بن مایه‌های ادبیات مقاومت در شعر ابراهیم ابوطالب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه کردستان

2 دانشجوی دکتری زبان وادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

3 دانشجوی دکتری زبان وادبیات عربی دانشگاه آزاد گرمسار

چکیده

ادبیات مقاومت شاخهای از ادبیات است که به اشعاری دربرمی گیرد که گزارش مقاومت و دلاورمردیهای یک ملّت یا قوم در برابر هرگونه تجاوز ، ظلم و ستم است. با نگاهی به ادبیات کشورهایِ درگیر جنگ- داخلی یا خارجی- در مییابیم که این نوع از ادبیات نزد آنها از جایگاه ویژهای برخوردار است. مردم کشور یمن که از ظلم حاکمان داخلی به ستوه آمده بودند در سال 2011 میلادی به تبعیت از سایر کشورهای عربی- اسلامی به بیداری اسلامی پیوسته و با پیروزی انقلاب خود، حاکمان ستمکار را کنار زدند. شاعران به عنوان زبان گویای مردم، با دست و زبان به مبارزه با این رژیم ظالم برخاستند. دکتر ابراهیم ابوطالب، در دیوان شعری خویش اوضاع یمن در زمان جنگ داخلی و بیداری اسلامی را منعکس ساخته است. وی توجه خاصی به وطن خویش داشته و از ظلم و ستم حاکمان فاسد یمن ناراحت است. از اوضاع پریشان موجود در آن ناراضی است؛ وی فساد حاکم بر یمن را به شدت مورد نکوهش قرار داده است. ابوطالب، محمد بوعزیزی را عامل احیای روح بشر دانسته است. پژوهش حاضر برآنست که با بررسی دیوان« حین یهب نسیمها» به بررسی اعتراض شاعر و نیز جلوههای ادبیات پایداری در شعر وی بپردازد.
 

کلیدواژه‌ها


مبانی نظری پژوهش

ادبیات مقاومت واکنش فکری- فرهنگی ملّت­های تحت سلطه است. ملّت­ها با این که از جغرافیا، فرهنگ، منش و آرمان­های مختلف برخوردارند؛ اما بن­مایه­های ادبیات مقاومت در جای­جای دنیا در اغلب موضوعات جهت­گیری واحدی را دنبال می­کند. مقاومت را می­توان یکی از ابعاد وجودی انسان دانست؛ چرا که از همان آغاز زندگی، مبارزه بین انسان و طبیعت برای بقا، حفظ و ادامه­ی زندگی آغاز می­گردد. این واژه همواره با ظلم­ستیزی عجین شده و آن را تداعی می­کند. اگرچه ادبیات مقاومت در طول تاریخ پیشینه­ای طولانی دارد؛ ولی گسترش ظلم و بی­عدالتی و تقویت انگیزه­ی دفاع از حق در شکل­گیری و احیای آن نقش داشته است. سیما داد نخستین نمودهای ادب مقاومت را در اساطیر و حماسه­های ادبی دانسته است« نخستین نمودهای مقاومت انسان در ادبیات را می­توان در اسطوره­ها و حماسه­های ادبی دید چنان که در ادبیات یونان باستان، مفهوم اسطوره با جنگ خدایان با قهرمانان یا مصائب و سختی­هایی­که در برابر اقوام گذشته است، گره خورده است»( داد، 1383: 34).

در زمان حاضر نیز که برخی از قدرت­های سلطه­جو و مستبد داخلی و استعمارگران خارجی به غارت، چپاول و اشغالگری در کشورهای مختلف می­پردازند، نوعی دیگر از ادبیات مقاومت شکل می­گیرد؛ یعنی ایستادگی در برابر حاکمان ستمگر و متجاوزان خارجی که ضامن حفظ بقا و هویّت یک ملّت است. با نگاهی به تعاریف محمود درویش و غالی شکری از ادبیات مقاومت، به این نکته می­رسیم که ادبیات مقاومت به مبارزه با ظلم حکومت داخلی و نیز متجاوزان خارجی اطلاق می­شود؛ محمود درویش شاعر بلندآوازه­ی فلسطینی در تعریف این نوع از ادبیات آورده است« عنوان ادبیات مقاومت معمولاً به آثاری اطلاق می­شود که تحت تأثیر شرایطی چون اختناق و استبداد داخلی، نبود آزادی­های فردی و اجتماعی، قانون گریزی و قانون­ستیزی با پایگاه­های قدرت، غصب قدرت، سرزمین و سرمایه­های ملّی و فردی شکل می­گیرد. با داشتن این احساس و هوشیاری عمیق که ادامه­ی سلطه، نامعقول و تغییر دادن آن ضروری است. ولی برای این که شعر مؤثر واقع شود، بایستی تلاشی تغییر آفرین صورت پذیرد و لذا به یک نظریه­ی انقلابی و دارای محتوای اجتماعی مسلح گردد»( درویش، 1971: 271).

غالی شکری در تعریف ادبیات مقاومت، آن را اثری دانسته که با زبانی ادیبانه به مبارزه با زشتی­ها و ستم خارجی یا داخلی می­پردازد:« ادب­ مقاومت به مجموعه آثاری گفته می­شود که از زشتی­ها و فجایع بیداد داخلی یا تجاوز بیرونی در همه­ی حوزه­های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با زبانی ادیبانه سخن می­گوید. برخی از این آثار پیش از رخ نمودن فاجعه، برخی در زمان جنگ و یا پس از گذشت زمان به نگارش تاریخ آن می­پردازند»( شکری، 1979: 11-10). این نوع از ادبیات از بدو تولد انسان همراه وی است و به بیان شعری و ادبیِ مبارزه­های یک ملت برای نسل­های بعدی آنان می­پردازد: « ادبیات مقاومت ادبیاتی است که آموزه­های مبارزاتی یک نسل مقاوم و مبارز را که برای رهایی سرزمین، دین، فرهنگ و سنت­های خود از چنگال تجاوزگران به حریم ارزش­های ملّی و انسانی به پا خاسته است، برای نسل­های آینده در بیان فخیم شعری و ادبی ترسیم و تصویر می­کند» (نجاریان، 1388: 202). در این راستا تاریخ عربی سرشار از شعر قهرمانی و مقاومت است که به« شعر الحرب، شعر الحماسة و شعر الفخر» معروف می­باشد( غریری، 2004: 33).

یکی از شرایط لازم برای تحقق چنین ادبیّاتی، عنصر تعهد در کنار هدفمند و تعلیمی بودن آن  است: « ادب­مقاومت شاخه­ای از ادب متعهّد و ملتزم است که محتوای آن در جهت منافع و خواسته­های یک نظام حاکم مستبد نباشد و با زبانی صریح، بدون تأکید بر نوآوری در زمینه­های تخیّل، بیان شود. بر اساس این تعریف، ادب­ مقاومت باید هدفمند و­تعلیمی باشد و برای رساندن پیام یا القای موضوعی که مورد نظر شاعر است، نوشته شود و به مخاطبانش می­آموزد چگونه در برابر نظام­های سلطه­گر و مستبد ایستادگی کنند»( بصیری، 1376: 20).

ابوحاقه مشارکت آگاهانه ادیب در جریان­های سیاسی را، علت متعهد بودن آن دانسته است:« شعر­ مقاومت در قلمرو ادبیّات متعّهد قرار می­گیرد؛ زیرا برخوردار از اصل تعهّد؛ یعنی مشارکت آگاهانه ادیب در جریانات سیاسی و اجتماعی جامعه و موضعگیری در قبال آن است»( ابوحاقه، 1979: 13).

هدف ادبیات مقاومت، همان­گونه که از نام آن پیداست چیزی جز مقابله با ظلم و ستم و بیداد حاکم بر جامعه از جانب حکومت داخلی یا نیروهای اشغالگر خارجی نیست:« جانمایه­ی این آثار، ستیز با بیداد داخلی یا تجاوز خارجی در همه­ی حوزه­های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ایستادگی در برابر جریان­های ضد آزادی است»( سنگری، 1377: 36).

