نقد و بررسی جلوه‌های آزادی در شعر حلمی سالم

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات عرب ،دانشگاه ایلام

2 کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عرب ،دانشگاه ایلام

چکیده

در دوره‌ی معاصر و از نیمه‌ی دوّم قرن بیستم، پس از دگرگونی‌های اجتماعی- سیاسی، شعر معاصر عرب دارای رسالتی خاص گردید و در جهت آگاهی‌ مردم و جامعه برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی به کار رفت. مصر به عنوان اوّلین سرزمینی که جریان نهضت در آن صورت گرفت، مهد شاعران و ادیبانی است که از این دگرگونی‌های تازه، متأثر گشته‌اند. از جمله شاعرانی که در این وادی هنرمندانه گام نهاده‌اند؛ حلمی سالم است. وی شاعری متعهّد است که نسبت به مشکلات جامعه و مردم احساس مسئولیّت کرده است و شعرش بازتاب افکار و عقاید انسان‌دوستانه‌ی اوست. این پژوهش با رهیافتی توصیفی- تحلیلی، به بررسی جلوه‌های آزادی در شعر حلمی سالم می‌پردازد که به دو صورت در شعر وی نمایان شده است: آزادی وطن و آزادی بیان که گستره‌ی آنها علاوه بر مصر، لبنان، فلسطین، عراق و ... را شامل می‌شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که اسلوب شاعر در این‌گونه اشعارش نمادگونه است؛ امّا گاهی در همین راستا، عنان سخن از کف داده و با زبانی بی‌پروا و آتشین، مستقیماً به مخالفت با ظالمان و شیطان‌‌صفتان پرداخته است. همچنین شاعر در مسئله‌ی آزادی بیان جنبه‌ی افراطی در پیش‌گرفته و از مدافعان تندروی آزادی شده است؛ تا جایی ‌که این جنبه برای وی بالاتر از همه چیز بوده و دغدغه‌ی اصلی او گشته است.

کلیدواژه‌ها


آزادی در زمره‌ی اصطلاحات و تعابیری است که به صورت‌های گوناگون، تفسیر شده و گاه حتّی حقیقت آن تحریف گشته است. در اعصار باستانی و قرون وسطی، وقتی بحث آزادی پیش می‌آمد، غالباً به معنای اخلاقی و یا مقوله‌ی "اختیار" در مقابل "جبر" اشاره می‌شد؛ امّا در عصر جدید، بیشتر به شئون و وجوه سیاسی و اجتماعی آزادی توجّه می-شود. (زرشناس،1387:‌67). این واژه، یکی از مفاهیم سیاسی و اجتماعی است که در طی دوران زندگی انسان‌ها شکل‌های متفاوتی به خود گرفته است و تقریباً اکثر نویسندگان، گویندگان و صاحبان هنر در آثار خود به گونه‌های پنهان و آشکار به این آرزوی شریف انسان‌ها اشاره کرده‌اند؛ تنها چیزی که تمایزی بین معانی و بازتاب آزادی در آثار آنان ایجاد می‌کند، تعریف‌های متفاوت از آن در جوامع و در دوران های‌ مختلف زندگی انسان‌ها است. در جوامع غربی که خاستگاه آزادی به مفهوم امروزی آن است، دو اصطلاحِ «دموکراسی»و«لیبرالیسم» ارتباط تنگاتنگی با آزادی دارند. دموکراسی، واژه‌ای یونانی است که در قرن شانزدهم از طریق واژة فرانسوی دموکراتی«Democratie» وارد زبان انگلیسی شد. دموکراسی از واژه‌ی دموکراسی «Domokratia» مشتق شده که ریشه‌ی آن ،دو واژه‌ی «دمو» به معنی مردم و «کراتوس» به معنی حکومت است. دموکراسی به معنی نوعی حکومت است که در آن به خلاف حکومت‌های مونارشی و اشرافی، مردم حکومت می‌کنند (هلد،1384: 14)

استوارت میل، متفکر برجسته‌ی غربی، درباره‌ی آزادی چنین می‌گوید: «منطقه‌ی مناسب آزادی، در درجه‌ی اول، شامل قلمرو هوشیار ضمیر است و در این منطقه است که وجدان انسانی به جامع‌ترین معنای آن باید آزاد باشد. آزادی افکار و امیال، آزادی عقاید و احساسات (نسبت به کلیه‌ی موضوعات نظری، عملی، علمی، اخلاقی یا الهی) ضروری است.» (میل،1358: 49)

در دوره‌ی معاصر این واژه دچار تحوّل گردید .آزادی به معنای امروزی حاصل انقلاب کبیر فرانسه در سال 1798م و انقلاب صنعتی انگلستان از حدود سال 1750م به بعد است. قبل از این دوره، آزادی بیشتر به معنای آزادی شخصی بود. (شفیعی کدکنی،1380: 35). پس از این وقایع معنای آزادی دگرگون گشت و به در سطح جهانی انواع گوناگونی مطرح شد که از جمله‌ی آنها می‌توان به آزادی سیاسی، آزادی اجتماعی، آزادی بیان و ... اشاره نمود. در میان سرزمین‌های عربی، مصر در زمینه‌ی ترویج این رویکرد تلاش‌های شایانی داشته است و همواره شاعران و ادیبان آن با جادوی کلمات و واژگان خود، بار این رسالت مهم هنری را در میان جامعه‌ی خود و سایر جوامع به دوش کشیده و در جهت آگاهی بخشی به مردم ،آثار بسیاری پدید آورده‌اند. از جمله‌ی این شاعران، حلمی سالم است که تحقیق حاضر به بررسی جلو‌ه‌های آزادی در شعر وی می‌پردازد.

 

فرضیههای تحقیق

1- در شعر حلمی سالم دو نوع آزادی به چشم می‌خورد: آزادی وطن، آزادی بیان.

2- مفهوم آزادی در شعر شاعر علاوه بر مصر، لبنان، فلسطین، عراق و ... را شامل می‌شود.

3- اسلوب شاعر در بیان مفهوم آزادی و جلوه‌های آن غالباً نمادگونه است.

 

اهداف تحقیق

1- معرفی جلوه‌های آزادی در شعر حلمی سالم.

2- نقد و بررسی اشعار مرتبط با آزادی در شعر وی.

3- نشان دادن نوع اسلوب شاعر در بیان مفهوم آزادی و جلوه‌های آن.

 

پیشینه تحقیق

در زمینه‌ی آزادی تاکنون مقالات و کتاب‌های بسیاری نوشته شده است که برخی از آنها عبارتند از:

1- مجیدی و حیدری (1390) در مقاله‌ی خود باعنوان «مفهوم آزادی در شعر احمد مطر» به زندگی، تفکرات و عشق احمد مطر در قبال آزادی و وطن پرداخته‌اند.

2- استوارت میل (1358) در کتاب خود باعنوان «رساله درباره آزادی» ترجمه‌ی جواد شیخ الإسلامی عنوان کرده که این واژه در مفهوم ساده‌ی آن عبارت است از: فقدان موانع در راه تحقق آرزوهای انسان.

3- برلین (1380) در کتاب خود با عنوان «چهار مقاله درباره آزادی» ترجمه‌ی محمد علی موحد به موضوع آزادی پرداخته و عنوان کرده است که به طور کلی دو نوع آزادی داریم: آزادی مثبت و آزادی منفی.

با وجود همه‌ی این تحقیقات صورت گرفته، تا جایی که نگارندگان جست ‌و‌جو کرده‌اند- در بین کتاب‌ها، سایت‌های اینترنتی و سایر منابع معتبر و رسمی- در ایران درباره ی حلمی سالم ‌پژوهشی یافت نشد؛ اما درباره ی وی در کشور مصر پایان نامه ای نوشته شده که متأسفانه جز چند صفحه‌ی محدود، امکان دستیابی به کل پایان نامه وجود نداشت و نگارندگان در بخش زندگینامه‌ی شاعر از آن استفاده کرده‌اند

.

