جلوه‌های اعتراض و مقاومت در شعر شفیعی کدکنی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیارگروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی ،واحد ارومیه

چکیده

محمدرضا شفیعی کدکنی(م. سرشک) از شاعران معترض و سیاسی دهۀ پنجاه پیش از انقلاب اسلامی است. او،شعر نیمایی را با گونه‌ای تعهد اجتماعی و نگرش اعتقادی درآمیخت که خاستگاه آن به طور توأمان، باورهای دینی و ملی، آگاهی‌های تاریخی و حساسیت‌های سیاسی و اجتماعی بود. این اشعار، ساختاری هدف‌مند و عمدتاً مبتنی بر الزام‌های تاریخی و سیاسی دارند؛ در حقیقت، واکنشی عاطفی و شاعرانه در برابر حوادث و واقعیات بیرونی هستند که در کنار خاصیت ادبی، نمادین و زیباشناختی، ماهیت تبلیغی، تهییجی و بیدارگرانه یافته‌اند. فحوای این اشعار نشان می‌دهد که شفیعی، آن‌ها را برای نظام بخشیدن به جریان و حرکتی جمعی یا در جهت ایجاد تغییر و تحولی سیاسی و اجتماعی سروده است. این ویژگی همراه با مختصاتی دیگر، اشعار این دوره‌ی شفیعی را در زمره‌ی اشعار مقاومت یا پایداری قرار می‌دهد که در این مقاله، ابعاد و جنبه‌های آن، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته‌است.مختصاتی چون افشاگری، مفاخره، ترسیم چهره‌ای منفور از دشمن، نکوهشِ ترس، سکون و انفعال، توصیه به مقابله، ستایش همت و ایستادگیِ‌ مبارزان، نوید پیروزی و رهایی و مشابهت‌سازی‌های تاریخی و جغرافیایی که مولفه‌‌های شعر مقاومت به شمار می‌آیند، به اشکال مختلف در شعر اوظهور و تجلی یافته‌اند.
 

کلیدواژه‌ها


محمدرضا شفیعی کدکنی(م. سرشک) در دهۀ چهل، سرودن شعر را آغاز کرد. او پس از دوره­ای غزل­سرایی به شعر نو روی آورد و حال­ و هنجار شعرش را با شیوۀ نیمایی منطبق ساخت(براهنی،1371: 4/1883). وی ترکیبی از مایه­های غنایی، ذهنیت سیاسی و تعهد اجتماعی را با سبک نیمایی ملازم نمود(کیانوش،1355: 187)؛ هم­چنین، گونه­ای خوش­آهنگی(حقوقی،1368: 44)، فخامت، انسجام و سلامتِ زبانی را در قالب نیمایی به کار بست(پارسی­نژاد،1387: 183) که بی­سابقه می­نمود.1  شفیعی متعلق به نسلی است که پس از کوتای 28 مرداد 1332 پا به عرصۀ شاعری نهاد. اثراتِ نخستینِ این­حادثه را او در نوجوانی، و تبعاتِ سیاسی و اجتماعی آن را در سال­های بعد، تجربه و درک کرد. نگرش و ذهنیتِ شفیعی تاحد زیادی متأثر از نتایج کودتا تکوین یافت و این حادثه موجب­ شد شعرش با دغدغه­های انسانی و اجتماعی و نیز روحِ مبارزه و استبدادستیزی پیوندی نزدیک بیابد.

شفیعی ابتدا تحت تأثیر برخی شاعران از جمله اخوان ثالث2 بود(موحد،1389: 141). سپس به تدریج به شیوۀ انحصاری خویش دست یافت. او برای نخستین­بار معانی و مفاهیمی را وارد شعر نو نمود و از ابزارهایی سود جُست که ضمن نوآورانه­بودن، برای طیفی از جامعه، مطلوبیت داشت. شفیعی شعر نیمایی را با گونه­ای تعهد اجتماعی و نگرش اعتقادی درآمیخت که خاستگاه آن به طور توأمان، باورهای دینی، آگاهی­های تاریخی و حساسیت­های سیاسی و اجتماعی یا به تعبیر بهتر «کثرت­گرایی فرهنگی»(بشردوست،1386: 310) بود. او از معدود شاعرانی است که در شرایط دشوار و دوره­ای خفقانی، شعرِ اعتراضی سرود. توجه به قیام­های مردمی، اعدام­های سیاسی و حال و کردارِ مبارزان و آزادی­خواهان، هم­چنین، ترسیمِ ناآگاهی، فقر، نابرابری و دیگر مظاهر اجتماعی، درون­مایۀ اشعار اعتراضیِِ وی را شکل­داده­اند. شفیعی، مدتی ممنوع­القلم شد و از سرودن و نوشتن محروم گردید(زرین­کوب،1358: 217). بدین­واسطه در محافل روشنفکری و درمیان کسانی که از طُرُقِ مختلف با سیاست پیوندداشتند، محبوبیت پیداکرد و شعرش به عنوانِ دستاوردِ مبارزه و عامل تهییج در استبدادستیزی مورد توجه قرارگرفت(لنگرودی،1378: 4/511).

 

شعر پایداری و شفیعی

ادب پایداری، ادبیاتی با پیشینه­ی تاریخی در دنیا و در کشور ما به شمارمی­آید(صنعتی،1389: 20). این عنوان، معادلی برای «ادب­المقاومه»(نادمی،1389: 310) است.3 شعر پایداری نیز شعری هدف­مند و متعهد است که بیش از شاعر به مخاطبانش تعلق می­یابد. این نوع شعر، افزون بر خاصیت ادبی و زیباشناختی، ماهیت تبلیغی و تهییجی دارد و مبتنی بر الزام­های تاریخی و سیاسی آفریده می­شود؛ بدین واسطه در مقایسه با دیگر انواع شعر، اهمیت بیرونیِ افزون­تری دارد و به تعبیری «دیگرخواه» است و «از ذهن­های تحریک­شده می­تراود»(کافی،1389: 518). شعر پایداری با تلفیق خاصی از عاطفه و واقعیت، تکوین می­یابد. در حقیقت، واکنشی عاطفی در برابر حوادث و واقعیات بیرونی است که تخیل­پردازی در آن، تحت الزامات و قواعدی معین است. حضور عنصر خیال در شعر پایداری، زمانی توجیه می­یابد که اصل حادثه و واقعیت بیرونی را که بدان اشاره می­کند، مخدوش نسازد. شعر پایداری به فراخور شرایطی ویژه و در یک برهه­ی تاریخی خاص شکل می­گیرد؛ یعنی این­که برآیندِ احساس نیاز و درک وظیفه­ای تاریخی است. چنان­چه ظلم، دشمنی، تهدید و تهاجمی در میان نباشد، این نوع شعر، موضوعیت و موجودیت نخواهد داشت. شعر مقاومت، غالباً در جهت نظام بخشیدن به جریان و حرکتی جمعی شکل می­گیرد؛ حرکت و جریانی که در جهت ایجاد تغییر و تحولی نظام می­یابد و بناست دستاوردهای تازه­ای برای مخاطبانش داشته باشد؛ همچنین، انگیزه­ای برای مبارزه و ایستادگی در مخاطبان به وجود آورد.

هدف نهاییِ شعر پایداری، نه فقط حظِ هنری، بلکه ایجاد انگیزه برای شکست­دادن دشمنی مشترک بوده که وجودش تهدیدی برای امنیت، آزادی، و حرمت مخاطبان است. در این راستا، نیازمندِ افشاگری و تلاش در جهت آگاهی­بخشی است. از این روی به افشای پلیدی و نقش مخرب دشمن و مدعیان می­پردازد؛ چهره­ای منفور از دشمنان نشان می­دهد و هرگونه ترس، تردید، اضطراب و انفعال را نکوهش می­کند. دعوت به مقابله با دشمن و ستایشِ همت و ایستادگی­ مبارزان، بخشی از محتوای شعر پایداری را شکل می­دهد و نوید پیروزی و رهایی و امیدبخشی به مخاطبان و... بُعد دیگری از آن است.

