بررسی تأثیر گفتمان شعر دفاع مقدس ایران بر گفتمان شعر مقاومت فلسطین، براساس رویکرد مکتب تطبیقی ادبیات آمریکا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه پژوهشی ادبیات دفاع مقدس، پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

2 کارشناسی ارشد زبان‌شناسی همگانی، دانشگاه تربیت مدرس

3 کارشناسی ارشد آموزش زبان عربی، دانشگاه تربیت مدرس

چکیده

شعر پایداری یکی از مقوله‌های ادبیات جهان است که مفاهیم دینی و الگوهای ایدئولوژیک، خواه آشکار و خواه پنهان، در آن نهادینه شده است؛ ازاین‌رو، بررسی تعامل میان گفتمان شعری به‌خصوص گفتمان انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی، علاوه‌بر نشان‌دادن بسترهای اجتماعی، سیاسی و شرایط جامعۀ شاعر، رسالت ادبیات دفاع مقدس و چگونگی شکل‌گیری سیر تحول این تعامل را نیز بهتر نشان داده و منجر به درک بهتر این ژانر ادبی و اهداف آن می‌شود.  پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی‌تحلیلی و به‌کارگیری مکتب تطبیقی آمریکا، به بررسی تأثیر گفتمان و ایدئولوژی شعر دفاع مقدس بر شعر مقاومت فلسطین در آثار متفاوت ده شاعر مقاومت ایران و فلسطین، جایگاه ایدئولوژیک انقلاب و ارزش‌های برآمده از آن و نحوۀ بازتاب این گفتمان توسط شاعران هر دو سرزمین، کنش متقابل بین شعر پایداری و پدیده‌های جنگ تحمیلی پرداخته است. بی‌گمان، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و دوران هشت‌سالۀ دفاع مقدس ‌تأثیرگذارترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران و جهان، بستری مناسب برای ظهور گفتمان‌های ایدئولوژیک در تمامی حرکت‌های مردمی در جهان است. 

کلیدواژه‌ها


جمهوری اسلامی معنای واقعی پایداری در مقابل استکبار و استعمار را به جهانیان نشان داد؛ چراکه پایداری یکی از واقعیت‌های مهم زندگی بشری و محصول همدلی میهنی یا قومی در برابر گونه‌ای از تجاوز طبیعی بشری، جنگ، است. جنگ به دو شکل بروز می‌یابد: داخلی و بیرونی. جنگ داخلی برای نیل به مقصود موردنظر در برابر ظلم و فساد حکومتی و استبداد داخلی و عدم آزادی بیان است. جنگ خارجی، در عمدۀ موارد به‌قصد به‌دست‌آوردن منابع و سود بیشتر بین ملت‌ها صورت می‌پذیرد؛ برای مثال جنگ تحمیلی ایران و فلسطین از این نمونه جنگ‌ها هستند (ادیبی سده، 1381: 32). پس جنگ یا به‌حق است و یا ناحق. ازاین‌رو، ادبیات حول محور جنگ نیز دوشقی است: ادب مقاومت و پایداری و حماسه، یا ادب جنگ. در ادب پایداری دفاع، جنگیدن علیه ظلم و ستم، کشتن، ویران‌کردن و کشته‌شدن موضوعاتی هستند که حاوی ارزش تلقی می‌شوند و از منظر ادب جنگ، این مفاهیم ضدارزش و نفرت‌آور هستند.