روش تحقیق

در این جستار، روش تحقیق توصیفی- تحلیلی است و تلاش نگارندگان برآن بوده است که ابتدا به بررسی مفهوم آزادی و خاستگاه آن، سپس شرح حال مختصری از شاعر و معرفی جلوه‌های آزادی در شعراو همراه با نقد و بررسی نمونه-های شعری و بیان نتایج حاصل از تحقیق بپردازند.

زندگینامه شاعر

حلمی سالم، از شاعران و منتقدان مصری دهه‌ی هفتاد قرن بیستم به‌ شمار می‌رود. وی در سال 1951م در روستای "الراهب" استان «المنوفیة» در دلتا، به دنیا آمد. لیسانس روزنامه‌نگاری‌اش را از دانشکده‌ی ادبیّات دانشگاه قاهره گرفت و روزنامه‌‌نگار روزنامه‌ی "الاهالی" بود که هم‌اکنون نیز در قاهره منتشر می‌شود و سال 2006م جایزه‌ی برترین قلم در ادبیّات را در کسب نمود. نام حلمی سالم همراه است با انجمن شعری "إضاءة" که به همراه انجمن "أصوات" از مشهورترین انجمن‌های شعری دهه‌ی هفتاد بودند. اوبه همراه "عبدالمنعم رمضان"، "حسن طلب" و "محمد سلیمان" آشکارترین صداهای نسلشان از لحاظ ابداع و نوآوری و نظریه‌پردازی بودند (عادل اسماعیل،2000: 4) و مجلّه‌ای با نام همین گروه منتشر کردند که شماره‌ی اوّل آن، مانیفست جنبشی بود که اوّلین خروج مقتدرانه از چارچوب قصیده‌ی تفعیله به شمار می‌رفت و در مصر شاعران بزرگی چون "صلاح عبدالصبور"، "عبدالمعطی حجازی" و "ابراهیم أبوسنة" آن‌ را رهبری می‌کردند؛ امّا با وجود این انقلاب، خود سالم اوّلین کسی بود که خروج از قصیده‌ی تفعیله را انجام داد. (Http://www.dalilalkitab.net/index.php?id=520)  .وی در میان پیشگامان فعّال جنبش دانشجویی دهه‌ی هفتاد حضور داشت؛ از اعضای حزب لیبرال سوسیالیست بود و بعد‌ها به ریاست این حزب منصوب گردید. (عادل‌اسماعیل،2000: 6)

سالم، مجله‌ی "قوس قزح" را با همکاری شاعر زن مصری "فاطمه ناعوت" منتشر کرد. همچنین در تعدادی از جشن‌ها و همایش‌های جهانی شرکت نمود و قصیده‌هایش به تعدادی از زبان‌‌های بیگانه ترجمه شد. وی در سال 2004م  از سوی "دیوان‌العرب" مورد تکریم و بزرگداشت قرار گرفت؛ در حالی که عضو کمیته‌ی داوری‌ای بود که اعضای دیوان‌العرب آن را به‌ خاطر نظارت بر مسابقه شعر انتخاب‌ کرده ‌بودند.

(Salem.3abber.com/archive/201303) Http://Helmy

تجربه‌ی شاعری اوطولانی و پربار است  که از اوایل دهه‌ی هفتاد قرن گذشته با دیوان "الغربة و الانتظار" در سال 1972م با همکاری دوست و همکار شاعرش، "رفعت سلام"، آغاز گشت. (Http://www.al-ahaly.com) وی در دهه‌ی 1970م به عنوان "ملک‌الشّعرای" مصر انتخاب شد (Http://fa.wikipedia.org/wiki) و در سال 1974م، دیوان "حبیبتی مزروعه فی دماءالأرض" را سرود که یک دیوان آزمایشی بود و تأثیر "محمّد عفیفی مطر"، شاعر مصری را در آن آشکار ساخت. در اوایل سال 1980م، حلمی سالم برای کار در هلال احمر فلسطین به بیروت رفت و با شعرهای خود در جریان مقاومت لبنانی- فلسطینی علیه دشمن اسرائیلی که جنوب لبنان را اشغال کرده بود، شرکت نمود و دیوان خود "سیره بیروت" و کتابش "الثقافه تحت‌الحصار" را نوشت و درآنجا ارتباط او با تعدادی از فرهیختگان عرب مستحکم گشت؛ سپس در اواخر سال 1982م به مصر بازگشت و فعّالیّتش در مجله‌ی "إضاءة" را که چهارده شماره از آن منتشر شده بود، کامل کرد، سپس سردبیر مجلّه "أدب و نقد" شد.

(Http://www.jehat.com/Jehaat/ar/Sha3er/helmi29-7-2012.htm) سالم، عضو انجمن شعر شورای عالی فرهنگی مصر و همچنین عضو انجمن ادبیات "مکتبه الإسکندریه" بود و در سال 1997م جایزه‌ی "کفافیس" در شعر را کسب نمود. (www.jehat.com/jehaat/ar) قصیده‌ی او با عنوان "شرفه لیلی مراد" در سال 2007م سر‌و‌صدای زیادی به پا کرد؛ به ‌طوری‌ که در مجلّه‌ی "أدب و نقد" تجدید چاپ شد. این قصیده یکی از قصیده‌های دیوان وی؛ "الثناء علی الضعف" بود که جریان اسلامی آن را توهین به ذات الهی به ‌شمار آورد. (Http://www.jehat.com/Jehaat/ar/Sha3er/helmi29-7-2012.htm) در نهایت، حلمی سالم ظهر روز شنبه 28 ژوئیه‌ی 2012م در یکی از بیمارستان‌های نیروهای مسلّح، بعد از یک مبارزه‌ی چند ماهه با بیماری سرطان ریه در سن شصت و یک سالگی درگذشت. (عادل‌اسماعیل،2000: 6(

 

آثار

حلمی سالم بیش از هجده مجموعه دارد که از جمله‌ی آنها : 1- حبیبتی مزروعة فی دماء‌ الأرض 1974م. 2- سکندریا یکون الألم 1981م. 3- الأبیض المتوسّط 1984م. 4- سیره بیروت 1986م و ...  و کتاب‌های فرهنگی بسیاری؛ از جمله‌ی آنها: 1- الثقافه تحت الحصار (بیروت) 1984م. 2- الوتر و العازفون 1990م. 3- العائش فی الحق 1998م و ... همچنین تعدادی کتاب فکری؛ از جمله‌: 1- شهوه الشکل. 2- درس المؤتلف و المختلف و ... است.  (أبوعوف،1997: 14).

در ادامه به بررسی دو مقوله‌ی آزادی در شعر شاعر همراه با ذکر نمونه‌های شعری و بررسی آنها می‌پردازیم.

