تحلیلِ گفتمانِ انقلابی در شعر موسوی گرمارودی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد ارومیه

چکیده

علی موسوی گرمارودی یکی از شاعران قبل از انقلاب اسلامی است که شعر نو را با مایه‌های مذهبی و انقلابی سروده و پس از انقلاب نیز شیوۀ خود را تداوم بخشیده است. شعر او از همان ابتدا با روح مبارزاتی و گونه‌ای تعهد اجتماعی و انسانی پیوند داشت و مفاهیم و موضوعاتی را در بر می‌گرفت که دارای صبغۀ مذهبی بود؛ هم‌چنین ظرفیت تبدیل‌شدن به نوعی گفتمان انقلابی را داشت. گفتمان انقلابیِ گرمارودی، مبتنی بر نگرش فلسفی و رویکرد اجتماعی و انسانی خاصی است که بر آموزه‌ها و ارزش‌های دینی تکیه دارد. این گفتمان، برآمده از جهان‌بینی و دریافتی است که گرمارودی در طول سال‌های مبارزه به دست آورده و دارای عناصرِ گفتمانی و مؤلفه‌ها و نشانه‌هایی است که به‌صورت آشکار و مستتر در اشعارش بازتاب یافته است. در این نوشتار، چگونگی تکوینِ گفتمانِِ مسلط در سروده‌های نوپردازانۀ موسوی گرمارودی که از آن به گفتمان انقلابی تعبیر شده، مورد بررسی قرار گرفته. به‌موازات آن، مؤلفه‌ها و نشانه‌های چنین گفتمانی تعریف و تحلیل شده است. 

کلیدواژه‌ها


شعر معاصر فارسی، حوزۀ شکل‌گیری گفتمان‌هایی با ژرف‌ساختِ‌ فکری متفاوت بوده است. زمینۀ تکوینِ این گفتمان‌ها نگرش، اندیشه و پشتوانه‌های فرهنگی و تاریخی موجود در جامعۀ ایران، در طول چند دهه است که تحت‌تأثیر رویدادهای اثرگذار تاریخی و تحولات اجتماعی شکل گرفته است. انقلاب اسلامی یکی از رخدادهایی است که در حوزۀ جهان‌بینیِ شعری، تحولی ایجاد نمود و مسیرِ ظهورِ اندیشه‌ و عواطفی دگرگونه را در عرصۀ شعر نو فارسی هموار کرد. یکی از برایندهای این تغییرِ جهت، رویکردهایی تازه و به‌ظهوررسیدنِ گفتمانی با جهت‌مندی دینی و انقلابی است که نمودِ آن در آثارِ طیفی از شاعران معاصر به چشم می‌خورد. این طیف، عموماً شاعران صاحبِ باور دینی و متعهد به ارزش‌های انقلابی هستند که شیوه و سبک آنان، متأثر از یک ایدئولوژی و یک گفتمانِ مسلط، تحت عنوان «گفتمان انقلابی» است.

گفتمان «مباحثه دربارۀ یک موضوع» (میلز، 1388: 8) و «سخن غالب یا مضمون اصلی اندیشه» (زرشناس، 1383: 212) است که «نوع خاصی از درک تجربۀ بشری را نشان می­‌دهد» (تایسن، 1387: 472). هر گفتمان، به‌عنوان جریان و استعداد خاصی برای تفکر (امینی، 1380: 21) در فضای جغرافیایی، زمانی و مکانی شکل می‌گیرند و عموماً ناظر بر تحولاتی هستند که در جهان خارج ایجاد می‌شوند (مقدمی، 1390: 107). گفتمان انقلابی در شعر نو فارسی از این قاعده مستثنا نیست و خاستگاه آن، شرایط دوره‌ای خاص از تاریخ ایران و پشتوانه‌اش فرهنگ و تفکر اسلامی است. این گفتمان به یک گروهِ ایدئولوژیک از شاعران نوپرداز تعلق دارد و کلیت آن را نشانه‌های آشکار و پنهانِِ مجموعه‌سروده‌هایی شکل می‌دهد که دارای درون‌مایۀ سیاسی می‌باشد و در عین حال، برایند رویکردی خاص به مذهب تشیع است؛ رویکردی که ماهیتِ انقلابی و مذهبی را به‌صورت توأمان دارد. همچنین دارای زمینۀ اجتماعی و تاریخی است. آرمان‌خواهی و حرکت در مسیر دگرگونی و فراخوان به مبارزه برای ایجاد یک جبهۀ ایدئولوژیک، از اصلی‌ترین شاخصه‌های گفتمان انقلابی است. سابقۀ گفتمان انقلابی با این مختصات، حدوداً به یک دهه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازمی‌گردد و این گفتمان، پس از پیروزی انقلاب، اشکال و ابعادی یافت و مرزبندی‌هایی در آن صورت پذیرفت (توکلی، 1389: 351).

۱-۱. علی موسوی گرمارودی

موسوی گرمارودی یکی از شاعران نوپردازی است که در تکوین چنین گفتمانی نقش مؤثر دارد. وی از پیشگامان شعر انقلاب (کاظمی، 1389: 107) و از گروهِ نخستین شاعرانی است که در سال‌های قبل از انقلاب «با پشتوانۀ فرهنگ اسلامی» (حقوقی، 1381: 194) و «رویکرد به دین و سنت‌های دینی به‌ویژه مذهب تشیع» (حسن‌لی، 1383: 66) شعر سرود. از گرمارودی به‌عنوان شاعری ادیب یاد شده؛ در عین حال وی را شاعر «کلیشه‌شکن» نامیده‌اند (خرمشاهی، 1375: 8). زیرا با وجود احاطۀ مناسبی که بر شعر کهن دارد، تلاش در نوآوری نموده و با بهره‌گیری از روحیۀ انقلابی و تکیه بر مفاهیم دینی، دست به تجربه‌‌هایی تازه زده است (حقوقی، 1377: 450).

