رابطۀ درون‌مایه و ساختار در سه رمان دفاع مقدّس از سه نویسنده (احمد دهقان، اسماعیل فصیح، احمد محمود)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران

2 استاد گروه زبان وادبیات فارسی، دانشگاه تهران

چکیده

آثار به‌جامانده از هشت سال دفاع مقدس از دو منظر قابل بررسی است: جنبۀ مادی که مالامال از رنج طاقت‌فرسا و خسران است و جنبۀ معنوی که ظهور اعتمادبه‌نفس و خودباوری است. بشر هویتی جمعی و تاریخی دارد. آدمیان امروز، فردای خویش را از فراز شانه‌های گذشتگان به نظاره می‌نشینند و بینش و روش‌های آن‌ها در بستر همین هویت تاریخی و جمعی شکل می‌گیرد. داستان یکی از بهترین قالب‌های ادبی است که می‌تواند خاطرات خوش یا ناخوش را در ضمیر نسل‌ حاضر و نسل‌های آتی ماندگار نماید. برای اینکه پیکرۀ داستان از استحکام بیشتری برخوردار گردد، می‌بایست تمامی عناصر یا اجزای تشکیل‌دهندۀ ساختار در تعامل با یکدیگر بوده و کارکردی هماهنگ و همسو با مضمون داشته باشند. پژوهش پیش رو با هدف یافتن این ارتباط در آثار داستانی منتخب دفاع مقدس انجام شده است. برای تبیین موضوع، مجموعه‌ای از عناصر که این امکان را برای ما مهیا می‌کند تا در کل آثار منتخب یک اندیشۀ معنی‌دار را درک نماییم، مدنظر قرار داده‌ایم. به این منظور سه رمان سفر به گرای 270 درجه از احمد دهقان، زمستان 62 از اسماعیل فصیح و زمین سوخته از احمد محمود مورد تحلیل قرار گرفته است. نتیجۀ این تحقیق نشان می‌دهد ساختار این آثار برجسته در جهت تحکیم درون‌مایۀ آن‌هاست، که همانا حکایت همیشگی تاریخ کشور ما یعنی ویرانی شهرها، به خاک و خون کشیده‌شدن مردم بی‌گناه، مقاومت ملت سلحشور ما در برابر ظلم ستمکاران و سرانجام پیروزی بر دشمن نابکار بوده است. روش تحقیق در این پژوهش، تحلیل محتوا به‌کمک منابع موجود است.

کلیدواژه‌ها


جنگ منفور همۀ انسان‌هاست؛ اما کشتن و کشته‌شدنی که مانع ازبین‌رفتن فضیلت‌های انسانی شود، ارزشمند است. قلم‌ها شرح احوال ملت‌های مظلوم را که برای حفظ کرامت‌ انسانی در برابر تجاوزگران و زورگویان به پا خاسته‌اند به دو صورت ثبت می‌کنند: شکل اول همان ثبت تاریخی وقایع است که علم تاریخ آن را به عهده می‌گیرد. تاریخ به واقعیت نزدیک‌تر است. شکل دوم ثبت هنری وقایع است که بار آن را شاعران و نویسندگان به دوش می‌کشند. در میان قالب‌های ادبی، داستان بهترین وسیلۀ نقل رویدادهاست. تأثیر داستان به‌گونه‌ای است که خداوند در قرآن کریم از آن برای هدایت بندگان استفاده نموده و مردم را به عبرت‌گرفتن از داستان زندگی پیشینیان سفارش فرموده است: «لَقَد کَانَ فی قَصَصِهِم عِبرَةً لِاُولِی الاَلباب»؛ یعنی در سرگذشت آنان برای صاحبان خرد، عبرتی هست (یوسف، 111). داستان در ناخودآگاه ضمیر ثبت می‌شود. حوزۀ کار داستان‌نویسان گسترده‌تر از مورخان است. آن‌ها حق طراحی و خلق شخصیت‌های دلخواه خود را دارند و می‌توانند شخصیت‌های ذهنی را محور کار خود قرار دهند. یکی از اهداف «ادبیات دفاع مقدس» ترویج و نشر ارزش‌های دفاع مقدس است. شماری از نویسندگان متعهد در ثبت و ضبط هنری لحظات پرالتهاب این واقعۀ عظیم همت گماشته‌اند تا هویت تاریخی ملت شریف ما را حفظ نمایند. منبع این گنجینۀ مهم ذهن و ضمیر نسلی است که از بطن حادثه به امروز رسیده‌اند. ضرورت پرداختن به ادبیات دفاع مقدس از جهت اینکه حافظه‌ها و ذهن‌های زیسته در این حماسۀ عظیم در آستانۀ فرسایش و ازدست‌رفتن هستند و نیز امکان برداشت‌ها و تحلیل‌های واژگونه وجود دارد، امری مهم و اساسی است. «فراموشی و تحریف دو آسیب و خطر بزرگی است که در کمین هر حادثۀ تاریخی قرار دارد و نخبگان، فرزانگان و دست‌اندرکاران عرصۀ دفاع مقدس، با شناساندن دقیق این ذخیره و گنجینۀ فرهنگی، اجازه ندهند این حماسه دستخوش فراموشی و تحریف بشود» (مقام معظم رهبری، 1392).

۱-۱. هدف

هدف از انجام این تحقیق بررسی چگونگی رابطۀ درون‌مایه و ساختار در داستان‌های برگزیده از سه نویسندۀ شاخص است. قصد داریم با مرور رمان‌های سفر به گرای 270 درجه از احمد دهقان، زمستان 62 از اسماعیل فصیح و زمین سوخته از احمد محمود که با موضوع دفاع مقدس نوشته شده‌اند، به این سؤال‌ها پاسخ دهیم:

1. آیا این نویسندگان توانسته‌اند با استفاده از عناصر داستان به ساختاری درخور درون‌مایۀ اثر خود دست یابند؟

2. آیا در سبک نگارش داستان‌های منتخب نوآوری، بدعت یا اندیشۀ جدیدی وجود دارد؟

در این رهگذر، مجموعه‌ای از عناصر که این امکان را به ما می‌دهند تا در کل اثر یک اندیشۀ معنی‌دار را دریابیم، مدنظر قرار داده‌ایم تا ارتباط و تناسب این دو مؤلفه را در رمان‌های منتخب بررسی کنیم. ابتدا خلاصۀ هر داستان بیان می‌گردد. به‌دلیل گستردگی عناصر داستان، به‌ناچار پنج عنصر اصلی و مهم شناسایی و با ذکر شاهد مثال، ابعاد مختلفشان در رمان‌های برگزیده تحلیل و در خاتمه نتیجه‌گیری می‌شود. تحلیل عناصر داستان با نظر به تعاریف میرصادقی در کتاب عناصر داستان انجام شده است (میرصادقی، 1394).

