را در اینجا توجیه می‌کند و می‌گوید که آنان در دین بدعت نمودند و بلا و مصیبت را در اسلام به وجود آوردند و با دستان خویش اسلام را تسلیم مسیحیان نمودند و دست از یاری اسلام کشیدند و با کفار هم‌پیمان شدند و وزیر مسیحی برای خود انتخاب نمودند و با دشمن، علیه برادران مسلمان و هم‌دین خود تبانی نمودند و از رسول خدا(ص) نافرمانی ورزیدند. «این‌ها تمام آن براهین و استدلال‌هایی بودند که این قضیه و پشتیبانی از دعوت شاعر به قیام علیه آنان و نیز اعتبار فکری شاعر را تأیید می‌کنند» (بله علی، 2007).

شاعر در جایی دیگر با صراحت تمام و لحنی تند و با استفاده از کلمات و عبارات صریح و زننده، حاکمان و عاملان اصلی نابسامانی وضعیت کنونی جامعۀ خویش را مورد هجو شدید و آماج ناسزا قرار داده و پست و خوارشدن آن‌ها را به زبان می‌آورد؛ آنجا که می‌سراید:

خُنْتُمْ فَهُنتُمْ وَکَمْ أَهَنْتُمْ زَمانَ کُنْتُمْ بِـلا عُیوْنْ

فَـأنتُمُ تَحـْتَ کُل تَحْتٍ وَأَنتُمُ دُوْنَ کُـل دَوْنْ

سکنتمُ یا ریاحَ عا دِ واُلریحِ إلـی سُکونُ (المقری التلمسانی، 1988، ج۴: 108)

خیانت ورزیدید و با این کار خوار و ذلیل شدید. افسوس که آنگاه که در خفا اهانت به آرمان‌های اسلامی خود و مردم خود نمودید.

شما پست‌ترین و خوارترین مردم هستید.

ای بادهای عاد ساکن شدید و باد به‌سوی سکون می‌رود.

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، شاعر در اینجا با اعتراض به اوضاع سیاسی زمان خود به‌طور مستمر سعی در افشای کذب و دروغ حکام وقت و همکاری‌شان با دشمن جهت ابقای کرسی حکومت‌داری‌شان می‌نماید؛ سپس شکست و ناکامی‌شان را از وعده‌های دشمنی که جز مصلحت خود به چیزی نمی‌اندیشد، به تصویر می‌کشد. وی چنین حاکمانی را پست‌ترین فرد جامعه به شمار می‌آورد که در اعماق لغزش‌ها فرورفته‌اند. او همچنین اشعار انتقادش را واقع‌بینانه، ابزاری برای مبارزه با پلیدی‌ها و شناساندن دردها و مشخص‌کردن هدف‌ها قرار داده است، به آن امید که در تغییر وضع موجود، مؤثر باشد.

۲-۴. انتقاد از فساد حاکمان در نادیده‌گرفتن مسائل دینی

اسلام قرآنی، اسلام حقیقت‌گرا و واقع‌بین است و حقیقت در اصل، آرمان و گم‌شدۀ انسان مؤمن است و در پی آن است در بستر واقعیت‌های موجود گام بر‌‌دارد؛ با آن بسیاری از واقعیت‌ها را ناپسند و ناخوش می‌دارد، ولی ناچار است با آن به یک معنا کنار آید و آن را به‌شکلی که می‌خواهد در راستای اهداف خود تنظیم و تغییر دهد. این تغییر و دگرگون‌سازی واقعیت در یک فرایند زمانی انجام می‌پذیرد (منصوری، 1392).