در گفتمان[1] و اندیشۀ اسلامی‌ایرانی، ایدئولوژی مقاومت و پایداری در مقابل تجاوزگران و ظالمان همان ایدئولوژی جهاد است که دارای دو محور است: مذهب اسلام و سیاست کلی رهبر. این دو محور همچون آهن‌ربایی، مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی را جذب هم کرده است. رهبر ایران، سرزمین ایران را همچون انسانی زنده و مستقل و سرافراز می‌داند (آیت‌الله خامنه‌ای، 14خرداد۱۳92) و وظیفۀ هر ایرانی می‌داند که کشور مستحکم، غیرقابل‌نفوذ، تأثیرناپذیر از دشمن را حفظ کند (همان، 1فروردین۱۳92). با این سخنان، رهبر در اذهان عمومی یک الگوی استعاری با ایدئولوژی متفاوت می‌سازد. این سخنان فقط منحصر به ملت ایران نیست. غیر از ملت ایران اجتماع بزرگ‌تری نیز وجود دارد که امت اسلامی است. همۀ امت اسلامی از گوشه‌وکنار دنیا تشکیل یک پیکر واحد می‌دهند که فلسطین اشغالی نیز عضوی آسیب‌دیده از این پیکر است. در اندیشۀ ایرانی‌اسلامی، مسلمانان یک خانواده‌اند و همه با هم برابر و برادرند؛ چنان‌که آیت‌الله خامنه‌ای از آن با لفظ «برادری با ملت‌های مسلمان» یاد می‌کند. حال که رهبران عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، برمبنای ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران فرقی بین مسلمانان نمی‌گذارند و همۀ مسلمانان جهان را امتی واحد و برابر و برادر می‌دانند، فلسطینیان و به‌خصوص شاعران مقاومت آن نیز رهبران ایران را پیشوای دینی خود و سیاست‌های کلی رهبران را نیز رمز پیروزی بر دشمنان اشغالگر و استعمارگر خود می‌دانند و دین اسلام را عامل ایجاد پیوندی مستحکم میان دولت و ملت ایران می‌دانند، ازاین‌رو در نیل به پیروزی و غلبه بر دشمن غاصب به این یقین رسیده‌اند که تنها راه منتهی به صبح روشن نجات و پیروزی در سایۀ تقلید و پیروی از رهبران سیاسی ایران و دین اسلام و پیروی از آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران است. به‌طور کلی، هدف گفتمان انقلاب اسلامی ایران این است که با یکی‌دانستن امت اسلامی، اندیشۀ دینی و معرفت دینی در مردم رشد پیدا کند. اندیشۀ دینی که رشد پیدا کرد، وقتی همراه با احساس مسئولیت و تعهد باشد، عمل به وجود می‌آورد و همان چیزی می‌شود که پیغمبران دنبال آن بودند. در واقع گفتمان از این منظر، ابزاری برای ارائۀ فکری منسجم و منظم و قابل دفاع مبتنی بر فرهنگ و اعتقادات یک جامعه می‌باشد که از سوی یک رهبر یا ایدئولوگ و یا فعال سیاسی و یا فرهنگی تبیین می‌گردد و محور جهت‌گیری‌ها قرار می‌گیرد و بر سرنوشت مردم و کشور تأثیر می‌گذارد.

دورۀ هشت‌سالۀ دفاع مقدس، بستری مناسب برای ایجاد تحولات و گفتمان‌های مختلف اجتماعی ایجاد کرد. بازتاب این تحولات در شعر دفاع مقدس به‌صورت گفتمان ایدئولوژیک نمایان می‌شود. نقطۀ اوج گفتمان ایدئولوژیک، جایگاه ایدئولوژی و ارزش‌های حاصل از انقلاب و جنگ تحمیلی است. تغییر ساختار ارزش‌ها، شخصیت و نقش رهبری امام‌خمینی(ره)، تحول در عناصر مذهب تشیع و تغییر در ارزش‌های فرهنگی و هنری جامعه، از جمله مهم‌ترین نتایج ایدئولوژی انقلاب است که بازتاب گسترده‌ای در شعر دفاع مقدس داشته است.

۱-۱. پیشینه پژوهش

ضیائی (1389) در مقاله‌ای تحت عنوان «بررسی جامعه‌شناختی گفتمان‌های شعر جنگ تحمیلی» به بررسی گفتمان شعر جنگ تحمیلی از منظر جامعه‌شناسی، نحوۀ انعکاس تحولات اجتماعی در اشعار جنگ در سال‌های (1359 تا 1367) پرداخته است. بررسی وی حاکی از این است که گفتمان شعر دفاع مقدس به دو شاخۀ ایدئولوژیک و انسانی‌انتقادی تقسیم می‌شود. در گفتمان ایدئولوژیک که خود به زیرشاخه‌های شعاری، شورانگیز، حماسی‌ملی، حماسی‌عرفانی، نوستالژیک و... تقسیم می‌شود، آنچه عنصر غالب است ارزش‌های برآمده از انقلاب است؛ درحالی‌که در گفتمان انسانی‌انتقادی، بیشتر با نگاهی انسان‌شناسانه و ساختارشکنانه به جنگ نگریسته می‌شود. در این پژوهش، بیشتر جنبۀ جامعه‌شناختی اشعار جنگ با انواع زیرشاخه‌های حماسی‌ملی و حماسی‌عرفانی و... در یک بازۀ زمانی خاص (1359 تا 1367) مدنظر است؛ حال‌آنکه در پژوهش حاضر به تأثیر گفتمان شعر دوران دفاع مقدس و ارزش‌های برآمده از آن در آثار ده شاعر برجستۀ ایرانی و فلسطینی، بدون درنظرگرفتن بازۀ زمانی خاص پرداخته‌ایم.