 

بن­مایه در ادبیات مقاومت

بن­مایه یا مضمون- که هسته­ی اصلی و جوهر هر متنی را تشکیل می­دهد و جهت­گیری فکری نویسنده را به نمایش می­گذارد و اندیشه­ی اصلی و مسلط آن متن را از آغاز تا پایان در بردارد- هدف اصلی متن را نشان می­دهد، طوری که اگر چنین نباشد متن ارزش و اعتبار فکری و ادبی خود را از دست می­دهد. « بن­مایه یا موتیف/ موتیو، در ادبیات عبارت است از درون­مایه، تصویرِ خیال، اندیشه، عمل، موضوع، وضعیت و موقعیت، صحنه، فضا و رنگ یا کلمه و عبارتی که در اثر ادبی واحد یا آثار ادبی مختلف تکرار می­شود»( میرصادقی، 1377: ذیل بن­مایه). اما سیما داد تعریف دیگری از آن ارائه نموده است که به نظر کاملتر  به نظر رسیده و حد و مرز آن مشخص گردیده است« بن­مایه، درون­مایه، شخصیت یا الگوی معیّنی {است} که به صورِ گوناگون در ادبیّات و هنر تکرار می­شود»( داد، 1383: ذیل بن­مایه). پس در واقع می­توان آن را با درون­مایه و جان­مایه مترادف دانست. درون­مایه در آثار ادبی مترادف با« مسائل اصلی»( شفیعی­کدکنی، 1380: 18) و « محتوا و مضمون» مصطلح شده است(یاحقی، 1382: 18).

جان­مایه­ی ادبیات پایداری در دو جنبه­ی داخلی و خارجی یا بین­المللی قابل جمع­بندی است. در جنبه داخلی ذکر و توصیف استبداد حاکمان در حوزه­های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مورد نظر است. بدین صورت که اقلیتی با اعمال زور، قدرت را به چنگ آورده و مردم و اکثریت آنان را در حاشیه قرار داده­اند، حقوق اولیه­ی مردم و مشارکت  آنان در ساختار سیاسی و مسائل دیگر نادیده گرفته شده؛به طوری که جامعه با تمام امکانات و ظرفیت­ها و قابلیت­ها در خدمت همان عده قرار گرفته و آنها بازیگران و صحنه گردانان اصلی یک ملّت هستند و البته در این زمینه از هر ابزاری بهره می­گیرند. توجیه حقانیت مردم، توصیف وضعیت موجود جامعه، ذکر آرمان­های ملّی و مردمی، ستایش فتوحات و بیان شجاعت مردم، قانون­گریزی و قانون­ستیزی حاکمان از ابعاد داخلی ادبیات مقاومت است. در بعد خارجی جان­مایه­ی ادبیات مقاومت اغلب به اموری برمی­گردد که هویّت و اصالت تاریخی مردمان مقاوم را نشان می­دهد : شجاعت در برابر اشغالگری، ایستادگی قهرمانانه در برابر بیداد خارجی و استعمار سرمایه­ی ملّی، عکس­العمل جدّی و مناسب در مقابل بی اعتنایی به ارزش­ها، سنت­ها، اخلاق، آداب و رسوم قوم و تخریب و استحاله­ی شناسنامه­ی فکری – اعتقادی آنها، پافشاری بر اراده و عزت خود و درهم  شکستن قید و قیود یأس و ناامیدی  از پیروزی .

بر این اساس ادبیات مقاومت، صدای رسای ملت­های مظلوم درعصر انفجار آگاهی­ها و ظهور توانایی­های جمعی و پایداری آنان در برابر هر آن چیزی است که نقش و جایگاه آنها را فراموش و وزنشان را در معادلات منطقه­ای و حتی جهانی نادیده گرفته­اند و با اظهار غرور و تکبر، ملّت­ها را تحقیر و آنها را از صورت حساب مسأله پاک می­کنند و بدین صورت است که مفهوم مقاومت یک ارزش تلقی می­شود.

 

بیان مسأله

«یمن» یکی از کشورهای مسلمان است که برخلاف نامش که بر خوشبختی و سعادت دلالت دارد« مشتق از یُمن و برکت »( الویسی، 1962: 2)، پس از روی کار آمدن علی عبدالله صالح هرگز روی خوشی و سعادت به خود ندیده و همواره به خاطر فساد و ظلم حاکمان درگیر جنگ و آشوب داخلی بوده و سالیانه خون­های فراوانی در این کشور ریخته می شود. درگیری بین شیعیان و نیروهای دولتی یکی از بارزترین موارد نقض حقوق بشر است. مردم این کشور به دنبال سلسله انقلاب­هایی که از الجزایر شروع شد و آتش زیر خاکستر سایر کشورهای مسلمان را شعله ور ساخت، شروع به اعتراض و راهپیمایی­های دنباله­داری کردند که نتیجه این امر سرنگونی رژیم غاصب و دست­نشانده­ی صالح بود. این اقدامات که از آن به عنوان « بیداری اسلامی» (الیقظه الإسلامیه) یاد می­شود بعد از یمن در کشورهای دیگری نیز اتفاق افتاد. بیداری، ضدخواب است و درمعنای فعال شدن هوش ( آگاهی) به کار می­رود بنابراین بیداری اسلامی به مفهوم ظهور اسلام ناب و پاک در انسان و جامعه است. بر این اساس، حیات برین از دین به دست می­آید و تنها از دین قابل دریافت است؛ زیرا خداوند به انسان و جهان حیات بخشیده و پیامبرش (ص) ما را به آنچه زنده می­کند، فرا می­خواند:«بیداری اسلامی به مفهوم زنده شدن دوباره در پرتو اسلام اصیل است به بیان دیگر در معنای تجدید حیات اسلام به کار می­رود که در پناه آن، استقلال، عدالت و همه­ی ارزش­های متعالی بار دیگر زنده می­شود یا حیات می­یابد. احیاگری اسلامی، نوعی اصلاحگری دینی است«( شیرودی، 1388: 11).

در کلیّت این مفهوم می­توان گفت: «خیزش عمومی نخبگان و عموم مسلمانان برای احیای هویت اسلامی و بازگشت به عزت دینی بوده است که گاه در جنبه­ی سلبی به صورت مبارزه با نظام ظالم حاکم و قدرت­های استعماری نمایان شده و گاهی در جنبه­ی ایجابی در قالب تأسیس نظام سیاسی اسلامی و نهادهای اجتماعی جلوه­گر شده است»( نجفی، 1391: 37).

ابراهیم ابوطالب، شاعر معاصر یمنی، از نزدیک شاهد این تغییرات در ساختار حکومت و  نیز قبل از آن شاهد ظلم و ستم حاکمان داخلی بوده و به خوبی این تصاویر را برای خواننده به تصویر کشیده است. شعر وی ترکیبی از شعر سیاسی:« شعری است که سراینده با آگاهی کامل نسبت به تحوّلات تاریخ و لحظه­ای که در آن می­زیسته شعر می­سراید و این شعر او عملاً در نفی بعضی ارزش­ها و اثبات بعضی ارزش­های دیگر است»( شفیعی­کدکنی، 1376: 103) و شعر اجتماعی« شعری است که شاعر مسأله­ای از مسائل اجتماعی را به گونه­ای تصویر کند» است( همان: 104).

شاعر به خوبی نوگرایی شعر امروزی را دریافته است:« غلبه جریانات اجتماعی بر زندگی معاصر و گسترش آن در حوزه­ی شعر، یکی از عوامل اصلی نوگرایی است»( الملائکة، 2007: 56- 55) و شعر وی در بیدارگری و آگاه­سازی مردم در تحوّلات اجتماعی و سیاسی یمن نقش بسزایی داشته است.

 

پیشینه پژوهش

تاکنون در حوزه ادبیات مقاومت ملّل مختلف مقالات فراوانی به رشته تحریر درآمده است که ذکر تمامی آنها صفحات متعددی را دربر می­گیرد. در زیر به عنوان نمونه به چند مورد از آنها اشاره می کنیم: سید حسن سیدی و شیرین سالم(1391) در مقاله «جلوه­های مقاومت در سروده­های فدوی طوقان» در شماره ششم، سال سوم نشریه ادبیات مقاومت کرمان/ علی سلیمی و فاروق نعمتی(1391) در مقاله « درنگی در مضامین مقاومت در شعر سید قطب» در شماره هفتم، سال چهارم نشریه ادبیات مقاومت کرمان/ ناصر محسنی­نیا و رضا میرزایی(1392) در مقاله «جلوه­های مقاومت در شعر احمد صافی النجفی» در شماره هشتم از سال چهارم نشریه ادبیات مقاومت کرمان/ فاروق نعمتی، جهانگیر امیری و علی سلیمی(1392) در مقاله «جلوه­های مقاومت در شعر عبدالوهاب البیاتی» در شماره هشتم از سال چهارم نشریه ادبیات مقاومت کرمان و مقالات فراوان دیگر.

امّا با گشتی در سایت های معتبر اینترنتی و نیز مجلات معتبر پژوهشی مقاله یا پایان­نامه­ای که به طور مستقل به شعر یا شخصیت  ابراهیم ابوطالب بپردازد ،مشاهده نشد.

 

سؤالات و اهداف پژوهش

با توجه به شخصیت­های مبارز و مقاوم  معاصر و کشور یمن و نیز تبیین بیشتر نوشته­های مقاومت و بیداری اسلامی، لزوم اصلی نگارش این جستار بوده است.

