نمودهای اسطوره و زبان حماسی در شعر نصرالله مردانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد ارومیه

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد ارومیه

چکیده

توجه به اسطوره و حماسه‌ به‌ویژه‌ اساطیر و حماسه‌های ملی، یکی از مبانی اصلی در بافت معنایی و زبانی ادبیات فارسی بعد از شاهنامۀ فردوسی است که در هر دوره‌ای همگام با تحولات ادبی و متناسب با شرایط اجتماعی آن برهه ادامه یافته است. با شکل‌گیری انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، توجه عمیق به ابعاد شعر پایداری افزون گشت. همگام با آن، گرایش به حماسه که مناسب این نوع شعر بود، رشد کرد و شاعران بسیاری با زبان و بیان حماسی، دلیری‌های رزمندگان دفاع مقدس را به تصویر کشیدند. در این پژوهش، اشعار نصرالله مردانی به‌لحاظ دارابودن عناصر اساطیری و زبان حماسی بررسی شده است. حاصل بررسی نشان می‌دهد مردانی به‌اقتضای علاقۀ خود به شاهنامۀ فردوسی و فضای سیاسی‌اجتماعی روزگار خود، از اساطیر ملی و زبان حماسی استفاده کرده است. او زبان حماسی را با زبان غنایی آمیخته و متناسب با نیازهای بیانی تازه، ظرفیت‌های تازه‌ای برای اسطوره و حماسه در شعرش ایجاد کرده است.

کلیدواژه‌ها


ادبیات فارسی به‌ویژه در حوزۀ شعر، به‌لحاظ دارابودن عناصر اساطیری و حماسی بسیار غنی است. اسطوره از همان آغاز در ادبیات ما حضور داشته و در طول تداومش در هر دورۀ ادبی نیز با اندیشه‌های شاعران همراه بوده و متناسب با ظرفیت‌های زبانی و اندیشگانی و بلاغی دوره متحول شده است. در ادبیات معاصر نیز یکی از ابزارهای اصلی شاعرانگی، استفاده از اسطوره‌ها و بیان حماسی است. «شاعر معاصر با کاربرد این شیوۀ بیانی، در تطابق با ذهنیات خویش، به آفرینش اسطوره از نمادهای طبیعی، اجتماعی و نیز بازآفرینی اساطیر قومی، مذهبی، ایرانی و غیر ایرانی، می‌پردازند» (رشیدیان، 1370: 29).

یکی از دلایل اصلی تداوم اسطوره و حماسه در ادبیات فارسی، بی‌شک شاهنامۀ فردوسی است؛ با این منظومه است که اساطیر با شعر فارسی عجین شدند و در امتداد حرکت شعر فارسی، با واردشدن در انواع ادبی دیگر، ادامه یافتند. چنانچه در ادب غنایی در وصف‌ ممدوح و طبیعت و...  استفاده شد، در ادبیات عرفانی و صوفیانه در قالب نمادها به کار گرفته شد. در ادبیات معاصر نیز وارد مضامین سیاسی، اجتماعی و پایداری گشته و در تصویر آرزوها و آرمان‌ها و مناسبات اجتماعی به کار گرفته شد. بعد از انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی اهمیت ادب پایداری بیش از پیش احساس شد. اگرچه قبل از انقلاب، در شعر مشروطه آغاز شده بود و در ادامه در جریان شعر مقاومت جایگاه خود را یافته بود، اما بعد از انقلاب با روندی دیگر ادامه یافت و عناصر اساطیری و حماسی همگام با نگرش‌های تازه، به‌ویژه در شعر دفاع مقدس، استفاده شد. از آنجا که «تصویر جهاد در سال‌های دفاع مقدس بیشتر صبغۀ حماسی داشت» (سنگری، 1380: 234) و حماسه در ادبیات ما مخصوص رشادت‌ها و دلیری‌های قهرمانان و پهلوانان بود، این عناصر خودبه‌خود وارد شعر شد و با انگیزه‌های ملی‌گرایی بسامد بیشتری پیدا نمود. شاعران با بهره‌گیری از شعر حماسی، در تقویت روح وطن‌دوستی مردم سهم بسزایی را ایفا می‌کنند. توجه به شعر حماسی در شعر دفاع مقدس، برای ترغیب ایرانیان در جهت دفاع از دین و وطن و روحیه‌دادن به رزمندگان در زمان جنگ تحمیلی، جنبۀ گسترده پیدا کرده است (شریف‌پور و ترابی، 1394: 167).

در این مقاله، اسطوره و زبان حماسی در شعر نصرالله مردانی که یکی از شاعران برجستۀ انقلاب اسلامی می‌باشد، بررسی شده است. وی در سال 1326، در شهر کازرونِ استان فارس به دنیا آمد. فعالیت شعری‌اش را از دورۀ نوجوانی آغاز کرد و از دهۀ پنجاه نیز به‌طور جدی وارد عرصۀ شعر گشت و هم‌زمان با انقلاب اسلامی به شاعران انقلابی پیوست و در طول دفاع مقدس «در بسیاری از سفرهای شاعران به‌منظور شعرخوانی در نقاط مختلف جبهه، شرکت داشت و در شب‌های شعر دفاع مقدس و مقاومت و در همایش‌های سراسری شعر دفاع مقدس، حضوری فعال داشته است» (بیگی حبیب‌آبادی، 1382، ج3: 1095). در سال 1382 چهرۀ ماندگار ادبیات ایران شد و در همان سال در کربلا از دنیا رفت. او را در محل تولدش، کازرون، دفن کردند و اکنون مقبره‌ای نیز بر سر مزار او دایر شده است. «او بعد از انقلاب اسلامی توانست حاصل تجربه‌های دوازده‌سالۀ شعری خود را در خدمت فرهنگ و ادبیات انقلاب قرار دهد، لحظه‌های ماندگار و تأثیرگذار هشت سال دفاع مقدس را به رشتۀ شعر بکشاند و در فرایند تأسیس، استقرار، تثبیت و استمرار شعر انقلاب نقش مؤثر و محوری داشته باشد» (رحمدل شرفشادهی، 1384: 94). از آثار وی، کتاب‌های قانون عشق، خون‌نامۀ خاک، آتش نی، قیام نور و سمند صاعقه، ستیغ سخن، چهارده نور ازلی، گل باغ آشنایی، حافظ از نگاه مردانی و گزیده ادبیات معاصر و... می‌توان یاد کرد. در مجموعۀ اشعارش، به‌ویژه در دفترهایی که انقلاب و دفاع مقدس را در بر دارد، عناصر اسطوره و حماسه یکی از مشخصه‌های سبکی اوست که در این مقاله مجموعه‌شعر قانون عشق که شامل دفترهای قانون عشق، آتش نی، خون‌نامۀ خاک، قیام نور و الماس آب می‌باشد، مورد بررسی قرار گرفته است.

۱-۱. پیشینۀ پژوهش

از آنجا که نصرالله مردانی یکی از چند شاعر برجسته و تأثیرگذار ادبیات انقلابی‌است، در پژوهش‌ها مورد توجه است. تاکنون کتاب یادنامۀ او با عنوان «آن یار دلنواز» به‌اهتمام حوزۀ هنری استان تهران چاپ شده است و چندین مقاله در مجلات پژوهشی درمورد شعر او موجود است. پیشینۀ موضوع این پژوهش در چند مقاله به‌صورت گذرا و مختصر آمده است؛ از جمله در مقالۀ «بازتاب اسطوره‌های ملی و حماسی در شعر شاعران دفاع مقدس» از موسوی و ده‌چشمه که در نشریۀ ادبیات پایداری چاپ شده است. مقالۀ «بررسی اسطوره در دفتر شعر نصرالله مردانی(نماد در قیام نور)» از عمرانی، در مجلۀ کیهان فرهنگی چاپ شده است. مقالۀ «تصاویر حماسی در مجموعۀ خون‌نامۀ خاک نصرالله مردانی»، از تیمورزاده که در مجلۀ رشد و آموزش زبان فارسی چاپ شده است. مقالۀ «بررسی موسیقی و صور خیال در شعرِ جنگ نصرالله مردانی»، از صدقی و عظیم‌زاده که در نشریۀ ادبیات پایداری کرمان چاپ شده است و مقالۀ «بررسی تطبیقی زبان و بیان، اندیشه و عاطفه در شعر مقاومت نصرالله مردانی و محمود درویش» که در نشریۀ ادبیات تطبیقی دانشگاه باهنر کرمان چاپ شده است. اخیراً نیز مقالۀ ژورنالیستی «تلفیق حماسه و تغزل در شعر مردانی» از میرجعفری، به‌مناسبت کنگرۀ سراسری شعر «ستیغ سخن» که هر ساله به‌منظور بزرگداشت نصرالله مردانی در شهرهای کازرون و شیراز برگزار می‌گردد، در شهریور 1396 در روزنامۀ رسالت چاپ شده است. علاوه‌بر این مقالات، در چندین پایان‌نامۀ دانشجویی نیز شعر مردانی مورد توجه قرار گرفته است و در چند مورد در خلال مباحث، کارکردهای حماسی آن بررسی شده است؛ اما تاکنون تحقیق با این عنوان که بررسی همه‌جانبه درمورد حماسه و اسطوره‌های شعر او انجام شود، چاپ نشده است و این پژوهش‌ می‌تواند تلاشی در جهت شناخت کاربرد اسطوره و زبان حماسی شاعر باشد.