 

آزادی وطن

آزادی وطن مسأله‌‌ای مهم است که تنها در سایه‌ی مبارزه و تلاش فراوان حاصل می‌گردد و نبود آن یک معضل اساسی و حاد به‌ شمار می‌رود. به سخن "آیزایا برلین": «نقض آزادی و خودمختاری انسان، نقض انسانیّت اوست»(بشیریه،1379:‌104(

حلمی سالم به آزادی وطن توجّه شایانی داشته است و در یکی از قصاید خود با عنوان "شکوی القبطی الفصیح" در دیوان "ارفع رأسک عالیه"، به عدم آزادی مصر اشاره می‌نماید و اعتقاد دارد که با ورود بیگانگان به این سرزمین، تاریخ و هویت آنان به یغما رفته است و آنان دیگرکشوری مستقل نیستند که بتوانند برای اداره‌ی کشور خود تصمیم بگیرند؛ بلکه بسان غریبگانی هستند که هیچگونه حقی برای دخالت در امور سرزمین خود ندارند؛ آنان از انسانیت و ارزش‌های انسانی فاصله گرفته‌اند و تنها نقطه‌ی مشترک میان آنان مسئله‌ی خونی و نژادی است:

وَ أَنَا المَحرُومُ مِنَ التَارِیخِ، وَ مِن بُرجٍ لِصَلاتِی، مِن

أَن أَحرسَ دُونَ غُزاهِ الوَطَنِ حُدودِی

مِن أَن أَتَوَلَّی سَوسَ بِلادِی

نَحنُ تَشَارَکْنَا فِی الدَمِ،  لِمَاذا لا نَتَشَارَکُ بِکِرَامَاتِ

الإِنسانِ؟ (سالم،2012: 43)

«و من از تاریخ و عبادتگاه‌ها و همچنین از اینکه در مقابل دشمنان وطن خود، مرزهایم را حفظ نمایم و تدبیر امور سرزمینم را به عهده بگیرم، محروم هستم. ما در خون با هم مشترکیم، چرا در کرامت‌های انسانی با هم شریک نباشیم؟»

گستره‌ی نگاه شاعر در بحث آزادی، مرزهای سرزمینی را در هم می‌شکند و تبدیل به موضوعی فراملّی می‌گردد که نمود آن عشقی بدون مرز نسبت به سرزمین‌های عربی و تلاش برای محقق ساختن آرزوی آزادی همه‌ی آنها از چنگال استبداد و استعمار است. وی در همین راستا؛ در قصیده‌ی "ربیع العرب" در همین دیوان، پس از بیان جریان انقلاب‌های کشورهای عربی در سال 2011م علیه حکومت‌های دیکتاتوری خویش و اعمال زشت حاکمان مستبد آنها، به موضوع آزادی در این سرزمین‌ها می‌پردازد و با خطاب قرار دادن حاکم ستمکار، از او می‌خواهد که برود تا مردم شاهد به ثمر نشستن مبارزات و انقلاب‌های خویش باشند و بار دیگر طعم خوش آزادی را بچشند:

إرحَل یا طَاغُوتُ

هَذی الثَورَاتُ العَرَبِیَّهُ صَابِرَهٌ،

وَ مُصَابِرَهٌ.

فَلَعَلَّ الصُبحَ یَجِیءُ بِبَعضِ الحُرِیَّهِ أو بَعضِ القُوتِ

تَتَمَهَّلُ حَتَّی یَنضِجَ قَلبُ العُشَّاقِ،

وَ حَتَّی یَسقُطَ عن عَورَاتِ مُلُوکِ العَتَمَهِ وَرَقُ التُوتِ. (همان:50و49).

«ای ستمگر؛ برو، انقلاب‌های عربی بردبار و شکیبا هستند. پس شاید صبح، بخشی از آزادی یا رزق و روزی را بیاورد، این انقلاب‌ها با درنگ و تأنی پیش می‌روند؛ تا اینکه قلب عاشقان رسیده گردد و از عورت‌های (زشتی‌های) پادشاهان، تاریکی (ظلم و ستم)، برگ توت بیفتد».

شاعر در اینجا عنوان می‌کند به دلیل اینکه کشورهای عربی در فضایی آکنده از ظلم، ستم، استبداد و ... به سر می روند، علیه حاکمان مستبد خود و حکومت‌های آنان قیام کردند. وی برای ترسیم بهتر این فضای خفقان‌آور و نیز تأثیر بیشتر در ژرفای ذهن مخاطب با وامگیری از مضمون داستان "لباس جدید امپراتور" اثر "هانس کریستین اندرسن
 (Hans Christian Andersen)، نویسنده‌ی دانمارکی، دست به تصویرپردازی خلاقانه‌ای می‌زند و جو استبدادی موجود در سرزمین‌های عربی را به فضای این داستان پیوند می‌زند و با بیانی نمادین و غیرصریح به هدف والای خویش که نشان دادن چهره‌ی زشت و کریه ستمکاران و نیز انعکاس بی‌پرده‌ی واقعیت‌ها به جهانیان است، جامه‌ی عمل می‌پوشاند. همچنین نکته‌ای که باید در اینجا خاطر نشان ساخت، این است؛ همانطور که در متن اصلی داستان لباس جدید امپراتور، یک کودک، ‌شجاعانه در برابر پادشاه می‌ایستد و زشتی‌ها و عیوب او را در برابر مردم ساده ‌لوح و ترسو آشکار می‌سازد و بطور کلی حقیقت را به صورتی عریان فرا روی دیگران قرار می‌دهد، دراینجا نیز انقلاب‌های عربی به عنوان عنصر اصلی و کلیدی برای براندازی مستبدان و رسوا ساختن آنان برگزیده شده‌اند.

شاعر همچنین در ادامه‌ی این قصیده هنگامی ‌که از فساد و خفقان و عدم آزادی در این کشورها به ستوه می‌آید، دردمندانه ناله سر‌داده و با لحنی ملتمسانه صبح (آزادی) را موردخطاب قرار می دهد و می‌سراید:

فَیا صُبحُ أُخرُج مِن مَکمَنِکَ السِرِّیِّ

المُستَضعَفُ أَمسَکَ بِیَدَیهِ شُئُونَ مُوَاجِعِهِ،

بَدَأَ العَزفَ فَأَدرَکَ مَضمُونَ أَصَابِعِهِ،

جَفَّفَ نَهرَ مَدَامِعِهِ. (همان:50)

«پس ای صبح؛ از نهانخانه‌ی محرمانه‌ی خود خارج شو، انسان مستضعف امور درد‌مندانش را در دست گرفت، نواختن را آغاز نمود پس مفهوم انگشتان خود را درک کرد، رودخانه‌ی اشک‌هایش را خشک نمود».

سالم در اینجا، صبح را به‌ عنوان نماد آزادی و نجات ‌به کار برده است.

در ادامه، این شاعر به هدف مشترکی که همه‌ی این کشورها دنبال می‌کنند که همان آزادی از بند استبداد و خودکامگی است و نیز پیامدها و خطراتی که در این مسیر با آن روبرو هستند، اشاره دارد که همان زندانی شدن و شکنجه از سوی حاکمان دیکتاتور آنهاست:

الحُرِیَّهُ وَاحِدَهٌ، وَ قُضبَانُ السَجَّانَهِ وَاحِدَهٌ. (همان).

«آزادی یکی است و میله‌های زندان زندانبان نیز یکی است».

سالم در ادامه‌ی قصیده، با بکارگیری اسلوب شاعرانه‌ی "نقاب" و با همانند‌سازی خود با حاکم دیکتاتور، اعمال او را از زبان خویش بیان می‌سازد که چگونه حقّ آزادی را از ملّت خویش سلب نموده است و حتّی نوع نیازهای حیاتی آنان در سطح‌های گوناگون ،از جمله نوع غذا و نوشیدنی را وی مشخّص می‌نماید، اعتراضات مخالفان را در گلو خفه می‌سازد و نخبگان سرزمین را با وحشی‌ترین اعمال از بین می‌برد:

سَأُنَادی الحَاکِمَ من أَمر الله

شَبِیهِی وَ قَرِینِی

فَأُحَدِّدُ لِلمَحکُومِینَ صُنُوفَ الأَکلِ، صُنُوفَ الشُربِ،

وَ أَصدِرُ مَرسُوماً مِن هَجسِی وَ ظُنُونِی

شَکِّی فِی غَدرِ الشَعبِ یَقِینِی

وَ أُنَادِی الفَاشِیِّینَ اللُطَفَاءَ

رِفَاقَ الدَربِ، عَشِیرَةَ عُمرِی

لِنُکَمِّمَ کُلَّ فَمٍ لَا یَلهَجُ بِالشُکرِ عَلَی نِعمَتِنَا،

ثُمَّ نَعُبّ النُخَبَ بِجُمجُمَهٍ. (همان:52 و51).