سؤالات اساسی که در پژوهش حاضر به دنبال یافتن پاسخ آنها هستیم ،عبارتند از:

ابراهیم ابوطالب تا چه میزان به وطن خویش علاقه نشان داده است؟

مهمترین بن­مایه­های ادبیات مقاومت در شعر وی کدامند؟

 

بحث اصلی

جلوه­های مقاومت در شعر ابراهیم ابوطالب

 

وطن­دوستی

یکی از زمینه­های تفکردر شعر مقاومت، وطن­دوستی و عشق و علاقه به آن است. سرزمین برای شاعر همه چیز است و وی وظیفه­ی خویش می­داند که به دفاع از آن پرداخته و علاقه وافرش  را نمایان سازد. ابراهیم ابوطالب در اشعار خویش به بیان اوضاع و احوال حاکم بر جامعه­ی یمن در زمان انقلاب مردم  بر ضد علی عبدالله صالح و رژیم حاکم بر یمن پرداخته است. وی در ابیات زیر، غم و اندوه خویش را بر وطنش که روزگاری دارای مجد و عظمت بوده و امروز دچار شکست و نابودی گشته بیان داشته است:

وطنی ذرفت عیناک دَمَا                                     و انهدَّ وجودک و انعدما

 وسرت أمجادُک غابرهً                                      و الیوم جلالک قد هُزِما(ابوطالب، 2012: 11)

وطنم از چشمان تو خون جاری گشت و وجود تو فرو ریخت و از بین رفت.

و مجد و عظمت تو سپری گشته و امروز عظمت و جلال تو درهم شکسته است.

شاعر در بخش دیگری از اشعارش، سرنوشت ملّت را آمیخته با قضا و قدرمی داند و بار دیگر به وطن اشاره می کند و پیوسته آن را با رنگ سپیده­دم، که نمادی برای امید است، می سازد؛ امید به آینده­ای روشن را در ابیات شعر او می­بینیم. وی با بهره­گیری از نمادهایی مانند شب( اشاره به وجود ظلم و استبداد در وطنش)، آمدن سپیده دم (نماد امید و روشنایی) را در مقدس­ترین سرزمین­ها- وطن خویش- وعده داده است:

نفدیک یا وطنی/ و مصیرُنا المَرهونُ بالقَدَر/ سنظل نرسُمُکِ بلون الفجر/ لون الزَّهر/ لون الحبِّ فی المطر/ و فی نسیان أغنیهُ المسیح/ صلوات أحمَد/ لن یضیعَ دعاؤه/ و الأرضُ فی صلواتها/ یالیلة القدر/ یا قبلة الأدیان/ یا منبع الإیمان/ الدَّمُ ساح علی ذراکِ مقدساً/ و مبدداً/ لکننا لن نفقد الأمل/ مهما عتا الألمُ/ و استحکمت ظُلَمُ/ فالجرُ آتٍ/ من مهاوی اللیل/ من جوفِ الأسی/ لکنه سیجیءُ أحلی/ و بموطنی أغلی/ وأضمها و تضمنی لیلی / فی أقدس الأوطان (همان: 23).

وطنم! ما فدای تو خواهیم شد/ در حالی که سرنوشت ما آمیخته با قضا و قدر است/ پیوسته تو را (وطن) با رنگ سپیده دم ترسیم خواهیم ساخت/ رنگ گل سرخ / رنگ عشق در باران/ و در نسیان آوازهای مسیح/ صلوات احمد«پیامبر(ص) »/ دعایش را ضایع نخواهند ساخت/ و زمین در صلواتش/ ای شب قدر/ ای قبله‌ی ادیان / ای منبع ایمان/ خون، مقدسانه بر محیط تو جاری گشت/ و پراکنده شد/ لکن ما هرگز امید را از دست نخواهیم داد/ اگر چه درد از حد گذشته باشد / و تاریکی­ها حاکم شوند / پس سپیده دم می­آید از فضاهای شب/ از درون اندوه/ اما آن شیرین تر می­آید و در سرزمین ما سنگین­تر/ و آن را در بر می گیرم و شبم را در بر می­گیرد/ در مقدس­ترین سر زمین­ها.

 

اشاره به اوضاع نابسامان کشور و فساد حاکم بر آن

یکی دیگر از بن­مایه­های ادبیات مقاومت، اشاره به اوضاع نابسامان کشور است .شاعران به عنوان زبانِ گویای ملّت ها سعی در آگاه­سازی مردم در این گونه موارد دارند. دوران حکومت 32 ساله­ی علی عبدالله صالح، سرشار از وقایع تلخ و آزاردهنده­ برای ملّت یمن بود. این وقایع همواره تأثیرات شگرفی بر ذهن تیزبین و نکته­سنج شاعران داشته ؛به گونه­ای که سبب شده آنان زبان به اعتراض علیه وی بگشایند و به فساد بین مدعیان قدرت و سلطه­گران اشاره کرده و سهم مردم عادی را فقر و بدبختی بدانند. شاعر در یکی از اشعار خود، دلیل تمام ویرانی­های وطن را در وجود فردی بربری (علی عبدالله صالح) دانسته که پیوسته در جهل و عقب ماندگی غرق می­گردد و آن گاه که دشمنش را در کنار خود می­بیند، نعره می­کشد؛ شاعر با اشاره به عصر تاتار- که نمادی از وحشی­گری و غارت و چپاول است- وحشی­گری عبدالله صالح را نمایان ساخته است:

کلُ هذا الدَّمار/ دلیلٌ علی أننا لم نُغادر/ عصورَ التتار/ ولم نتطور کما ینبغی / أن یکونَ علیه البشر/ أو تکون علیه النفوسُ الکبار/ و مازال ذاک البدائی/ و البربری/ یعربد فی دمنا/ و یحملُ کلَّ التخلف / و الانفعال/ و یمعنُ فی الجهل و الانتحار/ و یزأرُ حین یَرَی خَصمَهُ فی الجوار (ابوطالب، 2012: 100).

تمام این ویرانی / دلیلی است بر این که ما ترک نکرده­ایم/ عصرهای مغول را/ و پیشرفت نکرده­ایم آن گونه که شایسته است/ که انسان باشد/ یا نفوس افراد بزرگ باشد/ و پیوسته این انسان اولیه/ و بربری/ در خون ما عربده می­کشد / و تمام عقب­ماندگی را می­آورد/ و انفعال را/ و در جهل و خودکشی غرق می­شود/ و آن گاه که دشمنش را در کنارش می­بیند، نعره می­کشد.

شاعر به بیان اوضاع نابسامان حاکم بر یمن و فقر حاکم بر مردم پرداخته است؛ وی در شعر خود تلویحاً از علی عبدالله صالح نام برده که سبب نابودی مردم شده و شادی­ آنان  را به غم بدل ساخته و باعث شده که فقر در کشور حاکم گردد:

فُقنا کی ننهضَ من عدمٍ                                      فأتی مَن جرَّعنا العَدَما

وأحال الفرحَ إلی حُزنٍ                                       و بیاضُ الصُّبحِ غدا ظُلَما

و الفقرُ توطنَّ فی وطنی                                      ومَضی یَقتُلُ فیه القیما(همان: 11).

به خود آمدیم تا از عدم به پا خیزیم( رهایی یابیم) پس کسی (علی صالح) آمد که عدم را به ما نوشانید

 و شادی را به حزن بدل ساخته و سفیدی صبح تاریک گشته است.

و فقر در وطن من سکنا گزیده است و پیوسته ارزش ها در آن کشته می شود(از بین می رود).

شاعر در قطعه­ی از اوضاع نابسامان شکایت کرده و از سؤال و اضطرابی سخن می­گویدکه پیوسته وی را اسیر خود ساخته و تمام اندوه و غم را به سوی مردم روانه کرده است و تروریسم، تهدید ،گرسنگی، خیانت ،ترس و ویرانی را در میان آنها رواج داده است:

سؤالٌ ظلَّ یسألنی کثیراً/ و یقلقنی/ و یجعلنی أسیرا/ لماذا/ نحن فی التوقیت هذا/ و فی وطن العُرُوبة/ بل لماذا؟! / تصَدَّرُ نحونا کلُّ المآسی / من الإرهاب/ و التوجیع/ و التخوین/ و التخویف / و التغییر/ و التدمیر (همان: 85).

سؤالی که پیوسته مرا به سؤال وا می دارد/ و مرا آزرده می سازد/ و مرا اسیر می سازد/ برای چه؟؟؟ !!!/ ما در این زمان/ و در وطن عربی/ بلکه چرا؟! تمام غم­ها به سوی ما صادر می­شود/ از تروریسم / و گرسنگی و خیانت/ و ترساندن / و تغییر / و ویرانی.