پورابراهیم (1395) در مقاله‌ای تحت عنوان «استعارۀ جهاد و پایداری در گفتمان و ایدئولوژی رهبر: رویکرد شناختی»، پانزده سخنرانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را به‌عنوان جامعۀ آماری انتخاب کرده‌ و به بررسی مفهوم جهاد، پایداری و مفاهیم مرتبط با آن در گفتمان سیاسی رهبر انقلاب اسلامی در چارچوب نظریۀ استعارۀ شناختی پرداخته است. وی به این نتیجه دست یافته که در گفتمان رهبر، استعارۀ جهاد به‌عنوان استعاره‌ای کلان در زیرساخت اکثر مباحث سیاسی عمل می‌کند. استعاره‌های کلان، فعالیت ثمربخش جنگ/جهاد و از جمله استعاره‌های غالب در بیانات رهبر است. همچنین ماهیت فرهنگی‌دینیِ استعارۀ جهاد باعث ایجاد انسجام آن استعاره و انعطاف در کاربرد مفاهیم مختلف شده است. در این پژوهش بیشتر جنبۀ ‌شناختی استعارۀ مفهومی جانسون و لیکاف در گفتمان و سخنرانی‌ رهبر انقلاب مدنظر است؛ حال‌آنکه در پژوهش حاضر به تأثیرگفتمان شعر دفاع مقدس ایران و نمود آن، هم به‌‌لحاظ شعری و هم به‌لحاظ فکری، براساس اصول مکتب تطبیقی آمریکا در آثار ده شاعر برجستۀ ایرانی و فلسطینی پرداخته‌ایم.

پرواضح است که تاکنون پژوهشی تطبیقی در زمینۀ گفتمان ایدئولوژیک اشعار پایداری و همچنین بررسی تأثیر درون‌مایۀ اشعار دوران دفاع مقدس در شکل‌گیری اشعار مقاومت سایر ملل، به‌خصوص فلسطین، با تکیه بر مکتب تطبیقی آمریکا صورت نگرفته است تا نمودهای شعری، ذهنی و همچنین تأثیر گفتمان، موضوعات و جهان‌بینی مسلط بر اشعار دوران دفاع مقدس بر آثار سایر شاعران مسلمان ادبیات پایداری، از جمله شاعران مقاومت فلسطین، با شواهد شعری از دیوان‌های مختلف شاعران و بدون درنظرگرفتن محدودیت زمانی برای اشعار پایداری شاعران مورد پژوهش، بررسی و تحلیل گردند؛ ازاین‌رو، ضرورت پرداختن به موضوع پژوهش حاضر نمایان می‌گردد.