«به دستور خداوند حاکم را ندا خواهم داد: تو شبیه و همنشین من هستی، پس برای محکومان نوع غذا و نوشیدنی را مشخّص می‌کنم و از فکر و ایده و بد‌گمانی‌ خود، دستوری را صادر می‌کنم، شک و گمان  در حیله‌ و نیرنگ مردم، یقین من است و فاشیست‌های مهربان را به عنوان همسفران مسیر و قبیله‌ی عمرم ندا می‌دهم تا بر هر دهانی که سپاسگزار نعمت ما نیست، دهان‌بند زنیم، سپس (خون) برگزیدگان را با جمجمه، لاجرعه سر ‌کشیم».

شاعر همچنین از سرزمین فلسطین نیز غافل نمانده است و در قصیده‌ی "سؤال" در دیوان "تحیّات الحجر الکریم"، به مسئله‌ی آزادی این کشور از بند اشغالگران اسرائیلی می‌پردازد. در حقیقت شاعر در اینجا مدینه‌ی فاضله‌ای ترسیم می-نماید که آرزوی دیرینه‌ی اوست و در آن آزادی و عدالت موج می‌زند و اشغالگران را در آن راهی نیست. وی این آرزو را امری مقدس می‌داند؛ به همین خاطر آن را به‌ صورت رؤیایی در ذهن یک کودک فلسطینی ترسیم می‌نماید؛ زیرا از نظر شاعر، کودکان فلسطینی پاک و بی‌گناه، ناجوانمردانه توسط اشغالگران به خاک و خون کشیده می‌شوند و عملشان قابل ستایش و تقدیس است ؛به همین دلیل تنها  کسانی هستند که می‌توانند در آینده این رؤیای مقدس را تحقق بخشند:

کانَ یُصَوِّبُ نَبلَتَهُ

وَ هُوَ یُسَائِلُ رُوحَ طُفُولَتِهِ:

حِینَ سَیَرحَلُ عَنَّا المُحتَلُّونَ

وَ نُصبِحُ وَطَناً حُرّاً:              

هَل سَتَصِیرُ فلسطینُ الحُرَّةُ

بَلَداً مِثلَ بِلَادِ العَرَبِ الأُخرَی

یَحلِمُ أَهلُوهَا بِالعَدلِ

وَ یُحبَسُ فِیهَا الرَأیُ المُختَلِفُ

وَ یُغتَالُ یَسَارِیُّونَ وَ إِسلَامِیُّونَ

إِذَا رَفَضَوا کَارِیزمَا الزُعَمَاءِ؟ (www.seeeen.net)                                                

«تیر او به سوی هدف نشانه می‌رود؛ در حالی‌ که از روح کودکی‌اش می‌پرسد: هنگامی ‌که اشغالگران از میان ما رخت بربندند و وطنی آزاد شویم: آیا فلسطین آزاد، سرزمینی مانند سرزمین‌های دیگر عرب خواهد شد که ساکنان آنها خواب عدالت می‌بینند و در آنها عقیده‌ی متفاوت، زندانی می‌گردد و چپگرایان و اسلامیون؛ اگر کاریزمای (قدرت جادویی) بزرگان را نپذیرند، ترور ‌گردند؟»

یکی دیگر از کشورهای مورد توجّه شاعر در عرصه‌ی آزادی، عراق است که شاعر در بحبوحه‌ی نابسامانی‌های داخلی ،همچنین اشغال این کشور از سوی امریکا در سال 2000م به‌ خاطر آزادی آن از یوغ استبداد و استعمار، اشعاری انتقادی سروده است. به عنوان نمونه؛ در قصیده‌ی "مدد یا رئیسة الدیوان" در دیوان "احزان حمورابی"، به موضوع آزادی عراق می‌پردازد و عنوان می‌کند که عراق و ساکنان آن به دلیل نابسامانی‌های داخلی و همچنین استعمار، دچار بیماری و پریشان‌ حالی گشته‌اند و مردم توسط ستمکاران ناعادلانه کشته می‌شوند و به همین دلیل حضرت علی (ع) را که نماد حق و عدالت است، مورد ندا قرار می‌دهد تا بار دیگر بازگردد و با عدالت خویش خط بطلانی بر دفتر ظلم و خودکامگی بکشد و ستمکاران و متجاوزان را از پیامدهای خیانت و اعمال زشتشان آگاه سازد. در حقیقت، شاعر با خطاب قرار دادن این شخصیت بزرگوار، نوعی فراخوانی در شعر خویش ایجاد نموده است که در ادبیات عرب به آن "استدعاء الشخصیات الدینیه" می‌گویند:

یَقُولُونَ لیلَی بِالعِراقِ مَرِیضَهٌ

بَینَمَا الکَربَلَائِیُّونَ یَلطِمُونَ الصُدُورَ بِالجَنَازِیرِ وَ المُجَنزَرَاتِ

ثُمَّ یَعُومُونَ فِی دِمَاءِ أَهلِ البِیتِ

عُد یا علیُ

لِکَی تُعَلِّمَ الحَداثِیینَ دَرسَ الأَرضِ الخَرَابِ

وَ کَی یَعرِفَ الطَاغُوتُ إِن خَانَ مَعنَی أَن یَکُونَ فَکَیفَ یُمکِنُ أَن یَکُونَ؟

عُد

 َعَلَّ یُبصِرُ المُتَنَوِّرُونَ أَنَّ المَهزُومِینَ مِئَهٌ

أَوَّلُهُم أُمَّةٌ بِطَبَقَاتِها. (سالم،2003: 54)

«می‌گویند لیلی در عراق بیمار است؛ در حالی ‌که کربلایی‌ها زنجیر و سینه می‌زنند، سپس در خون‌های اهل بیت شناور می‌گردند، بازگرد ای علی؛ تا به نوگرایان (امروزی‌ها)، درس زمین ویران را بیاموزی و تا طاغوت بداند که اگر معنای بودن را درست نفهمیده است، چگونه می‌توان بود و زیست؟ بازگرد؛ شاید روشنفکران مشاهده کنند که شکست‌خوردگان صد گروه هستند، اوّلین آنها، ملّت و طبقه‌های آن است»

سالم در اینجا برای تفهیم بهتر مخاطب، تعدادی نماد بکار برده است. به عنوان نمونه؛ لیلی، نماد سرزمین عراق و ساکنان آن است که به دلیل استبداد و خودکامگی حاکم خود "صدّام" و همچنین استعمار امریکا، آشفته حال گشته‌اند؛ از سویی دیگر همانطور که حضرت علی (ع) در اعتقادات شیعیان، تجسم و تمثال عدالت‌محوری است؛ لذا شاعر نیز با دستمایه قرار دادن این اعتقاد دینی، پیام اصلی شعر خویش را مبارزه با ظلم و ستم و حرکت در مسیر حق و عدالت قرار داده است. واژه‌ی "طاغوت" نیز نماد صدّام، حاکم ستمگر عراق، است که هرگونه آزادی‌ای را از مردم عراق سلب نموده و مرتکب جنایت‌های بسیاری علیه ملّت خویش شده است. همچنین شاعر با بکارگیری واژه‌ی "الأرض الخراب" که عنوان قصیده-ای از "تی. اس. الیوت " (Thomas Stearns Eliot)، شاعر مشهور انگلیسی، است، ویرانی، سیر قهقرایی ارزش‌های انسانی و اخلاقی، سنگدلی انسان‌ ماشینی معاصر در قبال همنوعان خویش و نیز پیامدهای جنگ، غارت و استبداد در سرزمین‌های جنگ زده را ترسیم می‌نماید.