گرمارودی از طیف شاعرانی به‌شمار می‌آید که در دهۀ پنجاه دارای «گرایش‌های آزادی‌خواهی و مذهب‌‌گرایی» بودند و در این حوزه بر شاعران پس از خود تأثیر گذاردند (بهداروند، 1388: 841). او در سالِ پایانی دهۀ چهل، نخستین مجموعۀ شعر خود را که «عبور» نام داشت، منتشر ساخت. او در این مجموعه، تلاش نمود درون‌مایۀ اعتقادی و ارزشی را با شعر نیمایی ملازم سازد؛ به‌تعبیری، با استفاده از شعر نو، شعر مذهبی سرود (ترابی، 1389: 99) و بدین واسطه توفیق یافت «شاخه‌ای تحت نامِ شعر نو مذهبی به وجود آورد» (لنگرودی، 1378: 80). او پس از «عبور» در دهۀ پنجاه، «در سایه‌سار نخل ولایت» را منتشر نمود. این مجموعه، زبان محکم‌تر و ساختاری منسجم‌تر نسبت به عبور داشت. با این وجود، محتوای آن، تداوم و تکامل مختصات فکری مجموعه‌شعر عبور بود. گرمارودی بعد از «در سایه‌سار نخل ولایت» در سال 1357 «سرود رگبار» را سرود. «در سایه سار نخل ولایت» و مجموعه اشعار دیگری که گرمارودی در سال‌های بعد منتشر کرد، علی‌رغم پختگی نسبت به آثار پیش‌تر، از جهت محتوا با آثار قبلی تفاوت بنیادی ندارند.

۲-۱. مسئلۀ پژوهش

شعر گرمارودی از همان ابتدا، با روح مبارزه و گونه‌ای تعهد انسانی پیوند داشت. وی با تلاشی پی‌گیرانه توانست جهان‌بینی مذهبی خود را به نوعی نگرش انسانی نزدیک کند و به‌گونه‌ای متعهدانه، نگرانی و دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی خویش را در قالب اندیشه‌ای انسانی و رویکردی انقلابی ترسیم سازد. ترکیب این مختصات به تکوین گفتمانی خاص در کار وی انجامیده و آن، گفتمان ایدئولوژیک مبتنی بر باور دینی است که خصلت انقلابی و انسان‌گرایانه دارد. ازاین‌روی، می‌توان آن را گفتمان انقلابی و نیز انسانی تعبیر نمود. بر این مبنا می‌شود ادعا کرد موضوع، مضمون و اندیشۀ فراگیرِ شعر گرمارودی، در عین انقلابی‌بودن، ماهیتی انسان‌اندیشانه دارد و درصدد ترسیمِ ذهنیت و دریافت خاصی است که طی حضور در عرصۀ مبارزه و مقاومت به دست آمده است. به بیان دیگر، جریان کلیِ شعر او در پی تبیینِ گفتمانی ایدئولوژیک و انقلابی، مبتنی بر نوعی اندیشۀ انسان‌باورانه است. چنین گفتمانی از تجربۀ انقلابی‌گری و ذهنیتی برآمده که گرمارودی طی سال‌های مبارزه در دوران پیش از انقلاب کسب کرده است.

۳-۱. اهمیت، ضرورت، هدف و پیشینۀ پژوهش

از آنجایی که گفتمان انقلابی در شعر معاصر دارای ابعاد، مفاهیم و جلوه‌های متنوعی از ابتدا تا کنون است و موسوی گرمارودی یکی از کسانی است که در تکوین گونه‌ای از این گفتمان، نقش اساسی دارد، پرداختن به شعر وی از این منظر و تحلیل مصداق‌های آن، امری ضروری و حائز اهمیت به نظر می‌رسد. هدف اصلی این پژوهش، ارائۀ ترسیم و تبیینی از گفتمان انقلابی در شعر گرمارودی و بیان چگونگی تأثیرگذاری آن بر ابعاد شعر این شاعر است. در میان پژوهش‌های صورت‌گرفته در حوزۀ ‌گفتمان‌شناسی و پژوهش‌هایی که دربارۀ شعر موسوی گرمارودی انجام شده، پژوهش مستقلی دربارۀ گفتمان انقلابی در شعر گرمارودی به دست نیامد. افزون بر منابع و پژوهش‌هایی که مورد استناد این نوشتار بوده، تحقیقاتی را که می‌شود زمینه و پیشینۀ این پژوهش تلقی نمود، نخست پژوهش‌هایی است که دربارۀ ابعادِ ایدئولوژیک و جنبه‌های مذهبی شعر گرمارودی صورت گرفته است؛ از جمله مقالۀ «سبک ایدئولوژیک شعر عاشورایی معاصر» از گلی‌زاده و... که در فصلنامۀ پژوهش‌های نقد ادبی و سبک‌شناسی (1393، شمارۀ 18) به چاپ رسیده است. در این مقاله، میزان پایبندی گرمارودی و دو شاعر معاصر، علی معلم و طاهره صفارزاده، به ایدئولوژی اسلامی و سطح و کیفیتِ نوآوری آنان در مفهوم‌سازی ایدئولوژیک بررسی شده است. مقالۀ دیگر «درون‌مایه‌های اساسی شعر مذهبی در دو دهۀ چهل و پنجاه» از بیگدلو است که در فصلنامۀ مطالعات ملی (1392، شمارۀ 54) به چاپ رسیده است. در این پژوهش، جنبه‌ها و ابعادِ مذهبی درون‌مایه‌های شعر گرمارودی و چند شاعر دیگر از طیف شاعران مذهبی در دهۀ چهل و پنجاه مورد تحلیل واقع شده است. «بررسی اسطوره و انواع آن در شعر معاصر با نگاهی به شعر موسوی گرمارودی» از سلمانی‌نژاد مهرآبادی، چاپ‌شده در پژوهش‌نامۀ نقد ادبی و بلاغت (1395، دورۀ 5، شمارۀ 1) مقاله‌ای در این زمینه است که نگارندۀ آن، چگونگی استفادۀ گرمارودی از اسطوره‌های ملی و مذهبی را در راستای تبیین مفاهیم دینی و آیینی، مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. «پایداری و ناپذیرایی در شعر محمود درویش و موسوی گرمارودی» از امیرحسین رسول‌نیا و... چاپ‌شده در نشریۀ ادب عربی (1391، شمارۀ 3) نیز مقاله‌ای است که در این زمینه می‌شود بدان اشاره کرد. در این مقاله، وجوهِ پایداری و مقاومت در شعر گرمارودی مورد بررسی قرار گرفته است.

از پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ گفتمان‌شناسی شعر معاصر که مرتبط با پژوهش حاضر توانند بود، می‌توان به مقالۀ «مانیفست و تلقی از آن در گفتمان شعر مدرن و پسامدرن فارسی» از رعیت مهرآبادی اشاره نمود. نویسندگان در این مقاله پس از پرداختن به مانیفست‌های ارائه‌شده در حوزۀ شعر معاصر، تلقی‌های موجود از شعر مدرن و پسامدرن را با محوریت گفتمان‌شناسی شعر امروز، مورد نقد و تحلیل قرار داده‌اند. افزون بر این مقاله که جنبۀ کلی دارد، پژوهش‌های موردی نیز دربارۀ گفتمان‌های غالب در شعر برخی شاعران معاصر صورت گرفته است. به‌عنوان مثال، مقالۀ «نماد در آثار قیصر امین‌پور از منظر تحلیل گفتمان» از صالحی و... از این زمره است. در این پژوهش، نویسنده به تحلیل گفتمانی کارکردِ نماد و اسطوره در شعر قیصر امین‌پور پرداخته و اسطوره و نمادهای مورد استفادۀ امین‌پور را به‌عنوان بازتابِ جریانات اجتماعی و سیاسی و اعتقادی تحلیل نموده است. مقالۀ «بررسی نظام عاطفی گفتمانی در شعر ’سفر به خیر‘ شفیعی کدکنی با رویکرد نشانه‌ـ‌معناشناسی» از فاضلی و... نیز پژوهشی مرتبط با این زمینه است که در آن، نگارنده ضمن بررسی رویکردهایی چون روند شکل‌گیری معنا، شاخص‌ها، انفصال گفتمانی، تأثیر افعال و...، در جهت نشان‌دادن عمق عاطفه در شعر سفر به خیر شفیعی کدکنی، ادعا نموده فضای گفتمانی عاطفی بر کلیت این شعر غلبه دارد. دیگر مقاله که آن نیز مربوط به شفیعی کدکنی است، مقالۀ «گفتمان شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی» از صفایی سنگری و... است. در این مقاله، کارکردِ گفتمانی طنز در شعرهای مبارزه‌محور شفیعی در دورۀ دوم پهلوی بررسی شده است.

۲. مؤلفه‌‌های گفتمانِ انقلابی

اندیشه و باورِ گرمارودی و چند شاعر هم‌فکر و همسو با وی، محصولِ گفتمانی تاریخی و اجتماعی بوده که وجه غالب آن، ایدئولوژی دینی و سیاسی است. آنچه به گفتمانِ انقلابی در شعر گرمارودی تعبیر می‌شود، در حقیقت، بازتاب مستقیم و غیرمستقیم همین گفتمان تاریخی است و مؤلفه‌هایش برآمده از شرایط خاصِ دوره‌ای از تاریخ معاصر است که گرمارودی در محیط، مناسبات و بافتِ فرهنگی و فکری آن بالیده و به خلق اثر پرداخته است. گفتمان انقلابی گرمارودی با وجود تشابهات و مشترکاتی که با گفتمان‌ انقلابی در شعر شاعران هم‌فکر وی دارد، واجد مؤلفه و نشانه‌های گفتمانی انحصاری و متمایز از دیگر شاعران نیز هست. آرمان‌خواهی، تعهد، اعتراض، عدالت و شعارگویی از مؤلفه‌های بنیادینِ گفتمانِ اوست که نه‌فقط به‌صورت مستتر، بلکه عمدتاً به‌طور صریح در آثارش بازتاب یافته و در شکل‌‌گیری محتوا و ساختار شعر او نقش ایفا کرده است.

۱-۲. آرمان‌گرایی

یکی از مؤلفه‌های گفتمانِِ انقلابی در شعر گرمارودی، انسان‌ستایی و تجلیل‌ پنهان و آشکار از انسان است که ابعاد مختلفی در شعر وی یافته است. گرمارودی توصیف و تعریفی متناسب با چارچوب ذهنی و باور خویش از انسان به دست می‌دهد و الگوهای انسانیِ خاصی را معرفی و ستایش می‌کند. این رویکرد به‌عنوان وجهی از آرمان‌گراییِ انقلابی او قابل ارزیابی تواند بود؛ زیرا وی انسان را آن‌گونه که خود می‌خواهد یا خود باور دارد نشان می‌دهد، نه آن‌گونه که می‌تواند باشد. انسانِِ گرمارودی در حقیقت، موجودی آرمانی و به گفتۀ خود او «موجودی است که برمی‌گزیند» (موسوی گرمارودی، 1368: 12)، بنابراین صاحبِ اقتدار و اختیاری خدادادی است. سروده‌های زیادی در میان آثار وی وجود دارد که پشتوانۀ آن، اندیشۀ انسانی و زمینۀ تکوینشان نگرش آرمان‌گرایانه نسبت به انسان است.

گرمارودی در این اشعار با استفاده از شیوه‌ها و تمهیداتی به معرفی و توصیفِ انگاره‌ای ذهنی یا یک انسانِ آرمانی می‌پردازد که با وجوهِ کلی و عمومی توصیف می‌شود. انگارۀ ذهنی یا انسان آرمانیِ گرمارودی گاهی موجودیت یک انسان خاص و شناخته‌شده در قالب «او» ضمیر سوم شخص می‌یابد؛ زمانی در «منِ» شاعر به ظهور می‌رسد؛ گاهی هم در قالب «تو» یا مخاطبی با هویت نامعلوم نشان داده می‌شود. این سه شگرد که در شعر وی حکمِ نشانه‌های گفتمانی دارد و براساس رابطۀ ذهنی و اعتقادی شاعر شکل گرفته است، امکانِ تبیین مفاهیمِ بنیادینِ گفتمان غالب در شعر گرمارودی را به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم فراهم می‌سازد.