این مولفه­ها که از شاخصه­های شعر پایداری محسوب می­شوند، در اشعاری که شفیعی پیش از انقلاب اسلامی سروده به چشم می­خورد. او را از نمایندگانِ شعر چریکی ایران به شمار آورده­اند4 (تسلیمی،1387: 41). شعری که به تعبیر شفیعی از «فضای ارغوانی آمیخته به دود مسلسل» تأثیر می­پذیرد»(شفیعی کدکنی،1383: 87) و درونمایه­ی آن، ستایش قهرمانان جنگ مسلحانه، وصف شکنجه­ها و زندان و میدان­های اعدام، در هم کوبیدن عوامل یأس و ناامیدی و انتظار آمدن بهار است(همان،81). شفیعی در دهه­ی پنجاه، گونه­ای شعر اعتراضی را سامان بخشید که این مشخصه­ها را در خود داشت؛ در عین حال بر باورهای مذهبی، مایه­های تاریخی و نگرش اجتماعی- سیاسی استوار بود. اشعار او در این دوره، عموماً دارای محتوایی بیدارگرانه، اعتراضی، مبارزه­جویانه و تهییجی است. این ویژگی­ها، سروده­های شفیعی را در ردیف اشعار پایداری قرار می­دهد(حسن­لی،1383: 395) و او را به عنوان یکی از شاعران شاخصِ مقاومت در عرصه­ی شعر نیمایی مطرح می­کند. 

 

بیدارگری

استبداد سیاسی، مهم­ترین دغدغۀ شفیعی و حساسیت در برابر آن، خاستگاه و زمینۀ اصلی اشعارش در سال­های پیش از انقلاب بود. وی در این­ زمان، رسالتی افشاگرانه به عهده پذیرفته و خود را متعهد به ترسیم اثرات منفی استبداد می­دانست. او دستاوردها و فجایعی را که نتیجۀ مستقیم و غیرمستقیمِ حاکمیت پهلوی محسوب­می­شد، بازشناسی ­کرد و بخشی از قابلیت­های شعر خود را مصروفِ نشان دادنِ آن ­نمود. از این روی، تصاویری اسف­بار از جامعه به دست ­داد و طی آن­، ابعاد و تبعات استبدادِ حاکم را معرفی ­کرد.  در این اشعار، شفیعی در موقعیت انسانی مسئول و در موضعِ شاعری دارای رسالت قرار می­­گرفت. او از این جایگاه به نکوهشِ غفلت عمومی می­پرداخت و به تن­آسایی، انفعال و سکوتِ حاکم بر اجتماع اعتراض می­کرد. شفیعی با ترسیم چهرۀ مردمِ تحت ستم و معضلات مختلف اجتماعی و مظاهر منفی که از نتایج حکومت استبدادی به شمار می­آمد، در صددِ آگاهی­بخشی به جامعه برمی­آمد. او این مظاهر را به گونه­ای ترسیم می­نمود که واقعیت­شان با سیاست­های حکومت پهلوی پیوند می­یافت؛ به بیان دیگر، آن را به عنوان عوارضِ زیستن در فضای پراختناق، تصویر می­نمود. در این اشعار، تأثیر استبداد و سیاست­های حکومت در زندگی فردی و اجتماعی نشان داده شده و تبعات و نتایج متعدد و مخرب استبداد شناسایی می­شد.

استفاده از بیان غیر مستقیم، تمثیلی و سمبولیک، روش مناسبی بود تا شفیعی با وجود اختناق حاکم بتواند ترسیم­های شاعرانه­ای از مسخ­شدگی جامعه، اختناق و خفقان، غفلت عمومی، انفعال، سکون و سکوت، هراس و اضطراب به دست دهد و بدین واسطه هم اعتراض خود را بیان کند؛ هم در جهتِ آگاهی­بخشی به جامعه قدم بردارد. مصداق­های زیر که سروده­های شفیعی در اواخر دهه­ی چهل و نیز سال­های دهه­ی پنجاه پیش از انقلاب اسلامی است، ابعادی از این­آگاهی­بخشی را در بر دارد:

«...ما در میانِ زخم و شب و شعله زیستیم/ در تورِ تشنگی و تباهی/ با نظمِ واژه­های پریشان گریستیم/ در عصر زمهریری ظلمت،/ عصری که شاخ نسترن آنجا،/ گر بی­اجازه بشکفد طرح توطئه­ست/ عصر دروغ­های مقدس/ عصری که مرغ صاعقه را نیز/ داروغه و دروغ­درایان/ می­خواهند/ در قاب و در قفس...» (شفیعی کدکنی،1385: 114).

«بدین سیاهیِ ملموس/ خوی­گر شده­ایم/ کسی چه می­داند،/ بیرون چه می­رود،/ در باد/ تمام روزنه­ها بسته­ست./ من و تو هیچ ندانستیم؛/ درین غبار،/ که شب در کجاست، روز کجا/ و رنگِ اصلی خورشید و/ آب و گل­ها چیست»(همان،1385: 204).

«از معجزۀ نور و نسیم و نم باران/ یارانِ دگر پنجره­شان را به گل سرخ/ آراسته کردند/ تنها من و تو/ بر لبِ این پنجره ماندیم/ وآن سیره که آواز برآورد سحرگاه/ خاموش نشستیم و/ به آواش نخواندیم.» (همان،1385: 319).

«من درنگ می­کنم/ تو درنگ می­کنی/ ما درنگ می­کنیم/ خاک و میل زیستن در لجن/ می­کشد مرا/ تو را/ ... وین فراخنای هستی و سود را/ به خویش تنگ می­کنیم.» (همان،1385: 423).  

 

کلام تهییجی

بخشی از شعر شفیعی در راستای ایجاد روحیه­ی مبارزه شکل گرفته است. شفیعی با سروده­هایی تهییجی و منبعث از روحیه­ی انقلابی که تأثیر زیادی بر طیف آزادی­خواهان و مخالفانِ استبداد پهلوی داشت(لنگرودی،1378: 3/262)، توانست خود را در صف شاعرانِ ستم­ستیز و مخالفِ استبداد قرار دهد. این شیوه، منحصر به شفیعی نبود و دیگر نوپردازان نیز اشعاری از این دست می­سرودند؛ طیفی از این شاعران، تعلق خاطر به جریان­های چپ داشتند و گروهی دیگر، اعتقادات مذهبی را دستمایۀ کار خود قرار دادند.(روزبه،1389: 96) شعر شفیعی از این دو گروه متمایز بود؛ داشتنِ تمایلات دینی او را از چپ­گرایان جدا می­کرد و بیانِ انحصاری وی که به تعبیری با «موقرنویسی ادیبانه» آمیختگی داشت (باباچاهی،1380: 1100) و از پشتوانه ادبی و استواری زبان برخوردار بود(یاحقی،1375: 145)؛ همچنین، بر پایه­ی سمبولیسمی ویژه شکل می­گرفت، تفاوت کارش را با شاعرانی که انگیزۀ مذهبی داشتند رقم می­زد. 