 

آزادی بیان

جلوگیری از انتشار آزاد حقایق و اخبار، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های استبداد است، استبدادی که با این روش اندوه و یأس را در میان مردم فراگیر می‌کند. هنگامی‌ که مردم در فضاهای مملوء از ترس و زیر سلطه‌ی حاکمان خودکامه ای زندگی می‌کنند که جز زبان زور و جنایت و اعدام در رفتارشان با فرزندان ملّت نمی شناسند، ادعای آزادی بیان بی‌فایده است.

شاعران و نویسندگان از اقشاری هستند که با قلم گیرای خود، شجاعانه با پایگاه‌های قدرت و استبداد به مخالفت می-پردازند و با نوشته‌های منتقدانه‌ی خویش، شخص حاکم را به چالش می‌کشند و پایه‌های خودکامگی را به لرزه درمی-آورند؛ بنابراین همواره از سوی حکومت مورد آزار و شکنجه قرار می‌گیرند و در فضایی از رعب و وحشت زندگی می‌کنند و نوشته‌هایشان سانسور می‌گردد.

حلمی سالم به عنوان یکی از این شاعران منتقد، معتقد است که شاعران و نویسندگان باید در بیان عقاید خویش کاملاً آزاد باشند و در اشعار خود به مقوله‌ی آزادی در همه‌ی ابعاد آن، از آزادی فردی گرفته تا آزادی اجتماعی‌‌- سیاسی و آزادی روزنامه‌ها و مجلّات کشور، اشاره نموده و در مورد آنها شعر سروده است. وی از طرفداران آزادی اندیشه بوده و در این زمینه، گوی سبقت را از سایرین ربوده و با شجاعت در این وادی گام نهاده است. این شاعر، نظام‌های خودکامه که افراد فرهیخته و طرفداران آزادی بیان را به جرم نقد علیه خویش با بدترین روش‌ها شکنجه می‌کنند، به باد انتقاد می‌گیرد. «در یک چنین نظام‌هایی، شکنجه، زندان، خفه کردن فریادها در گلو، تبعید و ترور، قانون است.» (سنگری،1377: 40)

سالم، در یکی از مقالات خود با عنوان "شعر و آزادی"، موضوع آزادی بیان را مطرح می‌سازد و می‌گوید:

«بسیاری از منتقدان و روشنفکران و خوانندگان، آزادی‌ای را برای شاعر به رسمیت می‌شناسند که به ‌وسیله‌ی آن، نظرات و عقاید خویش علیه قدرت حاکم و استعمار و صهیونیست و استبداد ستمگران و حکومت‌های مذهبی را مطرح سازد؛ امّا آنها آزادی‌ای را که شاعر بتواند به ‌وسیله‌ی آن، این مسائل را با روش‌های هنری و ساختار زیبا‌شناسیِ هماهنگ با تلاش و سرکشی خویش بازگو نماید، به رسمیت نمی‌شناسند. آنان بدین وسیله از شاعر می‌خواهند که آزادی خود در برابر قدرت سیاسی حاکم را در چارچوبی از بندگی با ساختار هنری و نقدی که برای نوگرایی و نوگرایان مشخص می‌گردد، بیان نماید.» (سالم،1992:‌99).

این شاعر در همین راستا؛ در یکی از قصیده‌های خود با عنوان "علی فوده هادئا" در دیوان "سیره بیروت"، از شاعری فلسطینی به نام "علی فوده" یاد کرده که در راه آزادی بیان ترور شده است. شاعر در سوگ او مرثیه سر‌می‌دهد و با  شعر خود، پرده از چهره‌ی زشت حاکمان مزدور و دست‌نشانده‌ی اسرائیل برمی‌دارد و عاملان ترور او را رسوا می‌سازد:

کَیفَ یَتَلَوَّنُ الآنَ شَعرُکَ الأَبیَضُ

بِدِمَائِکَ الَّتِی کُنتَ تَخزِنُ إِحمِرِارَها السَّاخِنَ

لِلفَتَاهِ الَّتِی طَارَدتَهَا طَوِیلاً

فِی شَارِعِ البَغدَادِیِ؟

مَا الَّذِی حَولَ جَرِیدَتِکَ العَدَمِیَّهِ

مِن نَهشِ أَفئِدَهِ الشُّعَرَاءِ الغَامِضِینَ

إِلَی صَرخَةِ الوَطَنِ الجَمِیلِ

وَ فَضحِ الأُمَرَاءِ المُتَوَاطِئِینَ؟

لَقَد عِشتَ مَرَّتَینِ:

مَرَّهً فِی هِجَاءِ القُبحِ وَ الإِرهَابِ

وَ مَرَّةً

حِینَمَا اختَرتَ أَن تَمُوتَ

بِطَرِیقَهٍ لَم یَتَوَصَّل لَهَا الشُّعَرَاءُ

المُجَدِّدُونَ لُغَوِیّاً. (سالم،2012: 14و13)

«چگونه موی سپیدت اکنون با خون‌هایت رنگین می‌شود که سرخی داغشان را انباشتی برای دختر جوانی که به مدّت طولانی در خیابان بغدادی دنبال نمودی؟ چه چیزی پیرامون روزنامه‌ی نیستی تو، از گزیدن قلب‌های شاعران پیچیده و مبهم تا فریاد وطن زیبا و رسوایی حاکمان همدست و تبانی کننده، است؟ تو دو‌‌ بار زندگی کردی: یک‌ بار در هجای زشتی و ترور و ‌بار دیگر؛ هنگامی ‌که مردنی را به روشی که شاعران نوآور در زبان به بیان آن نرسیدند، برگزیدی».

 شاعر همچنین در یکی دیگر از قصیده‌های خویش با عنوان "ثلاثیهُ المصریّ" شعری را به سه زندانی سیاسی مصری؛ یعنی "حسن بدوی"، "صلاح عدلی" و "مبارک عبده فضل" که عقاید کمونیستی داشتند و به دلیل عدم آزادی بیان از سوی حکومت به زندان و شکنجه محکوم شده‌اند، تقدیم می‌نماید و این سه نفر را به اهرام ثلاثه مصر تشبیه می‌کند و عمل شجاعانه‌شان را می‌ستاید و از آنان حمایت می‌کند. وی در بخشی که مربوط به "حسن بدوی" است، می‌گوید:

أَرقَدتُ الفَتَی فِی حَوضٍ یَنسُونِی:                                 

إِتَّکِیء فَوقَ إِرتِعَاشَاتِ الأُمُومَهِ،                                    

وَ استَعِد لِرَحلَةٍ یَختَارُ فِیهَا الصَّحبُ صَحباً                       

وَ الحَزِینُ دُمُوعَهُ الفُضلَی.                                          

خُذ شِعرِی رَهِیناً وَ اختَبِرهُ عَلَی حَدِیدَاتِ الزَّنَازِنِ،             

أَنتَ مِن ضَوءٍ سَتَقتَرِحُ الکِنَایَاتِ،                                 

إِحتِدَادُکَ فِی المَقَاهِی رَأفَهٌ  (سالم،1989: 101و100).

 «جوان را در حوضی که مرا ترک و رها می‌سازد، خواباندم: بر لرزش‌های مادرانه، تکیه کن و برای سفری که در آن هم-نشین، هم‌نشین را و اندوهگین، بهترین سرشک‌های خود را برمی‌گزیند، آماده باش، شعرم را گرو بگیر و آن را بر آهن‌های سلول‌های زندان بیازمای، تو از نوری هستی که کنایه‌ها را پیشنهاد خواهد داد، خشم تو در قهوه‌خانه‌ها مهربانی است».

و در ادامه می‌گوید:

وَ أنتَ الحامِلُ الأبَدیُّ لِلنَجَوی وَ أَبخِرَهِ المُحِبّینَ

إلتَفِت و اسأَل صَنائِعَکَ الأخیرةَ:

مَن سَیَمنَحُ للخَلیلِ الصِّفوَ؟

فافرَح،

وَ سُق عُمراً  کبُرهانٍ علی أنَّ الزراعهَ مجدُ أُمِّیِّ،

و التَفلسفَ أوَّلُ النَّزفِ.