۱-۱-۲. ضمیر سوم‌شخص

در میان آثار گرمارودی، سروده‌هایی وجود دارد که در تجلیل از افراد خاص و مورد احترام شاعر آفریده شده است. این سروده‌ها غیر از اشعار معروفی چون «خط خون»، «در سایه‌سار ولایت»، «سپیدۀ هشتم» و اشعاری از این دست هستند که گرمارودی در ستایش بزرگان دین سروده است. آنچه مدنظر این بحث است، سروده‌هایی است که گرمارودی خطاب به افراد خاص و مورد احترام و علاقۀ خود از جمله شخصیت‌های سیاسی و دینی و انقلابی و... خلق کرده است. این اشعار که خصلتاً تجلیل‌نامه‌ هستند، ضمن داشتنِ وجه انسانی و آرمان‌گرایانۀ پررنگ، ماهیت ایدئولوژیک و انقلابی دارند و در آن‌ها از ارزش‌های انسانی و معنوی سخن رفته است. آن‌ها معمولاً مربوط یا متعلق به یک انسان خاص به نظر می‌رسند؛ با این حال، دارای وجه کلی‌نگرانه و فراگیری انسانی هستند و می‌توانند افراد و آحادِ متعدد و متنوعی را در بر بگیرند. در این سروده‌ها به‌واسطۀ شگردهایی که گرمارودی به کار می‌گیرد، افراد خاص و مورد احترامِ وی ظهور و نمودی عمومی می‌یابند؛ به بیان دیگر، از قالب فردی خویش بیرون ‌می‌آیند و فراتر از آنچه هستند، نشان داده می‌‌شوند. حرمت‌داری و ایجاد حریمی از تقدس در گرداگردِ این افراد، شیوه‌ای است که گرمارودی با آن، مجالی برای تکریم و پاسداشتِ انسان و مکارم اخلاقی، همچنین زمینۀ تکوین نظام گفتمانی شعر خود را فراهم می‌‌‌کند:

مردی به‌ازای شرف/ به تُردی ساقۀ انجیر/ صخره‌ای زیر آب/ صلابت آرام مستتر/ خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست/ تا راست‌تر بایستد/ دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت/ با چشمانی صبور و سمور/ تندیس «عمل» و «امل» و چون تندیس، آرام/ بی‌ادعا چون باران/ به سادگیِ آب از ناودانِ هر دل، جاری/ و شاهین، بر برج بیداری/ با پرواز و نگاه کبوتران/ میان‌بسته و بازوان گشاده، در هودج عشقی سرخ/ از حریر خون گذشت (موسوی گرمارودی، 1363: 93).

۲-۱-۲. ضمیر دوم‌شخص

بهره‌گیری از هنجارِ خطابی و سخن‌گفتن با مخاطبی که دارای هویت نامعلوم است، ساختِ دیگری از اشعار گرمارودی با ماهیتِ انسان‌ستایانه است. او در این خطابه‌ها، با مخاطبی سخن می‌گوید که می‌توان او را معشوق یا کسی انگاشت که شاعر به وی تعلق خاطر دارد. معمولاً نشانه‌های روشنی برای تشخیص هویت و حتی جنسیتِ مخاطبانی از این نوع در شعر قرار داده نمی‌شود؛ همین امر، موجب بروز ابهامی خاص می‌‌گردد و به کلیت شعر، بار و ظرفیت سمبولیک می‌بخشد. چنین ابهامی، هم شناسایی مخاطبِ شاعر را دشوار می‌سازد و هم زمینه‌ای برای کنکاش ذهن خواننده فراهم می‌کند. ضمیر دوم شخص، «تو»، نامی است که مخاطبِ شاعر با آن مورد خطاب قرار می‌گیرد. این تو با ویژگی و صفاتی معرفی می‌شود که عمومی و کلی است و در نتیجه، هرکسی از جمله معشوق و یاران و افراد مقبولِ خاطر شاعر را می‌توان مرجع آن تلقی نمود.

ساختار این اشعار به‌گونه‌ای است که گویی مخاطبی خاص شعر در حضور شاعر قرار دارد. شاعر به معرفی دقیق این مخاطب نمی‌پردازد و معمولاً از بیان جزئیاتی که بتواند ترسیم روشنی از هویت او به دست دهد، پرهیز می‌کند. بنابراین، نمی‌توان وی را فرد یا شخصیتی معلوم تصور نمود؛ چراکه با تعریفی مبهم و اوصافی قابل تأویل و تعمیم از وی سخن گفته می‌شود. ازاین‌روی، قالب و هویتی سمبولیک پیدا می‌کند و در موقعیتِ نمادی از انسان عام و یا انسان‌های مطلوب و مقبول شاعر قرار می‌گیرد:

در انحنای بازوان تو/ آرامش کاروانِ به‌منزل‌رسیده با من است/ اکنون که در این محراب/ به نماز عشق ایستاده‌ام/ به ودیعۀ تقدیر در قوس بازوان تو/ پناه جسته‌ام/ بازوان تو/ شهر خسته را به بیابان می‌پیوندد/ اینک بر رنگین‌کمان ایستاده‌ام/ و آغاز دنیا/ زیر پای من است (موسوی گرمارودی، 1389: 124).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۳-۱-۲. ضمیر اول‌شخص

زمانی هم گرمارودی خود یا به‌تعبیری «من» خویش را محور شعر قرار می‌دهد و از زبان این من عواطف و آرمان‌هایش را بازگو می‌کند. او این من را به جزئی لاینفک از تفکر مذهبی و گفتمان انقلابی خویش تبدیل کرده و بسیاری اوقات، او را در موقعیتی فراتر از منِ فردی قرار می‌دهد. حرکت و کنُش‌های مختلفی که از این من سر می‌زند، عموماً برایند عواطف و آرزوهایی است که گرمارودی در ساحت اندیشۀ دینی و جهان‌بینی انقلابی بدان شکل و ماهیت بخشیده است. سخنان، عبارات و روایاتی که او از زبان این من بازگو می‌کند، مثل دیگر موارد، نشانه‌هایی از نگرش انسانی دارند؛ در عین حال، تمایلات انقلابی شاعر را نمایندگی می‌‌کنند.

منِ شاعر در این اشعار، برایند نوعی تعامل و یگانگی، بینِ انسانی که خودِ اوست وانگارۀ انسانی و آرمانی که در ذهن دارد، می‌باشد. شاعر تا جای ممکن، نشانه‌های شخصی را از موجودیت این من زدوده و او را در هیئتی کلی و فراتر از خودِ عادی نشان می‌دهد. طوری که از طریق بیان صفات و مختصات او امکانِ بازنمایی مؤثر ارزش‌هایی را می‌یابد که گفتمان غالب شعرش در پی تبلیغ و ترویج آن است. بدین واسطه، «من» در شعر گرمارودی هویت نمادین و موقعیتی قابل تأویل کسب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که در موجودیت وی، انسانی کلی با مختصات آرمانی و انقلابی را می‌شود جست‌وجو و کشف کرد:

چون کوهساران که به رستخیز/ من اینک، ودایع خویش/ باز خواهم سپرد/ و قفل از چشمه‌های خود برخواهم داشت/ و اِذا الجِبالُ سُیرت/ در من رودی از شکفتن جاری است/ دست فراز آور/ تا از شاخۀ بازوانم/ برگ طراوت بچینی/ من آن رودم/ که سنگ‌های خویش را به دریا می‌سپارد/ از آن پس که آن‌ها را به زمرد، دگرگونه کرده باشد/ هیچ خاشاک/ هیچ خس/ در من نمی‌‌گذرد... (موسوی گرمارودی، 1357: 59).