شفیعی در این­سال­ها، اشعاری با مایۀ تبلیغی و تهییجیِ تأثیرگذار سرود که هم مورد توجه مبارزان و مخالفان استبداد در عصر پهلوی واقع شد؛ هم راه را برای تکوینِ شیوه­ای شعری که پس از انقلاب، به تکوین «شعر دفاع مقدس» انجامید، هموار نمود. در این ­اشعار که ساختاری نیمایی دارند و عموماً با بیانی سمبولیک نظام یافته­اند، گوینده در موقعیتِ منادیِ آزادی و هشداردهنده­ای بیدارگر قرار دارد و مسئولانه در بارۀ ضرورت مبارزه با استبداد و شکستنِ طلسم سکوت و انفعالی سخن می­گوید که دستاورد استبداد در جامعه است. مبارزه­جویی و دشمن­ستیزی، مشخصۀ بارزِ این­اشعار است که تجلیات مختلف می­یابد. لحن شفیعی در این ­اشعار، قاطعانه و خطابی و کلام او دارای گزاره­های امری و سفارشی است. به همین دلیل، حالتی دوگانه از شعار و شعر می­یابد. این اشعار مخاطب را در برابر شماتت، نکوهش، هشدار، مواخذه و امیددهی قرار می­دهند. تردید نداشتنِ شفیعی در مبارزه و انقلاب و تأکیدِ قاطعانۀ وی بر ایستادگی و حرکت، آن­ها را به شعار، نزدیک­می­کند؛ در عین حال، توسل شفیعی به شگردهای شاعرانه و استفاده از نشانه­های نمادین و نهایتاً تلاش در برجسته­ساختنِ نقشِ عاطفی زبان وجهی شاعرانه بدان­ها می­بخشد:

«همیشه دریا دریاست/ همیشه دریا توفان دارد./ بگو! برای چه خاموشی!/ بگو: جوان بودند،/ جوانه­های برومندِ جنگل خاموش./ بگو برای چه می­ترسی!/ سپیده­دم، اینجا،/ شقایقانِ پریشیده در نسیم،/ هراسان/ بر این­گریوه فراوان دیده­ست/ به آب­های خزر،/ موج­های سرگردان،/ و بادهای پریشان بگو، بگو!/ باری،/ پیامِ برگِ شقایق را...»  (شفیعی کدکنی،1385: 300)

 

ستایش­نامه

شفیعی در بحرانی­ترین موقعیت­های سیاسی و در اوضاعی هراس­آور به صورتی بی­پروا از رشادت و ایستادگی ­مبارزان، اعدامیان و زندانیان سیاسی یاد کرده و آن­ها را ستایش نموده است. او این ­انسان­ها را دارای حرمت و تقدس و مقام آن­ها را از انسان­های عادی فراتر می­دید. هنجار و لحن ستایش­­های شفیعی از این­افراد، همواره با نوعی شیفتگی و علاقۀ قلبی همراه است. از محتوای این آثار پیداست که شاعر، نه تعمداً؛ بلکه بر اساس میلی باطنی و ناخودآگاه از شهامت و همت آنان یادمی­کند؛ میلی که بی­ارتباط با روح انقلابی و منش آزادی­خواهانه در شفیعی نیست.

خاستگاهِ ستایش­نامه­های شفیعی، عموماً حوادثی واقعی و رشادت و یا شهادتِ مبارزانی خاص است که در آن­روزگار برای جامعه شناخته­شده بودند؛ اما پرداختِ شخصیت و هویتِ آنان در کلام وی به گونه­ای است که وجه عمومی، فرازمانی و قابل تعمیم می­یابند؛ طوری که می توان آن­ها را نمادی از شهامت، ایمان و آزادگی و به تعبیری «قهرمانان پایداری» (انزابی­نژاد، 1368: 26)تلقی نمود؛ این­افراد، هم دارای مشخصاتِ مبارزان در حال نبرد با حکومت هستند؛ هم به زندانیانِ تحت شکنجه شباهت دارند؛ همچنین به شهیدانی که در راه آرمان خویش، جان باخته­اند، می­مانند. این­چندگانگی، برآیندِ هنجار نمادینی است که شفیعی در ستایش­نامه­های شعری خویش به کار می­­گیرد:

«دیدمت میان رشته­های آهنین:/ دست­بسته،/ در میانِ شحنه­ها./ در نگاهِ خویشتن/ شطی از نجابت و پیام داشتی./ آه!/ وقتی از بلندِ اضطراب/ تیشه را به ریشه می­زدی،/ قلب تو چگونه می­تپید؟/ ای صفیرِ آن سپیدۀ تو/ خوش­ترین سرودِ قرن!/ شعر راستینِ روزگار!/ وقتی از بلندِ اضطراب/ مرگِ ناگزیر را نشانه می­شدی،/ وز صفیرِ آن سپیده­دم/ جاودانه می­شدی.../ آنچه در تو بود،/ گر شهامت و اگر جنون،/ با صفیرِ آن سپیده/ خوش­ترین چکامه­های قرن را/ سرود». (شفیعی کدکنی،1385: 300).   

 

سوگنامه

در اشعار شفیعی، مضامین و تصاویری که حرمتِ شهادت و تعظیم و تکریمِ شهید را بازتاب می­دهند، بسامد زیادی دارند؛ چندان که می­شود آن را در حد خصیصه­ای کلامی و سبکی ارزیابی­کرد. شفیعی با بیانی مرکب از حماسه و تغزل، سوگنامه­هایی ماندگار سروده که در آن­ها اعتبارِ شهادت و ارزشِ آرمان­هایی که شهیدان به خاطر آن، جانشان را از دست داده­اند، یادآور می­شود. او همواره ضمن ستایش از شهید، تداومِ مبارزه­ای را توصیه­ می­کند که شهیدان، جان بر سر آن، گذاشته­اند. سوگ ازدست رفتنِ شهید و اظهار اندوهِ توأم با غبن، بُعد تراژیک و تغزلی این اشعار است و نویدِ پیروزی و بازگویی دستاوردهای ارزشمند و بابرکتِ شهادت، جنبۀ حماسی به آن می­بخشد. شفیعی بی­آنکه به صراحت از شهیدان نام ببرد، با بیان سمبولیک و با استفاده از نمادهایی ویژه از کسانی که در شکنجه­گاه­­ها و یا در اعدام­های حکومت پهلوی، جان می­باختند، تجلیل کرده و ایمان، مقاومت و همت آنان را ستوده است؛ «شقایق بالنده»، «سازندگان اطلس تاریخ»، «صنوبر بلند»، «رودهای پویان»، «عاشقان شرزه»، «روح لاله»، «آینۀ خون سیاوشان»، «درخت تنومندروشنایی»، «گل سرخ»5 و نمادهایی از این­دست در شعر شفیعی مظهر شهید واقع شده­اند.(407،418،392،388،301،267،258،205) در این میان، شقایق، بیش از دیگر پدیده­ها به عنوان رمز شهید به کار رفته است:

«زندگی­نامۀ شقایق چیست؟/ - رایت خون به دوش، وقتِ سحر،/ نغمه­ای عاشقانه بر لبِ باد؛/ زندگی را سپرده در رهِ عشق،/ به کفِ باد و هرچه باداباد.» (شفیعی کدکنی،1385: 429).  

«آه ای شقایقانِ بهارانِ من!/ یارانِ من!/ از خاک و خاره، خونِ شما را/ حتی/ طوفانِ نوح نیارد سترد،/ زانک/ هرلحظه گسترانگی­اش بیش می­شود؛/ آن گونه­ای که باران،/ هرچند تندتر/ رخسارِ ارغوان/ شاداب و/ سرخ­گونه­تر از پیش می­شود.» (همان،1385: 430).

«ای زندگانِ خوبِ پس از مرگ/ خونینه­جامه­های پریشانِ برگ­برگ/ در بارشِ تگرگ/ آنان که جان­تان را/ از نور و/ شور و/ پویش و/ رویش سرشته­اند!/ تاریخِ سرفرازِ شمایان/ به هر بهار/ در گردشِ طبیعت/ تکرار می­شود،/ زیرا که سرگذشتِ شما را،/ به کوه و دشت/ "بر برگِ گل،/ به خونِ شقایق،/ نوشته­اند"»(همان،1385: 432).   