۲-۱. پیشینۀ تحقیق

تاکنون در کتاب‌های متعددی عناصر این داستان‌ها نقد و تحلیل شده است؛ مانند جنگی داشتیم داستانی داشتیم اثر کامران پارسی‌نژاد، ورود نویسنده به ساحت داستان و خروج شخصیت‌ها از آن اثر محمدرضا سرشار، تفنگ و ترازو اثر بلقیس سلیمانی و... که نگارنده در تحلیل رمان‌ها از آن‌ها تأثیر گرفته است. همچنین مقالات زیادی با موضوع قالب و محتوای رمان‌های برگزیده به رشتۀ تحریر درآمده است که برخی از عناصر داستانی موجود در این آثار را مورد بررسی قرار داده‌اند؛ اما هیچ‌کدام به چگونگی رابطۀ درون‌مایه و ساختار به‌صورت انجام‌شده در این مقاله نپرداخته‌اند. در بین آثاری که به موضوع نزدیک‌تر است می‌توان به دو نمونۀ زیر اشاره کرد:

1. «سیری در رمان جنگ دهۀ 60» (شوهانی، 1395): نگارنده در این مقاله پدیدۀ جنگ در آثار منتخب را از سه دیدگاه مثبت، منفی و بی‌طرف نسبت به جنگ، مورد بررسی قرار داده و به تحلیل داستان پرداخته است.

2. «تحلیل زیبایی‌شناختی چند عنصر داستانی در سه رمان رضا امیرخانی [ارمیا، من او، بیوتن]» (غنی، 1394). نگارنده در این مقاله با تحلیل عناصر رمان‌های منتخب، ویژگی‌های سبکی نویسنده را مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. این تحقیق در شکل ظاهری و انتخاب عناصر داستان مشابه و در موضوع متفاوت است.

۲. خلاصۀ رمان سفر به گرای 270 درجه

ناصر، راوی داستان، در حال گذراندن امتحانات دبیرستان است. تلگرافی از دوستش علی به دستش می‌رسد. علی نوشته: «بچه‌ها سلام می‌رسانند. می‌خواهیم برویم خانۀ عمۀ میرزا. هرچه زودتر خودت را برسان.» پیام، رمز شروع عملیات جدید است. خاطرات جبهه در ذهن ناصر زنده می‌شود. به‌سراغ دوستانش می‌رود؛ همگی به جبهه رفته‌اند. بی‌قرار می‌شود؛ ولی پدر موافق رفتن او نیست. همان شب علی به منزل آن‌ها می‌آید و اجازۀ رفتن او را از پدر می‌گیرد. روز بعد با علی راهی اندیمشک می‌شوند تا در عملیات کربلای پنج شرکت نمایند. در عملیات پاک‌سازی تانک‌های دشمن، علی به شهادت می‌رسد. عملیات پاک‌سازی با موفقیت انجام می‌شود؛ اما در ادامه، درگیری شدت می‌یابد و بیشتر رزمندگان شهید می‌شوند. فقط شش نفر از دستۀ ناصر باقی می‌ماند. ناصر از ناحیۀ صورت و فک مجروح می‌شود و به خانه بازمی‌گردد و مشغول درس‌خواندن می‌شود. در بازگشت از امتحان آخر به خانه، تلگرافی از دوستش رسول به دستش می‌رسد که متن آن رمز عملیات بعدی است.

۱-۲. طرح یا پی‌رنگ

رمان هشت فصل دارد و دارای طرحی ساده و خطی است. حوادث داستان مرتبط و متوالی اتفاق می‌افتد. در این اثر، خواننده شاهد کشمکش قوی و پایدار نیست. بیشتر کشمکش‌ها به‌قدری سطحی و زود‌گذر است که تبدیل به تعلیق نمی‌شود. مهم‌ترین کشمکش‌ها که در آن تعلیق به اوج خود می‌رسد، از نوع بیرونی و ترسیم صحنه‌های نبرد بین رزمندگان و نیروهای دشمن است. گره مهم داستان با رسیدن تلگراف علی، دوست ناصر، شروع می‌شود: «ناصرجان، سلام. امیدوارم حالت خوب باشد. بچه‌ها سلام می‌رسانند. می‌خواهیم برویم خانۀ عمۀ میرزا» (دهقان، 1393: 7). این پیغام رمز شروع عملیات جدید است. با دریافت این خبر کشمکش درونی ناصر آغاز می‌شود و تعلیق کوتاهی رخ می‌دهد. با اطلاع پدر از تصمیم ناصر، کشمکش درونی پدر هم شروع می‌شود. بحران این کشمکش و تعلیق، با آمدن علی به خانۀ ناصر و راضی‌کردن پدر برای رفتن ناصر گره‌گشایی می‌شود. چند تعلیق کوتاه مانند موافقت فرمانده با رفتن ناصر به دستۀ یک و افتادن رسول در قبر سرباز عراقی تا گره اصلی داستان اتفاق می‌افتد. گره اصلی رمان اعزام گردان به اردوگاه تاکتیکی و شروع عملیات کربلای پنج است. بحران این درگیری شدید، محاصرۀ رزمندگان توسط نیروهای دشمن است که به شهادت بیشتر رزمندگان ختم می‌شود. با زخمی‌شدن ناصر و بازگشت او به محل اردوگاه، این بحران گره‌گشایی می‌شود. پایان این داستان بازگشت ناصر به خانه و مدرسه و آغاز داستان بعدی، دریافت تلگراف رسول است که نوشته: «ناصرجان، سلام. بچه‌ها سلام می‌رسانند. ما داریم می‌رویم منزل علی. منتظرت هستیم» (همان: 248). پیغام، خبر عملیات بعدی است.