۲-۲. تعهد

احساسِ تعهد نسبت به انسان و گفت‌وگو دربارۀ مصائب و مسائل انسانی و به‌تعبیر گرمارودی «نگرش همدلانه نسبت به جامعه» (موسوی گرمارودی، 1391: 104) وجهی دیگر از گفتمانِ انقلابی در شعر گرمارودی به‌شمار می‌آید. گرمارودی در موقعیت یک «شاعر جامعه‌گرا» (تسلیمی، 1387: 44) توانسته نگاهِ مسئولانه نسبت به سرنوشت بشر را به بُعد و جنبه‌ای از درون‌مایۀ شعر خود بدل نماید. او بی‌آنکه انسان و مسائل انسانی را به اقلیم، فرهنگ و باوری خاص منحصر کند، عامداً یا به‌طور ناخودآگاه، از درد و ستم‌هایی که انسان‌ها ناگزیر به تحمل آن هستند، سخن می‌گوید. در این مسیر، تلاش می‌کند میان تعهد انسانی و باورمندی به ارزش‌های انقلابی پیوند ایجاد کند و انسان‌دوستی خود را در چارچوبِ رسالتی دینی، موضوعیت و موجودیت ببخشد.

علی‌رغم قرابت اندیشۀ دینی و تعهد انسانی در شعر گرمارودی، شعاع دایرۀ انسانی که وی تعریف می‌کند، هم فراتر از باور مذهبی اوست و هم وسیع‌تر از محدودۀ انسان‌هایی است که در سرزمین وی زندگی می‌کنند. او همۀ انسان‌ها را صرف‌نظر از نژاد و جغرافیا و باوری که دارند، در حریمِِ نوع‌دوستیِ خویش می‌گنجاند و از انسانیتی گسترده، با مفهومی فراتر از حد متعارف سخن می‌گوید. پشتوانۀ فکری و معنوی چنین رویکردی، وفاداری گرمارودی به دو اصلِ کلی گفتمانِ انقلابی، یعنی ستم‌ستیزی و حمایت از مظلومین است. بر این مبنا، وی احوال و شرایطی را که موجب استثمار، ستم و آزار انسان است، برنمی‌تابد و با انسان‌هایی که ازنظر وی دردمند، مصیبت‌زده و ستم‌دیده هستند، اظهار هم‌دردی می‌کند. هم‌زمان بر عواملی که چنین احوال و شرایطی را برای انسان‌ها رقم می‌زند، خشم می‌گیرد. این رویکرد که نقش یک شاخصۀ محتوایی و نیز یک مختصۀ انقلابی را در شعر گرمارودی دارد، به‌عنوان مؤلفه‌ای از گفتمان غالب در کلام وی قابل ارزیابی است:

چه خوب بود/ سپیده نیز می‌گریست/ تا از بار دل ابر/ آگاه می‌شد/ سنگینی تمام شن‌های آفریقا/ در توبرۀ رنج/ بر گردۀ من است/ چه خوب بود/ سپیدار پیر/ عصازنان راه می‌افتاد/ و به باغچه‌ها سر می‌کشید/ انباشته از گل‌پونه‌های نوباوه/ سنگینی تمام شیشه‌های خالی شیر/ در سبد خردسالی/ بر گردۀ من است/ کاش می‌شد/ غم را/ در گلابپاش/ بر چهرۀ بی‌غمان بپاشید/ و چون بذری/ در بستر گردن‌های ستبر/ کاشت/ سنگینی غم/ در جعبه‌های سکوت/ بر گردۀ من است (موسوی گرمارودی، 1392: 216).

۳-۲. اعتراض

اعتراضِ انسانی و اجتماعی، جزئی لاینفک از کلام گرمارودی است که غالب اوقات با درون‌مایۀ شعر وی پیوند تنگاتنگ می‌یابد. جلوه‌ها و جنبه‌هایی از اعتراض را در آثار وی می‌توان یافت که دست‌مایۀ آن‌ها منش انقلابی و وابستگی وی به ارزش‌های دینی است. گرمارودی در برابر ناملایمات و شرایط ناگواری که در زندگی جریان دارد، موضع‌گیری می‌کند و نسبت به آنچه که موجب می‌شود هنجارهای انسانی و ارزش‌های دینی در عرصۀ زندگی بی‌اعتبار شود، واکنش نشان می‌دهد. این واکنش، گاه حالت مستقیم و آشکار دارد؛ گاهی نیز به‌طور غیرمستقیم و با نشانه‌های خاص و قابل تأویل بروز می‌کند.

مایه‌های اعتراضی که مربوط به دوره‌ای خاص از حیات گرمارودی است، در شعر او به اشکال مختلفی نمود یافته و از زوایای متفاوتی قابل بررسی است. احساس ناامنی، تشویش روحی، اظهار بیگانگی با محیط پیرامون، ابراز بیزاری، احساس نومیدی، نکوهشِ دیگران و سرزنشِ خود نشانه‌هایی هستند که جلوه‌های آن را به‌عنوان اعتراض انسانی و انقلابی در کلام گرمارودی می‌توان سراغ گرفت:

چنگیز هم خون‌خوارتر از این لحظه‌ها نیست/ زمان سیری‌ناپذیر است/ میان شهادت و شقاوت/ فاصله/ به درازای تفنگی است/ تا در کدام سوی آن ایستاده باشی/ دگرباره سلام بر درخت/ که تا زنده است/ ازو قنداقی نمی‌توان ساخت/ صفحه چون سیاه باشد/ قلم را یارای جولان نیست/ در کجا ایستاده‌ایم/ خدایا مردم چرا خاک را فراموش کرده‌اند/ کاش چندان کوچک بودم/ که می‌توانستم/ چون کفشدوزک/ خود را در میدان یک گلبرگ/ به دار آویزم/ خدایا مرا به گَوَن‌ها بازگردان/ مرا به کوچک‌ترین پرندۀ غریب/ در ناشناخته‌ترین بیشه/ ببخش/ مرا به فطرت خویش بازگردان/ دلم برای واژه‌‌ها می‌سوزد/ ما خود را با طناب واژه/ در کتاب‌ها دار زده‌ایم (موسوی گرمارودی، 1363: 22).