شاعر در قطعه«سفه» (نادانی) به اوضاع نابسامان کشور در زمان جنگ داخلی یمن و کشتار و ترس در آن اشاره کرده که :موجب رعب و وحشت کودکان گشته و کشور را سرشار از مرگ کرده و نویدبخش آینده­ای بد و مبهم برای آنان است

أشعلوها السماءَ رصاصاً/ أفزعوا أطفالنا و النساءَ/ هل هی الحربُ/ صوتها الرعبُ/ و المماتُ خطاها/ هل هو الإجتیاحُ عاد ألینا؟!/ طفلتی فی صُراخِها/ بالبُکاءِ اِستجارَت/ فی عیونها السؤالُ مخیفٌ / عَجَزَت أحرُفی عَن الحَدیثِ إلیها/ لم یَعُد فی البلاد غیرُ المنایا/ و الزوایا مخابیٌ للصغار/ نشّفوا کلَ نبضةٍ فی دِمانا/ و مزیدٌ من العناء احتوانا/ لیلُ هذی المدینة بؤسٌ/ ما نری من معالم النور فیها غیرَ نور الرصاص/ یلمع بالشّر/ و بالقادم المخیف یُبشّر (همان: 108 ـ 107).

آسمان را با گلوله روشن ساختند/ کودکانمان و زنان را ترساندند/ آیا این جنگ است/ صدای آن وحشت است/ و گام­های آن مرگ / آیا آن حمله است که به ما وارد شد؟!/ دختر بچه­ام در فریادش/ به گریه پناه برد/ در چشمانش، سؤال، ترسناک است/ حرف­هایم از سخن با وی عاجز است/ در کشور چیزی جز مرگ نیست/ و گوشه­ها، مواضع پنهانی برای کودکان است/ هر تپش خون ما را مکیدند/ و رنجی افزون، ما را در برگرفت/ شب این شهر، غم و نا امیدی است/ چیزی از انوار جز نور گلوله نمی­بینیم که/ با بدی می­درخشد/ و به آینده­ای ترسناک نوید می­دهد.

شاعر به فساد حاکم بر کشور اشاره کرده و افراد ظالم (رژیم حاکم) را مورد خطاب قرار داده که بالاخره آنان را رسوا خواهند ساخت و در ادامه شعر خویش برای وطن آینده­ای روشن ترسیم کرده است:

بفسادٍ عَم و ما فتئت                                            أیدی الإفسادِ علیه حِمیَ

فتوغلَّ کلّ مفاصلِنا                                             و استشری الضرُّ و ما رَحمِا

قل لجبناء سنفضحُکُم                                         والوطنُ سیغدو مُبتسما

لن یُفلتکم منّا أحدٌ                                             والشعبُ سیملؤکم نِقَما

سیحاسبکم فرداً فردا                                          و یعاقبکم ألماً ألما(ابوطالب، 2012:  12).

به فسادی که عمومیت یافت و دستان فاسد آن را حمایت کردتمام مفاصل ما را از هم جدا کردند و ضرر طلبیدند و رحمی نکردندبه ترسویان بگو که ما آنان را رسوا خواهیم ساخت و وطن خندان خواهد گشت هیچ یک از ما از شما چشم نمی­پوشد و مردم شما را سرشار از انتقام خواهند ساخت و فرد فرد شما محاسبه خواهید شد و شما دردناک مجازات خواهید شد.

شاعر در قسمت دیگری از شعرش، از فردگرایی گله­مند است؛ وی از افرادی گله­مند است که ادّعای مبارزه با فساد دارند؛ اما هیچگونه عملی در این راه انجام نمی­دهند و شاعر عمل آنان را بی­سود دانسته است:

«کلنّا ضَد الفساد»/ هکذا قالوا؛ و قلنا:/ و لکن/ دون فعلٍ:/ أی جدوی للعناد (همان: 35).

«همه­ی ما مخالف فسادیم»/ این گونه گفتند؛ و گفتیم:/ اما / بدون هیچ عملی / کینه­توزی و دشمنی چه سودی دارد.

ابراهیم ابوطالب در خلال شعر خود به شعار مردم یمن که خواستار سرنگونی نظام حاکم بودند، اشاره نموده است چرا که آنان به درستی می­دانستند که رئیس جمهور و حزب و تمام افراد پیرامون وی فاسد بودند و مردم خواستار سرنگونی آنان بودند تا نظامی نوین بر پا کنند:

شعارُنا عمیق/ یرید شعبنا/ أن یسقط النظام/ تدرون ما النظام؟ لاشک تدرکون/ تعرفون/ تفهمون/ لیس الرئیس وحده/ وأهله / و حزبه/ و طاقم الرئاسه/ و خدمه الحراسه/ هذا هو النظام!!/ بل إنه الأحزاب/ و الأحزانُ، المعارضة/ لأنها الوجهُ القبیحُ للنظام/ وهی الردیف للنظام/ وهی التی أقامتِ النظام/ فلنرفع الشعارَ عالیاً/« لیسقط النظام»/«فلیسقط النظاااام»/ و لنبدأ الترتیبَ من جدید/ و نخلقَ النظام .... (ابوطالب، 2012: 39- 38 ).

شعار ما عمیق است /مردم ما می­خواهند / که نظام سقوط کند/ می­دانید نظام چیست؟/ بی­شک می­دانید/ درک می­کنید/ می­فهمید/ که تنها رئیس­جمهور نیست/ و خانواده­اش / و حزبش/ و کابینه ریاست­جمهوری/ آیا این نظام است!!/ بلکه آن/ احزاب است/ و غم­ها و معارضه/ چرا که آن چهره­ی زشت نظام است/ و آن ردیفی برای نظام است/ و آن چیزی است که نظام بر آن استوار است/ پس شعار را بلند تر می­کنیم/ نظام باید سقوط کند/ پس نظام سقوط می­کند/ و از نو ترتیبی به آن می­دهیم / و نظام را درست می­کنیم.

شاعر از افرادی بحث می­کند که در گذشته غرق در فساد بودند و اینک در پوششی تازه به بهانه اینکه برای یاری جوانان آمده­اند، خود را پشیمان و توبه­کنان نشان می­دهند و دنبال فرصتی جدید در دولت تازه هستند. شاعر در واقع جوانان را از ورود آنان بر حذر می­دارد:

الضالعون فی الفساد/ غادروا المواقع القدیمه/ تحتَ غطاء أنّهم/ أتوا لنُصرةَ الشّباب/ و ابتسموا؛ و أعلنوا بأنهم/ جاءوا لیحموا ثورةَ الشباب/ نادمین؛/ تائبین؛/ باحثینَ/ عن فرصهٍ جدیدهٍ / فی دولةٍ شباب (همان: 56).

گمراهان در فساد/ جایگاه و نظرات قدیمی را رها ساختند/ تحت پوشش اینکه/ برای یاری جوانان آمده­اند/ و خندیدند/ و اعلام کرده­اند که آنها / آمده­اند تا از انقلاب جوانان حمایت کنند/ و پشیمان­اند؛/ توبه­کنان؛/ و به دنبال/ فرصتی جدید/ در دولت جوان و تازه.

ابراهیم ابوطالب در قطعه «أُحجیه» (معماها) به طرح سؤالاتی پرداخته و در آن از مخاطب می پرسد که آیا رئیس­جمهور (علی عبدالله صالح) مردم را فاسد ساخته و یا برعکس مردم عامل فساد وی هستند؟ پس خود پاسخ می­دهد که اگر مخاطب، رئیس­جمهور را عامل فساد بداند، ممکن نیست که یک نفر بتواند جمعی  را فاسد سازد، مگر اینکه خود آنان صلاحیت آن را داشته باشند و اگر جواب مخاطب، کشور و مردم است، چگونه ممکن است این امر اتفاق بیفتد در حالی که مردم، کشور را به رئیس جمهور سپرده­اند. پس سؤال را به گونه­ی جدیدی مطرح ساخته که اگر رئیس جمهور برود، آیا فساد از بین می رود یا اینکه باید وی باقی بماند و مردم مجبورند که کوچ‌کنند:

مَن أفسَدَ الآخرَ یا تُری/ هل الرئیسُ أفسد البلادَ؟/ أم البلادُ هی التی أفسدت الرئیس؟!/ إن قلتم: الرئیس/ فکیفَ یستطیعُ واحدٌ/ أن یُفسِدَ الجمیعَ/ لو لم یکونوا قابلین للفساد؟! / أو قلتمُ: البلاد/ فکیفَ أجمعت علی الفَسَاد/ و سَّلمته للرئیس؟!/ إذن .../ سنسألُ السؤالَ مِن جدید:/ إذا مضی الرئیسُ/ هل یختفی الفسادُ/ أم یستقُّر وحده/ و ترحلُ البلاد؟؟! ... (ابوطالب، 2012:  73).