۲-۱. چارچوب نظری

در واکنش به مکتب تطبیقی فرانسه، محققان آمریکایى پس از جنگ جهانى دوم مکتبی به نام مکتب آمریکایی بنیان نهادند که روش آن، نقد مستقیم و بى‌واسطۀ ادبیات، بدون تکیه بر آثار ادبى خاص و پس‌زمینۀ تاریخى آن‌ها بود. اهداف این مکتب، نزدیکى بیشترى با تفکرات گوته در راستاى همکارى‌هاى میان‌مللى داشت. مکتب تطبیقی آمریکا[2] که در نیمۀ دوم سدۀ بیستم سر برکشیده بود، زیبایی‌شناسی و توجه به نقد و تحلیل را در رأس کار تطبیقگری خود قرار داد. مکتب مزبور، ادبیات را پدیده‌ای جهانی و در ارتباط با سایر شاخه‌های دانش انسانی و هنرهای زیبا می‌دانست. نخستین تلاش‌ها در جهت تغییر مفهوم تاریخی ادبیات تطبیقی و اصلاح مضمون آن در سال 1949 انجام گرفت. در این سال منتقد و پژوهشگر برجستۀ آمریکایی، رنه ولک،[3] با همکاری آوستن وارن[4] کتابی با عنوان نظریۀ ادبیات تطبیقی تألیف کردند. وی در سخنرانی تاریخی خود در سال 1958 به‌شدت از مفهوم تأثیرگذاری و اثرپذیری و اصول آن انتقاد کرد (عبود، 1999: 288)؛ ازاین‌رو رنه ولک، منتقد برجستۀ آمریکایی، به‌عنوان پیشتاز مکتب آمریکایی شناخته شد. وی دراین‌باره می‌نویسد: «ادبیات تطبیقی بی‌توجه به موانع سیاسی، نژادی و زبانی به بررسی ادبیات می‌پردازد. امکان ندارد که بتوانیم آن را در روش واحدی محصور کنیم... تطبیقگری، همچنین نباید در روابط تاریخی محصور بماند؛ چه، پدیده‌های ارزشمند مشابهی در زبان‌ها یا انواع ادبی رایج (در جهان) وجود دارد که با یکدیگر پیوند تاریخی ندارند... نمی‌توان ادبیات را در تاریخ ادبیات محدود کرد و نقد ادبی و ادبیات معاصر را از آن دور نمود» (مکی، 1387: 96). «در مکتب امریکایی، حیطۀ ارتباطات و تأثیرات ادبی، یکی از زمینه‌های عمدۀ پژوهشی در ادبیات است» (ولک، 1373، ج1: 223). مهم‌ترین اصول حاکم در این مکتب عبارت‌اند از: «شرط تفاوت زبان و شرط ارتباط تاریخی بین دو ادبیات مورد تطبیق و یا دو اثر ادبی مورد تطبیق، یک شرط ضروری و لازم نیست؛ بررسی میان دو ادبیات و یا بررسی میان یک اثر ادبی با اثر ادبی دیگر از جهات و ابعاد گوناگون امکان‌پذیر است، بدون آنکه میان دو ادبیات و یا دو اثر رابطۀ تاریخی و فرهنگی باشد و حتی بدون آنکه زبان آن‌ها متفاوت باشد» (لک، 1395: 37).

در مکتب تطبیقی آمریکا آنچه اصالت دارد، تشابه و همانندی است. ازنظر پژوهشگران این مکتب، پدیده‌های ادبی، جریان‌های ادبی، مکاتب و گونه‌های ادبی محدود به زبان و مکان نیستند. «ادبیات تطبیقی بدون توجه به موانع سیاسی، نژادی و زبانی به بررسی ادبیات می‌پردازد.» بررسی تطبیقی نباید در روابط تاریخی محصور بماند؛ چون پدیده‌های بسیار ارزشمند مشابهی در زبان‌ها یا انواع ادبی رایج (در جهان) وجود دارد که با یکدیگر پیوند تاریخی ندارند. علاوه‌بر این، ادبیات را نمی‌توان در تاریخ ادبیات محدود کرد و نقد ادبی و ادبیات معاصر را از آن دور نمود» (مکی، 1987: 196).

فرکلاف[5] معتقد است که ساده‌لوحانه خواهد بود اگر گفت‌وگو بین افراد حتی در سطح خرد را مستقل از مسائل گفتمانی همچون قدرت، ایدئولوژی، ساختار اجتماعی و نهادهای اجتماعی بدانیم؛ چراکه زبان و قدرت و زبان و گفتمان با یکدیگر رابطۀ دیالکتیک دارند، یعنی زبان گفتمان را و گفتمان به‌نوبۀ خود زبان را می‌سازد. وی معتقد است ساختارهای اجتماعی می‌توانند به‌مثابۀ عوامل بالقوه‌ای تلقی ‌شوند که در قالب رویدادهای اجتماعی به‌صورت بالفعل تحقق می‌یابند. رابطۀ بین ساختارها و رویدادهای اجتماعی به‌وسیلۀ اعمال یا کنش‌های اجتماعی برقرار می‌شود. این اعمال اجتماعی بر انتخاب از میان گزینه‌های ممکن بالقوه موجود در ساختارهای اجتماعی بر چگونگی بالفعل تبدیل‌شدن نظارت دارند. فرکلاف در واقع علاوه‌بر توصیف، یعنی چیستی‌ها و چگونگی‌های متن، به چرایی‌های تولید و مصرف متن و چگونگی اصلاح و تغییر در اجتماع و تقابل گفتمان‌های رقیب با یکدیگر در ایجاد معنا و چگونگی ایجاد ارتقای دانش انتقادی و آگاهی اجتماعی توده‌های محروم و مستضعف جهت مقاومت‌کردن و به‌دست‌آوردن حقوق خود، در مقابل صاحبان قدرت و طبیعی‌زدایی از باورهای متعارف جامعه پرداخت؛ زیرا گفتمان امری اجتماعی است. متون[6] دارای بار ایدئولوژیکی هستند و گفتمان‌ها نظام‌های معنایی هستند که با تعریف پدیده‌ها، معانی جدید و درنتیجه ایدئولوژی خلق می‌کنند» (فرکلاف، a 1992؛ آقاگل‌زاده، 60:1385).