مایه‌های اعتراضی کلام گرمارودی، با وجود اینکه گاهی اوقات با مسائل فردی و مناسبات خاص زندگانی‌اش پیوند می‌یابد، به‌عنوان شکوه‌ای فردی و محدود به عواطف شخصی او قابل ارزیابی نیست. این مایه‌ها، ارتباط مستقیمی با آرمان‌های انقلابی وی دارد و می‌توان آن را در حد یک نشانۀ گفتمانی مطرح نمود. زیرا دارای قابلیت اجتماعی و انسانی است و خاستگاه اصلی آن، باورمندی شاعر به ارزش‌های دینی و انقلابی است. مایه‌های اعتراضی به‌صورت بُعد و بخشی لاینفک از کلام گرمارودی درآمده و ابعاد دیگر شعر وی را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است. کمتر شعری را از گرمارودی می‌‌شود یافت که واجد این خصیصه نباشد. زمینۀ این امر، نگاه انتقادی و اعتراضی و حساسیت نسبت به مسائل انسانی است و نیز آمیختگی آن با تفکر گرمارودی است؛ طوری که «من» شعری او را به‌طور کامل در بر می‌‌گیرد.

در بسیاری موارد، گرمارودی خود را به‌عنوان مرکز ثقل نومیدی و دل‌تنگی و بی‌تابی ترسیم می‌کند و از خود به‌عنوان اصلی‌ترین آماج ستم روزگار سخن می‌گوید. «من» او در این هنگام نیز بُعد و کسوتی عمومی می‌‌یابد و در جایگاه انسان به‌معنای کلی و فراگیر قرار می‌گیرد:

آه ای غریب‌ترین ماهی/ وقت آن است که در دامن یوسف بگذرانی/ درنگ جایز نیست/ من آن ماهی‌ام/ که کوسگان، زنده از دُمبال او می‌خورند/ دل را از قفس دنده‌ها رها کن/ سگان را به آن‌سوی سینه راهی نیست/ غرور، تیری بود/ و مگر واژگون بر کمان نهاده بودم/ که تا از شست، رست/ هم بر سینۀ من نشست/ دلم کلبه‌ای است/ و غم، رودی کز پیش آن می‌گذرد/ و دل‌مشغولی واپسین، تن‌شویِ خواهران به‌خون‌خفته‌ام/ از شنیدن نوای همارۀ غم‌آلود آن/ مرا بازنمی‌دارد/ آه، آن ذوالجناح آیا از راه خواهد آمد/ تا بر آن/ به قله‌ساران بتازیم (همان).

۴-۲. عدالت

مهلت زندگی را فرصتی برای انجام تکلیف الهی و وظایف انسانی و انقلابی دانستن، یکی از شاخصه‌های گفتمان انقلابی است. نمودِ چنین تفسیری از مجال زندگی، در اشعار شاعرانی که به‌طور هم‌زمان دارای باور دینی و انقلابی هستند، کمابیش به چشم می‌خورد. گرمارودی به‌عنوان یکی از شاعران باورمند به ارزش‌های دینی و انقلابی از این قاعدۀ کلی نمی‌تواند مستثنا باشد. از منظر او مجالِ زیستن، فرصتی برای جلب رضایت خداوند و مهلتی برای اثبات انسانیت انسان است و تحقق این دو امر، زمانی میسر است که آدمی در مسیر مبارزه برای دستیابی انسان‌ها به عدالت و برابری قرار گیرد. بنابراین، عدالت به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های گفتمان انقلابی و نیز به‌صورت یکی از دغدغه‌های گرمارودی در سروده‌هایش انعکاس یافته و در آن‌ها ناخشنودی از مظاهر بی‌عدالتی به اشکال مختلف بیان شده است.

اما تفسیر گرمارودی از عدالت، بی‌ارتباط با نگرش انسانیِ وی نیست و در سروده‌هایش مفهوم و معنای عدالت، حریمی محدود و معلوم ندارد. وی عدالت را آرمانی انقلابی و موهبتی الهی معرفی می‌کند که دور از دسترس انسان‌ها و دستیابی بدان مستلزم تلاش و مبارزه است. در این میان، وی با همۀ انسان‌هایی که در نقاط مختلف دنیا در سایۀ تبعیض و نابرابری زندگی می‌کنند، اظهار هم‌دردی می‌کند و رهایی‌شان را از اسارت و فقر و گرسنگی و دیگر مظاهر بی‌عدالتی آرزومند می‌شود.

مضامین بسیاری در شعر گرمارودی با رویکرد انقلابی و انسانی آفریده شده که در آن‌ها از اهمیت و ضرورت عدالت در حیات انسانی سخن گفته شده است. مقابله با ستم و تبعیض و مخالفت با تضاد طبقاتی، در مقابل آن حمایت از محرومین و افراد تحت ستم و کسانی که مورد تبعیض واقع شده‌اند، معانی و مفاهیمی هستند که درون‌‌مایه و محتوای چنین مضامینی را شکل می‌دهند:

باید میلیون‌ها دست پینه‌بسته را/ با فروتنیِ‌گِل رُس/ در کوره‌پزخانه‌ها/ بوسید/ فرصت کم است/ باید راه افتاد/ باید هزاران زالو را/ در جادۀ ابریشم/ زیر پا مالید/ باید زالوها را/ از مزارع برنج برچید/ باید پرواز را/ از مرغان مهاجر آموخت/ از سینه‌سرخ‌ها/ باید پر زینتی دُرناها را/ از کلاه‌خود نادرها/ برداشت/ و با آن/ تمام کتاب نون و القلم را/ رونویسی کرد/ باید گلوی تنگ سحر را عمل کرد/ با فریاد/ باید سپیده را/ به آفریقا فرستاد/ و سپیدی را/ تبعید کرد/ فرصت کم است/ باید راه افتاد (موسوی گرمارودی، 1389: 163).