به نظر تو چه کسی دیگری را فاسد ساخت/ آیا رئیس جمهور سرزمین را فاسد ساخت/ یا سرزمین چیزی است که رئیس جمهور را فاسد ساخت؟!/ اگر گفتید: رئیس جمهور/ پس چگونه یک نفر می تواند/ جمعی را فاسد کند / اگر خود آن ها قابل فساد نباشند؟!/ یا گفتید: سرزمین/ پس چگونه بر فساد جمع شده اند/ در حالی که آن را به رئیس جمهور تسلیم کرده اند؟!/ بنابراین .../ سؤال را از نو خواهیم پرسید/ اگر رئیس جمهور برود/ آیا فساد مخفی می شود/ یا او به تنهایی باقی می ماند/ و سرزمین کوچ می کند؟؟!

 

انقلاب یمن و بیداری اسلامی

در 17 دسامبر سال 2010 در شهر « سیدی بوزید» تونس، پلیس گاری­دستی غیرمجاز یک جوان 26 ساله سبزی­فروش را مصادره کرد. این دست­فروش که محمد بوعزیزی نام داشت با احساس ناراحتی و حقارت شدید از این واقعه و به دلیل اعتراض به آن، به یک  ساختمان  دولتی رفت و خود را به آتش کشید:« این واقعه پیش­درآمد اعتراضات سیاسی گسترده­ای شد که در نهایت به سقوط بن علی، حاکم تونس، انجامید. تأثیرات سریع این واقعه به نارضایتی­های انباشته شده در جهان عرب دامن زد و همانند جرقه­ای در انبار باروت عمل کرد به گونه­ای که چند صباحی بعد ، مبارک در مصر و قذافی در لیبی هم سقوط کردند  و دامنه اعتراضات و تشنجات، کشورهای مختلفی چون بحرین، یمن و لیبی را فرا گرفت»( اخوان­کاظمی، 1392: 29 و 28).

شاعر، بوعزیزی را مانند تمام افراد فقیر دنیا ،که زندگی خاضعانه­ای دارند، دانسته که مورد ظلم قرار می‌گیرند؛ اما وی با به آتش کشیدن خود در واقع افراد ظالم پیرامونش را به آتش کشید. شاعر از وی تشکر کرده که روح انسانیّت را زنده کرده است:

لقد کان فی عیشه خاضعاً/ کَکُلِّ المساکین/ فی أرضنا/ و یومَ أُهینَ/ و جاوز مَن ظلموه المدی/ بعود الثقاب/ أشعَلَ/ کلّ المظالم من حوله/لکی یستجیب القدر/ فشکراً(عزیزی) علی ما فعلتَ/ بموتک أحییتَ روحَ البشر (ابوطالب، 2012:  17).

در زندگی­اش خاضع بود/ همانند تمام فقرا/ در سرزمین ما/ و روزی مورد اهانت قرار گرفت/ و برکسانی که بر او ظلم کرده ، تاخت/ با چوب کبریتی که/ روشن کرد/ تمام ظالمان پیرامونش را/ تا قضا و قدر را پاسخ دهد/ پس سپاس ای بوعزیزی برای کاری که انجام دادی/ با مرگت روح بشر را زنده کردی.

ابراهیم ابوطالب در بسیاری از اشعار خود از انقلاب یمن سخن گفته و آن را انقلابی مردمی می­داند که نغمه‌های حزب­گرایی را نفی می­کند و تنها به دست یمنی­ها ساخته می­شود؛ در ادامه به جوانانی اشاره می­کند که در برابر سختی­ها  و ظلم به پا خاستند:

ثورتنا مدنیّة/ شبابیه/ سلمیه/ یقظهُ روحٍ شعبیه/ ترفض کلَّ دعاوی التفتیت/ و تکرهُ نغمات الحزبیه/ أیا کانت تأتی بنشیدٍ/ أعودٍ أو موسیقی أو بوقٍ/ أوحتی بزوامل شعبیه / ثورتنا لا تقیل إلا صوتاً یمنیاً/ یصنَع فی ساحات التغییر/ و ینتجُ بأیادٍ وطنیهَ/ لشبابٍ خرجوا مِن رَحمَ الضیّق/ ولدوا من طین الحاجه/ وُ جدوا مِن نفخهِ روحِ الحریة (همان: 27).

انقلاب ما تمدن­گرایی است/ جوانانه/ صلح­دوستانه/ بیداری روح مردمی که/ تمام انگیزه­ها را رد می‌کند/ و نغمه­های حزب­گرایی را نا پسند می­شمارد/ هر چه که باشد/ با آوازی می­آید/ یا عود یا موسیقی یا بوق/ یا حتی با زوامل مردم­گرایی/ انقلاب ما چیزی جز صدای یمنی نمی­پذیرد/ که در محیط تغییر ساخته می­شود/ و با دستانی مردمی و ملّی تولید می­شود/ از جوانانی که از رحَمِ تنگی خارج گشتند/ از گِل نیاز زاده شدند/ و از نفخه­ی روح آزادگی یافته شدند.

شاعر بار دیگر به انقلاب یمن اشاره نموده که با سینه­های خالی و قلب­های مطمئن، عرش را به لرزه درآورده اند و با گروه های عصیانگر مبارزه کرده و دولتی جوان را بنا نهادند:

بقلوبٍ مطمئنّة/ بصدورٍ عاریة/ قد هززنا العرشَ و الأوتادَ/ و الزّمَرَ العَصیّة/ و بنینا الدولةَ الأحلی الفتیّة (همان: 36).

با قلب­های مطمئن/ با سینه­هایی خالی/ عرش و ستون­ها را به لرزه در آوردیم/ و گروه­های عصیانگر را / و دولتی جوان و شیرین بنا نهادیم.

ابراهیم ابوطالب به اصطلاحاتی اشاره کرده است که در زمان انقلاب مردم یمن در بین آنان شایع گشت و آن را نیز وارداتی از جایی می­داند که بقیه­ی اشیاء یمنی وارد می­شوند؛ امّا وجه تمایز آن را در ساختار عربی آن می‌داند:

(بطلجی)/ ( بلاطجه)/ (بلطَجَه):/ مصطلحاتٌ شاعت/ فی ساحات التغییر/ لضرب الحریّة/ استوردناها فیما استوردنا / من أشیاء للأسواق الیمنیه / أصبَحنا نَستَهلِکُها یومیاً/ لکن یتمیز هذا المنتجُ عن غیره/ ـ منفرداَ ـ/ أن صناعته عربیة (ابوطالب، 2012:  47).

(بطلجی)/ (بلاطجه)/ (بلطَجَه)/ اصطلاحاتی است که شایع گشت/ در میدان­های تغییر/ برای رسیدن به آزادی/ ما خواستیم آن ها را وارد کنیم از جایی که وارد کردیم/ اشیاء را برای بازارهایی یمنی/ ما امروز آن را بکار می‌بریم/ اما این دستاورد از بقیه متفاوت است/ ـ به تنهایی ـ/ چرا که ساختار آن عربی است.

شاعر در یکی از اشعار خود که درباره شهدای جمعه 18 مارس 2011 سروده است، از عاقلان و افراد شریف خواسته است که بین حق و باطل و نیز مردم و فرد رفتنی (علی عبدالله صالح) یکی را انتخاب کنند؛ وی اعلام می‌کند که آنها دنبال صلح و وفاقی راستین بوده­اند؛ امّا بعد از کشتار روز جمعه و اهانت به روح حق و کشته شدن آزادگان،  رژیم حاکم، پستی و سنگدلی خویش را تماماً نمایان ساخته است؛ بنابر این چاره­ای جز خروج از کشور ندارد:

أیها العقلاءُ/ یا کلَّ الشرفاءِ/ منذ الیوم/ لاتوجِدُ مَنطِقَهٌ وُسطی / مابین الحقّ و بین الباطل/ إمّا أن تختاروا الشعبَ/ و إمّا أن تختاروا الزائل .../ کنا ندعو لوفاقٍ/ تهدئة/ نبحث عن مخرجِ صدقٍ/ للأطراف التنازعه الموتوره/ نأمل فی حل ..../ لکن بعد المذبحه المشهوره/ بعد إراقه ماء العز/ إهانة روح الحقّ/ وقتلَ الناس/ و قنص الأحرار/ و سحق الأحلام الصارخة: سلاماً/ فی ساحات التغییر/ برایاتِ التَعبیر/ لاوقتَ الآن و المخرج/ فالحدثُ جَلَل ... / نطقت أفواهُ بنادقهم/ رسمت کلََّ بشا عتهم/ فَضَحَت ستر مقاصدهم/ وأتت بالقتل جهاراً/ لإنهاک الأبطال/ مِن قِبل «بلاطجه» الشر/ مع الأنذال/ لاحلَّ و لامخرجَ للظالم و القتاتل ـ أیا کان ـ / بعد الآنَ/ إلا أن یرحل .... (ابوطالب، 2012:49 ـ 48).