اللیالی ضَیِّقاتٌ عَن أَصَابِعِنا،

فخَبِّیء وَردهً،

وَ اذهَب خَفیفاً کی تَعُودَ مَعَ الصَّلاهِ (همان: 102و101)

«و تو حامل همیشگی نجوا و رایحه‌ی عاشقان هستی، توجّه کن و از دست نشانده‌های آخر خود بپرس: چه کسی به دوست، صفا و اخلاص می‌بخشد؟ پس شادمان باش و عمری را پیش ببر همچون دلیلی که کشاورزی را مجد  بی‌سواد و فلسفه‌گرایی را اوّل خونریزی می‌داند. شب‌ها از انگشتان ما تنگ و محدود گشته‌اند (شب‌ها کوتاه گشته‌اند)، پس گل سرخی را پنهان ساز و سریع برو تا همراه نماز بازگردی».

سالم، این زندانی را مانند عاشقی سرسپرده می‌داند که در راه آزادی عقیده‌ی خویش جان می‌سپارد؛ وی کسی است که با قلم خود در برابر ظلم و استبداد ایستادگی نموده و خودکامگان و مستبدان را به چالش کشیده است. شاعر در اینجا شب را به عنوان نماد ظلم و ستم و استبداد بکار برده است که در برابر آزادیخواهان شکست خورده و به تنگنا کشیده شده است.

شاعر، سپس در بخشی که مربوط به "صلاح عدلی" است، با دلی سوخته اشک می‌ریزد و اشاره به اسارت و شکنجه‌ی این شاعر دارد که با مرگ وی همه‌ی اینها به پایان می‌رسد و وی از اسارت رهایی می‌یابد و به آرامش کامل می‌رسد؛ سپس در پایان به صورت صریح عنوان می‌کند که هرگز میان شعر و احزاب سیاسی توافق و هماهنگی نیست و این مسئله نشانگر عدم آزادی بیان است:

لیتَ المَآقِی حُرَّهٌ لِنَکونَ مِدرارینَ

أَنتَ خَرَجتَ مِن أَسرِ المَراراتِ،

إِستَرِح یومَینِ مِن عَینَیکَ وَ الجَدَلِ،

إِستَمِع لی:

لیسَ بینَ الحزبِ وَ الشِعرِ إتِّفاقٌ طَائِفِیٌّ. (همان: 103)

«ای کاش؛ چشم‌ها آزاد گردند تا ما سیلابی از اشک گردیم، تو از اسارت تلخی‌ها خارج شدی، دو روزی چشمانت را استراحت بده و از جدل و بحث دوری کن، به من گوش فرا ده: میان حزب و شعر، توافق (هماهنگی) فرقه‌ای نیست».

در ادامه، شاعر به "مبارک عبده فضل"، زندانی سوّم، می‌رسد و در اینجا دریچه را به عنوان نماد امید و آزادی و تاریکی را به عنوان نماد ظلم و ستم به کار برده و عنوان کرده است که نام جنبش رؤیاگونه‌ی شاعر که در تاریکی و خفقان موجود شکل گرفته و استمرار یافته، آزادی است:

فَقُم سیراً عَلَی قَدَمَیکَ نَحوَ نَوافِذِی:

أَعطِ الجَمیلَهَ لِی،

وَ سَلِّمنِی الإِشاراتِ الضَروریَّاتَ.

هَل أُبلِغتَ أَنَّ زَنازِنَ الرُؤیا

إِسمُها الحَرکیُّ فی هذا الدجَی:

حُرِّیَّهٌ؟ (همان: 106)

«پس برخیز و با گام‌هایت به سمت دریچه‌های من حرکت کن: زیبایی را به من ببخش و اشاره‌های ضروری را به من برسان. آیا به تو رسیده است که سلول‌های زندان رؤیا، نام جنبشی‌شان در این تاریکی: آزادی است؟»

حلمی سالم همچنین در قصیده‌ی "حنجره" در دیوان "الغرام المسلّح"، بار دیگر به مسأله‌ی آزادی بیان با دیدی فراملّی و با یک هدف جهانی خاص که همان برآورده ساختن آرزوی آزادی بیان در میان همه‌ی ملّت‌ها و ادیان است، می‌پردازد و آن را برتر از همه چیز حتّی دین به شمار می‌آورد و عنوان می‌کند که حنجره‌ی انسانی هیچ دینی را نمی‌پذیرد؛ بلکه از همه‌ی ادیان و فقیهان آنها برتر است و همه‌‌ی انسان‌ها؛ فارغ از دین خود می‌توانند در برابر ظلم و ستم فریاد برآورند و در این زمینه، همه با هم برابرند و هیچ دینی بر دیگری برتری ندارد و تنها مسأله‌ی مهم و اساسی همان حنجره است که همه-ی انسان‌ها می‌توانند به ‌وسیله‌ی آن فریاد دادخواهی و ظلم‌ستیزی سردهند:

لَیسَت لِلحَنجَرَهِ البَشَرِیَّهِ أَدیَانٌ،

فَالحَنجَرَهُ هِیَ العُلیَا

فِیمَا الفُقَهَاءُ هُمُ الأَسفَلُ،

وَ لِهَذَا یُمکِنُ لِصَوَاحِبِ بُوذَا أَن یَهتِفنَ:

" تَعِیشُ الیَافَاوِیَّاتُ"

وَ یُمکِنُ لِیَهُود جَنُوبِ فَرَنسَا

أَن یَضَعُوا کُوفِیَّةَ الإِستِشهَادِی عَلَى طَاقِیَّاتِ السَبتِ،

یُنَادُونَ بِحَقِّ التِلمِیذَهِ فِی دَرسِ الفُصحَى

فَالحَنجَرَهُ هِیَ القَلبُ الکَونِیُّ الطائِرُ

فِی هَیئَهِ تُفَّاحَةِ آدَمَ. (Http://hassanbalam.ibda3.org/t9074-topic)

«حنجره‌ی انسانی هیچ دینی را نمی‌پذیرد، پس حنجره بالاترین جایگاه را دارد؛ در حالی که فقیهان در پایین‌ترین جایگاه هستند و به همین خاطر، راهبان بودایی می‌توانند فریاد بزنند: زنده باد زنان یافایی و یهود جنوب فرانسه می‌تواند چفیه‌ی (مردان) شهادت‌طلب را بر روی کلاه‌های شنبه قرار دهد، به حقّ شاگرد دختر در درس فصیح (عربی) ندا می‌دهند، پس حنجره همان قلب جهانی پروازگر در شکل سیب آدم است».

شاعر در این قصیده به یکی از آداب دین یهود اشاره می‌نماید که همان کلاه‌های شنبه است و منظور از آن کلاه‌هایی است که یهودیان در روز شنبه هنگام انجام مراسم مذهبی بر سر می‌گذارند. همچنین روز شنبه برای آنها مقدّس بوده و برخی اعمال، مانند ماهی‌گیری در آن حرام بوده است؛ امّا شاعر در اینجا عنوان کرده است هنگامی که آزادی بیان محقق گردد، این سنت‌های دست و پا گیر نیز کنار گذاشته می‌شوند و یهودیان نیز می‌توانند در روز شنبه، برخی اعمالی که قبلاً حرام بوده است را انجام دهند.

 

نتیجه

یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد:

1- آزادی از مهم‌ترین موضوعات جهان امروز است و در شعر شاعران معاصر عرب بازتابی گسترده دارد. برخی از این شاعران این موضوع شعری را تنها به کشور خود محدود ساخته و برخی دیگر، مانند حلمی سالم، این مضمون را به سایر کشورهای عربی نیز کشانده‌اند و همواره احساسات انسان دوستانه در مرکز توجّه آنان قرار داشته است.