هدف، بیان مسئله و سؤال

هدف از به‌کارگیری لفظ گفتمان در پژوهش حاضر، در واقع همان ایدئولوژی غالب در ذهن شاعران می‌باشد. برای نیل به این مقصود که متن در درون بافت موقعیتی اجتماعی‌فرهنگی حاکم میان این دو گروه از شاعران چگونه شکل می‌گیرد و نیز گوینده و مخاطب چگونه در این متن شرکت می‌کنند و چگونه می‌توان معنا و نقش شرکت‌کنندگان و گفته‌هایشان را توصیف نمود، همواره در پی شناسایی این هستیم که بدانیم آیا متون شعری موردنظر در جهت تحکیم و بقای قدرت و گفتمان حاکم تولید شده است و یا در جهت تغییر و اصلاح اجتماعی.

براساس تعاریف و مفاهیمی که در بالا ذکر گردید و با درنظرگرفتن اصول و نشانه‌های گفتمان اشعار پایداری و دیدگاه امت اسلامی واحد مسلمانان در ایدئولوژی ایرانی‌اسلامی، نگارنده به تشریح وتبیین چگونگی الهام‌‌بخشی فکری گفتمان اشعار پایداری ایران بر اشعار مقاومت فلسطین پرداخته و براساس رویکرد تطبیقی آمریکایی، عناصر پایداری دینی و معنوی مشترک اشعار مقاومت شاعران دو کشور مورد نقد و تحلیل قرار خواهند گرفت.

۲. تحلیل داده‌ها

ایدئولوژی از دو واژۀ لاتین «ایده» به‌معنای فکر و ذهن و «لوژی» به‌معنای شناخت تشکیل شده. این واژه معناهای مختلفی دارد؛ به‌طوری که اندیشمندان از آن به آرمان، دانش، ایده‌ها، ماهیت و سرچشمه‌های آن، مجموعه‌ای از ایده‌های ویژۀ سیستم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و... معنا کرده‌اند (بریجانیان، 1371: 392). بنابراین می‌توان گفت که اصول ایدئولوژیک، به‌نوعی، فعالیت‌های سیاسی را هدایت کرده و محدودۀ اقتدار سیاسی و اولویت‌های سیاسی نظام اجتماعی را مشخص می‌سازد. ایدئولوژی انقلاب اسلامی، ایدئولوژی حاکم بر دوران دفاع مقدس است که تأثیر مستقیم انقلاب و ارزش‌های آن را در ذهن و زبان مردم و بالأخص شاعران مقاومت آشکارا می‌بینیم. از جمله عوامل سازندۀ ایدئولوژی انقلاب اسلامی و جنگ، تغییر در ساختار ارزش‌هاست؛ چراکه انقلاب اسلامی ایران یک دگرگونی بنیادی بود و اهداف و آرمان‌های خاص خود را داراست. برجستگی جنبۀ دینی و مذهبی و تلاش برای بازگشت به ارزش‌های ناب اسلامی، ظلم‌ستیزی و حمایت از مظلومان در دنیا، توجه به اخلاق اسلامی، تلاش برای هماهنگی هرچه‌بیشتر دین و سیاست، برجسته‌کردن نقش روحانیت در جامعه و در تمام ابعاد زندگی و حکومت از جمله اجزای تشکیل‌دهندۀ ایدئولوژی انقلاب اسلامی است. از آنجایی که هر رویداد عظیم یا در معنای محدودتر، هر حوزۀ معنایی، واژگان و فکر غالب خاص خود را دارد، رویداد تاریخی دفاع مقدس ایران نیز از این امر مستثنا نبوده و مولود یک سری مضامین نوین در عرصۀ ادبیات مقاومت گردیده است که در زیر به معرفی هریک از آنان می‌پردازیم.