۵-۲. شعارگویی

لحنِ شعاری و استفاده از ظرفیت‌های کلامِِ شعارگونه به دلایلی خاص در اشعاری که دارای ماهیت ایدئولوژیک و انقلابی هستند، همواره معمول بوده و می‌توان آن را خصلتِ ناگزیر سروده‌هایی از این دست دانست. هر شعاری «دعوت به حرکتی خاص و یا نفی حالتی خاص» (پورقمی، 1355: 51) است و طبعاً شعری که گفتمان بنیادی و غالب در آن، گفتمان انقلابی است و خاستگاه آن‌ احساس وظیفه‌ای انقلابی و انسانی است، خواسته یا ناخواسته، این ویژگی را به خود می‌پذیرد. چنین رویکردی منحصر به نوع خاصی از شعر انقلابی نیست و مصداق آن را در اشکالِ متفاوتِ شعر انقلابی، با سرشت ایدئولوژی دینی و غیردینی می‌شود سراغ گرفت.

موسوی گرمارودی یکی از نمایندگان شاخص این رویکرد در شعر نو فارسی است. اندیشۀ انقلابی و گرایش خاصِ سیاسی و مبارزاتی در مواردی شعر او را در معرض تبدیل‌شدن به شعار قرار داده و آن را از خصلت‌های ضروری شاعرانه عاری ساخته است. گفته شده: «هر شعاری اگر بخواهد شعر بشود، باید تا سطح حیثیت و برداشت و ارزش شاعرانه بالا رود» (براهنی، 1371: 320). این بدان معنا نیست که هرچه شعر است، شعار نمی‌تواند باشد و در مقابل، هر شعاری فاقد قابلیت‌های شاعرانه است. به‌قولی می‌توان «شعاری داد که شعر باشد» (سپانلو، 1380: 195). مصداق این مدعا در شعر شاعران بزرگی چون مایاکوفسکی، نرودا، لورکا، ریتسوس و... که از شاعران شاخص انقلابی در جهان هستند و نیز در میان سروده‌های گرمارودی وجود دارد. با این وصف، گاهی ضرورت‌های سیاسی و انقلابی‌ بر ارزش‌های شعری و هنری کار گرمارودی ارجحیت پیدا کرده و او نتوانسته یا نخواسته از شعاری‌شدن شعرش بنا به دلایلی پیشگیری کند؛ زیرا بدین واسطه می‌توانسته پیام‌های خاص و ضروری را که عمدتاً بار عقیدتی، انقلابی و سیاسی دارند، به طیف گسترده‌تری از مخاطبانش برساند. او بر این مبنا که «شعر زبان خواص است و شعار زبان همه است» (صنعتی، 1389: 91)، از این رویه سود برده تا با خوانندگان عام و طیف وسیع‌‌تری از مخاطبان، ارتباط فکری و عقیدتی برقرار کند.

استفادۀ خلاقانه از قابلیت‌های شعار، امکان مناسبی بوده که گرمارودی را در ترویج ارزش‌های اخلاقی، عقیدتی و انقلابی‌اش یاری نموده است. بهره‌گیری از این قابلیت‌ها در مقاطع خاص تاریخی، زمینه‌ای فراهم آورده تا او با استفاده از زبانِ حالِ مردم به واگویی احساسات عامه بپردازد و با زبانی همه‌فهم و بدون ابهام، مایه‌های فکری و فرهنگی مورد نظر خود را تبلیغ کند. افزون بر این، گرمارودی در این اشعار با بهره‌مندی از لحنی هیجان‌بخش و «زبانی آمیخته از حماسه و شکوه» (اکبری، 1371: 671) در تحریض و تحریک توده‌های مردم برای مبارزه با استبداد، نقش انقلابی خویش را ایفا نموده است:

کوله‌بارِ توشه‌ای بر پشت/ و عصایی در مشت/ موسی‌وار، راهی بیابان شبم/ گوسپندان پراکنده/ و همسر آبستن/ شلاقِ توفان در پَسِ پشت/ بر گُرده/ و پیش روی، فرعون/ فرعون/ فرعون/ ماندن، از دست رفتن است/ و چاره، رفتن است/ از هیچ‌سوی/ نه چراغی، نه قبسی/ می‌روم/ موسی‌وار/ با ایمان به رسالتی که در دل دارم/ و کتاب عشقی که در کف/ آه، ای جاودان شب/ کوه طور در این همسایگی نیست/ همراهم را می‌گویم برخیز/ و پای‌افزاری بدوز از شکیب/ فرعون مردنی است/ الیس الصبح بقریب (موسوی گرمارودی، 1357: 25).

۳. نتیجه‌گیری

موسوی گرمارودی از طیفِ معدود شاعران نوپرداز است که در جهت تکوین اندیشه‌ای شاعرانه با ماهیت انقلابی تلاش نمود. پایبندی به ارزش‌های دینی و حضور در عرصۀ مبارزۀ سیاسی و تسلط بر شعر سنتی، همچنین برخورداری از ذخیره‌های ذهنی و زبانی مناسب، سرمایه‌هایی است که گرمارودی را یاری داد تا اشعاری محتواگرا و دارای انسجام فکری را سامان بخشد و گفتمانی انقلابی با هویت مذهبی و مختصات انسانی در حوزۀ شعر نو فارسی ارائه کند. مفاهیم و موضوعات شعر گرمارودی، ماهیت و ویژگی‌هایی دارد که در چارچوب این گفتمان قابل تفسیر است. گفتمان انقلابی گرمارودی دارای عناصرِ گفتمانیِ بسیار و نشانه‌های آشکار و پربسامدی است که در هر خوانشی به چشم می‌آید و هر خواننده‌ای می‌تواند آن را کشف کند. با تحلیل این گفتمان و براساس نشانه‌ها و قراینی آشکار که در سروده‌های گرمارودی وجود دارد، معلوم می‌شود گفتمان وی بر معانی و مفاهیمی دلالت می‌کند که در پی ترویج آموزه‌ها و ارزش‌های دینی است و مبارزه برای رهایی انسان‌ها از ستم و استبداد و استثمار را سرلوحۀ اهداف خویش قرار داده است. خداباوری، حق‌طلبی و آزادی‌خواهی، مفاهیمی بنیادین هستند که گفتمان انقلابی گرمارودی بر آن استوار است و این مفاهیم، حکمِ پشتوانه‌هایی را دارند که ازنظر گرمارودی می‌توانند ایجاد دگرگونی در ساختارهای اجتماعی و سیاسی و نیز تغییر در ماهیت فردی انسان را میسر و محقق ‌سازند و ارزش‌های دینی را جایگزین هنجارهای غیردینی ‌کنند. همچنین، حاکمیت قوانین الهی را به‌جای قوانین غیرالهی امکان‌پذیر نمایند. آرمان‌خواهی، تعهد، اعتراض، عدالت و شعارگویی که مفاهیم بنیادینِ شعر گرمارودی به شمار می‌آیند، به‌عنوان چند مؤلفه‌ از مؤلفه‌های این گفتمان دارای اهمیت می‌باشند. در منطقِ گفتمانی گرمارودی این مفاهیم می‌توانند انسانِ ستم‌پذیر و منفعل را واجد هویتی تازه و آرمانی نمایند؛ طوری که انسان اقتدارِ خدادادی خود را باور کند و ارج نهد و با تکیه بر آن، خود را از اسارتِ هرگونه ستم و استثماری رها سازد.