 

مفاخره

فخرورزی و اظهار برتری در برابر دیگران و از خود یا «من» به عنوان الگوی عمل، مبارزه و استقامت سخن گفتن، در اشعار اعتراضی و مقاومت معمول بوده و هست. این امر، معمولاً همراه با سرزنش، تحقیر و توبیخ دشمن یا مدعیان و نیز خودستایی و تمجید از «من»، هم به عنوان «منِ» فردی و هم به صورت «منِ» عمومی صورت می­گیرد. چنین رویکردی در شعر شاعران سیاسی و معترضِ پیش از انقلاب، از جمله شفیعی وجود داشته است. او در اشعاری به طور کنایی و نمادین به تقبیحِ اعمال، اقوال و رفتارهای طرف مقابل؛ یعنی حکومت و عوامل حکومت ­دست زده و با هنجار و لحنی خاص به تحقیر و تمسخر دشمن یا دشمنانی از این دست ­پرداخته است:

«غوکانِ لوش­خوارِ لجن­زی!/ آن­سوی این همیشه- هنوزان،/ مُردابکِ حقیر شما را/ خواهد خشکاند/ خورشید آن حقیقتِ سوزان/ این­سان که در سراسرِ این ساحت و/ سپهر/ تنها طنینِ تار و ترانه/ غوغای بویناکِ شماهاست»(همان،1385: 411).

در این اشعار، غالباً «منِ» شفیعی با موضعی اعتراضی و پرخاش­گر ظاهر می­شود و همچون دیگر شاعران معترض که «معمولا ادعای ناگفته و نانوشته­ی خودمصلح­بینی و خودبهتربینی» دارند(توکلی،1389: 367)، سخن می­گوید. او خود را با صفات و توانمندی­هایی خاص، توصیف می­کند. در این هنگام، بیانِ شفیعی، لحنِ خطابی و هنجاری مفاخره­آمیز و خودستایانه می­پذیرد. در حقیقت او با مخاطبانی که در کسوت مدعی یا دشمن قرار دارند، سخن می­گوید و ضمن آن، به بیان برتری­های خویش و ناتوانی آنان می­پردازد:

«دیگر این داسِ خموشی­تان زنگار گرفت/ به عبث هرچه درو کردید آوازِ مرا/ باز هم/ سبزتر از پیش،/ می­بالد آوازم./ هرچه در جعبۀ جادو دارید/ به درآرید که من/ باطل­السحرِ شما را، همگی، می­دانم:/ سخنم باطل­السحرِ شماست.» (شفیعی کدکنی،1385: 428).   

شفیعی «منِ» خود را در اشعار اعتراضی و سیاسی­اش با نقشی پررنگ و گسترده، در حد «منِ انسانی و اجتماعی» ظهور بخشیده است(همو،1383: 88). او از موضعی یک انسانِ معترض، مسئول و متعهد سخن می­گوید و ضمن بیدارگری و آگاهی­بخشی به دیگران، دشمن و مدعیان را نیز تخطئه و توبیخ می­کند. این «من»، هویتی فراواقعی دارد و از شجاعت، تحمل و توانایی لازم برای ایستادگی در برابر دشمن برخوردار است؛ ارزشِ تلاش و زحمات کسانی را که بی­پروا و بی­چشمداشت با دشمن می­جنگند، می­داند و آن را حرمت می­گیرد. شفیعی با این شیوه، الگویی برای حرکت، ایستادگی، سخت­کوشی، دانایی و آگاهی، بالندگی، جسارت، ظلم­ستیزی و صفاتی از این دست می­آفریند. این الگوآفرینی تا حد زیادی جنبه­ی نمادین دارد و از منظر سیاسی و منطبق با اندیشه­های اجتماعی و انقلابی شفیعی قابل توجیه است. از این روی، مفاخره و اظهار برتری او با تکبر و خودستایی­های معمول تفاوت می­یابد. شفیعی با اظهار چنین فضایل و اقتداری برای خویش، در صدد تحقیر و تقبیح دشمن و نیز ترسیم الگویی برای ایستادگی و مبارزه است:

«ترجیح می­دهم که درختی باشم/ در زیر تازیانۀ کولاک و آذرخش/ با بویۀ شکفتن و گفتن/ تا رام­صخره­ای/ در ناز و در نوازشِ باران/ خاموش از برای شنفتن»(شفیعی کدکنی،1385: 426).  

«می­دانم که در این­سوک/ یاران را/ یارای خاموشی گزیدن نیست... می­دانم که یاران شقایق را/ دستی بنفرین/ از ستاک پرپر کرد/ من نیز می­دانم که شب افسانۀ خود را/ در گوشِ بیداران مکرر کرد...» (شفیعی،1383: 198).   

«من چون درختِ معجزِ زردشت،/ چون سروِ کاشمر/ با شاخ و برگِ سبزِ بهاران،/ قد می­کشم به روشنیِ صبح/ از سایه­های رودکناران...» (همان،1385: 166).    

«حسرت نبرم به خواب آن مرداب/ کآرام درونِ دشتِ شب خفته­ست./ دریایم و نیست باکم از طوفان:/ دریا، همه عمر، خوابش آشفته­ست.» (همان،1385: 265).   

 

آرمان­خواهی

آرمان­خواهی و ترسیم آرزوهای ملی و انقلابی، بُعد و جنبه­ای دیگر از شعر اعتراضی شفیعی است. آرمان­گراییِ شفیعی، بازتابی از دغدغه­های سیاسی و اندیشه­های اجتماعیِ اوست که نشانه­های آن در اشعارِ متعلق به دهه­ی پنجاهِ وی به چشم می­خورد. اویکی از شاعرانی بود که در این هنگام، نسبت به وقایع سیاسی، حساسیت داشت و از آن­چه در جامعه رخ می­داد، متأثر می­شد؛ حاصل چنین حساسیت و تأثیری، سروده­هایی است که شرایط نامساعد اجتماعی را از زوایای گوناگون تصویر می­کند. شفیعی در این سال­ها کوشید تبعات و اثرات ناگوار استبداد را نشان دهد. در این راستا ترسیم­هایی نومیدانه از شرایط نامساعدِ جامعه به دست داد و مظاهرِ  نامطلوب اجتماعی را توصیف نمود. او تأسف و احساس دردمندی خویش را قالبی نمادین می­بخشید و با استفاده از زبانی سمبولیک، نومیدی و بیزاری و تأثرش را از وضعیت نابسامان جامعه نشان می­داد. آن­چه به عنوان آرمان­خواهی در شعر او تجلی یافته، در متن این ترسیم­های نومیدانه قرار دارد؛ به بیانِ دیگر، سخن گفتن از امور نامطلوب و نومیدکننده، شفیعی را در مسیری از آرزومندی و امیدواری قرار می­داد. 

شفیعی برخلاف شاعرانی که متاثر از خفقان و اختناق حاکم، راهِ هرگونه امیدواری را بسته و دلبستگی به آیندۀ روشن را ناممکن می­دیدند، ضمن ارایۀ تصویرهای هولناک از اوضاع جامعه، محتوایی امیدوارانه و آرمان­خواهانه را با کلامش ملازم می­نمود(حسن­لی،1383: 394)او ناپایداریِ احوال و سپری شدن دوران استبداد و دشواری را با تداوم مبارزه و بردباری و ایستادگی نوید می­داد. این امر، زمانی که تلاش و حرکت­هایی را در جامعه می­دید؛ یا از استقامت و شهادت مبارزان متأثر می­شد، قوت می­یافت. وی در سخن گفتن از فرجامِ و حاصلِ ایستادگیِ چنین مبارزانی، از آرمان­هایش هم سخن می­گفت و با استفاده از نشانه­هایی نمادین، امید به رهایی را نشان می­داد:

«می­آید، می­آید:/ مثلِ بهار، از همه­سو، می­­آید./ دیوار،/ یا سیمِ خاردار/ نمی­داند./ می­آید/ از پای و پویه باز نمی­ماند./ آه،/ بگذار من چو قطرۀ بارانی باشم،/ در این­کویر،/ که خاک را به مقدمِ او مژده می­دهد؛/ با حنجرۀ چکاوکِ خُردی که/ ماهِ دی/ از پونۀ بهار سخن می­گوید/ وقتی کزان گلولۀ سربی/ با قطره/ قطره/ قطرۀ خونش/ موسیقیِ مکرر و یکریزِ برف را/ ترجیعی ارغوانی می­بخشد»(شفیعی کدکنی،1385: 254).