۲-۲. شخصیت و شخصیت‌پردازی

در این رمان، نویسنده برای پرهیز از ساختن شخصیت‌های کلیشه‌ای، انسان‌هایی را با رفتار واقعی می‌سازد. رزمندگان بیشتر جوانان و نوجوانان کم‌سن‌وسالی هستند که هنوز مو بر صورتشان نروییده است. حضور زنان در رمان اندک و منحصر به مادر ناصر و احمد است. شخصیت‌ها ایستا هستند. رسول تنها شخصیتی است که متحول می‌شود. شخصیت‌های اصلی داستان عبارت‌اند از: ناصر، شخصیت اصلی و راوی داستان؛ علی، دوست ناصر که از بچه‌های قدیمی است و همیشه در حال شوخی و خنده است. او در پاکسازی تانک‌های دشمن شهید می‌شود؛ میرزا، جوان بیست‌ساله‌ای که لکنت زبان دارد و شوخ‌ترین فرد گروه است؛ رسول نوجوانی شانزده‌ساله است که دو برادرش شهید شده‌اند و در جبهه به بلوغ می‌رسد؛ حیدر معاون فرمانده گروهان است که هیکل خیلی درشتی دارد: «هیچ لباسی اندازه‌اش نمی‌شود. همیشۀ خدا شلوارکردی به پا دارد»(دهقان، 1393: 37)؛ حاج‌نصرت فرمانده گردان و اصغر پیک گروهان.

۱-۲-۲. شیوه‌های شخصیت‌پردازی

راوی در این رمان از دو شیوۀ شخصیت‌پردازی استفاده کرده است:

1.  مستقیم و با شرح و توضیح: معرفی شخصیت‌ها در این رمان بیشتر به‌صورت مستقیم و با توضیح صورت گرفته است: «پیرمردی به طرفمان می‌آید... سفیدی موی سروصورتش به پرندگانی می‌ماند که دوروبرمان پرواز می‌کنند. پوستش آفتاب‌خورده است و گونه‌های استخوانی‌اش از زیر پوست زده بیرون» (دهقان، 1393: 134تا135).

2.  شخصیت‌پردازی به‌صورت غیرمستقیم (نمایش اعمال و رفتار): نویسنده برخی از شخصیت‌ها را با شرح اعمال و رفتار آن‌ها معرفی می‌کند: «علی لحظه‌ای کم نمی‌آورد. می‌خندد، می‌خورد و یکریز حرف می‌زند» (همان: 22تا23).

۳-۲. درون‌مایه

مهم‌ترین درون‌مایۀ این رمان سفر به فراسوی جنگ و شرح بی‌پردۀ بخشی از عملیات کربلای پنج است.

ـ    منظرۀ جنگ و شهادت: «ماشین‌هایی که پشت آن آدم‌هایی نشسته‌اند که غرق در سلاح و تجهیزات هستند... منظرۀ جنگ، کشتن و کشته‌شدن» (دهقان، 1393: 126).

ـ    ترسیم و بیان صحنه‌های مربوط به شهادت و مجروح‌شدن رزمندگان، بدون ملاحظه و صریح: «از دیدن دید‌بانمان چندشم می‌شود. سینه‌اش لهیده و چیزی مانند بادکنک صورتی‌رنگی از لای استخوان‌های دنده‌اش زده بیرون» (همان: 211).

نمایش شجاعت و ایثار رزمندگان بن‌مایۀ اصلی داستان است؛ اشتیاق دانش‌آموزان و نیروهای بسیجی کم‌سن‌وسال که جان‌برکف برای دفاع از آب و خاک به صحنه می‌آیند و پس از ادای دَین، دوباره بر سر کتاب و دفتر بازمی‌گردند. در کنار این قشر ایثارگر، افراد بی‌تفاوت دیگری نیز هستند که در عالم بی‌خبری به سر می‌برند. آنچه از مضمون کلی رمان استنباط می‌شود، نگرشی انسانی و همدلانه به جنگ است، به‌دور از نگرش‌های ایدئولوژیکی و تبلیغی.

۴-۲. لحن

کلامی که شخصیت‌های رمان سفر به گرای 270 درجه با آن سخن می‌گویند، بدون لهجۀ خاص و متناسب با زمان و مکان وقوع داستان است. رزمندگان به‌شیوۀ زمان جنگ با هم سخن می‌گویند و از اصطلاحات خاصی مانند «صفر کیلومتر» یا «تاکسی برگشت» به‌معنی رزمندۀ جدید یا قدیمی (دهقان، 1393: 133)، «پاچپ» به‌معنی دست‌شویی‌رفتن (همان: 45)، «تلگراف صلواتی» (همان: 49) و... استفاده می‌کنند. نویسنده با توصیف‌های ملموس و دیداری، صحنه‌های خشن جنگ را به‌خوبی ترسیم می‌نماید. لحن و آهنگ بیان نویسنده در طول روایت تغییر نمی‌کند و ثبات لحن باعث تأثیر بیشتر سخن او شده است. تلاش زیادی در تیپ‌سازی شخصیت‌ها نکرده است. لحن دو تیپ شخصیت در داستان با بقیۀ افراد تفاوت دارد: 1. لحن کودکانه: «مامان، داداش دعوا کرده؟ ... پس... پس چرا منو موچ نکرد؟» (همان: 8). 2. لحن داش‌مشتی: «آی خدا آقایی کنه و این هوتول بیفته، با همین گوشاشون رو می‌ذارم کف دستشون» (همان: 185).