۲. اسطوره و انطباق‌پذیری

در تعریف اسطوره و حماسه سخنان متفاوتی ارائه شده است؛ اتفاق نظر بر این است که بی‌شک، نخستین بن‌مایه‌های فکری بشر اسطوره‌ها هستند که باید آن‌ها را بخشی از هویت، تمدن و فرهنگ تلقی کرد. در ساده‌ترین و متداول‌ترین معنا، اسطوره نوعی سرگذشت یا داستان است که بیشتر به خدا یا رب‌النوع مربوط می‌شود. در این مفهوم، با فرهنگ‌های ابتدایی یا دوره‌های کهن فرهنگ‌های پیشرفته پیوند دارد (فرای، 1374: 101تا102). به‌بیان دیگر، اسطوره نقل‌کنندۀ سرگذشتی مینوی و قدسی است؛ راوی واقعه‌ای است که در زمان اولین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است. به دیگرسخن، اسطوره حکایت می‌کند که چگونه به‌برکت کارهای نمایان و برجستۀ موجودات مافوق طبیعی، واقعیت پا به عرصۀ وجود نهاده است (الیاده، 1362: 14). حماسه نیز چنین است. حماسه، قدیمی‌ترین نوع ادبی است که آغاز آن را آغاز تکوین ملت‌ها و جوامع می‌دانند؛ زمانی که گویا شمشیر مهم‌ترین ابزار در روابط میان ملت‌ها بود و آنان برای نگهبانی از دستاوردهای خویش، چاره‌ای جز جنگ با دشمنان نداشتند (صفا، 1374: 30).

اما مهم‌ترین عرصه‌ای که اسطوره و حماسه در آن نمایان شده‌اند، ادبیات است. ادبیات ابزاری است که اسطوره‌ها را تداوم می‌بخشد (کوپ، 1384: 4)؛ به‌عبارتی «یکی از اصول ساختاری و سازمان‌دهندۀ قالب ادبی است و یک صورت مثالی و عنصر اساسی تجربۀ ادبی فرد است» (گورین، 1370: 180). نکتۀ اصلی در سیر تداوم اسطوره و حماسه در ادبیات فارسی نیز همان‌طور که گفته شد، حضور شاهنامۀ فردوسی است که بعد از آن، آثار حماسی متعددی به‌پیروی آن نوشته شده است. در واقع، شاعران با تغییر نگرش و تأویلی که از اساطیر و عناصر حماسی انجام دادند، در راستای مضامین شعری خود از آن‌ها بهره گرفته‌اند. چنانچه گفته‌اند «اسطوره تغییر شکل می‌دهد، ادغام می‌شود و با انطباق خود با مسائل و مضامین تازه، حیاتی تازه از سر می‌گیرد و به دوام و پایایی می‌رسد و همین ظرفیت انطباق و تغییر‌پذیری است که عامل اصلی دوام اسطوره به شمار می‌آید» (رستگار، 1383: 25). اگر نگاهی به سبک‌ها و دوره‌های ادبی بیندازیم، به‌سهولت آشکار است که اسطوره و حماسه ظرفیت انطباق‌پذیری را در تمام دوره‌های ادبی داشته است. علاوه‌بر اینکه عناصر و شخصیت‌ها و مفاهیم شاهنامۀ فردوسی به صورت‌های مختلف اعم از تشبیه، استعاره، تلمیح، نماد، تضمین و... در شعر فارسی حضور یافته است، باعث ایجاد یک لحن و زبان حماسی در ادبیات فارسی شده است. چنان‌که ما بعد از فردوسی شاهد هستیم که شاعران بسیاری عناصر حماسی و اسطوره‌ای را کار برده‌اند که گرچه به‌دنبال حماسه‌سرایی نبودند، اما وقتی اندیشه‌‌ای همسو با مفهوم حماسه داشته‌اند، از زبان حماسه استفاده کرده‌اند و ما با بررسی زبان می‌توانیم به اندیشۀ حماسی شاعر پی ببریم؛ زیرا زبان، ظرف بیان محتوا، اندیشه، عاطفه و تخیل است (شفیعی کدکنی، 1387: 91). امروزه نیز بررسی‌های صورت‌گرایی، دلالت معنایی متن را از فرم و زبان آن استنتاج می‌کنند و برای آن نتایج نظری و ادبی ارزش قائل‌اند که از بررسی زبان اثر به دست آید (احمدی، 1386: 43). بنابراین می‌توان گفت اندیشه و محتوای حماسی، زبان و بیان حماسی را می‌طلبد؛ همان‌گونه که اندیشه و محتوای غنایی، زبان غنایی را. اگرچه در چگونگی ظهور این محتوا در زبان و تبدیل‌شدنش به زبان حماسی، عوامل مختلفی مانند مؤلف و خلقیاتش، جامعه و تحولاتش، دوره و مقتضیاتش، مخاطب و توقعاتش، محتوا و ویژگی‌هایش دخیل‌اند (شهبازی و ملک‌ثابت، 1391: 146).

در دورۀ معاصر، به‌ویژه با ورود موج ملی‌گرایی در ادبیات، شاهنامۀ فردوسی به‌عنوان یک سند اصیل ملیت ایران، در شعر شاعران حضور یافت و شاعران عناصر اساطیری و حماسی را به شیوه‌های گوناگون، به‌صورت نماد و انواع صور خیال، به‌وسیلۀ عدول از هنجار (آشنایی‌زدایی) به کار بردند. «آشنایی‌زدایی شامل تمهیدات، شگردها و فنونی است که زبان شعر را برای مخاطب آن بیگانه می‌سازد و با عادت‌های زبانی مخاطبان مخالفت می‌کند. (علوی‌مقدم، 1381: 107). بدین ترتیب، بار دیگر شاهنامه و عناصر آن با مفهوم و اندیشۀ جدید وارد ادبیات می‌گردد. تمامی شاعران برجستۀ معاصر به‌شیوۀ آشنایی‌زدایی از زبان حماسی بهره برده‌اند. بعد از انقلاب اسلامی نیز این امر، به‌ویژه در مضامین پایداری که با حماسه همخوانی دارد، بیشتر رایج شده است.

۳. اسطوره در شعر مردانی

مردانی در کاربرد اسطوره، از اسطوره‌های ملی موجود در شاهنامۀ فردوسی استفاده کرده است. اساطیر دیگر کشورها در شعر او نمودی ندارد. بررسی شعرش نشان می‌دهد اسطوره به سه صورت در بیان او نمود یافته است که عبارت‌اند از:

۱-۳.‌ اسطورۀ انقلاب و دفاع مقدس

در این مورد، شاعر با بسامد اندکی خودِ واژۀ اسطوره را به‌عنوان بخشی از فرهنگ کشوری با بار معنایی مثبت به کار برده و انقلاب و دفاع مقدس را اسطوره نامیده است. در این معنا، مترادف با معنایی که در فرهنگ لغات مبنی بر سخن پریشان و بیهوده، سخن باطل، قصه و افسانه ذکر شده (معین، 1391: ذیل واژه) نیست؛ بلکه مطابق با تعریف اصطلاحی‌اش در مفهوم متعالی، مترداف با ویژگی اصلی آن است که شخصیت‌های آن خدایان، الهه‌ها و قهرمانانی هستند که به‌دلیل برخورداری از قدرت‌های فوق‌بشری، قادر به انجام اعمال فراطبیعی‌اند. چنان‌که در فرهنگ‌های امروزی در تعریف آن گفته شده که «افسانه‌ای راجع به موجودات، کارها یا رویدادهای فوق‌طبیعی، حاوی برخی عقیده‌های مردم باستانی دربارۀ پیدایش جهان، جانوران، گیاهان، کوه‌ها، رودها یا قوم‌ها، ‌کشورها» (صدری‌افشار، 1373: 56). در این راستا مردانی در اشعار متعدد، وقتی از انقلاب و دفاع مقدس سخن گفته است، آن را اسطوره‌ای نامیده است که بار دیگر در جامعه به‌دست مردم خلق شده است؛ به‌ویژه وقتی که از شهید، رزم، شهادت و دلاوری سخن می‌گوید، شهید را اسطورۀ هستی نام می‌نهد. با این مفهوم، شهیدان در قالب قهرمانان فرازمینی درآمده‌اند که اعمال فراطبیعی انجام داده‌اند و بدین ترتیب با افسانه تقابل یافتند. همان‌طور که «اسطوره برخلاف افسانه، همیشه پیوندی به جهان فراسو دارد و قهرمان آن شخصیتی سراپا زمینی نیست» (آموزگار، 1386: 606).