2- حلمی سالم، شاعری متعهّد و مردمی است که خود را شریک آمال و دردهای مردم می‌داند و آزادی نزد وی اهمیّت فراوان دارد. سالم از طرفداران آزادی بیان است و این نوع تفکّر در شعر وی با گستره‌ای فراملّی و با هدفی جهانی که همان محقق ساختن آرزوی آزادی بیان در همه‌ی کشورها است، نمودار گشته است. در همین راستا، اشعار او به شعارهایی برای بیان اعتراضات که دامنه‌ی گسترده‌ای از مبارزات در قالب شعر و آزاد‌اندیشی و مبارزات علنی را شامل می‌شود، تبدیل می‌گردند.

3- مفهوم آزادی در شعر حلمی سالم به دو صورت نمودار گشته است: آزادی وطن و آزادی بیان و گستره‌ی مکانی این مضمون در شعر وی بسیار گسترده است و علاوه بر مصر، عراق، فلسطین و ... را هم در بر می‌گیرد و این نشان از حس انسان‌مداری و عرب دوستی شاعر دارد که آن را در کالبدی از افکار و اندیشه‌های غنی خویش نمایان ساخته است.

4- شاعر با تصویرپردازی‌های خلاقانه‌ی خویش و با بکارگیری اسلوب نماد و وامگیری از مضامین داستانی گوناگون، سعی در تثبیت معنای مورد نظر خود و تفهیم بهتر آن به مخاطب دارد ؛بگونه‌ای که می‌توان نماد را هسته و جوهره‌ی اصلی شعر وی دانست؛ امّا گاهی در همین راستا، عنان سخن از کف داده و با زبانی بی‌پروا و آتشین، مستقیماً به مخالفت با ظالمان و شیطان‌‌صفتان پرداخته است. همچنین شاعر در مسئله‌ی آزادی بیان جنبه‌ی افراطی در پیش گرفته و از تندروان این مسئله بوده است ؛ تا جایی ‌که این جنبه برای وی بالاتر از همه چیز بوده و دغدغه‌ی اصلی او گشته است.

 

پی نوشتها

1- جایزه‌ی بین‌المللی کفافیس در سال 1990م، بنیان‌گذاری و به نام «کنستانتین کفافیس»، شاعر یونانی مقیم اسکندریه، نامگذاری شده است. مرکز فرهنگی یونانی کفافیس هر سال مراسم فرهنگی ویژه‌ای را برگزار می‌کند و اکنون یکی از مهم-ترین مراکز فرهنگی یونان و مصر محسوب می‌شود و جایگاه ویژه‌ای در تبادلات فرهنگی دو کشور دارد. (Http://fa. Wikipedia.org/wiki )

2- رفعت سلام: شاعر مصری متولّد 16 نوامبر1951م در شهر "منیا القمح"، استان الشرقیة است. وی در سال 1993م جایزه‌ی بین المللی "کفافیس" را کسب کرد. هفت شعری از او منتشر شده است که از جمله‌ی آنها می‌توان به: "ورده الفوضى الجمیله" (1987م)، "إشراقـات رفعت سلام" (1992م)  و ... اشاره نمود. (همان)

3- شاعر با تعبیر: «حنجره‌ی انسانی هیچ دینی را نمی‌پذیرد» قصد دارد عنوان کند که مسئله‌ی آزادی بیان از همه چیز، حتّی دین هم بالاتر است؛ امّا به نظر نگارنده این نظریه به دلیل وجود برخی عقاید سکولاریستی و ضدّ دین، اشتباه بوده و همواره نظری رد شده است.

4- یافا: از شهرها و بندرگاه‌های فلسطین، در ساحل مدیترانه با نارنجستان‌ها و باغ‌های مرکبات است. در سال 1909م  تل‌آویو را در نزدیکی آن بنا کردند.

5- هانس کریستین اندرسن: هانس کریستین اندرسن روز ۲ آوریل سال ۱۸۰۵م در شهر ادنس (odense) در دانمارک به دنیا آمد. وی در دوران جوانی ‌به ادبیات و تئاتر علاقه‌ی بسیار داشت و آثار ویلیام شکسپیر را با استفاده از عروسک‌های چوبی به عنوان بازیگران، از حفظ بازی می‌نمود. مشهورترین آثار وی عبارتند از: مجموعه‌ی قصه، افسانه-های کوتاه، زندگی من و ...

6- لباس جدید پادشاه: عنوان داستانی از هانس کریستین اندرسن، نویسنده‌ی دانمارکی، است. این داستان کودکانه، داستان پادشاه ظاهر‌پسند و دهان‌بینی را شرح می‌دهد که با چرب زبانی دو حیله‌گر خود را در لباسی فاخر می‌بیند و با سخن یک پسر‌بچه خود را عریان می‌یابد. این کتاب توصیف زندگی افراد دهن‌بین و ساده‌لوح است که در جهل مرکب مانده‌اند.

7- تی. اس. الیوت: توماس استیرنز الیوت که از او به عنوان بزرگترین شاعر قرن بیستم یاد نموده‌اند، به سال 1888م در خانواده‌ای انگلیسی‌تبار در آمریکا زاده شد. در سال 1948م جایزه‌ی نوبل ادبیات را دریافت نمود و مشهورترین آثار وی عبارتند از: سرزمین ویران، مردان پوک، چهارشنبه خاکستر و ...  (الیوت،1383: 56-51)

8- الأرض الخراب: بزرگترین اثر شعری الیوت است. این شعر بلند که در پنج بخش سروده شده، درونمایه‌ی محوری آن، سیر قهقرایی ارزش‌های انسانی و اخلاقی در نتیجه‌ی مادّه‌گرایی ناشی از انقلاب صنعتی و پیامدهای نابودگر آن است. (احمدی چناری،1392: 7)

منابع فارسی

1-    استوارت میل، جان، (1358)، «رساله درباره آزادی»، مترجم: جواد شیخ الاسلامی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

2-    الیوت، تی. اس، (1383)، «سرزمین بی‌حاصل»، ترجمه و شرح: جواد علافچی، تهران: نیلوفر.

3-    بشیریّه، حسین، (1379)، «لیبرالیسم و محافظه‌کاری»، چاپ دوم، تهران: نشر نی.

4-    زرشناس، شهریار، (1387)، «درباره‌ی دموکراسی»، چاپ اوّل، تهران: کتاب صبح.

5-    سنگری، محمّدرضا، (1377)، «ادبیّات پایداری (مقاومت)، نامه‌ی پژوهش (ویژه‌ی دفاع مقدّس)»، چاپ اوّل، تهران: مرکز پژوهش‌های بنیادی.

6-    شفیعی کدکنی، محمدرضا، (1380)، «شعر معاصر عرب»، چاپ اوّل (ویرایش دوّم)، تهران: انتشارات سخن.

7-    قیّم، عبدالنبی، (1385)،  «فرهنگ معاصر عربی _ فارسی»، چاپ پنجم، تهران: فرهنگ معاصر.

8-    هلد، دیوید، (1384)، «مدل‌های دموکراسی»، مترجم: عباس مخبر، تهران: روشنفکران و مطالعات زنان.

منابع عربی

1-    أبوعوف، عبدالرحمن، (1997)،  «مراجعات فی الأدب المصری المعاصر»، بدون‌ مکان: الهیئة المصریة العامّة للکتّاب.

2-    سالم، حلمی، (2003)، «أحزان حمورابی»، قاهرة: مرکز القاهرة لدراسات حقوق الإنسان (سلسلة: حقوق الإنسان فی الحقوق و الآداب).

3-    -------،(2012)، «النسخة الکاملة: اشعار»، الطبعة الأولی، قاهرة: دار الفکر العربی للدراسات و النشر و التوزیع.