سمیسر برای حرکت به‌سمت آرمان‌ها واقع‌بین بود و کاملاً به این نکته واقف بود و حقایق و واقعیت‌های جامعه و روزگار خود را به‌خوبی می‌دانست و درک روشنی از آیندۀ جامعۀ اسلامی خویش داشت؛ به همین خاطر به اشعار انتقادی و هجو روی آورد و در برابر این وضعیت مقاومت می‌کرد و واقع‌بینانه می‌خواست به حفظ حقیقت‌های آرمانی خود جامۀ عمل بپوشاند. شاعر به‌طور خاص و با هدف نقد دینی حاکمان، ابن‌بلقین پادشاه غرناطه، را با انگیزۀ شخصی و اخلاقی خود مورد هجو قرار می‌دهد و وی را سفیه و نادان و بی‌خرد خطاب می‌کند؛ آنجا که می‌گوید:

صاحِب غَرْناطه سفیه وأعْلَم الناس بِالأُمور

وَشادَ بُنیانـه خِلافاً لِطاعَة الله والأمیر (ارشاد، 1391: 59)

امیر و فرماندار غرناطه نسبت به امور مملکت جاهل‌ترین مردم می‌باشد

و پایه و اساس حکومتش بر خلاف اطاعت خدوند و خلیفه بنیان نهاده شده است.

شاعر در این بیت، هرج‌ومرج و نابسامانی حاکم بر جامعۀ خود را نتیجۀ عدم کفایت و درایت امرا و سیاست‌مداران جامعه‌اش می‌داند و به‌طور صریح از اوضاع سیاسی انتقاد می‌کند و مستقیماً مسئولین امور را مورد آماج تند هجو خود قرار می‌دهد و درمورد ارتباط پادشاه غرناطه با فونس ششم، پادشاه قشتاله که دشمن سرسخت اعراب مسلمان می‌باشد، افشاگری می‌کند و بنیان حکومتش را خلاف اطاعت و بندگی خدا می‌داند و وی را شایستۀ رهبری و فرمانروایی و امیری بر مسلمان نمی‌داند. در این بیت، نگرش آرمان‌خواهی و واقع‌بینی شاعر در در جامعۀ خود به‌وضوح بیان شده است.

یا در جایی دیگر با انگیزۀ شخصی، ازروی قصد و غرض و استهزاء، نسل بربربودن حاکم غرناطه را مورد تحقیر قرار می‌دهدکه نوعی از ادبیات پرخاشگر در آن دیده می‌شود که با تازیانۀ تحقیر و افترا، حاکم سیاسی وقت را نسبت به فساد فکری و درباری‌اش بیدار می‌سازد؛ آنجا که می‌سراید:

رَأَیتُ آدَمَ فی نَومی فَقُلتُ لَهُ         أبا البریة إن الناسَ قَدْ حَکَمـوا

أن البَرابرَ نَسلٌ مِنکَ قـالَ إذَنْ       حَـواءُ طالِقَة إنْ کانَ ما زَعَموا (المقری التلمسانی، 1988، ج۳ : 412)

حضرت آدم را در خواب دیدم و به وی گفتم که ‌ای اباالبریه، مردم دربارۀ تو قضاوت می‌کنند که

بربرها از نسل توست. حضرت آدم گفت: پس اگر چنین پنداری دارند حوا را طلاق می‌دهم.

شاعر در اینجا چنان بی‌پروا به انتقاد از اوضاع سیاسی و حاکمان وقت خود پرداخته که به‌نظر نگارندگان مقالۀ حاضر، این شعر از ظلم‌ستیزانه‌ترین اشعار وی به شمار می‌رود که با تحقیر حاکمان سیاسی وقت و نمایاندن فساد آنان سعی می‌کند که استدلال‌های دینی را برای اثبات این امر بیاورد؛ آنجا که حضرت آدم در خواب، این را که مردم نسل بربرها را از نسل او می‌دانند، انکار کرده و دور از شأن و منزلت خود می‌داند.