به‌عنوان نمونه، در بیت زیر جنگاوری و دفاع در برابر دشمن تا شهادت را نوعی اسطوره دانسته است:

ای یلان صف‌شکن اسطوره شد ایثارتان

 

کوه آهن آب شد در عرصۀ پیکارتان
                                     (مردانی، 1388: 197)

 

 

 

 

یا در ابیات زیر در توصیف مبارزان انقلاب که چگونه در برابر استبداد ایستادند و انقلاب کردند، آن‌ها را اسطوره‌ای نامیده است که دیوارۀ اعصار را شکستند و بدی و پلیدی را بیرون کردند:

روح خورشیدی و اسطورۀ هستی با تو
سیل فریاد تو دیوارۀ اعصار شکست
نعرۀ خون تو ضحاک زمان رسوا کرد

 

بی‌تو بر دوش زمان ثانیه‌ها سنگین است
نبض تاریخی و تاریخ ز تو خونین است
مرگ این‌گونه به از زندگی ننگین است
                                             (همان: 326)

 

 

 

 

در شعر «حماسۀ انسان» که در سال 1358 سروده است، بیداری مردم در انقلاب اسلامی را ترکیبی از اسطوره و حماسه معرفی کرده و گفته است:

در دامن شب سپیده خون‌افشان بود
بر بام جهان سرود بیداری خلق

 

در مسجد خون تلاوت قرآن بود
اسطوره‌ای از حماسۀ انسان بود

مردانی در شعر «طلوع ناگهان»، موعود منجی را چنین مورد خطاب و تصویرسازی قرار داده است:

اساطیر همیشه بـاشکوه شاعرِ طوسی
گل‌اندام من ای شاخ نباتِ خواجۀ رندان

 

سکوتِ سایۀ سیمرغ در افسانۀ مـایی
زدم فالی به حافظ مژده‌ای آمد که می‌آیی
                                              (همان: 388)

۲-۳. کارکرد نمادین شخصیت‌های اسطوره‌ای

تأویل و بازآفرینی بهترین راهی است که شاعر برای حضور اسطوره در شعرش انتخاب کرده است. این تأویل و بازآفرینی از خاصیت هرمنوتیکی اسطوره سرچشمه گرفته است؛ «زیرا اسطوره در هر زمان، شکل و نقش و کاربرد ویژه‌ای دارد و در جریان زمان و مرزهای جغرافیایی و در میان مردمان گوناگون ممکن است دستخوش دگرگونی‌هایی شود و نقش تازه‌ای بپذیرد» (سرکاراتی، 1378: 213). به‌عبارتی، این تأویل در ادبیات به‌صورت نماد و انواع صور خیال است. اسطوره‌ها «تا وقتی که با زندگی محسوس و عملی جامعۀ خود مربوط باشند، در میان تودۀ مردم حیات دارند و زمانی که با شرایط زندگی جامعه تطبیق نکنند، از زندگی تودۀ مردم خارج می‌شوند و از آن به‌بعد در زندگی روشن‌فکرانه در ادبیات، فرهنگ و مطالعات می‌توانند وارد شوند و ادامۀ حیات بدهند» (بهار، 1376: 346). بنابراین وجود خاصیت و زبان نمادین، ظرفیت‌هایی در اختیار شاعر قرار می‌دهد که بتواند از عناصر مختلف برای بیان مفاهیم شعری بهره بگیرد. همین امر نیز باعث تداوم اسطوره و حماسه در طول قرن‌ها شده است؛ زیرا «نمادها، رویدادهای اسطوره‌ای را از تک‌مخاطبی و شخصی‌شدن و در زمانی و مکانی بودن دور می‌کنند و با تأثیر بر ناخودآگاه مخاطب باعث می‌شوند که اسطوره از حالت مصداقی به مفهومی، از جزئی به کلی و از زمانی و مکانی به فرازمانی و فرامکانی تبدیل شود. ازاین‌رو بقای اسطوره‌ها در نمادین‌بودن آن‌هاست» (قبادی، 1386: 116).

مردانی نیز گویی با آگاهی از همین امر، پیوسته در مفاهیم انقلاب و پایداری از نمادهای اساطیری و حماسی بهره برده و در صور خیال نیز با واژگان حماسی و اساطیری، ‌علاوه‌بر اینکه تشخص زبانی و بلاغی به شعرش بخشیده، اندیشه‌های پایداری را نیز منتقل کرده است و توانسته «با خلق تصاویر حماسی و تحریک‌کننده به تشویق رزمندگان خودی و تحقیر و تقبیح دشمن بپردازد» (ضیایی و صفایی، 1389: 189). این موارد در اشعار دهۀ پنجاه تا پایان جنگ تحمیلی، با بسامد قابل توجهی در اشعار او دیده می‌شود. گاهی اسطوره‌ها را باهم در شعر جمع کرده است و در مواردی از اسطوره‌ای خاص استفاده نموده است. در مورد اول، اشعاری دارد که در آن‌ها با ایجاد فضای اساطیری، چندین نماد اسطوره‌ای را باهم آورده است. به‌عنوان نمونه در شعر «سوار سرنوشت» که در وصف شهید، جنگ و شهادت است، شهید را سوار سرنوشت معرفی کرده و با عناصر اساطیری شاهنامه، نبرد او را با دشمن توصیف می‌کند. در این توصیف با بهره‌گیری از فضای اساطیری، شهید را در تشبیهی مضمر به رستم مانند کرده که اسفندیارِ سرنوشت را شکست داده است؛ همچنین به سام گردافکن مانند کرده که در پهلوانی حریف ندارد و نیز به رستمی مانند کرده است که به جنگ اشکبوس می‌رود:

باز آی از قاف گل ای مرغ رویین‌بال عشق
کفش‌های آهنینت سام گردافکن چه شد
رخش آتش‌پی بگو دستان آهن‌دل کجاست

 

تا شود مغلوب من اسفندیار سرنوشت
در کویر خار‌ وامانده سوار سرنوشت
اشکبوسی تازه دارد کارزار سرنوشت
                         (مردانی، 1388: 216تا217)

 

در شعر «آرش بهار» که آن را در اوج انقلاب در سال 1357 سروده است،  با بهره‌گیری از عناصر اساطیری و حماسی با لحن و زبان حماسه، پیروزی انقلاب و شکست طاغوت را وصف کرده است. شخصیت‌های اساطیری شاهنامه اعم از رستم، اسفندیار و آرش هرکدام نماد یک گروه از انقلابیون هستند که جامعه را از خفقان و استبداد نجات می‌دهند:

طلسم بستۀ دیوان روزگار شکست
بگو که گرد زمانه دلاور تاریخ
غرور سرکش اسفندیار رویین‌تن
صدای ضجۀ زنجیریان قلعۀ زجر
گرفت سنگر ابلیس ناجی موعود
به خاک تشنه بشارت دوباره باران داد
ز گرد راه سواری رسید با هیبت
به جمع منتظران ای پیام‌آور فتح

 

تهمتنی که در قفل این حصار شکست
صف سپاه مخالف به کارزار شکست
ز تیر ترکش دستان کهنه‌کار شکست
سکوت سنگی مردان این دیار شکست
چو سد حوصله از سیل انزجار شکست
بخوان که مرز خزان آرش بهار شکست
دو شاخ خونی این غول در غبار شکست
حضور یاد تو دیوار انتظار شکست
                                      (همان: 277تا278)

گاهی مردانی شخصیت‌ها و عناصر اساطیری را به‌عنوان نماد یا در قالب دیگر صور خیال به کار گرفته است و اندیشۀ شعری‌اش را با حادثه‌ای که پیرامون شخصیت‌هاست، پرورده و مفهوم را به مخاطب القا نموده است. از میان اساطیر ملی، اسطورۀ آرش، سیاووش، اسفندیار، رستم، کاوه، ضحاک، اسفندیار، گیو، بیژن، سودابه، تهمینه، گرسیوز، شغاد، پیران، سهراب، کیکاووس، منیژه و... را با بسامد بالایی به کار گرفته است که در اینجا به چند مورد اشاره می‌‌شود:

آرش کمانگیر:آرش کمانگیر قهرمان اسطوره‌ای است که با پرتاب تیری که جانش را به‌خاطر آن از دست داد، به جنگ‌وگریز بی‌فرجام چندین‌سالۀ ایران و توران پایان داد. اسطورۀ آرش در شعر معاصر بسیار برجسته شده است. وی از یک قهرمان اساطیری تبدیل به یک منجی و مصلح بزرگ ملی گشته که با تدبیری از ترکش و ارادۀ آهنین خود، زمینۀ آزادی ملت را از ظلم و ستم مستبدان و استعمارگران فراهم کرده است. آرش در شعر دفاع مقدس نیز نماد رزمندگان و انقلابیون است که برای حفظ کشور، جان فدا می‌کنند. مردانی از این شخصیت بیشتر از سایر شخصیت‌های دیگر استفاده کرده است و با بسامد قابل‌توجهی در اشعار پایداری و انقلابی، آرش را با همان نماد اسطوره‌ای در قالب دلاوری وطن‌پرست و ازجان‌گذشته آورده است. در بیت زیر، شهیدان را در پاسداری از مرزهای کشور، با تشبیه مضمر به آرش مانند کرده است که با مرگ خود کشور را از تصاحب دشمن نجات دادند:

جنگجویان دلاور! پیشتازان دلیر!