ای عاقلان/ ای افراد شریف/ از امروز/ حدّ وسط وجود دارد/ بین حق و باطل/ یا باید مردم را برگزینید/ یا فرد رفتنی (علی عبدالله صالح)/ ما به وفاق دعوت می­کردیم/ آتش­بس/دنبال راهی برای خروج بودیم/ از گوشه­های تنازع برانگیز کینه­توزانه/ و به حل مناقشه می­اندیشیدیم/ اما بعد از قتلگاه مشهور/ بعد از ریختن آب شرف / اهانت به روح حق/ و کشتن مردم/ و شکارکردن آزادگان/ و درهم کوبیدن رویاهایی که فریاد می­زدند: صلح/ در میدان­های تغییر/ با پرچم­های تعبیر/ الآن هیچ وقت و مخرجی وجود ندارد/ حادثه بسیار بزرگ است/ دهان­های تفنگ­های آن سخن گفت/ تمام پستی آنان را به تصویر کشید/ مقاصد پنهانشان را رسوا ساخت/ و آشکارا اقدام به قتل کرد/ برای نابودی قهرمانان/ به خاطر « بلاطجه» شر/ همراه افراد پست/ هیچ راه و مخرجی برای ظالم و قاتل ـ هر که باشدـ وجود ندارد/ و بعد از این / حتماً باید برود.

شاعر؛ مردم زمان انقلاب یمن را به چهار دسته تقسیم نموده است:

1ـ جوانانی که خواسته­ی آنان حق است و به دنبال آزادی­اند

2ـ گروه هایی که با تکیه برخواسته­های حزبی خویش بر موج حق سوار گشته­اند

3ـ افراد دروغ­گویی که حقی ندارند و فقط به دنبال حزبی  می­گردند

4ـ افرادی که چون سراب­اند و فقط در پی هیاهو هستند و از حق و آزادی اطلاعی ندارند:

ینقسم الناس فی ساحات التغییر/ ألی أربعه:/ للأولُ : شابٌ/ مطلبهُ حقٌّ/ یبحث عن حرّیه/ و الثانی: أحزابٌ/ رکبت موجه حقً بمطالبَ حزبیه/ و الثالثُ: کذابٌ/ لیس له حقٌّ/ جاء لیرفعَ تقریراً أو خبراً/ عن مجری الحرِّیه/ و الرابعُ: سرابٌ/ جاءَ لیصرخ و یخزنُ و یثرثر/ مایدری ما الحقُّ و ما الحریه (ابوطالب، 2012: 57).

مردم در میدان‌های تغییر/چهار دسته­اند/اول: جوان/ خواسته­اش حق است/ دنبال آزادی می­گردد/ و دوم: گروهها/ با خواسته­های حزبی بر موج حق سوار شده­اند/ و سوم: دروغگو/ حقی ندارد/ آمده تا خبری بگیرد/ از کانال آزادی/و چهارم: سراب است/آمده تا فریاد بزند و بیهوده­گویی کند/نمی­داند حق چیست و آزادی چیست.

شاعر، قیمت انقلاب را برابر با قیمت جان­ها دانسته که ملّت آن  را برای آسودگی خویش می پردازند؛ آن گاه در ادامه به صبحی روشن ـ که نمادی برای امید به آینده است ـ اشاره کرده که از دل شب ـ که نماد ظلمت و تاریکی است ـ طلوع می کند:

ثمن الثورة أرواح/ یبذلها الشعبُ لیرتاح/ یهتف بالصوت الأعلی/ یدفع للمیدان الأغلی یستشهد منه الأنقی/ کی یأتی بالحق الأبقی/ و یُشرقُ مِن رَحِمِ اللیل/ صباحٌ/ وضاّح .... (همان: 63)

قیمت انقلاب، جانهاست/ که مردم آن­ها را می­بخشد تا آسوده باشد/ با صدای بلند فریاد می­زند/ می‌پردازد برای میدان گرانتر/ پاک‌ترین فرد از آن طلب شهادت می­کند/ تا با پایدارترین حق بیاید و طلوع می‌کند از رَحم شب / صبحی/ روشن.

شاعر در شعر خویش به انقلاب جمعه اشاره نموده که قبل از آن جمعه­های دیگری نیز بوده است که مردم  در آن­ها رفتاری عادی داشته؛ امّا در یکی از جمعه­ها به خود آمده و توانستند که ریشه­ی ظلم و ستم را از جای بر کنند:

کانت الجمعةُ من قبلُ/ اِغتِسال/ خطبةٌ تبعثُ فینا النومَ/ فی بعض المساجد/ فسحةٌ حیناً و أحیاناً وصال/ للأقارب و الأباعد/ و اهتمامٌ بالعیال/ صارت الجمعهُ معناها / اشتعال/ و تنحّی و اعتزال/ صارحقاً خیر یومٍ/ طلعت فیه شموس الأمنیات/ فیه یُولَدُ شعبٌ/ مادَرَی معنی الحیاة/ فیه یسقط رعبٌ/ مادری معنی المَمات/ صار یوماًعبقریاً/ یُخرج الحَّی من المیت/ فی أرض مَوَات/ هکذا الشعبُ إذا ما قال: کن/ و أرادَ/ هزَّ عرشَ الظلم/ واقتلعَ الطغاه ... (همان: 65 ـ 64).

قبلاً جمعه بود/ برای شستشو/ خطبه­ای که خواب را در ما برمی­انگیخت/ در بعضی مساجد/ گاهی گشایشی بود و حقیقتاً بهترین روز شد/ در آن خورشیدهای آرزوها طلوع کرد/ در آن مردم متولد می‌شوند/ معنای زندگی را نمی­دانستند/ در آن ترس سقوط می­کند/ معنای مرگ را نمی­دانند/ روزی برجسته گشت که/ زنده از مرده خارج می­شود/ در سرزمین مردگان/ این گونه است مردم هر گاه گفتند: باش/ و خواست/ عرش ظلم را تکان داد / و ستمگران را از جای کند.

شاعر در قطعه­ی شعر زیر اعلام کرده که هیچ فرقی بین خون­های ریخته شده نیست و هر قطره خونی که جاری گردد، زندگی نوینی خواهد ساخت:

لافرق عندنا/ بین دمٍ ودَم/ کلُّ الجهات فی البلاد/ وحدّها الألم/ وکلُّ قطرةٍ / سالت من الدماء/ ستصنع الحیاة/ من رَحِم العدم (ابوطالب، 2012: 69).

هیچ فرقی در نزد ما نیست/ بین خونی و خونی دیگر/ تمام جهات در سرزمین را/ درد و اندوه یکی ساخته است/ و هر قطره­ای که / جاری گشت از خون­ها/ زندگی را خواهد ساخت/ از رحم نابودی.

 

دعوت به اتحاد

یکی دیگر از مضامین مقاومت،  دعوت به اتحّاد؛ است زیرا اتحاد یک ملّت علیه یک ظالم سبب بیرون راندن او از سرزمین می­گردد؛ وحدتی که در سایه ی آن مردم جامعه بتوانند در تعاملی سازنده به سطحی از مطالبات اجتماعی- سیاسی خود دست یابند. گفتنی است که « وحدت اجتماعی شکلی از روابط اجتماعی است که در آن جوّ غالب، تعاون و همکاری است( علی­بابایی، 1383: 18). ابراهیم ابوطالب اعلام می­کند که هرگز تن به ذلت نخواهند داد و مردم را بر جمع شدن بر یک هدف واحد و چنگ زدن به ریسمان محکم الهی، که برگرفته از مفاهیم قرآنی است، تشویق می­کند :« لا اِکراهَ فی الدّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیّ فَمَن یَکفُر بِالطاغوتِ وَ یُؤمن بِاللهِ فَقَدِ استَمسَک بِالعُروه الوُثقی لا انفِصامَ لَها وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»(بقره/ 256).

لن نرضی الذلَّ بساحتنا                                       والعجزُ تحکّم واحتکما

لو جُمِعَ الشعبُ علی هدفٍ                                 و بحبلِ الحقّ قد اعتصما

و مضی فی صدق أرادته                                    لغَدا الحُکاّم لَه خَدَما

فمتی یا وطنی تنتفضُ                                         و تعودُ عظیماً محترماً(ابوطالب، 2012: 13).