گاه نیز شفیعی نه در یک شعر کامل، بلکه در لابلای اشعار با سطرها و عباراتی خاص در صدد امیدبخشی و زدودن آثار یأس برمی­آمد؛ «روزی کبوتری چاهی، این زمزمه را دوباره سر گیرد»، «دستارِ شکوفه، بر شاخۀ بادام، بدرود زمستان است»، «فردا، هرسو، شقایقان بر جای سیم­های خاردارِ شما خواهد رُست»، «شهری که آن­سوی شقایق می­شود طالع... نزدیک است»، «این چندبرگِ پیر، وقتی گسست از شاخ، آن­دم جوانه­های جوان باز می­شود. بیداری بهار آغاز می­شود»(همان،1385: 147،320،393،472،146) و تعبیرهایی نمادینِ از این­دست، سپری شدنِ روزگار اسارت و رسیدن پیروزی را در اشعار شفیعی نوید می­دهند.

 

ارجاع تاریخی

شفیعی از نخستین شاعرانی است که کوشید توأمانی از فرهنگ اسلامی و مایه­های ایرانی را در قالب نیمایی ارایه کند(رشیدیان،1370: 128-130). شناخت شفیعی از تاریخ اسلام و ایران، او را در خلق سمبول­های تاریخی و دینی و بیانی نمادین مبتنی بر حوادث تاریخی یاری رسانده است. شفیعی در روایات و رخدادهای تاریخی، ظرفیت­هایی را کشف کرد و با آن، تاریخ گذشته را به روزگار خویش و مسایل موجود در زمانه­ی خود پیوند زد(یوسفی،1386: 779). او با اشاره به حوادث و شخصیت­های تاریخی، درصدد برآمد اوضاع جامعه­ی خویش را ترسیم کند و نشان دهد معضلات امروز، میراثی از گذشته و بازتاب احوالی است که گذشتگان داشته­اند6. چنین رویکردی، زمینه و امکانی برای تأمل وی در مسایل اجتماعی و انسانیِ گذشته و روزگارش فراهم آورد و به او امکان داد تا به گونه­ای ارزیابی، تطبیق و مشابهت­سازی با ارجاعات تلمیحی و تلویحی دست بزند که در اشعار پایداری معمول است.

از این رهگذر، حوادث تاریخیِ مختلفی در کلام شفیعی حضور پیدا کرده است. با این وصف، برخی رویدادهای تاریخی، تأثیری شگرف بر او نهاده و نقشی فراگیر در کلامش یافته است. هجوم مغول از این­دست رویدادهاست که شفیعی، آن را بسیار یاد کرده و به اشکال مختلف، تأثر و خشمِ خود را از آن بیان داشته است. این واقعه در حافظه­ی تاریخیِ شفیعی، حضوری پُررنگ دارد و غالباً او را به واکنش­ واداشته است. پیداست که او بر واقعه­ی تأثیرگذار و تلخِ حمله­ی مغول، تأمل نموده و در تبعات و بازتاب های ناگوار آن، اندیشه کرده؛ تا جایی که واقعیت تلخ آن را از خودآگاهی به ناخودآگاهِ خویشِ کشانده است. از این روی، شکست ایرانیان در برابر قوم تاتار به مایه­ی آزار و دغدغه­ای بزرگ و نهفته در وجودِ شفیعی بدل شده است.

شاید بتوان گفت از عوامل تأثیرپذیریِ شفیعی از این واقعه­ی تاریخی، تعلقِ روانی و پیوندی اقلیمی است که وی به دیار خود، سرزمین خراسان، خصوصاً زادگاهش نیشابور دارد؛ زیرا نخستین­جایی که مورد هجوم و کشتار و غارت مغولانواقع شد، خراسان بود. یادآوردِ گاه به گاهِ خاطره­ی این­هجومِ تاریخی در شعر او برآیندِ چنین تأملی تواند بود. شفیعی، این هجوم و تبعات آن را به عنوان نقطه­ای تاریک و سرنوشت­ساز در تاریخ سرزمینش می­بیند. او از این واقعه به صورت مایه­ای شعری که می­تواند مظهری از شکست و تحقیر و چپاول در روزگارش باشد، بهره می­گیرد. شفیعی میان ویرانی و فلاکتی که دستاوردِ حمله­ی مغول در گذشته بوده و ویرانی و تباهی­هایی که نتیجه­ی حاکمیت استبداد پهلوی در روزگار اوست، گونه­ای شباهت و قرابت جست­وجو می­کند و غالباً اقلیم خویش را به نمادی از کلِ سرزمین ایران بدل می­سازد. در این راستا با قرینه­سازی­های سمبولیک، نتایج و آثار آن شکست تاریخی را با تبعاتِ استبدادِ پهلوی مقایسه می­کند:

«شیپور شادمانی تاتار،/ در سالگردِ فتح./ فرصت نمی­دهد / تا بانگِ تازیانۀ وحشت را/ بر پهلوی شکستۀ آنان/ در آن سوی حصارِ گرفتار/ بشنویم./ دیوارهای سبز نگارین،/ دیوارهای جادو،/ دیوارهای نرم،/ حتی نسیم را/ بی­پرس­وجو،/ اجازۀ رفتن نمی­دهند./ ای خضر سرخ­پوشِ صحاری!/ خاکسترِ خجستۀ ققنوسی را/ بر این گروهِ مُرده بیفشان»(شفیعی کدکنی، 1385: 294).

این شعر را شفیعی در ایامِ سالگردِ کودتای 28 مرداد - یعنی زمانی که حکومت برای پیروزی آن، جشن برپا می­کرد - سروده است7. تاتار در این شعر، مظهری از حکومت پهلوی است که از نگاهِ شاعر، پیروزی این حکومت در کودتا به پیروزی مغول بر ایرانیان، بی­شباهت نیست. شفیعی به شرایط خفقانیِ حاکم، اشاره­ای سمبولیک دارد و حال و وضع زندانیانی را باز می­گوید که در همین ایامِ جشن، تازیانه و شکنجه را در پسِ دیوارِ زندان­هایی تحمل می­کنند که از چشم همگان پنهان است؛ زندان­هایی مخوف که هیچ­چیز در آن راه­نمی­برد. دیوار بیرونی آن­ها سبز نگارین، جادویی و فریبنده است و ظاهری بزک­کرده دارد. هیاهو و نمایش­های حکومت، مانع از آن است که کسی از حال و رنجِ این زندانیان باخبر شود.