۵-۲. صحنه

رمان چند روز مانده به شروع عملیات کربلای پنج آغاز می‌شود. تاریخ ثبت‌شدۀ این واقعۀ تاریخی ۱۹ دی‌‌ماه 1365 هجری شمسی است؛ بنابراین به‌طور تقریبی، زمان آغاز داستان نیمۀ دی‌ماه است. نویسنده هیچ نشانه‌ای از شهر محل زندگی راوی به دست نمی‌دهد. حوادث پشت‌سرهم و بدون وقفه، یک سیر خطی را طی می‌کند. راوی از این مکان‌ها نام می‌برد: اندیمشک، اهواز، دژبانی جادۀ اهوازخرمشهر، شلمچه. عمدۀ حوادث پس از ورود به اندیمشک اتفاق می‌افتد. او در ترسیم صحنه‌ها بدون چشم‌پوشی همۀ جزئیات را شرح می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که برخی توضیحات باعث کندی رمان و کسالت مخاطب می‌شود: «سمت راستمان را لشکر 25 پر کرده. تا کانال زوجی آن‌ها هستند و کانال زوجی عمود است بر دژی که ما پشت آن سنگر گرفته‌ایم. کانال رو به عقب می‌رود و با جادۀ شلمچه‌بصره، زاویۀ قائمه می‌سازد» (دهقان، 1393: 176). به‌نظر می‌رسد این توضیحات مبسوط، تأثیری در پیشبرد رمان نداشته و فقط برای افزایش حجم کتاب مفید بوده است.

۳. خلاصۀ رمان زمستان 62

جلال آریان، استاد بازنشستۀ شرکت نفت، در دی‌ماه سال 1362 عازم اهواز می‌شود تا ادریس، پسر بسیجی خدمتکارش را که در خلال جنگ مفقود شده است، بیابد. هنگام گرفتن مجوز برای رفتن به اهواز، از او می‌خواهند با شخصی به نام منصور فرجام هم‌سفر شود. فرجام دکتر جوانی است که در تصادف اتومبیل، نامزد محبوب خود را از دست داده و از آمریکا به ایران بازگشته است. او هم برای راه اندازی مرکز تکنولوژی کامپیوتر شرکت نفت مسافر اهواز است. این سفر باب دوستی جلال با فرجام است. اقامت جلال در اهواز برای یافتن ادریس طولانی می‌شود و در این فاصله پیشنهاد تدریس در یک دورۀ فشردۀ گزارش‌نویسی انگلیسی شرکت نفت را می‌پذیرد و سه ماه در اهواز می‌ماند. جلال آریان پس از یافتن ادریس، با مریم جزایری همسر کورش شایان، اعدامی انقلاب، به‌صورت مصلحتی ازدواج می‌کند تا مریم و دختر کوچکش بتوانند به انگلستان بروند. فرجام پس از مدت کوتاهی از کار دلسرد می‌شود و سرانجام برای نجات جان فرشاد، سربازی که چشمان نامزدش شبیه چشمان نامزد فوت‌شدۀ اوست، به جبهه می‌رود و شهید می‌شود. در پایان، جلال آریان با ادریس آل‌مطرود که یک دست و یک پایش را در دفاع از کشور از دست داده و یک طرف صورتش زخمی و بدشکل شده است به تهران بازمی‌گردد.

۱-۳. طرح یا پی‌رنگ

رمان زمستان 62 پی‌رنگی ساده و خطی دارد. حوادث پشت‌سرهم و به‌صورت متوالی اتفاق می‌افتد. گره اصلی داستان ظاهراً پیداکردن ادریس آل‌مطرود، پسر خدمتکار جلال آریان است؛ لیکن با ورود شخصیت‌های دیگر به داستان در حاشیه قرار می‌گیرد. علت حضور منصور فرجام که در کشور آمریکا دارای شغل و درآمد خوبی است به ایران در حال جنگ، گره‌ای است که با آمدن مادر او به اهواز گشوده می‌شود. گره دیگر رفتار غیرمنطقی جلال آریان با مریم جزایری، پس از ازدواج مصلحتی با اوست. با وجود تمایل مریم برای ایجاد رابطۀ عاطفی با همسر قانونی خود، تن به این کار نمی‌دهد. این گره تا پایان داستان بسته می‌ماند. در ادامۀ حوادث، نگرانی و ترس لاله برای ازدست‌دادن نامزدش فرشاد در جبهه، تبدیل به گره اصلی رمان می‌شود. به‌دلیل شباهت لاله به نامزد سابق منصور، سرنوشت لاله برای منصور مهم است. تصمیم پنهانی او برای جابه‌جاشدن با فرشاد در جبهه، گره اصلی داستان است که تبدیل به تعلیق می‌شود و بحران رمان را ایجاد می‌کند. نقطۀ اوج بحران شناسایی جسد منصور فرجام توسط جلال آریان است. کشمکش‌های داستان بیشتر درونی است. اخبار جنگ که در لابه‌لای رمان گزارش می‌شود از نوع بیرونی است. مزاحمت‌های ابوغالب، خواستگار مریم، برای او، کشمکش دیگری است که تبدیل به تعلیق و بحران می‌شود و با رفتن مریم از اهواز به‌قصد ترک کشور، گره‌گشایی می‌گردد. حضور دوست صمیمی فرشاد و توهم جلال از دیدن یک زن چادری در غسال‌خانه، اصرار اقوام برای یک نظر دیدن جسد، بحران‌های کوچکی هستند که زود تمام می‌شوند.

۲-۳. شخصیت و شخصیت‌پردازی

شخصیت‌های رمان مطلقاً سیاه یا سفید نیستند. آن‌ها انسان‌های معمولی هستند که شکل ظاهری‌شان توصیف شده و از درون و ذهنیات آن‌ها اطلاعی در دست نیست. فصیح با انتخاب روایت اول‌شخص، امکان ورود به ذهن اشخاص و بیان افکار آن‌ها را ندارد. «ما بسیار کم، آن هم عمدتاً به‌شیوه‌ای گزارشی، با زندگی درونی شخصیت‌ها آشنا می‌شویم» (رهگذر، 1387: 205). او درمورد راوی داستان هم اطلاعات زیادی نمی‌دهد. شخصیت‌های اصلی، روشن‌فکرانی هستند که ریشۀ جنگ را در بی‌خردی مسئولان مملکتی می‌دانند. نویسنده با طرز فکر، گویش و تکیه‌کلام شخصیت‌های اصلی کاملاً آشناست؛ لیکن با تیپ مخالف که بیشتر رزمندگان بسیجی و کارمندان مدافع نظام در شرکت نفت هستند، تقریباً بیگانه است. آن‌ها را بسیار ابتدایی، کلیشه‌ای و از دور معرفی می‌کند. «انسان‌هایی خاک‌وخلی، ساده‌پوش و ساده‌زی با حرف‌های کلیشه‌ای، معمولاً کم‌سواد و کمتر گرم و صمیمی، با عدم بینش وسیع و دارای عشقی قوی و غیر قابل تصور» (حنیف، 1386: 145). شخصیت‌های اصلی نه کاملاً بی‌دین و برعلیه نظام و حکومت هستند، نه به‌معنای متداول، متدین و متعهد به انقلاب. شخصیت‌های اصلی تعدادشان کم و عبارت‌اند از: جلال آریان، منصور فرجام، دکتر کریم یارناصر و مریم جزایری.