۱-۲. امام‌خمینی(ره)؛ بیدارگر جهان اسلام

مؤثرترین عامل در شکل‌گیری ایدئولوژی انقلاب اسلامی، گفتمان و هویت ملی بعد از انقلاب، رهبری امام‌خمینی(ره) است. اطمینان قلبی و متکی‌بودن به خداوند و تقویت ایمان و سایر معنویات، ایجاد هویت و استقلال سیاسی و مبارزه با هرگونه وابستگی، خواه مادی و خواه فکری و...، اصرار بر ارجحیت ارزش‌های دینی و تأکید بر حاکمیت آن‌ها، ریشه‌کن‌کردن هرگونه سوءاستفاده‌های اقتصادی، فرهنگی و...، از جمله عناصر اصلی رهبری فکری و سیاسی امام‌خمینی(ره) است. انقلاب ایران به‌رهبری امام‌خمینی(ره) الگوی مولدی برای کلیۀ جنبش‌های اسلامی در جهان است؛ زیرا نهضتی اسلامی با ‌محور تشیع قادر به براندازی حکومت چندصدسالۀ استکباری سلطنتی شد و از این مجرا مواضع ضداستکباری خود را علیه هرگونه استضعاف مسلمانان جهان، به‌خصوص فلسطین، با حمایت علنی از مستضعفین مسلمان نشان داد. تبدیل قضیۀ فلسطین از یک مسئلۀ ناسیونالیستی و کمونیستی به یک قضیۀ اسلامی، از برجسته‌ترین ارزش‌های برآمده از بطن انقلاب اسلامی ایران است. در واقع، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر شعار «الله‌اکبر» به‌عنوان نماد مشترک مسلمانان در نبرد عدالت و ظلم، به‌ویژه در دوران هشت‌سالۀ دفاع مقدس، اهمیت ایستادگی در برابر استکبار جهانی به‌خصوص آمریکا و اسرائیل نیز به ثمر رسید و با تسریع بیداری اسلامی، بازگشت به اصول دین، اتکا به توانایی‌های مردمی و ایجاد حس اعتمادبه‌نفس، پرهیز از تفرقۀ قومیتی و ملی و تأکید بر محور وحدت اسلامی، امید به مقاومت را در بین نه‌تنها مسلمانان، بلکه سایر انسان‌های زیر یوغ استکبار و استعمار تشدید کرد، که نهضت‌های اسلامی پیشین از چنین قدرتی برخوردار نبودند. انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی و نه غربی، کمونیسم را طرد و از قضیۀ فلسطین به‌عنوان نقطۀ مشترک امت اسلامی حمایت کرد و به‌نوعی رهبری جریان حمایت از فلسطین را به دوش گرفت. چنین حمایتی منجر به شکل‌گیری جهاد اسلامی و حماس در راستای مبارزات مردمی مسلحانۀ اسلامی و انتفاضه در فلسطین اشغالی گردید. در واقع، وجود اشتراکات فراوان سیاسی و فرهنگی میان ایران و فلسطین اشغالی باعث تأثیرپذیری تکاملی فلسطین از ایدئولوژی و گفتمان ادب مقاومت ایران، تکیه بر دین/ قدرت الهی/ حبل‌الله گردید؛ چراکه در ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران، دین و سیاست با یکدیگر ارتباط داشته و تفکیک‌ناپذیرند. از طرفی نیز رهبر انقلاب صراحتاً اعلام کرد که اگر خلاف دین الهی رفتار کنید دشمن مشترک مسلمانان، اسرائیل و آمریکا، ایدئولوژی دین اسلام را به حاشیه رانده و بر جامعۀ مسلمین تسلط پیدا خواهند کرد؛ لذا با ایجاد دگرگونی در کیفیت زندگی مادی و اجتماعی و گرویدن به مدیریت و محوریت دین و وحدت و انسجام اسلامی و جهان‌بینی معنوی متفاوت با عصر تکنولوژی مدرن مادی و ایجاد مردم‌سالاری دینی، با بصیرت راستین و مدیریت بحران‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی و اثبات موضع هژمونی، باید در جهت دفع دشمنان گام برداشت؛ بنابراین، اسلام تنها ابزار کارآمد برای خارج‌شدن فلسطین از بن‌بست مبارزات بی‌سرانجام است. از سخنان فوق مبرهن است که فلسطین زمانی می‌تواند شاهد صبح پیروزی باشد که مطیع، وامدار و پیرو خط رهبری و انقلابی ایران باشد؛ ازاین‌رو، شاعران هر دو سرزمین وقتی از وجود مبارک امام‌خمینی(ره) سخن به میان می‌آورند، در واقع رهبری امام(ره) را با جان و دل قبول داشته و خط مسلم هدایت خویش قرار داده‌اند:

* عشق ذهنی بود، عینی جلوه کرد/ حق به تمثال خمینی جلوه کرد (عزیزی، 1372: 682)