در شعری دیگر که حکم خطابه­ای اعتراضی دارد، شفیعی از موضعِ شاعری مسئول و دردمند سخن می­گوید و بی­اعتناییِ شاعرانی را که در خود فرو رفته و کاری به فجایع پیرامون خویش ندارند، برنمی­تابد. او بر سکوت و انفعالی که تحتِ تاثیرِ استبداد بر جامعه حاکمیت یافته، اعتراض می­کند و خود را از آن مبرا می­سازد. فحوای شعر، نگرانیِ شاعر از قضاوت آیندگان در باره­ی او و دیگر شاعران است. شفیعی این امر را با آن­چه در گذشته رخ داده؛ یعنی انفعال و رخوتی که منجر به غلبه­ی تاتار گشت، به گونه­ای رمزی درمی­آمیزد:

«از ژاژ ِ ژنده خنده به خورشید می­زنید/ و برگ­های هوش و هواتان را/ با هیچ و با هیاهو/ شیرازه بسته/ باد./ در پشتِ عاجِ دندان­هاتان/ برج ِ سکوت و توطئه پیداست/ ای داد!/ با آذرخش واژۀ شعرم/ فریاد می­زنم که مبادا/ اینجا/ فردا کتیبه­ای بنویسند،/ با قطره­ای مرکّبِ ظلمت/ بالهجۀ تتار:/ «شهری که رفت از یاد/ شهری که زیرِ شن­ها مدفون شد/ چون شاعری نداشت/ و فریاد!»» (شفیعی کدکنی، 1385: 87

شفیعی مدعی است با «آذرخشواژۀ» شعرش– که تعبیری از ظلمت­ستیزی شعرِ خود است– کاری کرده تا آیندگان، قضاوت نامناسبی در باره­ی او نداشته باشند. او به دیگران نیز توصیه می­کند چنین باشند و نگذارند سرنوشت ظلمانی را که با مرکَّبِ سیاهِ مغولان برای سرزمین او رقم زده شد، مجدداً تکرار شود. شفیعی در نمونه­های دیگری، حس و حال خود را نسبت به هجوم تاتار بازگفته و با این رویداد تاریخی، مضامینی پرداخته که در آن­ها، تأثر و خشم بسیار وی به چشم می­خورد. در این اشعار، تاتار و اثرات هجوم مغول، نمادِ وحشت، تحقیر، شکست، حسرت، ویرانی، مرگ و دیگر مظاهر نامطلوب است که مورد اعتراض او قرار می­گیرد (شفیعی کدکنی،1385: 247،269،284،73، 78،20،233).

 

ارجاع جغرافیایی

یکی دیگر از مظاهر ِرویکردِ تاریخی و اعتراضی در شعر شفیعی، پرداختِ مضامین و مفاهیمی با زادگاهش، نیشابور است. این شهر و حوادث فاجعه­باری که بر آن رفته، عمیقاً در ذهنیتِ شفیعی، تثبیت شده و سبب گشته وی در ارجاعات تاریخیِ خود، یاد و نامی از آن را به زبان آورد. این امر و تعلق خاطری که شفیعی نسبت به نیشابور دارد، زمینه­ی استفاده­های مختلفی از نام نیشابور شده و مجال­هایی برای خلق مضامین و مفاهیمِ اعتراضی پدید آورده است.

شفیعی در غالب موارد، نیشابور را در موقعیتی نمادین و با ظرفیت­هایی عاطفی، آرمانی، ملی و میهنی ظاهر ساخته است. او می­گوید: «تلقی از زادگاه و زادبوم به عنوان وطن از زیباترین جلوه­های عواطف انسانی در شعر پارسی است»(شفیعی کدکنی،1390: 654). شعر شفیعی،چهره­ای تازه، شاعرانه و موثر به نیشابور بخشیده و آن را به عنوان نقطه و محوری تاریخی یادآور می­شود که در سرنوشت ایرانیان، تأثیرگذار و تعیین­کننده بوده است. او نیشابور را به صورت بخشی بلادیده و قدیمی از سرزمین ایران نشان داده و این جزء از جغرافیای میهن­اش را گاهی به صورت نماد و خلاصه­ای از کلِ میهنِ خود در دوران استبداد پهلوی درمی­آورد:

«در بامدادِ رجعتِ تاتار/ دیوارهای پستِ نشابور/ تسلیم نیزه­های بلند است؛/ در هر کرانه­ای / فواره­های خون./ دیگر در این دیار/ گویا/ خیلِ قلندران جوان را/ غیر از شرابخانه پناهی نیست.../ من با زبان مردۀ نسلی که هر کتیبه­اش/ زیرِ هزار خروار خاکسترِ دروغ/ مدفون شده ست،/ با که بگویم:/ طفلانِ ما به لهجۀ تاتاری/ تاریخِ پر شکوهِ نیاکان را / می­آموزند؟/ اهلِ کدام ساحلِ خشکی،/ ای قاصدِ محبتِ باران!» (شفیعی کدکنی، 1385: 278).

شفیعی در این روایت شعری، هجوم مغول و کشتار و ویرانی­های آن و نیز نام نیشابور را به گونه­ای به کار برده که از آن، ضمن دریافتِ حوادثی که بر شهر نیشابور رفته، می­توان فجایعی را که به واسطه­ی حمله­ی مغول بر سرزمین ایران گذشته، دریافت نمود؛ به بیان دیگر، نام نیشابور، غیر از یادآوردِ خاطره­ی تسلیمِ نیشابور در برابر قوم تاتار، می­تواند نمادی از کل سرزمین ایران و شکست و تسلیم آن در برابر مغول و نیز متجاوزان پس از مغول تلقی شود. شفیعی این رویه را به اشکال مختلف پی گرفته است. او با استفاده از نام نیشابور مضامینی را پرداخته که در آنها نیشابور نه فقط به عنوان نام شهری از شهرهای ایران، بلکه به صورت رمز و مظهری از کل خاک ایران مطرح شده است:

«بدانسان که باران / سوی آسمان راهِ برگشت هرگز ندارد/ من این راه را تا به پایانِ پاییز/ به پایِ پر از زخم خواهم سپردن./ به آب و به آیینه سوگند یاران!/ من این حُزن را از رخِ کودکان نشابور/ به برگِ گلِ سرخ خواهم ستردن»(شفیعی کدکنی، 1385: 182).

«... عشق من و تو،/ آنچه نهانی،/ گاهی نگاهِ محتسبی را/ چون جویبارِ نرمی/ از بودن و نبودن،/ خاموشی و سرودن/ در خویش می برد./ وقتی که فصلِ پنجمِ این سال/ آغاز شد،/ دیوارهای واهمه خواهدریخت؛/ و کوچه­باغ­های نشابور/ سرشار از ترنمِ مجنون خواهد شد/ مجنونِ بی قلاده و زنجیر...»(همان، 1385: 248)

«می­خواهم،/ در زیرِ آسمانِ نشابور، / چندان بلند و پاک/ بخوانم که هیچ­گاه،/ این خیلِ سیل­وارِ مگس­ها،/ نتوانند،/ روی صدای من بنشینند./ می­خواهم در مزرعِ ستاره زنم شخم/ و بذرهای صاعقه را یک یک/ با دست­های خویش بپاشم...»(همان،1385: 445)

نام و خاطره­ی نیشابور، به گونه­های مختلف در شعر شفیعی ظهور یافته و غالباً حکمِ انگیزه و دستاویزی را داشته تا ابعادی از عواطف و اندیشه­های اعتراضی خود را ترسیم کند. شفیعی، احساسات میهنی و نگرش اجتماعی­، همچنین آرمان­های انقلابی و سیاسی خویش را در بسیاری موارد با این محدوده­ی جغرافیایی، پیوندِ نمادین بخشیده است.

 

نتیجه­گیری

شفیعی یکی از نمایندگان شعر سیاسی و اعتراضی در سال­های پیش از انقلاب، با تفکر، عواطف و  نگرشی ویژه است. او شاعری صاحب­سبک و دارای بیانی انحصاری است که مایه­های سیاسی و انقلابی را با زبانی سالم و در عین­حال، سمبولیک و در قالب نیمایی عرضه نمود. شعرِ او از همان­ابتدا به گونه­ای بود که مخاطبان عمومی از طیف­های مختلف ­توانستند با آن، ارتباطی فکری و عاطفی برقرار کنند. شفیعی، تأملی خاص در اوضاع و حوادثِ سیاسیِ سال­های قبل از انقلاب داشت و از وقایع آن­زمان، تأثیر زیادی پذیرفته است. این وقایع، آبشخورِ مضامین مختلف و متنوعی در شعر وی گشته و فحوای بسیاری از اشعارش را تشکیل داده­است. بی­شک شفیعی یکی از نخستین شاعرانی است که شعر نو فارسی را به خدمت مفاهیم اعتراضی و سیاسی درآورده است و می­توان ادعا نمود یکی از شاعران مطرح است که همت و استعداد شاعریِ خویش را مصروفِ سرودن اشعاری نمود که می­توان آن­ها را در ردیف ادبیات پایداری قرار داد. اشعار او خصوصاً پس از انتشار مجموعه شعر «درکوچه­باغ­های نیشابور» در سال 1350 به طوری فراگیر، وجه اعتراضی و انقلابی به خود پذیرفت و شاخصه­های شعر مقاومت را در خود جای داد. از این روی مورد اقبال طیف وسیعی از  مبارزان و مخالفان سیاسی حکومت پهلوی قرار گرفت.