۱-۲-۳. شیوه‌های شخصیت‌پردازی

1.  معرفی شخصیت‌ها به‌صورت مستقیم و با شرح و توضیح: ننه بوشهری، کلفت خانۀ مریم جزایری را این‌گونه معرفی می‌کند: «صورت پیر و عبوس و خشکیده و سیاه حبشی دارد، با اندامی لاغر و اسکلتی که توی پیراهن سیاه چرک و گل‌وگشادی گم است» (فصیح، 1396: 77).

2.  ارائۀ شخصیت‌ها به‌صورت غیرمستقیم و از طریق اعمال و رفتار آن‌ها: حسین جهان‌بیگلری را این‌گونه توصیف می‌کند: «توی کریدور، از دور یک هیکل چاق و کوتوله را می‌بینم، با کت و شلوار اسپرت تابه‌تا، با چند تا پرونده زیر بغلش، بدوبدو می‌آید. حسین جهان‌بیگلری را حتی توی راهپیمایی صحرای محشر هم نمی‌شد نشناخت» (همان: 44).

3.  ارائۀ شخصیت‌ها به‌صورت غیرمستقیم و از طریق گفت‌وگو: گفت‌وگو در این رمان در بسیاری موارد موجب معرفی شخصیت‌ها می‌شود: «خوب رسیدی اینجا؛ بازنشسته و ویلون در جمهوری اسلامی در 49سالگی، صداتم درنمیاد و مشروب هم که نباید بخوری» (همان: 27).

۴-۳. درون‌مایه

مضمون اصلیرمان زمستان 62 بیان نگرش منفی نویسنده نسبت به جنگ، تبعات آن و عملکرد دولتمردان ایران است. مردم اسیر این جنگ تحمیلی هستند و افراد روشن‌فکر و تحصیل‌کرده، در پی یافتن راهی برای گریختن از این معرکه‌اند. درمورد جنگ اگرچه ظاهراً صدام و ابرقدرت‌ها را محکوم می‌کند، اما به عملکرد نظام در جنگ هم معترض است: «همه منتظرند یه طوری بشه؛ منتظرند جوون‌ها راحت بشن؛ منتظرند اسیرها آزاد بشن» (فصیح، 1396: 99). نویسنده دو طبقۀ اجتماعی متضاد را در مقابل هم قرار می‌دهد و نقطه‌نظراتش را نسبت به جنگ و سایر موضوعات اجتماعی از زبان آن‌ها بازگو می‌کند. ارمغان جنگ برای مردم مستضعف، چوب‌های زیر بغل و صندلی‌های چرخدار است. در خوزستان، مردم از ترس بمب و موشک، شب‌ها بیرون از شهر می‌خوابند. آن‌ها به‌راحتی می‌میرند و تکه‌تکه می‌شوند. در مقابل، مردم پایتخت‌نشین در صف‌ها یا منتظر نان لواش‌اند یا پاسپورت، یا... و کارمندان نگران سکۀ عیدی هستند. فصیح در این رمان زندگی مردم را سراسر فاجعه، مرگ، ویرانی و کمبود توصیف کرده است.

۵-۳. لحن

لحن رمان زمستان 62 به‌طور کلی طنزآمیز و همراه با طعن می‌باشد: «فعلاً همچی رو بگو ایشالا. هروقت یکی می‌گه ایشالا، یعنی نمی‌شالا» (فصیح، 1396: 251). هرگاه از موضوعی ناراحت می‌شود یا صبر خود را از دست می‌دهد، سعی می‌کند با انتخاب کلمات مناسب جایگاه خود را حفظ کند: «عنایت می‌کند دستش را با کتش تمیز می‌کند و تلفن را بر‌می‌دارد و یک شمارۀ چهاررقمی می‌گیرد» (همان: 108). با به‌کاربردن زبان محاوره، واژه‌ها و اصطلاحات خاص، حس نزدیکی و صمیمیت در خواننده ایجاد می‌کند: «فقط یک زن و شوهر دیگر از فک‌وفامیل شایان و محمد عباسی و مادرش هم می‌آیند. خوشبختانه انگار عره و عوره و شمسی کوره زیاد نیست» (همان: 436). او با شوخی و طعنه و به‌راحتی، انتقاد خود را می‌گوید: «و خوشحال است به اطلاعم برساند که اوضاع مرکز مستطاب هم به‌سرعت سوپراکسپرس یک حلزون چلاق در حال پیشرفت است» (همان: 158). نویسنده برای نشان‌دادن تفاوت لحن روشن‌فکران رمان با بقیۀ افراد، از ترجمۀ واژه‌های انگلیسی استفاده می‌کند: «می‌تونیم بریم یه جا یه ’درینک‘ خنک و شام بزنیم» (همان: 4). لحن اثر، لحن صمیمی یک استاد باسابقۀ دانشگاه است.