مقالات فارسی

1- احمدی چناری، علی اکبر، (1392)، «بررسی تطبیقی مفهوم مرگ در چکامه‌ی سرزمین ویران الیوت و اشعار سیّاب بر مبنای نظریه‌ی کهن الگوها»، مجله‌ی زبان و ادبیات عربی (مجله‌ی ادبیات و علوم انسانی سابق) (علمی- پژوهشی)، شماره‌ی هشتم، صص 28-1.

مقالات عربی

1-    سالم، حلمی، (1989)، «ثلاثیة المصری»، أدب و نقد، العدد 53، صص 100 -108.  

2-    -------،(1992)،  «حول: الشعر و الحریّة (الجماعات النقدیة المتطرفة)»، الفصول، العدد43، صص 98 -102.

 

 

 

 

پایاننامهها

1-    عادل‌ إسماعیل ‌عبدالقادر، شیماء، (2000)، «الخصائص الأسلوبیة فی شعر حلمی سالم»، رسالة ماجستیر، جامعة عین الشمس، کلیّة الآداب- قسم اللغة العربیّة.

سایتها

1-Http://hassanbalam.ibda3.org/t9074-topic

حلمی سالم، (کتبت هذه القصائد بین باریس و مرسیلیا و القاهرة بین عامی 2001 و 2003م، «دیوان الغرام المسلّح»، نوسا البحر: فوضی الحواس (منتدیات ثقافیة): مرتفعات أو سوناتا الکلام.

2-Http://HelmySalem.3abber.com/archive/201303 

حلمی سالم، (الشاعر المصری الراحل)، (3 مارس 2013) 2-  راندا رشدی، (28یولیو 2012)،  «الکفراوی: غیاب حلمی سالم هو غیاب للقیم الجمیلة ».

3-مهرجانات- ندوة کویت www.jehat.com/jehaat/ar      

4-Http://fa.wikipedia.org /wikiویکی‌پدیا: رفعت سلام/ حلمی سالم/ کفافیس                    

5- Http://www.dalilalkitab.net/index.php?id=520

حلمی سالم ... حیاة من الشعر، و انتصر المرض حیث فشل المتأسلمون، جریدة الأخبار، لبنان، أدب و فنون، العدد 1770،  الاثنین، 30 تموز2012م

6- Http://www.al-ahaly.com           

صلاح عبادة، حلمی سالم الحداثی الملتزم، 23 یولیو2013م.

7- www.seeeen.net                       حلمی سالم، دیوان تحیّات الحجر الکریم، 2001-2000م. 

8- Http://www.jehat.com/Jehaat/ar/Sha3er/helmi29-7-2012.htm        

1-سمیرة سلیمان، رفقاء الشاعر حلمی سالم یتذکرون أیامهم الأخیرة معه.

2-سارة عبد المحسن، أصدقاء سالم یصفونه بالمبدع الملتزم و یؤکدون: رحیله صدمة لنا و خسارة لمصر، السبت، 28 یولیو2012م.  

 

 

-      استوارت میل، جان، (1358)، «رساله درباره آزادی»، مترجم: جواد شیخ الاسلامی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

2-    الیوت، تی. اس، (1383)، «سرزمین بی‌حاصل»، ترجمه و شرح: جواد علافچی، تهران: نیلوفر.

3-    بشیریّه، حسین، (1379)، «لیبرالیسم و محافظه‌کاری»، چاپ دوم، تهران: نشر نی.

4-    زرشناس، شهریار، (1387)، «درباره‌ی دموکراسی»، چاپ اوّل، تهران: کتاب صبح.

5-    سنگری، محمّدرضا، (1377)، «ادبیّات پایداری (مقاومت)، نامه‌ی پژوهش (ویژه‌ی دفاع مقدّس)»، چاپ اوّل، تهران: مرکز پژوهش‌های بنیادی.

6-    شفیعی کدکنی، محمدرضا، (1380)، «شعر معاصر عرب»، چاپ اوّل (ویرایش دوّم)، تهران: انتشارات سخن.

7-    قیّم، عبدالنبی، (1385)،  «فرهنگ معاصر عربی _ فارسی»، چاپ پنجم، تهران: فرهنگ معاصر.

8-    هلد، دیوید، (1384)، «مدل‌های دموکراسی»، مترجم: عباس مخبر، تهران: روشنفکران و مطالعات زنان.

منابع عربی

1-    أبوعوف، عبدالرحمن، (1997)،  «مراجعات فی الأدب المصری المعاصر»، بدون‌ مکان: الهیئة المصریة العامّة للکتّاب.

2-    سالم، حلمی، (2003)، «أحزان حمورابی»، قاهرة: مرکز القاهرة لدراسات حقوق الإنسان (سلسلة: حقوق الإنسان فی الحقوق و الآداب).

3-    -------،(2012)، «النسخة الکاملة: اشعار»، الطبعة الأولی، قاهرة: دار الفکر العربی للدراسات و النشر و التوزیع.

مقالات فارسی

1- احمدی چناری، علی اکبر، (1392)، «بررسی تطبیقی مفهوم مرگ در چکامه‌ی سرزمین ویران الیوت و اشعار سیّاب بر مبنای نظریه‌ی کهن الگوها»، مجله‌ی زبان و ادبیات عربی (مجله‌ی ادبیات و علوم انسانی سابق) (علمی- پژوهشی)، شماره‌ی هشتم، صص 28-1.

مقالات عربی

1-    سالم، حلمی، (1989)، «ثلاثیة المصری»، أدب و نقد، العدد 53، صص 100 -108.  

2-    -------،(1992)،  «حول: الشعر و الحریّة (الجماعات النقدیة المتطرفة)»، الفصول، العدد43، صص 98 -102.

 

 

 

 

پایاننامهها

1-    عادل‌ إسماعیل ‌عبدالقادر، شیماء، (2000)، «الخصائص الأسلوبیة فی شعر حلمی سالم»، رسالة ماجستیر، جامعة عین الشمس، کلیّة الآداب- قسم اللغة العربیّة.

سایتها

1-Http://hassanbalam.ibda3.org/t9074-topic

حلمی سالم، (کتبت هذه القصائد بین باریس و مرسیلیا و القاهرة بین عامی 2001 و 2003م، «دیوان الغرام المسلّح»، نوسا البحر: فوضی الحواس (منتدیات ثقافیة): مرتفعات أو سوناتا الکلام.

2-Http://HelmySalem.3abber.com/archive/201303 

حلمی سالم، (الشاعر المصری الراحل)، (3 مارس 2013) 2-  راندا رشدی، (28یولیو 2012)،  «الکفراوی: غیاب حلمی سالم هو غیاب للقیم الجمیلة ».

3-مهرجانات- ندوة کویت www.jehat.com/jehaat/ar      

4-Http://fa.wikipedia.org /wikiویکی‌پدیا: رفعت سلام/ حلمی سالم/ کفافیس                    

5- Http://www.dalilalkitab.net/index.php?id=520

حلمی سالم ... حیاة من الشعر، و انتصر المرض حیث فشل المتأسلمون، جریدة الأخبار، لبنان، أدب و فنون، العدد 1770،  الاثنین، 30 تموز2012م

6- Http://www.al-ahaly.com           

صلاح عبادة، حلمی سالم الحداثی الملتزم، 23 یولیو2013م.

7- www.seeeen.net                       حلمی سالم، دیوان تحیّات الحجر الکریم، 2001-2000م. 

8- Http://www.jehat.com/Jehaat/ar/Sha3er/helmi29-7-2012.htm        

1-سمیرة سلیمان، رفقاء الشاعر حلمی سالم یتذکرون أیامهم الأخیرة معه.

2-سارة عبد المحسن، أصدقاء سالم یصفونه بالمبدع الملتزم و یؤکدون: رحیله صدمة لنا و خسارة لمصر، السبت، 28 یولیو2012م.