ما هرگز راضی نخواهیم گشت که ذلت در محیط ما باشد و ناتوانی حاکم شود اگر مردم بر یک هدف واحد جمع شوند و به ریسمان حق چنگ بزنند و با صدق ارادت پیش روند حاکمان، خادم آنان خواهند گشت پس ای وطنم چه زمان سبز خواهی شد و عظیم و محترم خواهی گشت.

شاعر اعلام می­کند که در میان آنان اختلاف وجود دارد؛ امّا آنان با احترام کامل بر حل آن توافق دارند، لکن در مسأله سرنگونی نظام حاکم، بدون خونریزی و برخورد، توافق کامل دارند. وی ساختن زندگی نو و مؤسسات جدید را حق مردم می­داند و اذعان دارد که شعار انقلاب جوانان، پیوسته صلح و دوستی است:

لنختلف / لکن بکلّ احترام/ و لنتفق/ أننا نرید اسقاط النظام/ لکن، بلا دماء/ بلا مهاترات/ بلا مصادرات/ بلا مصادمات/ من حقنا أن نصنع الحیاه/ نبنی البلاد بالمؤسسات/ بالفعل حقاً/ لیس بالکلام/ و لنعترف/ بأنَّ ثوره الشباب/ کانت/ و ما تزال / شعارها السلام (همان: 42).

ما اختلاف داریم/ اما با احترام کامل / و اتفاق نظر داریم/ بر اینکه خواستار سرنگونی نظام حاکم هستیم/ اما، بدون خونریزی/ بدون مصادره کردن/ بدون درگیری/ بدون برخورد/ ما حقّ داریم که زندگی را بسازیم/ با موسسات، سرزمین­ها را بسازیم / با عمل / نه با گفتار/ و اعتراف می­کنیم/ که انقلاب جوانان/ بوده/ و پیوسته/ شعار آن صلح و دوستی است.

 

اختناق و خفقان در یمن

یکی از مشکلاتی که جوامع عقب مانده و جهان سومی و به ویژه اعراب با آن دست و پنجه نرم می­کنند، استبدادگری حاکمان آنهاست. این حاکمان زورگو جهت جلوگیری از هرگونه حرکتی بر ضد خود دست به ایجاد اختناق و خفقان در جامعه می­زنند:« اختناق و استبداد داخلی و سلب آزادی­های فردی و اجتماعی » از جمله زمینه­های شکل­گیری ادبیات مقاومت است( خضر، 1968: 45) و « بذر اولیه ادبیات مقاومت را ظلم و ستم موجود در جامعه و حوادث ناگواری چون جنگ و نابرابری­های اقتصادی و نظام­های سیاسی استبدادگر و امثال آن می‌پراکنند»( مصطفوی­نیا و دیگران، 1390: 569). در حکومت استبدادی، همه­ی تصمیم­ها به یک فرد ختم می‌شود و در اداره­ی امور ملک و مملکت، خبری از مشورت با مردم و مشارکت آنان نیست؛ حاکم جبّار حتی اجازه­ی پرسشگری را نیز به کسی نمی­دهد ؛ زیرا فاقد مشروعیّت سیاسی است و برای ادامه­ی حیات خویش در قدرت« راهی جز توسّل به زور، تزویر و سلاح ایدئولوژی توجیه­گر و عوام­فریبانه نخواهد داشت»( بشیریه، 1387: 95). ابراهیم ابوطالب  مشکل اعراب را ناآگاهی آنان به تاریخ دانسته است؛ در طول تاریخ  این حاکمان بر طبق عادتی تکراری سعی داشته با کشتار و خونریزی و استبداد، حکومت خویش را دائمی و ابدی سازند که اکنون حاکمان عرب ادامه­دهنده  راه آنها هستند:

مشکله الأعراب/ أنّهم ما قرأوا التاریخ جیّدا/ یکررون نفسهم على المدى/ حکّامُهم یمارسون عادهً مکرّره/ یأتون للحکم دائماً بمجزره/ ثّم/ یجعلون حکمهم مؤبّداً (ابوطالب، 2012: 67).

مشکل اعراب/ این است که آنها تاریخ را خوب نخوانده­اند/ تکرار می­کنند خودشان را تا به حدی که/ حاکمان آنها تمرین می­کنند بنا بر عادت تکراری/ بر حکومت توأم با کشتار و خونریزی/ سپس/ حکومتشان را ابدی می­کنند.

شاعر، صنعاء (پایتخت یمن) را محل ترس و وحشت و ظلم ترسناک دانسته که اهالی آن با زور و ستم کشته می­شوند و در ادامه به تعریف و تمجید آن پرداخته و آن را عشق شب­ها و محل صفا دانسته که اکنون به محل وحشت و زشتی بدل گشته است و به اهمیت و  زیبایی آن در گذشته اشاره کرده که اکنون غم ها و اختلافات بر آن سنگینی می­کند:

کان بالأمس لیلُ صنعاء رُعباً/ و هی تشکو من اعتداء فظیع/ صار ابناؤها یموتون قهراً/ تحت قصف الأحقاد و الترویع/ هی صنعاء/ عشقُ کلِّ اللیالی/ و ملاذُ الصَّفا/ ووجهُ الرضیع/ کیف تغدو للوحش و الفحش داراً/ و هی عبر الزمان دارا الودیع / فی سماها کلّ الأمانی سلامٌ/ و جلالٌ مکلَّلٌ بالربیع/ ها هی الیومُ أثقلتها المآسی/ و الخلافات فی غباءٍ مریع (همان:  94).

دیشب صنعاء رعب و وحشت بود/ و صنعاء از ظلمی ترسناک می­نالید/ اهالی آن با زور و ستم کشته می­شدند/ در زیر بمباران کینه­ها و ترس/ این صنعاء است/ عشق تمام شب­ها/ و پناهگاه صفا/ و صورت شیرخوار/ چگونه محل موجودات وحشی و بدی گردیده است/ در حالیکه آن در طول زمان محلی امن بوده است/ در آسمان آن تمام آرزوها، صلح است/ و جلالی آراسته با بهار/ اکنون غم­ها بر آن سنگین است/ و اختلافاتی در گمراهی­ای ترسناک.

ابراهیم ابوطالب، ظلم و ستم موجود در یک کشور  را  ناشی از ضعف مردم دانسته که به  فقر و استبداد عادت کرده­اند و نمی­توانند با آن مبارزه کنند و وجود هم زمان فقر و استبداد  را امری محال می داند که اکنون حاکمان سرزمین­های عربی آن  را در کشورهای عربی با هم جمع نموده­اند:

فی شأن البُلدان/ لایجتمع الفقرُ مع الاستبداد/ امّا أن یحیا الشعبُ بفقرٍ/ او باستبداد/ هذا الحاصلُ عبَر الأزمان/ و محالٌ أن یحیا بهما فی آنٍ/ فتُری کیف جمع الحُکّامُ بینهما/ فی بلد العُربان؟! (همان: 114).

در مورد سرزمین ها/ فقر با استبداد جمع نمی شود/ اگر مردم به فقر عادت کنند/ یا به استبداد/ این نتیجه ی گذر زمان است/ و محال است که به هر دوی آن ها در یک زمان عادت کنند/ پس دیده می شود که چگونه حاکمان آن دو را جمع ساخته اند/ در سرزمین های عربی؟!

 

ثواب شهادت

ابراهیم ابوطالب در شعر خویش به توصیف شهیدان نیز می پردازد؛ وی در قطعه­ی «الشهید» به ارزش و ثواب شهادت اشاره نموده است. وی معتقد است که شهید، زندگی را به قصد و هدف والایی رها ساخته و صداقت و شرافت وی را مورد تشویق قرار داده  و اشاره کرده که شهید در قیامت، به عشقش (خداوند) می­پیوند؛ زیرا به دعوت خالق، پاسخ داده است:

ترک الحیاه/ و سار للعیاء/ روحُ النقاء، محرِّرُ الأحیاءِ/ الصدقُ و اشرفُ الکبیر یحثّه / أن یستجیبَ لمواکب الشرفاء/ فغدا یُحلق فی السّمو بحبّه/ لایبتغی شیئاً من الغبراء/ عرف الحقیقه/ فاستجاب لخالقٍ/ جعل الحیاه لدیه للشُّهداء (ابوطالب، 2011:  90).

زندگی را رها ساخت/ و به سوی بالا رفت/ با روح پاک؛ آزادگر زندگان/ راستی و شرف بزرگ او را تشویق می کند/ که به کاروان افراد شریف پاسخ دهد/ در بالا (بهشت) به عشقش می پیوندد/ چیزی از گرد و خاک نمی طلبد/ حقیقت را شناخت پس به خالقی پاسخ دادکه/ زندگی را در نزدش برای شهدا قرار داد.