۶-۳. صحنه

زمان وقوع حوادث داستان حدود سه ماه، از اوایل دی تا اواخر اسفند سال 1362 هجری شمسی است: «تنگ غروبی است خنک... کنار رود کارون در اهواز، و ما دو تا خسته و تنها، گوشۀ میدان شهدا ایستاده‌ایم» (فصیح، 1396: 3). آخر رمان، بازگشت جلال آریان با ادریس آل‌مطرود است به‌سوی تهران، بدون منصور فرجام: «کمابیش همان نقطه‌ای که حدود سه ماه پیش، وقتی می‌آمدیم ماشین را نگه داشتم و با منصور فرجام آمدیم وسط دشت ایستادیم و... (همان: 450). «زمستان 62، برای توصیف زمان در محدودۀ حوادث موفق بوده؛ اما به‌نظر می‌رسد در وصف زمان حاکم بر داستان قدری غلو کرده است... اگر در آن سال‌ها بمبی جلو محل اقامت کسی منفجر می‌شد، بالطبع توسط ابوغالب‌ها نبود و علیه ابوغالب‌ها بود» (حنیف، 1386: 92). مکان کلی وقایع، خوزستان و عمدتاً شهر اهواز است. نویسنده زمان و مکان داستان را چند بار در لابه‌لای حوادث مشخص کرده است: «الان سال یک‌هزار و سیصد و شصت و دوی شمسیه، عد وسط جمهوری اسلامی در ایران، در حال جنگی که سه‌سال‌ونیم ازش می‌گذره. در قلب خوزستان، در اهواز...» (همان: 168). توصیف مکان‌ها به‌حدی دقیق و موشکافانه انجام شده که نشان می‌دهد راوی همۀ آن مکان‌ها را به‌خوبی می‌شناخته و در آنجا حضور داشته است. در عبور از جاده‌های منتهی به اهواز و خیابان‌هایی که مسیر عبور اوست، همه چیز به‌دقت ترسیم می‌شود: «خیابان آیت‌الله منتظری حالا روشن و زنده است و ما از بختیاری می‌اندازیم بالا و بعد از زیر پل هم می‌آییم طرف خرم‌کوشک و به‌طرف جادۀ نیوسایت... (همان: 39). درمجموع می‌توان گفت فضای داستان شبیه یک صحنۀ تئاتر پردازش و جزئیات به‌طور کامل بازگو شده است؛ به‌گونه‌ای که هیچ ابهامی برای خواننده باقی نمی‌ماند.

۴. خلاصۀ رمان زمین سوخته

زمین سوخته سومین رمان احمد محمود و جزو اولین رمان‌های دفاع مقدس است. این رمان رئالیستی پنج فصل دارد و سه ماه آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را در شهر اهواز توصیف می‌کند. بستر زندگی در این رمان، از فقیرترین محلۀ‌های اهواز است. راوی که تا پایان رمان نامی ندارد، خانواده‌اش را از شهر خارج کرده تا در شهرهای دیگر ساکن شوند. او به‌اتفاق دو برادرش، خالد و شاهد، در شهر می‌مانند. چندی بعد خالد به شهادت می‌رسد و شاهد دراثر این اتفاق دچار ناراحتی اعصاب شده و به تهران اعزام می‌شود. پس از بمباران نقاط مسکونی شهر، راوی به محلۀ ننه‌باران نقل مکان و در خانۀ او سکونت می‌کند. در محلۀ جدید با افرادی چون امیرسلیمان، محمد مکانیک، عادل، میرزاعلی، مهدی پاپتی، یوسف بی‌عار، احمد فری و... آشنا می‌شود. قهوه‌خانۀ مهدی پاپتی پاتوق تیپ‌های مختلف افراد است. چندی بعد یوسف بی‌عار و احمد فری به‌جرم دزدی، توسط اهالی محل دستگیر و تیرباران می‌شوند. ننه‌باران و عادل به‌دلیل اجرای حکم تیرباران به‌وسیلۀ کمیته بازداشت و پس از اخذ تعهد و گرفتن تفنگ‌های آنان، آزاد می‌شوند. پسرعمۀ راوی به او خبر می‌دهد که قرار است برادرش از تهران به او تلفن بزند. شبی که برای برقراری تماس به خانۀ خود می‌رود، محلۀ ننه‌باران موشک می‌خورد و بیشتراهالی محل شهید می‌شوند.

۱-۴. طرح یا پی‌رنگ

 رمان زمین سوخته بعد از ظهر یک روز آخر تابستان در خانۀ راوی شروع می‌شود. خبر بمباران فرودگاه اهواز به‌وسیلۀ صابر، برادر راوی، شروع جنگ و گره اول داستان است: «صابر ضربه به در می‌زند. بیداری؟ ... ـ فرودگاه را زدن!» (محمود، 1394: 18). سیر رمان خطی و توالی زمانی حوادث دست‌نخورده است. رمان خاطره‌گونه روایت می‌شود. کشمکش درونی ندارد. بحران اول روبه‌روشدن با حقیقت شهادت خالد است. بقیۀ حوادث در محلۀ ننه‌باران اتفاق می‌افتد. حوادث مهم یا گره‌های دیگر رمان علاوه‌بر جنگ عبارت‌اند از: غارت اموال کل‌شعبان گران‌فروش؛ تشییع‌جنازۀ باران؛ اعدام سارقین به‌وسیلۀ ننه‌باران، عادل، محمد مکانیک و اصابت موشک به محلۀ ننه‌باران؛ شهادت بیشتر اهالی محل؛ جنون گلابتون؛ کوبیدن فرزندش به زمین و مرگ کودک. رمان در محلۀ ننه‌باران با نوید پیروزی بعد از شکست تمام می‌شود: «آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است» (محمود، 1394: 329).

۲-۴. شخصیت و شخصیت‌پردازی

شهر داستانی زمین سوخته بسیار پرجمعیت است. به‌سختی می‌توان یک یا چند شخصیت اصلی را تشخیص داد. تنوع آدم‌های این رمان که غالباً نمایندۀ قشرهای مختلف افراد جامعه هستند، به این اثر رنگ جامعه‌شناسانه داده است. محمود در خلق شخصیت‌ها از تیپ‌سازی طبقاتی (classified prototype) استفاده کرده است. او سعی کرده در وجود برخی شخصیت‌های خود ویژگی‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و روانی این طبقه را به نمایش بگذارد. محمد مکانیک نمایندۀ قشر کارگر و زحمت‌کش؛ باران نمایندۀ مردم شجاع و باغیرت؛ کل‌شعبان، شکری شاکر و محمدحسن بنگاهی نمایندۀ افراد سودجو؛ نرگس و ام‌مصدق نمایندۀ زنان بی‌سرپرست و... هستند. بیشتر شخصیت‌ها حضوری عمیق و گسترده در رمان ندارند. به‌عبارت دیگر این داستان حادثه‌محور است؛ لیکن حضور راوی، خالد، شاهد، باران، دکتر شیدا، ننه‌باران، محمد مکانیک و کل‌شعبان پررنگ‌تر است. شخصیت‌ها عموماً ایستا هستند و نمود چندانی به‌سوی پویایی ندارند. شاید بتوان روال تغییر شخصیت راوی و ننه‌باران را به پویایی نزدیک کرد.