۳-۴. انتقاد از فساد اخلاقی و اجتماعی مردم

در نقد اجتماعی ادبیات را محصول و مولود حیات و محیط اجتماعی می‌دانند؛ چنان‌که هیپولیت‌تن مهم‌ترین عامل خلق آثار ادبی را نژاد، محیط و زمان می‌داند. اما باید توجه داشت که درست است که فرد مولود و محصول اجتماع است، اما درعین‌حال  عامل و محرک اجتماع نیز می‌باشد (درگاهی، 1389: 39). یکی از مهم‌ترین موضوعات در نقد اجتماعی، همان موضوع «نقد اخلاقی» مردم جامعه می‌باشد که در آن ارزش‌های اخلاقی را اصل و ملاک نقادی شمرده‌اند و شاید از قدیمی‌ترین شیوه‌های نقد ادبی است. افلاطون در نقد شعر و درام به تأثیر اخلاقی و اجتماعی آن توجه می‌کند و شعر و ادب را از آن جهت که ممکن است باعث فساد اخلاق جوانان شود طرد و انکار می‌کند. بیشتر متفکران قدیم برای شعر و ادب فایدۀ تربیتی و اخلاقی قائل‌اند. دیدرو معتقد است: «هدف یک اثر ادبی این است که به آدمی عشق به تقوا و وحشت از نابکاری را القا کند» (نوروزی، 1392).

سمیسر، دین و اخلاق اسلامی در جامعۀ خود را آرمان و گم‌شدۀ شخصی خود می‌دانست و در پی آن در بستر واقعیت موجودِ زمان خود گام برمی‌داشت تا بتواند جامعه‌ای را که در آن می‌زیست، سامان دهد؛ زیرا دنیایی که سمیسر در آن می‌زیست، از دنیای آرمانی‌اش فاصلۀ بسیار داشت؛ به‌طوری که عصر و محیط آرمانی سمیسر، کاملاً آشفته و به‌هم‌ریخته بود. هدف سمیسر از بیان اشعار اعتراض‌آمیز، پرخاشگرانه، هجوآمیز، انتقاد و مبارزه با این واقعیت‌های تلخ، بیداری جامعه نسبت به آرمان‌های حقیقی اسلام در آن عصر خفقان از یک طرف و اصلاح جامعه و تغییر رفتار حاکمان و صاحبان جاه، مقام و ثروت، از طرف دیگر است.

شاعر در اشعار خود با هدف «نقد اخلاقی» جامعۀ روزگار خود، اوضاع، شرایط و واقعیت‌های زندگی اجتماعی را بازگو می‌کند و با خشم و انتقاد به آن می‌نگرد و با جامعۀ نابسامان پیرامون خود سازگار و مأنوس نیست؛ آنجا که می‌سراید:

ضِعتُ فی مَعشَرٍ کَما ضاعَ نُـوْحٌ / بینَ قَوْمٍ قَد أصبَحَوا کُفارَهْ

ضرَبُوهُ وَ ماضُرِبتُ ولکنْجَعَلُونـی مِمنْ ینافِرُ دَارَهْ

فَتَأَخرتُ عن دِیارِی لهونی / والهُوَیـنا لِمَنْ یخَلی دِیارَهْ (الشنترینی، 1975، ج۲: 895)

همانند نوح که در میان قومی از کفار از دست رفت، من نیز در میان یک گروه تباه شدم.

او را زدند، اما مرا نزدند؛ لیکن مرا در زمرۀ کسانی قرار دادند که از خانه‌اش فرار می‌کند.

دوری‌ام از سرزمینم مرا به خود سرگرم ساخت و ملایمت برای کسی که دور شده بدبختی است.