 

نتیجه­گیری

ادبیات مقاومت، ریشه در تاریخ اقوام قدیم دارد و همزمان با تحوّلات اجتماعی، سیاسی و مقتضیات محیطی و  پیشرفت­های بشری در این حوزه­ها، مفاهیم و مضامین این نوع ادبیات نیز تحت تأثیر قرار گرفته و از رشد و پویایی و بالندگی بیشتری برخوردار گشته است. یمن یکی از این کشورهاست که به شدت از نوع حکومت علی عبدالله صالح، دیکتاتور یمنی، رنج می­برد که با توجه به بیداری اسلامی مردم به مبارزه با وی پرداخته و او را سرنگون ساخته و مجبور به فرار از وطن کردند.  شاعران نیز طبق رسالت خویش، همگام با مردم در این مبارزات شرکت داشته و حوادث آن را به تصویر کشیده‌اند. ابراهیم ابوطالب با دقت کامل  حوادث یمن را در این برهه نمایان ساخته است. شاعر غم و اندوه خویش بر وطنش را که روزگاری دارای مجد و عظمت بوده و امروز دچار شکست و نابودی گشته بیان داشته است؛ وی با بهره­گیری از نمادهایی مانند شب، برای اشاره به وجود ظلم و استبداد در وطنش، آمدن سپیده دم، نماد امید و روشنایی، را در مقدس­ترین سرزمین­ها- وطن خویش- وعده داده است. یکی دیگر از بن­مایه­های ادبیات مقاومت، اشاره به اوضاع نابسامان کشور است؛ شاعر در شعر خود دلیل تمام ویرانی­های وطن را در وجود فردی بربری (علی عبدالله صالح) دانسته که پیوسته در جهل و عقب ماندگی غرق می­گردد. شاعر به فساد در طبقه حاکم کشور اشاره نموده که سبب نارضایتی و خروش مردم شده است. شاعر از بوعزیزی یاد کرده و وی را احیاگر  روحیه­ی انسانیّت دانسته است. دعوت به اتحّاد و همدلی و دوری از حزب­گرایی یکی دیگر از بن­مایه­های شعر ابوطالب بوده است. شاعر با دقّت خاصی اتفاقات انقلاب یمن را برای خواننده به تصویر کشیده است. اشاره به خفقان و اختناق حاکم بر کشور یکی دیگر از بن­مایه­های مقاومت در شعر وی است. شاعر در قطعه­ای از شعر خویش مقام شهید را توصیف کرده که در قیامت به خداوند پیوسته است.


 

منابع

قرآن­کریم.

ابوحاقه، احمد(1979)، الإلتزام فی الشعر­العربی، چاپ اول، بیروت: دارالعلم للملایین.

ابوطالب، ابراهیم(2012)، دیوان حین یهب نسیمُها، چاپ اول، صنعاء: دارالکتب.

اخوان­کاظمی، بهرام( 1392)، بیداری اسلامی و راهبرد شکل­گیری امت اسلامی، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال دهم، شماره 33، صص 42- 27.

بشیریه، حسین(1379)، لیبرالیسم و محافظه­کاری، چاپ دوم، تهران: نشر نی.

بصیری، محمدصادق( 1376)، سیر تحلیلی شعر  پایداری در ادبیات فارسی از مشروطه تا 1320ش، رساله دوره دکتری، تهران: دانشگاه تربیت مدرس.

خضر، عباس(1968)، أدب المقاومه، قاهره: دارالکتاب العربی.

داد، سیما(1383)، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید.

درویش، محمود(1971)، شیء عن­الوطن، چاپ اول، بیروت: دارالعوده.

سنگری، محمدرضا(1377)، ادبیات پایداری، چاپ اول، نامه پژوهش(ویژه­ی دفاع مقدس)، ش4، س 3، تهران: مرکز پژوهش­های بنیادی.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا(1376)، تازیانه­های سلوک، چاپ دوم، تهران: انتشارات آگاه.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا(1380)، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، چاپ اول، تهران: سخن.

شکری، غالی(1979)،أدب المقاومه، چاپ اول، بیروت: دار الآفاق الجدیده.

شیرودی، مرتضی(1388)، انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی( تأثیرگذاری و نمونه­ها)، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال پنجم، شماره 16، صص 43- 11.

علی بابایی، یحیی(1383)، عوامل مؤثر بر وحدت نخبگان، چاپ اول، تهران: پژوهشکده امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی.

غریری، خلیل قاسم( 2004)، الغزو المغولی و أثره فی الشعر، دمشق، مجله جامعه الدمشق، المجلد20، العدد(1+2).

مصطفوی­نیا، سید محمدرضا(1390)، مقاومت در شعر توفیق امین زیاد، نشریه ادبیات پایداری کرمان، سال دوم، شماره سوم و چهارم، صص 588- 565.

الملائکه، نازک(2007)، قضایا الشعر العربی­المعاصر، چاپ چهاردهم، بیروت: دارالعلم للملایین.

میرصادقی، جمال و میمنت میرصادقی(1377)، واژه نامه­ی هنر داستان نویسی، تهران: کتاب مهناز.

نجاریان، محمدرضا(1388) بن­مایه­های ادبیات پایداری در شعر محمود درویش، کرمان: نشریه ادبیات پایداری، سال اول، شماره اول، صص222- 201.

نجفی، موسی(1391)، « مراتب آزادی اندیشه در تکامل بیداری اسلامی»، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال نهم، شماره 31، صص 53- 36.

الویسی، حسین بن علی(1962)، الیمن الکبری، صنعاء: مطبعه النهضه العربیه.

یاحقی، محمدجعفر(1382)، جویبار لحظه­ها، چاپ پنجم، تهران: جامی.

قرآن­کریم.

ابوحاقه، احمد(1979)، الإلتزام فی الشعر­العربی، چاپ اول، بیروت: دارالعلم للملایین.

ابوطالب، ابراهیم(2012)، دیوان حین یهب نسیمُها، چاپ اول، صنعاء: دارالکتب.

اخوان­کاظمی، بهرام( 1392)، بیداری اسلامی و راهبرد شکل­گیری امت اسلامی، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال دهم، شماره 33، صص 42- 27.

بشیریه، حسین(1379)، لیبرالیسم و محافظه­کاری، چاپ دوم، تهران: نشر نی.

بصیری، محمدصادق( 1376)، سیر تحلیلی شعر  پایداری در ادبیات فارسی از مشروطه تا 1320ش، رساله دوره دکتری، تهران: دانشگاه تربیت مدرس.

خضر، عباس(1968)، أدب المقاومه، قاهره: دارالکتاب العربی.

داد، سیما(1383)، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید.

درویش، محمود(1971)، شیء عن­الوطن، چاپ اول، بیروت: دارالعوده.

سنگری، محمدرضا(1377)، ادبیات پایداری، چاپ اول، نامه پژوهش(ویژه­ی دفاع مقدس)، ش4، س 3، تهران: مرکز پژوهش­های بنیادی.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا(1376)، تازیانه­های سلوک، چاپ دوم، تهران: انتشارات آگاه.

شفیعی­کدکنی، محمدرضا(1380)، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، چاپ اول، تهران: سخن.

شکری، غالی(1979)،أدب المقاومه، چاپ اول، بیروت: دار الآفاق الجدیده.

شیرودی، مرتضی(1388)، انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی( تأثیرگذاری و نمونه­ها)، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال پنجم، شماره 16، صص 43- 11.

علی بابایی، یحیی(1383)، عوامل مؤثر بر وحدت نخبگان، چاپ اول، تهران: پژوهشکده امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی.

غریری، خلیل قاسم( 2004)، الغزو المغولی و أثره فی الشعر، دمشق، مجله جامعه الدمشق، المجلد20، العدد(1+2).

مصطفوی­نیا، سید محمدرضا(1390)، مقاومت در شعر توفیق امین زیاد، نشریه ادبیات پایداری کرمان، سال دوم، شماره سوم و چهارم، صص 588- 565.

الملائکه، نازک(2007)، قضایا الشعر العربی­المعاصر، چاپ چهاردهم، بیروت: دارالعلم للملایین.

میرصادقی، جمال و میمنت میرصادقی(1377)، واژه نامه­ی هنر داستان نویسی، تهران: کتاب مهناز.

نجاریان، محمدرضا(1388) بن­مایه­های ادبیات پایداری در شعر محمود درویش، کرمان: نشریه ادبیات پایداری، سال اول، شماره اول، صص222- 201.

نجفی، موسی(1391)، « مراتب آزادی اندیشه در تکامل بیداری اسلامی»، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال نهم، شماره 31، صص 53- 36.

الویسی، حسین بن علی(1962)، الیمن الکبری، صنعاء: مطبعه النهضه العربیه.

یاحقی، محمدجعفر(1382)، جویبار لحظه­ها، چاپ پنجم، تهران: جامی.