۱-۲-۴. شیوه‌های شخصیت‌پردازی

نویسنده در این رمان از سه شیوۀ شخصیت‌پردازی استفاده کرده است:

1.   معرفی شخصیت‌ها به‌صورت مستقیم و با شرح و توضیح: محمود به‌قدری دقیق و گویا توصیف می‌کند که خواننده می‌تواند به‌راحتی تصویر روشنی از شخصیت را در ذهن خود مجسم می‌کند: «احمد فری ریزه‌نقش است. سری بزرگ و پُرمو و پرچین‌وشکن دارد. سفیدرو است. تمام بدنش خال‌کوبی شده است. دماغ و چانۀ کوچکی دارد و لب‌هایش نازک است» (محمود، 1394: 155).

2.   ارائۀ شخصیت‌ها به‌صورت غیرمستقیم و ازطریق اعمال و رفتار آن‌ها: محمود از مکنونات قلبی شخصیت‌هایش باخبر است؛ برای مثال افراد مذهبی را این‌گونه معرفی می‌کند: «مادر گلابتون چهل‌ودو سالی دارد. هر روز عصر که می‌شود، وضو می‌گیرد، سجاده‌اش را بر‌می‌دارد و راهی مسجد می‌شود که نماز مغرب و عشا را با جماعت بخواند» (محمود، 1394: 198).

3.   ارائۀ شخصیت‌ها از طریق گفت‌وگو- گفت‌وگوها در این رمان بیشترین نقش را در شخصیت‌پردازی غیرمستقیم برعهده می‌گیرند. در این اثر، لحن صحبت اغلب شخصیت‌ها متناسب با پایگاه اجتماعی آن‌هاست؛ برای مثال دلال این‌گونه سخن می‌گوید: «من ئی خانه را که از تو می‌خرم، شانسی می‌خرم. نه خیال کنی از ئی دست می‌خرم و از اون دست می‌فروشم و صدهزار تومنی نفع می‌برم... نه... اون روزا مرد!» (محمود، 1394: 180). رزمنده گرم و باحرارت سخن می‌گوید: «تو جبهۀ الله و اکبر بودیم. برا یه تک موضعی منتقلمون کرده بودند. اونجا... هجوم بردیم، چه هجومی!» (همان: 182).

۳-۴. درون‌مایه

مضون اصلیرمان زمین سوخته جنگ نیست؛ جنگ‌زدگی است. «درون‌مایۀ رمان سیر فروریختن است؛ از ویرانی خانه تا ویرانی میهن» (میرعابدینی، 1369: 911). جوهر اصلی داستان، شرح آغاز جنگ از سوی دشمن در مرزهای جنوبی کشور و تبعات آن بر مردم اهواز، به‌خصوص طبقۀ کم‌درآمد این شهر است. روایت روزهای آتش، خون، شهادت و مظلوم‌کشی است. «اگر کل رمان زمین سوخته را سیر فروریختن بدانیم، ... این فروریختن به دو شکل به نمایش گذاشته می‌شود. نخست از طریق فروریختن آدم‌ها این عمل نشان داده می‌شود و دوم از طریق فروریختن شهر، اماکن و...» (سلیمانی، 1380: 106تا107). در این اثر، بن‌مایه های فرعی دیگری نیز وجود دارد؛ مانند مردم‌اندیشی، شرح بی‌رحمی دشمن و فرصت‌طلبی سودجویان، حضور مردمی در حفظ استقلال کشور.

۵-۴. لحن

با توجه به موضوع و بن‌مایۀ رمان زمین سوخته که شرح آتش، خون، درد و مظلوم‌کشی است، لحن رمان در عین صمیمی‌بودن، جدی و فاخر است. کلمات پربسامدی همچون جنگ، جنازه، شهید، طیاره، گلوله و مردم از جملۀ این واژه‌ها هستند: «مردم زیر توپ هستند. زیر خمپاره. . . کم‌طاقت شدن. شهید دادن» (محمود، 1394: 292). افراد در مشاغل و طبقات مختلف اجتماع هرکدام شیوۀ بیان و لحن خاص خود را دارند. هماهنگی لحن و تیپ باعث می‌شود که شخصیت‌های داستان در نظر خواننده واقعی جلوه کنند. معتاد با لحن خود سخن می‌گوید: «اروای عمه‌ات داریم تیارت بازی می‌کنیم!» (همان: 267). شیوۀ صحبت‌کردن پزشک نوعی دیگر است: «تو باید زنده بمونی... همۀ ما باید زنده بمونیم. اگر ما بمیریم... تکلیف ئی همه خون به‌ناحق‌ریخته چی می‌شه؟... اگه تو زنده نمونی پس چه کسی این حیوونا را از مرز بیرون می‌ریزه؟» (همان: 139).

۶-۴. صحنه            

زمان وقوع داستان سه ماه ابتدای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، از اواخر شهریور سال 1359 هجری شمسی است. مکان شروع حوادث در فصل اول و دوم داستان، شهر اهواز و محلۀ پدری راوی، برخی از خیابان‌ها و اماکن اداری مانند راه‌آهن و بیمارستان است. از فصل سوم به‌بعد، نویسنده مکان داستان را به محلۀ ننه‌باران و قهوه‌خانۀ مهدی پاپتی انتقال می‌دهد. نویسنده شناخت کافی از شهر و محلۀ‌های مختلف داشته و به‌خوبی مکان‌ها را توصیف می‌کند. آخرین توصیف راوی از خانۀ ننه‌باران، به نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط و انگشت قطع‌شدۀ محمد مکانیک ختم می‌شود: «آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه‌شعبه به قلبم نشانه رفته است» (محمود، 1394: 329). «این نخل می‌تواند نمادی از جنوب در حال ویرانی باشد... کاکل سایه‌روشن نخل، نوید پیروزی و پابرجایی جنوب است» (شوهانی، 1394: 270).