 

آرشان فاتح این خاک پهناور به پیش
                                               (همان: 199)

در اشعار انقلابی نیز آرش یک قهرمان ملی است که نبودش در جامعه، فاجعه است. در بیت زیر که آن را در سال 1355 سروده، اوضاع خفقانی جامعه را وصف کرده است؛ به‌گونه‌ای که غیورمردان سرزمین که آرش نماد آن‌هاست، همگی کشته شدند و سپاه تیمور لنگ که نماد رژیم ظالم و خون‌خوار است، بر روی جنازۀ آن‌ها می‌گذرد:

به روی نعش غیوران کشور آرش

 

سپاه فاتح تیمور لنگ می‌گذرد
                                               (همان: 298)

شاعر در بیت زیر به‌دنبال آرش دلاور است تا جامعه را از ستم طاغوت نجات دهد:

آرشی کو که مرزهای سکوت

 

بشکند با فسانۀ فریاد
                                            (همان:300)

 

 

 

 

سیاووش: سیاووش پسر کاووس‌شاه است که به‌سبب دلباختگی نامادری‌اش سودابه به او، با خشم پدر روبه‌رو شد و ناگزیر گشت برای اثبات بی‌گناهی خویش، از میان انبوهی از آتش بگذرد (یاحقی، 1369: 263). سیاووش سالم از آتش بیرون آمد و از ایران به توران رفت. در آنجا به حیلۀ افراسیاب کشته شد. مرگ سیاووش با تعبیرگونه‌ای از مظلومیت و پاکی، یکی از اسطوره‌های مهم در ادبیات فارسی شده است. مردانی نیز از همین مسئله در شعرش استفاده کرده است. در ابیات زیر که در سال 1356 سروده است، با بهره‌گیری از اسطورۀ سیاووش، با نمادپردازی از داستان او، ‌ شکست طاغوت و آمدن پیروزی را توصیف کرده است. اگرچه گرسیوز، نماد طاغوت، فردی که افراسیاب را به کشتن سیاووش تحریض کرد، به‌دنبال حیله‌گری برای کشتن سیاووش است و سودابه، نماد طاغوت، به‌دنبال فریب است و عاقبت سیاووش با توطئه‌ها کشته می‌شود، اما با مرگش نویدگر پیروزی است؛ به‌عبارتی، همان‌طور که سیاووش در مفهوم اساطیری خویش نمایندۀ نابودی و رستاخیز است و بهار و خزان گیاه را در زندگی و مرگ خویش مجسم می‌کند، انقلابیون نیز با مرگ خود همچون سیاووش، آزادی و رهایی از چنگ طاغوت را نوید می‌دهند:

ردای حیله به تن کرده باز گرسیوز
به‌روی گونۀ سودابه اشک‌های فریب
زمین به محور خود خواب سرخ می‌بیند

 

سلاح کاری پیران پیر تدبیر است
به سوگ تلخ سیاووش زهر تزویر است
یقین طلیعۀ خون در سپیده تعبیر است
                                          (مردانی، 1388: 290)

 

 

 

 

همچنین، شاعر در شعر زیر بین گذر سیاووش از آتش و دلاوری رزمندگان تناسب برقرار کرده است و به‌نوعی شاهد تلفیق اسطوره با مذهب هستیم؛ به‌گونه‌ای که سیاووش برای اثبات بی‌گناهی خود از آتش عبور کرده و رزمندگان نیز در صورت دستور رهبر، باید از کوه آتش بگذرند، چراکه از پلیدی‌ها پاک هستند:

ای ظفرمندان ظفرمندانه در سنگر به پیش
با سلاح کاری الله اکبر می‌روید
پیرتان گوید اگر از کوه آتش بگذرید

 

ای سواران سحر، گردان نام‌‌آور به پیش
پیروان راستین فاتح خیبر به پیش
بگذرید ای امت بیداردل با سر به پیش
                                               (همان: 199تا200)

 

 

 

 

رستم: رستم پهلوان نامی شاهنامه است که در جهت سربلندی ایران با دشمنان مبارزه کرد و سرانجام به‌دست نابرادری خود، شغاد، کشته شد. «در فرهنگ ایرانی بعد از اسلام، رستم بی‌گمان نامورترین و مؤثرترین قهرمان افسانه‌ها و روایات کهن است که در سراسر فرهنگ و ادب ما تجلی پیدا کرده. رستم مظهر کمال شجاعت و توان رزمی بوده» (یاحقی، 1369: 214). در شعر مردانی، همه‌جا رستم نماد مبارزانی است که به جنگ با طاغوت و دشمن می‌روند و نبود چنین افرادی در جامعه باعث اندوه است.

بیت زیر از اشعار انقلابی است و شاعر در آن اوضاع جامعه را وصف کرده که شغاد با تزویر به‌روی رستم خنجر کشیده است. در واقع، ریاکاران و مزوران درصدد نابودی دلاوران وطن‌پرست برآمده‌اند:

 

به‌روی رستم بیداردل شغاد پلید

 

کشیده خنجر تزویر از نیام هجوم
                                  (مردانی، 1388: 308)

 

 

 

 

در شعر «جنگ جنگ است» که در آغازین سال جنگ سروده، در اتحاد ملت در مبارزه با دشمن گفته است ما همچون رستم، دیو بدآیین زمان را می‌شکنیم و فریب اهریمن را نمی‌خوریم، باهم اتفاق کرده و به دشمن می‌تازیم:

شیشه‌ی عمر تو ای دیو بدآیین زمان
دیگر اهریمن «من‌ها» نفریبد دل ما

 

ما به سرپنجۀ ایمان چو تهمتن شکنیم
همگی ما بشویم و شبح «من» شکنیم
                                              (همان: 338)

 

 

 

 

«در این بیت به نام دیوی خاص اشاره نشده است. شیشۀ عمر دیو را شکستن، کنایه از نابودکردن دیو؛ چه، عقیده بر این بوده است که با خواندن وردهایی می‌توان دیو را در شیشه حبس کرد و این، به‌منزلۀ مسخرکردن دیو است. تفاوت اساسی نبرد رزمندگان دوران دفاع مقدس با پهلوانان اسطوره‌ای، آن‌گونه که در این بیت آمده، این است که سلاح رزمندگان نه زور بازو و هیبت آهنین و نه رویین‌تنی بود؛ اسحلۀ آنان قدرت ایمان به پروردگار بود و با همین سلاح بر دشمن دیوسیرت غلبه کردند» (موسوی و محمدی ده‌چشمه، 1394: 335).

در بیت زیر با اشاره به خوان هفتم که رستم در آن با پشت‌سرگذاشتن شش خوان توانست دیو سپید را بکشد، چنین بیان داشته که دلاوران مبارز توانستند از خوان هفتم تاریخ، فاتحانه عبور کرده و پیروزی را به ارمغان بیاورند:

سوار عرصۀ اندیشه فاتحانه گذشت

 

ز خوان هفتم تاریخ در رکاب کویر
                                 (مردانی، 1388: 131)

 

 

 

 

همچنین شاعر در شعر «خاک علیل» که در سال 1355 سروده،  از اوضاع نابسامان اجتماعی یاد کرده و انتقاد خود را چنین بیان داشته است:

از هجوم شوکران کینه‌ها
ابرها بی‌بار و باغ از گل تهی
در دیارِ پر غبار قصه نیست

 

گور سرد عشق‌ها شد سینه‌ها...
بالِ شب گسترده روی چینه‌ها
جذبه‌ای از رستم و تهمینه‌ها
                                        (همان: 291تا292)

 

 

 

مردانی در غزل «حماسه‌های یقین» با استفاده از عناصر اسطوره‌ای، از دلاورانی یاد کرده که در اسارت شب (استبداد و خفقان) گرفتار مانده‌اند و باید رستم داستان (رهبری نیرومند) پیدا شده و آن‌ها را نجات دهد:

به هفت خوان خطر مانده در اسارت شب
به گرد خویش حصاری کشیده از قرآن
دریده سینۀ خاکِ حماسه‌های یقین
صدای شیهۀ «رخشی» دگر نمی‌آید

 

دلاوری که به دوشش درفش هشیاری است
کسی که حیلۀ اهریمنیش تکراری است
ز سم مرکب چنگیز و تیغ تاتاری است
کجاست «رستم دستان» که زخم‌ها کاری است
                                                (همان: 310)

 

 

 

 

اسفندیار: یکی از شخصیت‌های اسطوره‌ای که در شعر مردانی به کار گرفته شده، اسفندیار است. وی «در شاهنامه، هم شاهزاده است و هم جهان‌پهلوان. صفتی که در شاهنامه جز او در هیچ‌کس جمع نشده است. در فرهنگ‌ها آمده است که او توسط زرتشت رویین‌تن شد؛ بنا بر سنت مزدیسنا، زرتشت اسفندیار را در آبی مقدس شست تا رویین‌تن و بی‌مرگ شود؛ اما اسفندیار بنا بر ترس غریزی و خطاکار، به هنگام فرورفتن در آب، چشم‌هایش را بست و آب به چشم‌هایش نرسید و زخم‌پذیر ماند؛ در واقع در جهانی که مرگ پایان همۀ راه‌هاست، اسفندیار آرزوی توانایی و بی‌‌مرگی است» (مسکوب، 1354: 29).