 

 

 


 

منابع

  1. اخوان ثالث، مهدی. 1373. حریم سایه­های سبز، مجموعه­مقالات2؛ زیر نظر مرتضی کاخی؛ تهران؛ زمستان، چاپ اول.
  2. انزابی­نژاد، رضا. 1368. نقدی بر کتاب ادب مقاومت؛ کیهان فرهنگی، سال ششم، شماره 5. مرداد. (16-27).
  3. براهنی، رضا. 1371. طلا در مس (سه جلدی)، جلد 3؛ تهران؛ ناشر: نویسنده، چاپ اول.
  4. بشردوست، مجتبی. 1386. درجستجوی نیشابور (زندگی و شعر محمدرضا شفیعی کدکنی)؛ تهران؛ ثالث، چاپ اول.
  5. پارسی نژاد، ایرج. 1387. خانلری و نقد ادبی؛ تهران؛ سخن، چاپ اول.
  6. پورنامداریان، تقی. 1377. آواز باد و باران؛ تهران؛ چشمه، چاپ اول.
  7. تسلیمی، علی. 1387. گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران، شعر؛ تهران؛ اختران، چاپ دوم.
  8. توکلی، زهیر. 1389. تطورات شعر دفاع مقدس در تعامل با نهاد قدرت؛ مقوله­ها و مقاله­ها، بررسی ادبیات دفاع مقدس؛ جلد اول؛ به کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس، چاپ اول.(347-401).
  9. حسن­لی، کاووس. 1383. گونه­های نوآوری در شعر معاصر ایران؛ تهران؛ ثالث، چاپ اول.
  10.  حقوقی، محمد. 1368. شعر و شاعران؛ تهران؛ نگاه، چاپ اول.     
  11. خرمشاهی، بهاء­الدین. 1370؛ در خاطرۀ شط؛ تهران؛ جاویدان، چاپ اول.
  12. رشیدیان، بهزاد. 1370. بینش اساطیری در شعر معاصر فارسی؛ تهران؛ گسترده، چاپ اول.
  13. روزبه، محمدرضا. 1389. ادبیات معاصر ایران؛ تهران؛ روزگار، چاپ پنجم.
  14. زرقانی، سید مهدی. 1387. چشم انداز شعر معاصر ایران؛ تهران؛ ثالث، چاپ سوم.
  15. زرین کوب، حمید. 1358. چشم انداز شعر نو فارسی؛ تهران؛ توس، چاپ اول.
  16. سنگری، محمدرضا. 1389. ادبیات دفاع مقدس(مباحث نظری و شناخت اجمالی گونه­های ادبی)؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس.
  17. شفیعی کدکنی، محمدرضا. 1383. ادوار شعر فارسی؛ تهران؛ سخن، چاپ دوم.
  18. ــــــــــــــــــــــــ  1385. آیینه­ای برای صداها؛ تهران؛ سخن، چاپ پنجم.
  19. ــــــــــــــــــــــــ  1385. هزارۀ دومِ اهوی کوهی؛ تهران؛ سخن، چاپ چهارم.
  20. ــــــــــــــــــــــــ 1390. با چراغ و آینه، در جستجوی ریشه­های تحول شعر معاصر ایران؛ تهران؛ سخن، چاپ اول.
  21. کافی، غلامرضا. 1389. ویژگی­های مشترک شعر مقاومت در ادبیات ایران و جهان؛ مقوله­ها و مقاله­ها، بررسی ادبیات دفاع مقدس؛ جلد اول؛ به کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس، چاپ اول.(514- 553).
  22. کیانوش، محمود. 1355. بررسی شعر و نثر فارسی معاصر؛ تهران؛ رز، چاپ چهارم.
  23. لنگرودی، شمس. 1378. تاریخ تحلیلی شعر نو(چهارجلدی)، جلد سوم و چهارم؛ تهران؛ مرکز، چاپ سوم.
  24. موحد، ضیا. 1389. دیروز و امروز در شعر فارسی؛ تهران؛ هرمس، چاپ اول.
  25. نادمی، سیداحمد. 1389. بومی­سازیِ جنگ­شناسی در ادبیات؛ مقوله­ها و مقاله­ها، بررسی ادبیات دفاع مقدس؛ جلد اول؛ به کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس، چاپ اول.(303-343).
  26. یاحقی، محمدجعفر.1375. چون سبوی تشنه؛ تهران؛ جامی، چاپ سوم.
  27. یوسفی، غلامحسین. 1386. چشمۀ روشن؛ تهران؛ علمی، چاپ یازدهم. 

 

یادداشت­ها

1. این­زبان، نتیجۀ دانشِ ادبی و استفادۀ توأمانِ شفیعی از فخامتِ زبان خراسانی و لطافت بیان غنایی است که با بهره­گیری همزمان از کلمات آرکائیک، زبان اهل خراسان و واژه­های رایج امروز تکوین می­یابد. البته برخی دانش ادبی شفیعی را در مواردی به عنوان مانعی در برابر خلاقیت و تازگی زبان او ارزیابی کرده­اند(خرمشاهی،1370: 374). 

2. اخوان از همان ابتدا متوجه ذوق و استعداد شفیعی شد. او پیش از چاپ «زمزمه­ها» نخستین مجموعه شعر شفیعی، با رویت اشعار این­مجموعه، توصیه­هایی به شفیعی کرد و اشکالات کارش را گوشزد نمود.(اخوان ثالث،1373: 2/ 99).

3. البته برخی میان ادب پایداری و ادب مقاومت تفاوت­هایی قایل شده­اند(سنگری،1389: 19).

4. مضمون اصلی شعر چریکی، ستایش مبارزان و ایستادگی آنان در برابر استبداد است(زرقانی،1387: 544). شعر چریکی در هنگام مبارزه­ی مسلحانه­ی گروه­های سیاسی با حکومت پهلوی به وجود آمد و شاعرانی که به هر نحوی دلبستگی و وابستگی به این گروه­ها داشتند، اشکالی از آن را می­سرودند. غالب شاعرانی که به این­گونه­شعر، توجه نشان دادند، شاعرانی هستند که دارای تمایلات چپ یا مارکسیستی بودند و به نوعی، گروه­هایی را که دارای ایده­ئولوژیِ چپ بودند، نمایندگی می­کردند. لنگرودی می­گوید: «از اشکالات چشمگیر شعر چریکی... بی توجهی عمومی شاعران به ظرافت­ها و ظرفیت­های زبانی بود، شعر شفیعی اما به خاطر تسلط وی بر ادبیات قدیمه، از این بلیه مبرا بود»(لنگرودی،1378: 4/459).

شعر شفیعی، ماهیتاً با کارِ این شاعران تفاوت داشت. او حال و روحیه­ی انقلابی و مبارزاتی را بر پایه­ی باورهای دینی و ملی خویش می­سرود. بنابراین شعر چریکی را در خدمتِ اندیشه و هویتی تازه درآورد. شفیعی در این مسیر، عناصر تاریخی و اعتقادی جدیدی را وارد شعر نو ساخت و توانست شکلی متفاوت از شعر مبارزه و انقلاب را عرضه کند که بیش از هر کس، مورد توجه جریان­های انقلابی که تفکر دینی داشتند، قرار گرفت.