شعر اجتماعی، شعر جامعه‌گرا و انسان‌مدار بر پایۀ فلسفۀ تکامل تاریخ است که بیا نگر آرمان‌های جمعی مردم است و ریشه در حس دردمندی اجتماعی و بشری دارد و البته با شاعر، ذاتی و درونی است. شاعر در کارگاه خلاق و بینش شاعرانه و پالایش هنری خود به آفرینش دست می‌زند، تا بیدارگر و ارتقابخش بینش و ادراک همگان باشد و در این راه، بازتابنده‌ای صادق از زمان خود می‌گردد (روزبه، 1386: 85). سمیسر مردم جامعۀ خود را مورد نقد قرار‌می‌دهد؛ بدین معنی که برای بیان وضعیت موجود در جامعه و موقعیت فردی خود در آن، از تاریخ ادیان و پیامبران الهی اقتباس می‌کند و وضعیت فردی خود را در جامعه‌اش به وضعیت فردی حضرت نوح(ع) در میان قومش تشبیه می‌کند که تمام تلاش وی برای اصلاح جامعه و مبارزه با وضعیت کنونی اجتماع خود و ایجاد روحیۀ پایداری در دل اطرافیان خود در برابر اوضاع نامطلوب موجود به نتیجه‌ای نمی‌رسد. شاعر وقتی با بی‌توجهی اطرافیان خود، نسبت به هشدار خود و شرایط نابهنجار اجتماع، آرزوهایش را بربادرفته می‌بیند، از سوز دل ناله سر می‌دهد و نوک قلم خود را متوجه آنان می‌سازد و با هجو خود از آتش درون خود می‌کاهد؛ بنابراین، شاعر با گلایه از جامعه و محیط پیرامون خود، مبنی بر دورشدن از دیار و سرزمینش به‌خاطر داشتن آرمان‌های اجتماعی و اخلاق اسلامی، مورد بی‌مهری واقع می‌شود. شاعر به فراخور شرایط محیطی خود می‌کوشد با شکوِه از جامعه و روزگارش، جنبه‌ای از ابعاد هجو را دست‌مایۀ تلاش، جهت بیداری و آگاهی مردم و جامعه نسبت به خود و شرایط نابهنجار موجود در اطراف خودشان قرار دهد. وی از موقعیت فردی و اجتماعی‌اش سخن می‌راند و به‌خاطر اعتقاد و آرمان‌های اجتماعی مردم جامعه، مجبور به ترک خانه و کاشانۀ خود می‌شود.

شعر اجتماعی باید از حس مسئولیت اجتماعی سرچشمه بگیرد و این حس مسئولیت باید واقعی و با روح و خون شاعر درآمیخته باشد؛ وگرنه غیراصیل است و شعری است بی‌ارزش و بی‌تأثیر (زرین‌کوب، 1382: 124). همچنین با تیزهوشی خاص خود، فساد جامعه را دریافته و به‌صراحت و به‌تلویح و در قالب هجو گزندۀ خود، اوضاع نابسامان اجتماعی و سیاسی آن روزگار را بازگو می‌کند.

شاعر امیال و آرزوهایش را در تعارض با مقتضیات زندگی جمعی زمان خود می‌بیند؛ درنتیجه به هجو پناه می‌برد تا شاید بتواند کمی از بار رنج و ناراحتی خود بکاهد. در جایی دیگر، شاعر آشکارا خشم خود را از واقعیت‌هایی ابراز می‌دارد که مردم آن را در جامعه زنده نگه می‌دارند و درصدد ترک و پرهیز از آن نیستند:

هُن إذا ما نِلتَ حَظاً فَأخو العقل یهونُ

 فَمَتی حَطـَکَ دَهرُ فَکَما کُنتُ تَکونُ (المقری التلمسانی، 1988، ج۴: 117)

بر خودت سخت مگیر هرگاه به بهره‌ای دست نیافتی، چراکه انسان عاقل سخت نمی‌گیرد.

زمانی که روزگار تو را فرود آورد (سبب سقوطت شد) آن‌گونه باش که قبلاً بودی.

«اخلاق» از حیث لغوی جمع خُلق و به‌معنای طبایع، عادت‌ها، سرشت‌ها، خوی‌ها و ویژگی‌هاست و انواع مختلفی دارد که در این شعر، شاعر به اخلاق اجتماعی توجه دارد که منظور از اخلاق اجتماعی «مسئول تنظیم رابطۀ فرد با دیگر افراد و نهادهای اجتماعی یا تنظیم رابطۀ نهادهای اجتماعی با یکدیگر و شهروندان است» (ایزدی، 1392‌: 9). شاعر با نقد اخلاقی مردم جامعۀ خود می‌خواهد بگوید که خردمندان هم در چنین جامعه و در چنین محیطی خوار و پست می‌شوند، چه برسد به شخص عادی جامعه که به‌راحتی تحت تأثیر محیط فاسد آن می‌شوند.