* حرف تو(امام خمینی(ره)) به شعر ناب پهلو زده است/ آرامش تو، به آب پهلو زده است/ پیشانی‌ات از سپیده مشهورتر است/ چشم تو به آفتاب پهلو زده است (هراتی، 1387: 60)

* آتشکدۀ آتش دردی ای مرد/ اسطورۀ ایمان و نبردی ای مرد/ پهنای زمین عرصۀ نامردان است/ تنها تو در این میانه مردی ای مرد (حسینی، 1391: 117)

* بحمدالله با وقوع اعجاز قرن، یعنی انقلاب اسلامی ایران، به‌رهبری امام‌خمینی(ره) و شکستن بت‌های زر و زور و تزویر، تحولی همه‌جانبه در ادبیات ایران و خاورمیانه صورت گرفت (سمیح القاسم، 1394).

۲-۲. دفاع مقدس

با به صدا درآمدن ناقوس جنگ تحمیلی و تلفیق غیرت و حمیت ملی ایرانیان، نوعی ایدئولوژی و هویت مستقل برای گفتمان دفاع مقدس ایران پدید آمد که در آن شاهد رشد ارزش‌های دینی جنگ تحمیلی و ایدئولوژی انقلابی‌اسلامی به‌عنوان عامل تغییردهندۀ گفتمان و ساختار فکری جامعه برای دفاع از کیان ملی و ایجاد وحدت بین ایرانیان و در حد وسیع مفهوم کلمه، برای مسلمانان جهان بودیم؛ ازاین‌رو، نمود گستردۀ گفتمان ایدئولوژیک انقلاب در تغییر و تحولات ژانرهای مختلف ادبی و هنری از قبیل اشعار دفاع مقدس، ادبیات پایداری، فیلم‌ها و سریال‌ها، خاطره‌نویسی‌ها، داستان‌ها و رمان‌ها و... زمان جنگ و پساجنگ کاملاً محسوس است. مقصود هنرمندان از هر طیفی نشان‌دادن عظمت روح، ایمان راسخ و ایستادگی مردم و رزمندگان در برابر ظلم، استعمار و دشمنان است. هنرمندان در حد توان خود برای ماندگاری آثاری که خلق می‌کردند و به‌عبارت دیگر، مردمی‌شدن آثارشان، یک سری واژگان بدیع متناسب با حال‌وهوای جبهه، جنگ و کشور نیز خلق می‌کردند؛ واژه‌هایی چون امام، ظالم، مبارزه، ایثار، بسیج، استعمار، عدالت و... تا هم‌ تأثیر بیشتری بر اذهان عمومی داشته باشند و هم نقشی مؤثر در بزرگداشت جبهۀ حق علیه باطل ایفا کنند. ازاین‌رو، با به‌کارگیری نمادهای اسطوره‌ای با بار معنایی مثبت و منفی و خلق تصاویر حماسی، شور حماسی را در رگ هر وطن‌پرست مبارزی شعله‌ور می‌سازند. از جمله مفاهیمی که شاعران در انتقال آن به مخاطب از هم پیشی می‌گرفتند، موضوعاتی چون ستایش وطن، ستایش مبارزه در راه وطن (از طریق به‌کارگیری واژگانی که در حوزۀ معنایی جنگ با هم هم‌آیی دارند، مثل فشنگ، موشک، دشمن، حمله، هجوم، خون، رگبار، پیروزی، رزمنده و حسرت بازماندن از کاروان شهدا و نداشتن توفیق شهادت، حسرت دورافتادن از یاران و هم‌رزمان، حسرت پایان‌یافتن جنگ...) شهید، شهادت و ترسیم افق‌های روشن پیروزی، ظهور منجی‌ای که نوید صبح روشن است، بیگانه‌ستیزی، سرزنش اندیشه‌های روشن‌فکرانه، توجه عمیق به مضامین دینی (از طریق به‌کارگیری واژگانی چون شهید، ایمان، جهاد، مهدی موعود، انتظار) و گرایش به آرمان‌های انقلابی و به‌خصوص آرمان‌های امام‌خمینی(ره) بود (سنگری، 1393: 34). از جملۀ این تغییرات حاصل از گفتمان ایدئولوژیک انقلاب می‌توان به تحولات زیر اشاره کرد:

الف. ستایش وطن

* دیگران را بگذار!/ دل به آفتاب بسپار/ نگاه کن چگونه هر بامداد/ صبور و سربلند/ از شانه‌های خاکستری صبح بالا می‌آید (هراتی، 1389: 225).