  1. ، م. (1371). نقد ‌و تحلیل ادبیات انقلاب اسلامی؛ بخش اول، شعر. ج1. تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
  2. امینی، ع.ا. (1380). گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانۀ دو انقلاب. تهران: سیرنگ.
  3. براهنی، ر.(1371). طلا در مس. ج1. چ1. تهران: مؤلف.
  4. بیگدلو، ر. (1392). درون‌مایه‌های اساسی شعر مذهبی در دو دهۀ چهل و پنجاه. فصلنامۀ مطالعات ملی، 14(54)، 169ـ196.
  5. بهداروند، ا. (1388). این روزها می‌گذرد، زیباشناسی و سیر تحول شعر قیصر امین‌پور. تهران: نقش جهان.
  6. پورقمی، ن. (1355). شعر و سیاست و سخنی درباره ادبیات ملتزم. تهران: مروارید.
  7. تایسن، ل. (1387). نظریه‌های نقد ادبی معاصر. ترجمۀ مازیار حسین‌زاده و فاطمه حسینی. تهران: نگاه امروز، حکایت قلم نوین. 
  8. ترابی، ض. (1389). شعری به‌مثابۀ هویت؛ صدای سبز: به‌گزیدۀ شاعر از شعرهای خویش...، چ3. تهران: قدیانی.
  9. تسلیمی، ع. (1387). گزاره‌هایی در ادبیات معاصر ایران، شعر. تهران: اختران.
  10. توکلی، ز. (1389). تطورات شعر دفاع مقدس... مقوله‌ها و مقاله‌ها؛ بررسی ادبیات دفاع مقدس. به‌کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی. ج1. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس. 
  11. زرشناس، ش. (1383). واژه‌نامۀ فرهنگی سیاسی. تهران: کتاب صبح.
  12. رسول‌نیا، ح. و مریم آقاجانی (1391). پایداری و ناپذیرایی در شعر محمود درویش و موسوی گرمارودی. فصلنامۀ ادب عربی، 4(3)، 95ـ116.
  13. رعیت حسن‌آبادی، ع.ر. (1394). مانیفست و تلقی از آن در گفتمان شعر مدرن و پسامدرن فارسی. فصلنامۀ نقد ادبی، 31.
  14. حسن‌لی، ک. (1383). گونه‌های نوآوری در شعر معاصر ایران. تهران: ثالث.
  15. حقوقی، م. (1377). مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران 2، نظم ـ شعر. تهران: قطره.
  16. ــــــــــ. (1381). حد همین است. تهران: قطره.
  17. خرمشاهی، ب. (1389). نخبۀ شعر و شعر نخبۀ گرمارودی؛ صدای سبز: به‌گزیدۀ شاعر از شعرهای خویش... . چ3. تهران: قدیانی.
  18. سپانلو، م.ع. (1380). هر اتاقی مرکز جهان است؛ گفت‌وگوهایی با اهل قلم. سایر محمدی. تهران: نگاه.
  19. سلمانی‌نژاد مهرآبادی، س. و عبدالرضا سیف (1395). بررسی اسطوره و انواع آن در شعر معاصر با نگاهی به شعر موسوی گرمارودی. پژوهش‌نامۀ نقد ادبی و بلاغت، 5(1)، 19ـ38.
  20. صنعتی، م.ح. (1389). آشنایی با ادبیات دفاع مقدس. چ1. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس.
  21. کاظمی، م.ک. (1389). ده شاعر انقلاب. تهران: سوره مهر.
  22. گلی‌زاد، پ. و محمود رضایی دشت‌ارژنه (1393). سبک ایدئولوژیک شعر عاشورایی معاصر. فصلنامۀ پژوهش‌های نقد ادبی و سبک‌شناسی، 18، 65ـ92.
  23. لنگرودی، ش. (1378). تاریخ تحلیلی شعر نو، ج4. چ3. تهران: مرکز.
  24. موسوی گرمارودی، س.ع. (1357). سرود رگبار. تهران: رواق.
  25. ـــــــــــــــــــــــ. (1358). در فصل مردن سرخ. تهران: راه امام.
  26. ـــــــــــــــــــــــ. (1363). خط خون. تهران: زوار.
  27. ـــــــــــــــــــــــ. (1368). دستچین. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  28. ـــــــــــــــــــــــ. (1371). در مسلخ عشق. چ3. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  29. ـــــــــــــــــــــــ. (1373). باران اخم؛ گزینۀ شعر جنگ. تهران: حوزۀ هنری.
  30. ـــــــــــــــــــــــ. (1375). گزینۀ اشعار گرمارودی. گزینش و پیش‌گفتار: بهاء‌الدین خرمشاهی. چ1. تهران: مروارید.
  31. ــــــــــــــــــــــ. (1389). صدای سبز: به‌گزیدۀ شاعر از شعرهای خویش... . چ3. تهران: قدیانی.
  32. ـــــــــــــــــــــ. (بهار 1391). مصاحبه با موسوی گرمارودی. رضا بیات. فصلنامۀ امامت‌‌پژوهی، ۲(5)، 103ـ124.
  33. ـــــــــــــــــــــ. (1392). خواب ارغوانی. چ3. تهران: سوره مهر.
  34. مقدمی، م.ت. (بهار 1390). «نظریۀ تحلیل گفتمان لاکا و موف و نقد آن». فصلنامۀ علمی‌پژوهشی معرفت فرهنگی‌اجتماعی، ۲(2)، 91ـ124.
  35. میلز، س. (1388). گفتمان. ترجمۀ فتاح محمدی. چ2. زنجان: هزارۀ سوم.