مردانی علاوه‌بر استفاده از اسفندیار در قالب صور خیال، بیشتر به رویین‌تنی وی اشاره کرده است. شاید به این دلیل که با ایجاد روحیۀ حماسی، شکست‌ناپذیری رزمندگان و دلاوران مبارز را به تصویر بکشد. در بیت زیر، تکبیر حق همچون زرهی دانسته شده که بدن را به‌نوعی رویین‌تن و آسیب‌ناپذیر می‌سازد:

بر تن رویین نباشد تیغ چوبین کارگر / ای که داری جوشن تکبیر بر پیکر به پیش (مردانی، 1370: 45)

«نکتۀ مورد توجه در این بیت، این است که شاعر تن رویین را تنها در برابر سلاح‌های چوبین، آسیب‌پذیر دانسته است و این با آنچه در اساطیر آمده، متفاوت است. رویین‌تنی، یعنی آسیب‌ناپذیری در برابر هر سلاحی از هر جنسی. می‌توان گفت شاعر این نکته را به این دلیل بیان نموده تا عظمت ذکر و نام حق را پدیدار نماید و الله اکبر را که برترین ذکر است، در نگهبانی از جان، حتی بر داشتن تن رویین ترجیح دهد » (موسوی و محمدی ده‌چشمه، 1394: 330).

مردانی در ابیات زیر، اسفندیار را سمبل غرور و سرکشی در جایگاه حکومت تا دندان مسلح رژیم شاه قرار می‌دهد و امام‌خمینی(ره) رستم دستانِ داستانِ انقلاب است که طاغوت با تیر ترکش او نابود می‌شود (عمرانی، 1387: 58).

طلسم بستۀ دیوان روزگار شکست
غرور سرکش اسفدیار رویین تن

 

تهمتنی که در قفل این حصار شکست
ز تیر ترکش دستان کهنه‌کار شکست
                            (مردانی، 1388: 277تا278)

 

 

 

 

سهراب: یکی دیگر از شخصیت‌های اسطوره‌ای که در شعر مردانی به کار گرفته شده است، سهراب پسر رستم دستان است. کشته‌شدن پسر به‌دست پدر و خیانت کیکاووس در رساندن نوشدارو، از موضوعاتی است که مورد توجه مردانی قرار گرفته است. «وحدت و یکپارچگی، نوشداروی حیات در جامعه است؛ جامعه‌ای که دشمنی سخت در مقابل دارد، بیش از هر چیز به اتحاد نیازمند است. اگر انسجام و اتحاد نباشد، نتیجه‌ای جز شکست و ندامت در پیش روی آن جامعه نخواهد بود:

در رزمگاه خشم و خون دستان مغلوب / در گور نفرین می‌نهد سهراب خونین (مردانی، 1370: 67)

دستان لقب زال، پدر رستم، است و رستم را رستم دستان می‌خوانند. در این بیت با قرینۀ سهراب و گور، به‌جای رستم، با ایهام نام پدرش دستان آمده است. در این بیت با وجود غلبه و پیروزی رستم در جنگ با حریف، شاعر صفت مغلوب را برای او ذکر کرده است تا غم خود را از کشته‌شدن پسر به‌وسیلۀ پدر ابراز نماید» (موسوی و محمدی ده‌چشمه، 1394: 337).

همچنین مردانی در شعر «گل‌های آتش‌بوس» به غم‌نامۀ رستم و سهراب اشاره کرده و ناراحتی و اندوه خود را چنین به تصویر کشیده است:

آن دم که در آتش پر ققنوس می‌سوخت
روزی که از پندار روشن گفت زرتشت
وقتی مغان انجیل را تفسیر کردند
آنجا که جام شوکران نوشید سقراط
زخمی که می‌زد خنده در پهلوی سهراب
اشکی که می‌زد بوسه بر رخسار مردی

 

خورشید در اعماق اقیانوس می‌سوخت
در دست او گل‌های آتش‌بوس می‌سوخت
در دیر هستی نالۀ ناقوس می‌سوخت
جان در شعاع فکر جالینوس می‌سوخت
از شعله‌های خشم کیکاوس می‌سوخت
با نام رستم گونه‌های طوس می‌سوخت
                              (مردانی، 1388: 54تا55)

 

 

 

 

کاوۀ آهنگر و ضحاک: کاوۀ آهنگر در ادبیات فارسی به‌عنوان نماد انسان‌های زحمت‌کشِ ستمدیده آمده که در برابر ظلم ایستاده است؛ یکی از شخصیت‌های شاهنامه که در داستان فریدون و ضحاک نقشی کوتاه ولی اصلی دارد. طبق روایت شاهنامه، هفده پسر او مظلومانه قربانی ظلم ضحاک شده بود و وی موفق شد هجدهمین پسر خود را نجات دهد. پس از این واقعه، علیه ظلم و ستم ضحاک علم قیام برافراشت و مردم را با دعوت به اتحاد، به مبارزه با ضحاک برانگیخت و پارۀ چرمی خود را به‌عنوان درفش مبارزه علم کرد. در اشعار شاعران، همواره کاوه نماد مقاومت و ضحاک نماد اهریمن و دشمن است. مردانی نیز با توجه به این نمادها، در اشعارش، ضحاک را با نماد طاغوت و دشمن بعثی آورده و کاوه نماد مبارزان انقلابی و رزمندان دفاع مقدس است.

در شعر «نماز سرخ شهادت» که در وصف انقلاب و حوادث پیرامون آن است، مبارزۀ آن‌ها را به قیام کاوه مانند کرده است و از مردم خواسته که همچون کاوه به میدان مبارزه بیایند:

 

بگو به کاوۀ پیروز تا برافرازد
بیا به سنگر توحید فاتحانه بخوان

 

درفش همت رزم‌آوران به بارۀ خون
سرود نصر من الله در کنارۀ خون
                                               (همان:316)

در ابیات زیر با الهام از چگونگی قیام کاوه،  خطاب به شهیدان گفته که با خون خود قیامی دیگر رقم بزنید:

به زخم سایۀ گل آفتاب بگذارید
درفش پارۀ دل بر منارۀ تاریخ

 

به خون نور قیامی دگر رقم بزنید
به کربلای ظفر در غروب غم بزنید
                                                 (همان: 194)

 

 

 

 

مردانی در شعر «فریادهای زخمی» از دردها و نابسامانی‌ها فریاد کرده و از «کشتار وحشیانۀ دژخیمان» و «بیداد مرگ‌بار حکومت‌ها» نالیده و چنین، آزادی‌خواهان را برای «درهم‌کوبیدن کاخ شب‌اندیشان» ترغیب کرده است:

با خون بشوی چهرۀ زرد ای مرد
چون کاوه قهـرمان اساطیری
درهم بکوب کاخ شب‌اندیشان

 

چون بابک آن دلاور ایرانی
برخیز با بشارت یزدانی
جاوید کن حماسۀ انسانی
                                                (همان: 348)

 

 

 

 

درمورد ضحاک نیز بیشتر در اشعار انقلابی از آن استفاده کرده است. در بیت زیر از شعر «میلاد خورشید» که در توصیف مبارزان انقلاب با رژیم پهلوی است، خورشید نماد مبارزی است که با نیزۀ خود، پهلوی ضحاک زمان را دریده است:

در عمق ظلمت می‌درد با نیزۀ نور

 

پهلوی ضحاک زمان حداد خورشید
                                                (همان:280)

 

 

 

 

در شعر «ترانۀ فتح» در وصف مبارز انقلابی گفته است که وی سینۀ ضحاک شب (شب نماد استبداد) را درید و صبح پیروزی را نوید داد و درفش نور را بر فراز فلک برافراشت:

درید سینۀ ضحاک شب ز دشنۀ داد
درفش نور برافراشت بر فراز فلک

 

نوید کاوۀ خورشید در کرانۀ فتح
ستاره‌ای که درخشید در شبانۀ فتح
                                      (همان: 281تا282)

 

 

 

 

شاعر در بیت زیر خون شهیدان را مایۀ رسوایی و بدنامی دشمنان پلید دانسته است:

نعرۀ خون تو ضحاک زمان رسوا کرد

 

مرگ این‌گونه به از زندگی ننگین است
                                                (همان: 329)

۳-۳. تصویرسازی با عناصر اسطوره‌ای

مردانی علاوه‌بر استفاده از اساطیر در قالب نمادین، از آن‌ها در تصویرسازی نیز بهره گرفته است. در اشعار زیر شاعر با به‌کارگیری ترکیباتی همچون لیلی آب، مجنون درخت، سودابۀ گل، خون سیاووش نسیم، کاوۀ بهار، امیر ابر، سپاه گل، منیژه جادوگر نسیم، بیژن شبنم، چاه گل، مرغ رویین‌بال عشق، قاف گل، اسفندیار سرنوشت، هفت خوان تن،  گیو بهار به تصویرسازی پرداخته است:

لیلیِ آب سحر گفت به مجنونِ درخت
گفت ای یار، جهان مظلمه‌گاهی کهن است  

 

چیست افسانۀ نجوای تو در گوش نسیم
ریخت سودابۀ گل خونِ سیاووش نسیم
                                      (مردانی، 1388: 264)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با بانگ پرطنین ظفر کاوۀ بهار
طبل نبرد می‌زند امشب امیر ابر
دریاب ای منیژۀ جادوگر نسیم

 

فرمان داد آورد از بارگاه گل
دارد سر ستیز مگر با سپاه گل...
با سحر عشق، بیژن شبنم ز چاه گل
                                              (همان: 266)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باز آی از قاف گل ای مرغ رویین‌بال عشق

 

تا شود مغلوبِ من اسفندیار سرنوشت
                                              (همان: 217)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در هفت خوانِ تن طلسم تیرگی را

 

مردانه بشکن با شعوری جاودانی
                                              (همان: 402)

با نیزۀ سبز بشکند گیو بهار

 

در سنگر لحظه‌ها حصار گل سرخ
                                     (مردانی، 1360: 38)

۴. ‌آمیختگی حماسه و غزل در شعر مردانی

مردانی شاعری است که به‌گفتۀ خودش از کودکی به این دلیل که خانواده‌اش اهل ادب بودند و شب‌ها کنار هم شعر می‌خواندند، با شاهنامۀ فردوسی و حافظ آشنا گشته است (حوزۀ هنری، 1387: 12). همین آشنایی در ایام کودکی باعث پرورش فکری شاعر می‌گردد و از زمانی که وارد عرصه‌ی شعر می‌شود، علاقه‌مندی خود را آشکار می‌کند و سرانجام این علاقه‌مندی را در شعر پایداری، با حماسه و عشق در قالب غزل آمیخته می‌کند. خود او در یک مصاحبه می‌گوید «به‌دلیل عجین‌شدن با اشعار فردوسی و حافظ و علاقۀ شدیدی که به شاهنامه و دیوان حافظ داشتم و همچنین با توجه به دغدغه‌های سیاسی و انقلابی که داشتم، سعی کردم با تلفیق طرز تفکر حماسی فردوسی و شیوۀ تغزلی خواجۀ شیراز، شعر بگویم. این دو متضادند؛ غزل یک شعر لطیف و عاشقانه است و حماسه، موضوع جنگ و مبارزه دارد» (همان: 66). البته در کنار او شاعران بسیاری در این دوره غزل حماسی سرودند. به‌طور کلی «در سال‌های پس از انقلاب، شاعران جوان به‌دلیل ظرفیتی که غزل در پیشینۀ خود برای بیان مفاهیم عرفانی و معنوی نشان داده بود، این قالب را برای بیان بسیاری از عواطف معنوی و روحانی مناسب یافتند... این عواطف در سایۀ وقایع انقلاب با روح جاری و ساری حماسه درآمیخت و این آمیختگی ظرفیت‌های نوینی را برای غزل آفرید» (باقری و محمدی نیکو، 1372: 20). مردانی نیز بعد از پیروزی انقلاب تا اواخر دهۀ شصت، به‌اقتضای شرایط جامعۀ ایرانی، به عرصۀ حماسه قدم گذاشت و بیشتر شعرهای معروف خود را در همین دوران سرود (کاظمی، 1390: 157). وفور زبان و لحن حماسی در شعر او به‌گونه‌ای است که او را بنیان‌گذار غزل حماسی معرفی کرده‌اند. «در میان شاعران جنگ، نصرالله مردانی شاعری است که به آفرینش غزل‌های حماسی مشهور است» (اکبری و رئیسی، 1389: 214). قبل از او، حماسه در غزل به‌صورت متعارفش چندان به کار نمی‌رفت. بی‌شک در تکوین آن وی نقش بسزایی دارد. «همان‌طور که در دوران مشروطیت، شعرای نهضت ملی عصر مشروطه از قالب غزل برای مبارزه با نظام استبدادی آن زمان استفاده کردند و بزرگ‌ترین شاعران آن دوره مثل عشقی، عارف و دهخدا در قالب غزل مضامین حماسی خلق کردند، در دوران پیروزی انقلاب اسلامی هم شعرایی از جمله آقای مردانی و دیگر شعرای دورۀ انقلاب، از قالب غزل برای سرودن مضامین انقلابی استفاده کردند و تحولی در این نوع شعر که شعر عاطفی و غنایی بود ایجاد کردند و رنگ حماسی به آن بخشیدند» (حوزۀ هنری، 1387: 209). البته باید گفت «آنچه شعر حماسی مردانی را از شعر حماسی دوران گذشته جدا می‌کند، نه در تفاوت قالب است که او حماسه و عرفان را در غزل به هم آمیخت؛ بلکه جلوه‌ای است که مردانی و دیگر شاعران انقلاب در کنار اسطوره به الگو (اسوه) داده‌اند تا یکی از آرمان‌های انقلاب اسلامی، یعنی تلفیق احساسات ملی و باورهای مذهبی، حاصل شود» (عمرانی، 1387: 57). وی در تمامی اشعار خود قبل از انقلاب، اشعار انقلابی و دفاع مقدس و اشعار دهۀ هفتاد در مضامین اجتماعی، انقلابی و پایداری و غنایی، از عناصر اسطوره و حماسه استفاده کرده است؛ اما سهم اشعار انقلابی و پایداریِ مربوط به دفاع مقدس بیشتر است که در دفترهای آتش نی، خون‌نامۀ خاک، قیام نور و الماس آب آمده است. در این دفترها، مکرر با تلفیق حماسه و عشق در غزل، آن را به‌عنوان ابزاری برای ستایش دلاوری‌های رزمندگان به کار گرفته است؛ مثلاً در شعر «آخرین نگاه» ما این تلفیق را به گونه‌ای زیبا می‌بینیم. در این شعر، لحن شاعر حماسی و غنایی است، وزن شعر مضارع است که مناسب حماسه نیست؛ اما واژگان و لحن شاعر، فضای حماسه را ایجاد کرده و در فضایی حماسی و عرفانی، شهادت رزمندگان را چون عروجی عاشقانه توصیف نموده است. واژگان حماسی چون خروش، جوش، شورآفرین در کنار واژگانِ غنایی شیرین و فرهاد، جان‌سوزی این ترکیب را غنی‌تر کرده است:

در چشم تو ستارۀ آتش خروش داشت
ما را به چنگ حادثه افتاد تار دل
شیرین کند حکایت فرهاد تلخ‌کام
هر آتش کلام که بر لب زبانه زد
افسانۀ غریب من ای آشنای عشق
آن آخرین نگاه تو در لحظۀ وداع
هر واژه از ترانۀ شورآفرین من

 

وقتی دلم ز گرمی مهر تو جوش داشت
تار شکسته‌ای که هزاران خروش داشت
زخمی که عشق بر سر آن جان‌فروش داشت
جان‌‌سوزی زبان دل شعله‌پوش داشت
در غربتی همیشه دل ناله‌‌نوش داشت
سنگینی تمامی عالم به دوش داشت
فریاد جاودانۀ عشقی خموش داشت
                          (مردانی، 1388: 125تا126)

 

 

در شعر «خون‌نامۀ خاک» این آمیختگی دیده می‌شود. وزن شعر بر رکن مفاعیلن (هزج) است که در گروه وزن‌های غنایی قرار دارد. واژگان حماسی و غنایی از آغاز شعر شروع می‌شود. شاعر با جملۀ امری «به پا خیز» لحن حماسی را ایجاد کرده است، با واژگانی مثل سرخ، رگبار و رزم فضای حماسه را نشان می‌دهد، اما با واژگانی چون عشق، نسیم، گل و شعر را غنایی کرده است:

به پا خیز ای شهید زنده شوری تازه بر پا کن
مسلسل با طلوع خون اذان سرخ می‌خواند
به پا خیز ای سوار موج ای سردار دریایی
به پا خیز ای امیر صبح ای رزم‌آور شبگیر

 

به خون عشق آذین ورطه‌گاه تنگ دنیا کن
بیا با شعلۀ رگبار روشن سنگر ما کن
پریشان با طنین طبل طوفان خواب دریا کن
سمند نور را آمادۀ میدان فردا کن...
                                          (همان: 205تا206)

 

در غزل «سپاه گل»، شاعر تصاویر اسطوره‌ای و حماسی را با کلمات غنایی در هم آمیخته است:

می‌آید از دیار بهاران سپاه گل
با جنبش دلاور جنگل چریک باد
با بانگ پرطنین ظفر کاوۀ بهار
طبل نبرد مـی‌زند امشب امیر ابر
همخوابه در حصار چمن با صبا شدن
در شیب تپه‌های شقایق عروس روز
بیدار مانده چشم من آن‌سوی شب هنوز

 

بر سر نهاده دختر صحرا کلاه گـل
در خون کشد به بیشۀ شب پادشاه گل
فرمان داد آورد از بـارگاه گل
دارد سر ستیز مگر سپاه گل
در دادگاه حادثه باشد گناه گل...
شوید به چشمه مرمر تن در پناه گل
در انتظارآمدنت ای پگاه گل
                                          (همان: 265تا266)

 

 

 

 

«همان‌گونه که در این غزل دیده می‌شود، تصاویر حماسی و اسطوره‌ای در جامۀ عناصر به وام گرفته‌شده از طبیعت بیان شده‌اند؛ ازاین‌رو گاهی تصویرهای شعری، عناصر موجود در طبیعت هستند. در شعر مذکور شاعر به‌نوعی دست به هنجارشکنی زده است و این هنجارشکنی نه‌تنها از اهمیت شعر نکاسته، بلکه بر غنای شعر نیز افزوده است» (واحددوست، 1392: 69).

۱-۴. ‌نمودهای زبان حماسی

در بررسی زبان حماسیِ شاعر، تلفیق حماسه با غنا را حتماً باید در نظر داشت. این تلفیق باعث شده است که مردانی را متعادل میان حماسه و عشق ببینیم. در زبان حماسه، وزن، لحن، قافیه، موسیقی درونی، فرایندهای واجی، واژگان، ساختمان جمله (ساختار نحوی) و... متناسب با فضای حماسی است؛ مثلاً قافیه باید تداعی‌کنندۀ فضای حماسی و در واقع مکمل لحن حماسی باشد (شهبازی و ملک‌ثابت، 1391: 152). مردانی سعی کرده در کنار توجه به عناصر حماسی، زبان حماسی را نیز به کار ببرد؛ هرچند در این امر، موفقیتی را که شاعران برجستۀ معاصر کسب کرده‌اند به‌دست نیاورده است. مثلاً اگر شعر او را با اخوان ثالث مقایسه کنیم، زبان حماسی شعر اخوان بر شعر وی برتر می‌آید؛ اما مردانی نیز توانسته تا حدودی خود را به زبان حماسی نزدیک کند و همان‌طور که بافت معنایی شعرش حماسی است، در ظاهر نیز زبان حماسی‌اش دیده می‌شود.

در ویژگی‌های زبان حماسی او باید گفت در کاربرد وزن حماسی ضعیف است. اکثر اشعار او در وزن غنایی است و شاعر به وزن مشهور حماسی (فـَعـولـُن فـَعـولـُن فـَعـولـُن فَعَل) توجهی نکرده است؛ به‌عنوان نمونه در ابیات زیر رجزخوانی می‌کند، اما وزن شعر «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان» است که در گروه وزن‌های آرام است که برای شعر غنایی کاربرد بیشتر دارد و با زبان حماسی متناسب نیست؛ اما مردانی به‌دلیل تلفیقی که میان حماسه و غزل ایجاد کرده، از این اوزان بسیار استفاده کرده است:

ما خلق‌های کشور خون و شهادتیم
ماییم از نبیرۀ هابیل آفتاب
ما در نبرد باطل و حق با درفش فتح

 

تمثیلی از حماسه و ایثار وحدتیم
کاین‌گونه در مقابل قابیل ظلمتیم
بر قلۀ همیشه رفیع شجاعتیم
                                (مردانی، 1388: 339)

یا در ابیات زیر از شعر «پیر دلاور» که در توصیف امام‌خمینی(ره) و شکست طاغوت است، با واژگان و زبانی تند و آتشین توانسته زبان و لحن حماسه را به حد اعلی برساند، چنانچه به‌وضوح دیده می‌شود؛ اما وزن شعر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف است:

تاریخ ما نوشتند روز نخست با خون
ای هم‌نبرد هشیار، بنگر که باز دارند
هم‌سنگر بزرگم بیدار باش بیدار
تیرت به قلب دشمن ای هموطن رها کن
بر قله‌های ایثار با اختران خاکی
سد سپاه دیوان با سیل خون شکستند

 

رنگین ز خون عشق است دیوار سنگر ما
انبوه لاشخوران پرواز بر سر ما
تا گرگ زخمی شب بگریزد از بر ما
با رنگ دیگر آید اهریمن از در ما
شعر ظفر بخواند خورشید خاور ما
در سنگر خدایی یاران دیگر ما
                                        (همان: 331تا332)

دقت در موسیقی کناری (ردیف و قافیه) در زبان حماسی او دیده می‌شود. بسامد قافیه‌هایی که لحن حماسی دارند مثل بزنیم، بشکنیم، بکشیم، بتازیم در شعر او مکرر آمده است. در ابیات زیر، همراه با حروف و واژه‌های حماسی، قافیۀ «شکنیم» را آورده است:

به چه اندیشه در این کشور خون آمده خصم
شیشۀ عمر تو ای دیو بدآیین زمان
دیگر اهریمن من‌ها نفریبد دل ما

 

ما به نیروی یقین لشکر آهن شکنیم
ما به سرپنجۀ ایمان چو تهمتن شکنیم
همگی ما بشویم و شبح من شکنیم
                                               (همان: 338)

اما اصلی‌ترین چیزی که به شعر او تشخص زبان حماسی داده است، وفور واژگان حماسی است که بسامد سبکی یافته است. از آنجا که انتخاب واژگان یکی از معیارهای قدرت شاعرانگی و سبب تمایز سبک‌هاست و شعر جز ترکیبی نو از کلمات نیست (براهنی، 1371: 58)، شعر مردانی از این نظر در زبان حماسی برجسته شده است و کاربرد واژگان حماسی، لحن حماسی شعرش را قوی کرده است. واژگان شاهنامه از جمله رویین‌تن، دیو، درفش، اهریمن، اهورا، تیغ، جوشن، اسامی شخصیت‌های شاهنامه و... از واژگان مورد علاقۀ اوست و مکرر به کار گرفته شده‌اند.

در شعر «فصل جوشیدن» با آوردن واژگان شاهنامه، در وصف جنگ رزمندگان، رزمنده را به ستاره‌ای مانند کرده که به خروش آمده و دیو شب را فراری داده است:

به‌ناگهان ز افق‌های آن شب جاری
ستاره‌ای که از او دیو شب فراری شد
ستاره‌ای که جهان شد ز جلوه‌اش روشن
ستاره‌ای که به دوشش درفش توحید است
ستاره‌ای که شب از هیبتش فروریزد

 

ستاره‌ای به خروش آمد از سیه‌کاری
سپاه سایه گریزان و نور جاری شد
به هر کجا گذرد بوی او شود گلشن
به‌دست همت او ذوالفقار خورشید است
ز آسمان نگاهش سپیده برخیزد
                             (مردانی، 1388: 242تا243)

 

 

 

 

واژ‌گان رویین، اهریمن، اهورا در بیت زیر آمده است:

بر تن رویین نباشد تیغ مومین کارگر

 

ای که داری جوش تکبیر بر پیکر به پیش
                                              (همان: 200)

 

 

 

 

شاعر حتی در مضمون غنایی واژۀ اهورا را آورده است :

در دست پرعطوفت تو پنهان

 

خورشید بی‌زوال اهورایی است
                                              (همان: 370)

 

 

 

 

در شعر زیر واژۀ اهرمن را برای دشمن به کار برده است:

ای خصم خیره‌سر تو هم‌آیین اهرمن

 

ما خون روشنایی و روح حقیقتیم
                                               (همان: 340)

 

 

 

 

در ابیات زیر واژگان هفت‌خوان، درفش، اهریمن، حماسه، رخش، رستم دستان را همراه با لحن و فضای حماسی آورده است:

به هفت‌خوان خطر مانده در اسارت شب
به گرد خویش حصاری کشیده از قرآن
ز سایه‌های گریزان خویش می‌ترسد
دریده سینۀ خاک حماسه‌های یقین
صدای شیهۀ رخشی دگر نمی‌آید

 

دلاوری که به دوشش درفش هشیاری است
کسی که حیلۀ اهریمنیش تکراری است
مترسکی که در اندیشۀ سیه‌کاری است
ز سم مرکب چنگیز و تیغ تاتار‌ی است
کجاست رستم دستان که زخم‌ها کاری است
                                              (همان: 310)

 

 

 

 

در مواردی نیز مشاهده می‌شود واژگان حماسی کمتر است؛ اما شاعر با واژگانی که لحن حماسی دارند، توانسته فضا و لحن حماسی به شعر بدهد. به‌عنوان نمونه در شعر «خون‌نامۀ خاک» واژگان حماسی کمتر است، اما لحن شعر حماسی است؛ زیرا از واژگانی که بار مفهومی حماسه دارند استفاده کرده است. بار معنایی واژه‌ها مفهوم دلاوری و سلحشوری دارد، فعل امر را در اول مصراع‌ها آورده و قافیه را نیز با فعل امر گذاشته است و با حروفی که تداعی حماسه است واج‌آرایی انجام داده و این شاعرانگی باعث ایجاد لحن حماسی در شعر او شده است:

به پا خیز ای شهید زنده شوری تازه برپا کن
مسلسل با طلوع خون اذان سرخ می‌خواند
به پا خیز ای سوار موج ای سردار دریایی
به پا خیز ای امیر صبح ای رزم‌آور شبگیر
به پا خیز ای رسول راستین ای روح رستاخیز
به پا خیز ای نسیم خفتۀ بستان خاموشان

 

به خون عشق آذین ورطه‌گاه تنگ دنیا کن
به پا با شعلۀ رگبار روشن سنگر ما کن
پریشان با طنین طبل طوفان خواب دریا کن
سمند نور را آمادۀ میدان فردا کن
قیام لحظه‌ها در عرصۀ بودن تماشا کن
شهادتگاه یاران با طواف نور پیدا کن
                                      (همان: 205تا206)

۵. نتیجه‌گیری

برآیند پژوهش درمورد بررسی اسطوره و زبان حماسی در اشعار نصرالله مردانی نشان داد وی یکی از شاعران توانمند و برجسته است که توانسته در برهۀ تاریخی انقلاب و دفاع مقدس، با تلفیق حماسه و غنا در قالب غزل حماسی، به‌عنوان یکی از شاعران شاخص ادبیات انقلابی و دفاع مقدس در عرصۀ شعر نام‌آور شود. اسطوره در شعر او، اسطوره‌های ملی شاهنامه است که پر بسامدترین آن‌ها، اسطوره‌های آرش کمانگیر، سیاووش، رستم و سهراب، اسفندیار، کیکاووس، جمشید، ضحاک، کاوه، فریدون و... است. وی در راستای اهداف انقلابی و پایداری، به‌صورت نماد و عناصر بلاغی از اسطوره‌ها استفاده کرده است و همچنین سعی کرده به جنگ و دفاع مقدس نگاه اسطوره‌ای داشته باشد و آن را اسطوره و حماسۀ بزرگ ملت ایران دانسته است. در واقع، شاعر مبارزان و دلاوران دفاع مقدس را به پهلوانان حماسی تشبیه کرده که با رویین‌تنی عشق و سرپنجۀ ایمان به مصاف دیو بدآیین زمان می‌تازند. در کاربرد زبان حماسی، شاعر تلفیقی میان حماسه و عشق ایجاد کرده است. در این تلفیق، وزن شعر حماسی استفاده نشده است؛ به‌جای آن وزن غنایی بسامد دارد، اما لحن و بیان شاعر حماسی و غنایی است. این لحن و بیان را با کاربرد واژگان حماسی ایجاد کرده است.

  1. احمدی، ب. (1386). ساختار و تأویل متن. تهران: مرکز.
  2. اکبری، م. و حسین رئیسی (1389). شعر جنگ، ویژگی‌های کلی و چگونگی تلفیق حماسه و غنا در آن. نشریۀ حضور، 73، 404-203.
  3. الیاده، م. ( 1384). اسطوره بازگشت جاودانه. ترجمۀ بهمن سرکاراتی، تهران: طهوری.
  4. ـــــــــــــ‌. (1362). چشم‌اندازهای اسطوره. ترجمۀ جلال ستاری. تهران: توس.
  5.  آموزگار، ژ. (1386). زبان فرهنگ اسطوره. تهران: معین.
  6. حوزۀ هنری (به‌اهتمام) (1387). آن یار دلنواز (یادنامۀ نصرالله مردانی). تهران: سوره‌ مهر.
  7. باقری، س. و محمدرضا محمدی نیکو (1372). شعر امروز؛ پژوهشی مبتنی بر مجموعه‌شعرهای منتشر شده (57-69). تهران: الهدی.
  8. براهنی، ر. (1371). طلا در مس (در شعر و شاعری). تهران: مؤلف.
  9. بهار، م. (1376). از اسطوره تا تاریخ. گردآوری ابوالقاسم اسماعیل‌پور. تهران: چشمه.
  10.  بیگی حبیب‌آبادی، پ. (1382). حماسه‌های همیشه. تهران: فرهنگ‌گستر.
  11. رحمدل شرفشادهی، غ.ر. (1384). معماری خیال در مجموعه آتش نی. مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه اصفهان، 41، 73-94.
  12. رستگار فسایی، م. (1383). اژدها در اساطیر ایران. تهران: توس.
  13. رشیدیان، ب. (1370). بینش اساطیری در شعر معاصر فارسی. تهران: گستره.
  14. سرکاراتی، ب. (1378). سایه‌های شکارشده. تهران: قطره.
  15. سنگری، م.ر. (1380). نقد و بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس. ج3، تهران: پالیزان.
  16. شریف‌پور، ع. و علی‌حسن ترابی (1394). وطن‌گرایی در شعر دفاع مقدس. نشریۀ ادبیات پایداری دانشگاه شهید باهنر کرمان، 13، 159-183.
  17. شفیعی کدکنی، م.ر. (1387). ادوار شعر فارسی، تهران: سخن.
  18. شهبازی، ا. و مهدی ملک‌ثابت (1391). الگوی بررسی زبان حماسی. فصلنامۀ پژوهش‌های زبان و ادبیات فارسی، 23: 143-179.
  19. صدری‌افشار، غ.ح. (1373). فرهنگ فارسی امروز. ویرایش سوم. تهران: کلمه.
  20. صفا، ذ. (1374). حماسه‌سرایی در ایران. تهران: فردوس.
  21. ضیایی، ح. و علی صفایی (1389). بررسی جامعه‌شناختی گفتمان‌های شعر جنگ تحمیلی. نشریۀ ادبیات پایداری دانشگاه شهید باهنر کرمان، 2، 189-218.
  22. علوی‌مقدم، م. (1381). نظریه‌های ادبی معاصر (صورت‌گرایی و ساختارگرایی). تهران: سمت.
  23. عمرانی، خ. (1387). بررسی اسطوره در دفتر شعر نصرالله مردانی (نماد در قیام نور). کیهان فرهنگی، 267، 56-62.
  24. فرای، ن. (1374). اسطوره و ادبیات، مجموعه‌مقالات اسطوره و رمز. ترجمۀ جلال ستاری. تهران: سروش.
  25. کاظمی، م.ک. (1390). ده شاعر انقلاب. تهران: سوره مهر.
  26. کوپ، ل. (1384). اسطوره. ترجمۀ محمد دهقانی. تهران: علمی و فرهنگی.
  27. گورین، و.ال. و دیگران (1370). راهنمای رویکردهای نقد ادبی. ترجمۀ زهرا میهن‌خواه. تهران: اطلاعات.
  28. مردانی، ن. (1388). قانون عشق، مجموعه‌شعر. تهران: صدرا.
  29. ـــــــــــــ. (1370). خون‌نامۀ خاک. تهران: کیهان.
  30. ـــــــــــــ. (1360). قیام نور. تهران: انتشارات حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی.
  31. مسکوب، ش. (1354). مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار. تهران: امیرکبیر.
  32. معین، م. (1391). فرهنگ فارسی معین. ج5. تهران: امیرکبیر.
  33. موسوی، س.ک. و حمزه محمدی ده‌چشمه (1394). بازتاب اسطوره‌های ملی و حماسی در شعر شاعران دفاع مقدس. نشریۀ ادبیات پایداری، 12، 323-352.
  34. واحددوست، م. (1392). بازنمایی عناصر اساطیری حماسی همبستگی ملی در شعر دفاع مقدس. فصلنامۀ مطالعات ملی، 54، 49-72.
  35. یاحقی، م.ج. (1369). فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی. تهران: سروش.