4-4. هجو شهرها و مردم آن از نوع اشعار «شهر آشوب»

هجو و هجا از مصدر «هجا، یهجو، هجواً» عربی گرفته شده و در لغت به‌معنی برشمردن عیب‌های کسی، نکوهیدن و سرزنش‌کردن، مذمت و بدگویی از کسی و لعن و نفرین است (نیکوبخت، 1380: 27). هجو در اصطلاح ادبی به نوعی شعر غنایی اطلاق می‌شود که بر پایۀ نقد گزنده و دردانگیز بنا می‌شود و گاهی به سرحد دشنام یا ریشخند مسخره‌آمیز و دردآور می‌انجامد. به‌بیان دیگر، هرگونه تکیه و تأکید بر زشتی‌های وجود یک چیز، خواه به ادعا و خواه به حقیقت، هجو است (نیکوبخت، ۱۳۸۰: 29تا30).

معمولاً هجو یکی از ابزارهای انتقاد از واقعیت‌های تلخ اجتماعی و سیاسی دورۀ شاعر جهت دفاع از آرمان‌های واقعی جامعۀ او می‌باشد که به انواعی مانند هجو شخصی، سیاسی، دینی و... تقسیم می‌شود؛ در هجو سیاسی، شاعر آرمان‌های اجتماعی را مدنظر خود دارد و به هدف بهبود وضع سیاسی و اجتماعی محیط جامعه و مردم، این نوع اشعار را می‌سراید. سمیسر علاوه‌بر هجو حاکمان، شهرها و اهالی‌شان را نیز به‌خاطر سهل‌انگاری، سکوت، همراهی و اطاعت از آن‌ها مورد آماج حملات هجو خود قرار داد. وی «از الفاظ و دلالت‌های دینی و قصه‌های قرآنی در هجویاتش استفاده می‌کند تا عمق و وسعت بیشتری به درک معانی آن در نزد مخاطب ببخشد و مخاطب را قلباً و یقیناً نسبت به وضع موجود آگاه سازد؛ الفاظ و قصه‌هایی که دارای بار معنوی بوده و به معانی شعر قوت و اصالت می‌بخشد» (العامودی، 2001: 466تا467).

شهر به‌عنوان اجتماعی گسترده از انسان‌ها با رفتارها و هنجارهای خاص خود، کانون بسیاری از تحولات و فعالیت‌های انسانی قرار گرفته است. انسان معاصر گاه به شهرعلاقه‌مند می‌شود و اهداف و آرزوهای خود را در آن جست‌وجو می‌کند و گاه در برقراری رابطه شکست می‌خورد و از آن متنفر می‌گردد (رجبی، 1390: 83). گاهی شاعر اشعاری از نوع «شعر آشوب» می‌سُراید که در متون ادبی قدیم در زبان فارسی نمونه‌هایی از آن دیده می‌شود که «از فروع هجو بوده و شعری است که در آن هجو یک شهر و نکوهش مردم آن بیان می‌شود» (شمیسا، 1387: 231)؛ آنجا که درمورد شهر مریه می‌سراید:

بئسَ دار المریة الیومَ دارا / لیسَ فیها لِساکنٍ ما یحِب

بَلَدَة لا تُمارُ إلا بِریحٍ رُبما قَد تَهُب أو لا تَهُب (المقری التلمسانی، 1988: 390)

امروز، المریه بدترین منزلگاه است و در آن چیزی دوست‌داشتنی برای ساکن وجود ندارد؛

سرزمینی که سنگی در آن برنمی‌خیزد، مگر به‌واسطۀ بادی که گاهی می‌وزد و گاهی نمی‌وزد.

به‌طور طبیعی، شعر اجتماعی با شعر سیاسی تلازم پیدا می‌کند؛ زیرا بسیاری از مسائل اجتماعی در پیوند با مسائل سیاسی شکل می‌گیرد. اما وجه افتراق این دو نوع سروده را می‌توان به سهولت باز شناخت: در شعر اجتماعی، مسائل با نگاه سیاسی، یعنی قدرت سیاسی ملاحظه نمی‌گردد؛ بلکه به‌اعتبارِ اجتماعی‌بودن آن تبیین می‌شود (درگاهی، 1389 :40). شاعر در اصل از دروغ، نفاق و انحرافات جامعۀ خود به تنگ آمده و با چنین جو فاسد حاکم بر جامعه به ستوه می‌آید و در قالب و پوشش هجو شهر، تمامی نارسایی‌ها و رذایل اخلاقی،  فساد مردم و حکومت و تباهی در اوضاع جامعه و فرد و آداب و روابط غلط رایج در میان طبقات مختلف جامعه را به باد انتقاد می‌گیرد:

قَالُوا المریة فیها نَظافَة قُلْتُ إیهِ

کَإنهَا طَسْتُ تِبرٍ ویبصُقُ الدمُ فِیـهِ (الشنترینی، 1975، ج۲: 885)

به اهالی شهر مریه می‌گویند که شهری با اهالی پاک و معصوم هستند. ولی من می‌گویم که زشت باد بر آنان؛

چراکه خبیث و ناپاک هستند. پس تُف بر آنان باد.

به‌طور کلی در اینجا شاعر با غریزه و درک انسانی خویش به‌خوبی تباهی‌های جامعه را احساس می‌کند و می‌داند که مردم شهر نیز دیگر مثل سابق نیستند و با شرایط و وضعیت اسف‌بار به‌وجودآمده، سازگار شده‌اند و اهل اعتراض و پایداری نیستند. اشعارش بازگو‌کنندۀ فساد فراگیر جامعه است که به‌شکل الفاظ رکیک و پرخاشگرانه بیان شده است. این شعر او نمایانگر عمق فسادی است که جامعه و مردمش را فراگرفته است.

در شعر زیر نیز شاعر با هدف انتقاد اجتماعی، مستقیماً اهالی شهر را مورد آماج تیرهای هجو خود قرار می‌دهد و می‌سراید:

ألا قُلْ لـِأهلِ الـقِیرَوانِ لِـحَاکُـم

 وَأستَهاهُمْ هانَتْ عَلَیکُمْ فَهُنْـتُمُ

فَأسْتَـهاکُمْ تُعْطُونَـهَا وَلِحـَاکُم

تُعْفُوْنَـهَا بِـالْحَلقِ طُـرَا لُعِنـتُمُ (الشنترینی، 1975، ج۲: 883)

هان! بگو به اهل قیروان که چرا نسبت به اهانت پادشاه به شما و خواروذلیل‌شدنتان سکوت می‌کنید؟!

با این‌همه اهانت و خوارنمودن باز فرمان‌بردار هستید و اهانت‌هایش را نادیده گرفتید و با این کار، همگی مورد لعن و نفرین واقع شدید.

شاعر در اینجا با توجه به حس دفاع از آرمان واقعی اجتماعی و سیاسی قبلی زمان خود که اسلام و جامعه حرمت و حشمتی داشت، به‌نوعی زبان به انتقاد گشوده و از آن در راه بیداری توده‌ها سود جسته و مردم و جامعه را با هجو پرخاشگر خود علیه آنان به تحرک و تحریک ضد حاکمان وقت واداشته است و نیز عدم پایداری و سست و بی‌رمق بودن مردم ازنظر شاعر دور نمانده است؛ به این خاطر کاسۀ صبرش لبریز شده و دیگر تاب تحمل این‌همه ناملایمات و فرمان‌برداری مردم از حاکمان خیانتکار و اسلام‌فروش را ندارد. بدین خاطر اهالی شهر قیروان را به باد دشنام، نقد و الفاظ رکیک می‌گیرد و بدین‌سان مردم مورد خشم و لعنت شاعر واقع می‌شوند.

در جایی دیگر، شاعر با تأسف به‌دنبال راه چاره‌ای می‌گردد تا شهر و دیارش را از این معضل که شخص عزیز و گرامی هم در آن خوار و پست می‌گردد، برهاند؛ شهری که مکان و مأوای اجنه گردیده است، چنان‌که می‌گوید:

قالوا أ تسکنُ بَلَدَة نفسُ العزیز بها تهونُ

فَأجَبتُهُم بِتَأَوهِ کیفَ الخلاص بما یکونُ

غِرناطَة مَثوی الجنینِ یلُذ ظلمته الجنینُ (الشنترینی، 1975، ج۲: 887)

گفتند که آیا تو در شهری ساکن هستی که اشخاص باعزت در آن خوار و ذلیل می‌شوند؟

با آه و افسوس به آنان پاسخ دادم که رهایی از این وضعیت چطور امکان دارد؟

غرناطه شهر اجنه است که به تاریکی‌اش پناه می‌برند.