۵. نتیجه‌گیری

سه نویسندۀ برجستۀ معاصر در سه اثر ماندگار، هریک کوشش نموده‌ است از دیدگاه خود، جنگ را برای خواننده توصیف کند. احمد دهقان در رمانی جذاب و پرحادثه، با نثری ساده و بی‌تکلف، ساختار داستان خود را در اختیار درون‌مایه قرار داده تا تلاش خالصانۀ نوجوانان وطن را در بخشی از عملیات کربلای پنج، در مقابل دشمن مجهز به آخرین سلاح‌های مرگبار، به نمایش بگذارد. در این اثر، نویسنده در پی تبلیغ و تهییج نیست. دهقان با خلق شخصیت‌هایی کاملاً معمولی و غیرآرمانی، طرحی ساده و خطی را به کار گرفته تا فضای دردآلود و تلخ جبهه را ترسیم کند. برای تلطیف فضای داستان، طنز کلامی و رفتاری را چاشنی کار خود نموده است. او با دیدی مثبت و همدلانه تمامی عناصر داستان را در خدمت تقویت درون‌مایه قرار داده تا نسل حاضر و نسل‌های آینده بدانند که در راه حفظ این خاک، چه خون‌های پاکی ریخته شده است.

اسماعیل فصیح، نویسندۀ فقید، هم به‌نوبۀ خود ستم و جوری را که در نتیجۀ زیاده‌خواهی سلطه‌گران شرق و غرب بر مردم مظلوم این دیار رفته، از منظر نگاه بدبین خود دیده و از زبان جلال آریان بازگو کرده است. او مؤلفه‌های ساختاری را در خدمت درون‌مایه قرار داده تا چهرۀ زشت جنگ را در شهر اهواز ترسیم نماید. رزمندگان داستان او عموماً بی‌سواد یا کم‌سوادند و هنر چندانی ندارند. در مقابل، منصور فرجام تحصیل‌کرده و روشن‌فکر، قادر به انجام کارهای سخت و تخصصی است. فصیح همۀ عناصر داستانش را به کار گرفته تا تلخی‌های درون‌مایه‌اش را تقویت کند. ذهن او چنان درگیرآفریدن اثری با نگرش منفی به ره‌آورد جنگ بوده که فراموش کرده شهید نیاز به غسل و کفن ندارد. تلاش فصیح در بزرگ‌نمایی کاستی‌ها بیش از نمایش نکات مثبت است. ساختار اثر او نیز همسو با درون‌مایه، حکایت مظلومیت این ملت است.

راویِ بی‌نامِ احمد محمود گزارشگر بی‌طرفی است که ناخواسته درگیر جنگ شده، ولی با رغبت مانده تا در مقاومت شهرش سهیم باشد. او بدون جهت‌گیری له یا علیه جنگ، این ستم را به نمایش می‌گذارد. فقط گاهی نگرش جناحی خود را از زبان شخصیت‌های رمانش بیان می‌کند. نویسنده با قراردادن شخصیت‌های مناسب طرح، در فضایی که آکنده از بوی مرگ و نیستی است، به صحنه‌آرایی پرداخته است. ساختار داستان محمود نیز در خدمت مضمون قرار گرفته تا مظلومیت مردمش را فریاد بزند.

درمجموع، این تحقیق تلاشی بوده تا با بررسی عناصر داستانی تشکیل دهندۀ ساختار این سه رمان، نشان بدهد که در هر سه اثر، این نویسندگان برجسته کوشش نموده‌اند به‌کمک عناصر داستان، همسو با درون‌مایۀ آتش، خون، ویرانی، مرگ و... و در جهت تأیید این مضمون گام بردارند و در این تلاش موفق بوده‌اند. هر سه نویسنده با قلم توانای خود، زشتی‌های جنگ را به‌زیبایی ترسیم نموده‌اند؛ لیکن در سبک نگارش رمان‌های منتخب نوآوری، بدعت، یا اندیشۀ جدیدی به چشم نمی‌خورد. تنها نحوۀ نگرش به موضوع جنگ متفاوت است.

  1. حنیف، م. و محسن حنیف (1388). کندوکاوی پیرامون ادبیات داستانی جنگ و دفاع مقدس. تهران: صریر.
  2. دهقان، ا. (1393). سفر به گرای 270 درجه. چ۲۰. تهران: سورۀ مهر.
  3. رهبر معظم انقلاب. (اسفند 1392). سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان اردوهای راهیان نور کشور [پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری].
  4. سرشار (رهگذر)، م.ر. (1387). ورود نویسنده به ساحت داستان وخروج شخصیت‌ها از آن. چ۲. مشهد: به‌نشر.
  5. سلیمانی، ب. (1380). تفنگ و ترازو: نقد رمان‌های جنگ. تهران: روزگار.
  6. شمیسا، س. (1381). نقد ادبی. تهران: میترا.
  7. شوهانی، ع. (1395). سیری در رمان جنگ دهۀ 60.  مجلۀ تاریخ ادبیات، 3،  153-171.
  8. غنی، گ.س و دیگران (1394). تحلیل زیبایی‌شناختی چند عنصر داستانی در سه رمان رضا امیرخانی: ارمیا، من او، بیوتن. مجلۀ پژوهش زبان و ادبیات فارسی، 37، 55-88‌.
  9. فصیح، ا. (1396). زمستان 62. چ۹. تهران: ذهن‌آویز.
  10. محمود، ا. (1394). زمین سوخته. چ۱۱. تهران: معین.
  11. مستور، م. (1386). مبانی داستان کوتاه. چ۳. تهران: مرکز.
  12. میرصادقی، ج. (1394). عناصر داستان. چ۹. تهران: سخن. 
  13. میرعابدینی، ح. (1386). صد سال داستان‌نویسی ایران. ج3و4. چ۴. تهران: چشمه.