5. شفیعی در آغاز دهۀ پنجاه، شعری به نام «دیباچه» سرود که مایۀ آن، مقاومت و اعدامِ خسرو گلسرخی،  شاعر، منتقد و روزنامه­نگارِ مخالف حکومت بود که پس از اعدامش، سانسور و خفقان رژیم، قوت یافت(لنگرودی،1378: 4/376). شفیعی در این شعر که مرثیه­ای نمادین است از «گل سرخ» به عنوانِ سمبلِ شهید، بهره برد و ضمن ستایشِ پایداری مبارز اعدامی، ترسیمی نمادین نیز از جامعۀ استبدادزده­ی آن­روزگار به دست داد:

«بخوان به نام گلِ سرخ، در صحاریِ شب/ که باغ ها بیدار و بارور گردند./ بخوان، دوباره بخوان، تا کبوترانِِ سپید/ به آشیانۀ خونین دوباره برگردند./ بخوان به نامِ گلِ سرخ، در رواقِ سکوت،/ که موج و اوجِ طنینش ز دشت­ها گذرد؛/ پیام روشن باران،/ ز بام نیلی شب،/ که رهگذار نسیمش به هرکرانه برد./ ز خشک­سال چه ترسی!/ که سد بسی بستند:/ نه در برابر آب،/ که در برابرِ نور/ و در برابرِ آواز و در برابرِ شور.../ در این­زمانۀ عسرت،/ به شاعران زمان برگِِ رخصتی دادند/ که از معاشقۀ سرو و قمری و لاله/ سرودها بسرایند ژرف­تر از خواب/ زلال­تر از آب./ تو خامشی، که بخواند؟/ تو می­روی، که بماند؟/ که بر نهالکِ بی­برگِ ما ترانه بخواند؟/ از این گریوه به دور،/ در آن کرانه، ببین:/ بهار آمده،/ از سیمِ خاردار/ گذشته./ حریقِ شعلۀ گوگردیِ بنفشه چه زیباست!/ هزارآینه جاری­ست./ هزارآینه/ اینک/ به همسراییِ قلبِ تو می­تپد با شوق./ زمین تهی­ست ز رندان؛/ همین تویی تنها/ که عاشقانه­ترین نغمه را دوباره بخوانی./ بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:/ "حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی"»(شفیعی،1385: 239).

6. دکتر پورنامدارایان در باره­ی این­جنبه از کار شفیعی گفته است: «بی­تردید، در شعر هیچ­یک از شاعران معاصر، خواه نوپردازان و خواه کهن­گرایان، این­همه جلوه­های تأثیر از میراث فرهنگی گذشته را نمی­بینیم... آشنایی عمیق او [شفیعی] با این میراث سبب شده­است که ارزشمندترین نکات و عمیق­ترین سخنانِ پدیدآورندگانِ برجستۀ این میراث را ... از لابه­لای متون کشف کند و از دریچۀ ارزش­ها و اندیشه­های نو آن­ها را طرح و احیا کند»(پورنامداریان،1377: 36).

7. تاریخ سروده شدن شعر « پاسخ » بر اساس آن­چه شفیعی، خود ثبت کرده، بیست و پنجم مرداد 1347 است.

 

 

  1. اخوان ثالث، مهدی. 1373. حریم سایه­های سبز، مجموعه­مقالات2؛ زیر نظر مرتضی کاخی؛ تهران؛ زمستان، چاپ اول.
  2. انزابی­نژاد، رضا. 1368. نقدی بر کتاب ادب مقاومت؛ کیهان فرهنگی، سال ششم، شماره 5. مرداد. (16-27).
  3. براهنی، رضا. 1371. طلا در مس (سه جلدی)، جلد 3؛ تهران؛ ناشر: نویسنده، چاپ اول.
  4. بشردوست، مجتبی. 1386. درجستجوی نیشابور (زندگی و شعر محمدرضا شفیعی کدکنی)؛ تهران؛ ثالث، چاپ اول.
  5. پارسی نژاد، ایرج. 1387. خانلری و نقد ادبی؛ تهران؛ سخن، چاپ اول.
  6. پورنامداریان، تقی. 1377. آواز باد و باران؛ تهران؛ چشمه، چاپ اول.
  7. تسلیمی، علی. 1387. گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران، شعر؛ تهران؛ اختران، چاپ دوم.
  8. توکلی، زهیر. 1389. تطورات شعر دفاع مقدس در تعامل با نهاد قدرت؛ مقوله­ها و مقاله­ها، بررسی ادبیات دفاع مقدس؛ جلد اول؛ به کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس، چاپ اول.(347-401).
  9. حسن­لی، کاووس. 1383. گونه­های نوآوری در شعر معاصر ایران؛ تهران؛ ثالث، چاپ اول.
  10.  حقوقی، محمد. 1368. شعر و شاعران؛ تهران؛ نگاه، چاپ اول.     
  11. خرمشاهی، بهاء­الدین. 1370؛ در خاطرۀ شط؛ تهران؛ جاویدان، چاپ اول.
  12. رشیدیان، بهزاد. 1370. بینش اساطیری در شعر معاصر فارسی؛ تهران؛ گسترده، چاپ اول.
  13. روزبه، محمدرضا. 1389. ادبیات معاصر ایران؛ تهران؛ روزگار، چاپ پنجم.
  14. زرقانی، سید مهدی. 1387. چشم انداز شعر معاصر ایران؛ تهران؛ ثالث، چاپ سوم.
  15. زرین کوب، حمید. 1358. چشم انداز شعر نو فارسی؛ تهران؛ توس، چاپ اول.
  16. سنگری، محمدرضا. 1389. ادبیات دفاع مقدس(مباحث نظری و شناخت اجمالی گونه­های ادبی)؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس.
  17. شفیعی کدکنی، محمدرضا. 1383. ادوار شعر فارسی؛ تهران؛ سخن، چاپ دوم.
  18. ــــــــــــــــــــــــ  1385. آیینه­ای برای صداها؛ تهران؛ سخن، چاپ پنجم.
  19. ــــــــــــــــــــــــ  1385. هزارۀ دومِ اهوی کوهی؛ تهران؛ سخن، چاپ چهارم.
  20. ــــــــــــــــــــــــ 1390. با چراغ و آینه، در جستجوی ریشه­های تحول شعر معاصر ایران؛ تهران؛ سخن، چاپ اول.
  21. کافی، غلامرضا. 1389. ویژگی­های مشترک شعر مقاومت در ادبیات ایران و جهان؛ مقوله­ها و مقاله­ها، بررسی ادبیات دفاع مقدس؛ جلد اول؛ به کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس، چاپ اول.(514- 553).
  22. کیانوش، محمود. 1355. بررسی شعر و نثر فارسی معاصر؛ تهران؛ رز، چاپ چهارم.
  23. لنگرودی، شمس. 1378. تاریخ تحلیلی شعر نو(چهارجلدی)، جلد سوم و چهارم؛ تهران؛ مرکز، چاپ سوم.
  24. موحد، ضیا. 1389. دیروز و امروز در شعر فارسی؛ تهران؛ هرمس، چاپ اول.
  25. نادمی، سیداحمد. 1389. بومی­سازیِ جنگ­شناسی در ادبیات؛ مقوله­ها و مقاله­ها، بررسی ادبیات دفاع مقدس؛ جلد اول؛ به کوشش محمدقاسم فروغی جهرمی؛ تهران؛ بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس، چاپ اول.(303-343).
  26. یاحقی، محمدجعفر.1375. چون سبوی تشنه؛ تهران؛ جامی، چاپ سوم.
  27. یوسفی، غلامحسین. 1386. چشمۀ روشن؛ تهران؛ علمی، چاپ یازدهم.