شاعر در این شعر، این بار از پرسش اطرافیانش نسبت به وضعیت ناگوار شهر و دیارش به سخن آمده و نسبت به چگونگی خلاص‌شدن شهر از این وضعیت پاسخ می‌دهد. همان‌طور که می‌دانیم لازمۀ حقیقت‌جویی، آگاهی‌بخشی و اصلاح جامعه از پندارها و تصورات واهی و غلط، داشتن یک نگرش انتقادی به پدیده‌ها و رخدادهای اجتماعی است که شاعر در اینجا دقیقاً به‌دنبال راه‌حل‌های این معضل می‌گردد تا جامعه‌اش را اصلاح نماید.

شاعرانِ معاصر شاعر هم از زیر تیغ هجو وی در امان نیستند؛ آنجا که در هجو اشعار یکی از شعرای زمان خود به نام ابن‌حداد می‌سراید:

قالوا ابنُ حَداد فتیً شاعِرٌ  قُلتُ و ما شِعرُ ابنُ حداد

أشعارُهُ مِثلُ فِراخَ الزنی فَتش تَجده أخبثَ أولادِ (الشنترینی، 1975:2/894)

این ابن‌حداد که می‌گویند که شاعری جوانمرد است، تعجب می‌کنم. مگر شعرهایش همین نیست که

مانند جوجه‌های زنازاده‌ای است؟ پس بگرد که او را بدترین فرزندان می‌یابی.

شاعر زبان به هجو رأی و نظر اشخاصی می‌گشاید که ابن‌حداد را شاعری جوانمرد به شمار می‌آورند.

۵. نتیجه‌گیری

دنیایی را که شاعر عرضه کرده، قـدرت او را در ارائۀ تصویر قانع‌کننـده‌ای از احساسـات خـاص و ارزش‌هـای حـاکم بـر جامعـه و مهارتش را در تشریح جناح‌بندی‌ها، دسیسه‌ها، خیانت، بی‌توجهی به ارزش‌های اخلاقی‌اسلامی و طبقات درونی جامعه بـه بوتـۀ نقد و انتقاد می‌سپارد که بیشتر دارای خط و ربط سیاسی‌اجتماعی خاصی می‌باشد که از شرایط محیط اجتماعی روزگار وی و اوضاع‌واحوال حاکم بر اندلس حکایت دارد.

شاعر در اشعار خود در قالب هجو، با زبانی ساده ولی با نگاهی نقادانه و از سوز دل، شکوائیۀ خود را از جامعه و روزگار خود به تصویر می‌کشد و با آگاهی از مسائل سیاسی و دینی جامعۀ خود و دیدن فساد، ظلم، فتنه، آشوب، توطئه و خیانت به مسلمانان به مقابله برمی‌خیزد.

شاعر «آرمان‌خواهی» خویش را در پرتو «واقع‌بینی‌اش» می‌بیند که در آن، زیرپانهادن آرمان‌ها و ارزش‌های دینی و واقعی خود و جامعه‌اش را به حاکم سیاسی وقت گوشزد می‌نماید و او را سفیه و نالایق برای حکومت و ادارۀ امور دینی مملکت می‌داند.

شاعر با توجه به حس مسئولیت اجتماعی‌اش می‌کوشد سرنوشت دردناک مردم و فساد روزگار خود را با زبان هجو خود، که هدف آن تنبیه و تأدیب و تهذیب اخلاق مردمان جامعه‌اش می‌باشد، بیان کند.

شاعر با سرودن اشعاری از نوع «شعر آشوب»، با پرخاشگری، مردم جامعه‌اش را به‌خاطر حسادت مورد انتقاد قرار می‌دهد؛ به‌طوری که این بار شهرها هم مورد خشم و عصبانیت شاعر واقع می‌گردد؛ به‌طوری که شرایط نابهنجار اجتماعی مردم شهر و دیار خویش را تحقیر و سرزنش می‌کند.

  1. ابولبدة، ر.ا.ا. (2007). شعر الحروب و الفتن فِی الأندلس (عصر بنی أحمر)، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، نابلس (فلسطین)، الدراسات العلیا فی جامعة النجاح الوطنی.
  2. ارشاد، ف. (1391). کندوکاوی در جامعه‌شناسی ادبیات. تهران: آگه.
  3. ایزدی، ج. (1392). نسبت اخلاق و سیاست. مجلۀ اطلاعات سیاسی‌اقتصادی، 292، 4-16.
  4. بله علی، ع. (2007). المقاومة فی الشعر الأندلسی؛ دراسۀ تحلیلیۀ نقدیة: www.marefa.org/index.php.
  5. پورممتاز، ع. (1372). فرهنگ جامع چاپ و نشر. تهران: مؤسسۀ نمایشگاه‌های فرهنگی.
  6. پشت‌دار، ع.م. (1392). چشم‌انداز آزادگی و ادب اعتراض در شعر فارسی، دوفصلنامۀ تخصصی علوم ادبی، 3(5)، 157-180.
  7. درگاهی، ز.ع. (1389). شعر، نقد و شعر اجتماعی. کتاب ماه ادبیات، 152، 37-42.
  8. الراشد، س. (1392). المقاومة فی الشعر الأندلسی: jamahir.alwehda.gov.say.
  9. رجبی، ف. (1390). رویکردهای انسانی به شهر در شعر معاصر عربی و فارسی. مجلۀ ادب‌پژوهی، 15، 59-82‌.
  10. روزبه، م.ر. (1386). ادبیات معاصر ایران (شعر). چ۳. تهران: روزگار.
  11. الزبیدی، م.ح. (1977). دور ابن زیدون السیاسی و الدبلوماسی فی الأندلس فی عصر ملوک الطوائف. مجلة المؤرخ العربی، 4، 145-168.
  12. زرین‌کوب، ع.ح. (1382). نقد ادبی. تهران: امیرکبیر.
  13. زینی‌وند، ت. و پروانه ستایش‌نیا (1390). درآمدی تحلیلی بر شعر عصر انحطاط در پرتو جامعه‌شناختی ادبی. فصلنامه لسان مبین، ۳(۶)، 74-106.
  14. شمیسا، س. (1387). انواع ادبی، چ۳، تهران: میترا.
  15. الشنترینی، أ.ع.ب. (1939). الذخیرة فی محاسن أهل الجزیرة، القاهرة: لجنة التألیف و الترجمة و النشر.
  16. العامودی، م.م. (2001). شِعر السمِیسِرِ أبی القاسم خلف بن فرج الالبیری 480 جمع ودراسة. مجلة الجامعة الاسلامیة، غزة، کلیة الآداب الجامعة الاسلامیة، غزۀ المجلد التاسع، ۲، ۱۷۵-۱۴۵.
  17. العامودی، م.م. (1431ق) شعراء اندلسیون. غزه: مطبعة المقداد.
  18. قربانپور آرانی، ح. (1378). ادبیات پرخاشگر، زمینه‌های اجتماعی و آثار آن. کیهان فرهنگی، 661، 26-29.
  19. المقری التلمسانی، أ.م. (1988). نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب. تحقیق الدکتور إحسان عباس. بیروت: دار صادر.
  20. منصوری، خ. (1392). واقع‌بینی و آرمان‌گرایی در سیرۀ امام‌کاظم(ع): WWW.SAMAMOS.COM، آخرین بازبینی: 15/08/۱۳۹۵.
  21. نوین، ح. (1390). رویکردهای جامعه‌شناختی در شعر پایداری. فصلنامۀ علمی‌پژوهشی کاوشنامه، ۱۲(23)، 219-241.
  22. نوروزی، ف. (1392). نقد زیبایی‌شناسی و اخلاقی. تالارهای ایران‌سیتی: www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html، آخرین بازبینی: 15/ 08/ ۱۳۹۵.
  23. نیکوبخت، ن. (1380). هجو در شعر فارسی. تهران: دانشگاه تهران.
  24. ولک، و. و رنه اوستین (1382). نظریه ادبیات. ترجمۀ ضیاء موحد و پرویز مهاجر. چ۳. تهران: نیلوفر.