* خوشا آنان که جانان می‌شناسند/ طریق عشق و ایمان می‌شناسند/ بسی گفتیم و گفتند از شهیدان/ شهیدان را شهیدان می‌شناسند (قزوه، 1391).

* طرح کمرنگی است در یادم هنوز/ من به یاد دشت آبادم (وطن) هنوز (امین‌پور، 1374: 48).

* سرزمین سبزه‌گیر خوب من/ جلگۀ سکرآور مرطوب من/ من تو را گم کرده بودم در غروب/ من نمی‌دانستمت ای خاک خوب (عزیزی، 1369: 220): ستایش وطن.

* وطنی لیس حقبة/ و أنا لیس مسافر/ إننی العاشق و الأرض حبیبة (درویش، 1989: 347): ستایش وطن.

* یا فلسطین إطمینی/ أنا والدار و أولادی قرابین خلاصک/ نحن من أجلک نحیا و نموت (فدوی طوقان، 1978: 545): ابراز عشق به وطن‌.

* عَلی الصلبانِ مَسبیه /بِلادِی زَهرَهُ الدنیا وَ عُودُ الند/عَروُسٌ فِی زَمَانِ السلمِ مَسبیه/ دَمَایَاها حَمَایَاها، وَ دَمعُ القَهرِ فَوقَ الخَد/أَحَاطوُها بِأسلاکِ العُبُودِیهِ/وَ شَادُوا بَینَها سَدا وَ بینَ الشمسِ شَادُوا سَد(القاسم، 1994: 44): وصف وطن در بند.

* دیننا حبک یا هذا الوطن/ سرنا فیه سواء و العن (ابراهیم طوقان، 1993: 262): عشق به وطن، نشان ایمان است.

ب. واژگان مرتبط با جنگ و جبهه

* .../ زیرا معلم (امام راحل(ره))/ فرمانده من است/ سنگر، کلاس ماست/ ما با گچ فشنگ/ همواره بی‌درنگ نوشتیم: / «پیروز می‌شویم»/ تخته‌سیاه ما/ قلب سیاه دشمن اسلام است (هراتی، 1387: 365).

* ... . ./ والمری، تانک، شبیخون، شور شلمچه، تب کارون/ رقص منور، شب مجنون، گریه هور و غم اروند.../ می‌خورد ترکش بر جانش، فریاد می‌زد چشمانش/ دارم می‌سوزم مردم! دربندم، دربند، دربند (قزوه).

* فریاد بلند جنگ تا پیروزی/ از حنجرۀ تفنگمان می‌آید (حسینی، 1381: 128).

* می‌خواستم شعری برای جنگ بگویم/ شعری برای شهر خودم، دزفول!/ دیدم که لفظ ناخوش موشک را باید به کار برد... (امین‌پور، 1393: 385تا389).

* تا خاک شود بر کف پای تو نشیند/ ای خون شهیدان نظری سوی حنا کن (عزیزی، 1390: 235).

* پیشروی کنید؛ با موشک‌های کینه پیشروی کنید؛ و با نفربرهای سربازانتان؛ اما آسمان بالای سرتان جهنم و زمین زیر پایتان جهنم (القاسم، 1393، ج3: 159): به‌کارگیری واژۀ موشک، نفربر، سرباز.

* .../ لا لیل فی لیلنا المتلألی بالمدفعیة/ ... / لانخلف من أزیز الرصاص! التصق بالتراب لتنجو! سننجو و نعلو علی جبل فی... الشمال، و نرجع حین یعود الجنود إلی أهلهم فی البعید و... (درویش، ج1: 178): اشاره به واژۀ توپ تانک، تیر، سربازان.

* یا قوم لیس عدوکم/ ممن یلین و یرحم/ یا قوم لیس أمامکم إلا الجلاء فحزموا (ابراهیم طوقان، 2005: 343): به‌کارگیری واژۀ دشمن.

* فإذا احترقت علی صلیب عبادتی/ أصبحت قدیسا... بزی مقاتل (درویش، 1989: 240): به‌کارگیری واژۀ مبارز.

* هذه الأرض إمرأة/ فی الأخادید و فی الأرحام/ سر الخصب واحد/ قوة السر التی تنبت نخلا/ و سنابل/ تنبت الشعب المقاتل (فدوی طوقان، 1988: 418): به‌کارگیری واژۀ مبارز.

* لا تَقُولُوا لِی: انتَصَرنا... /ان هَذَا النصرِ شَرٌ مِن هَزیمَةَ/ نَحنُ لا نَنظُرُ لِلسطحِ، وَ لَکِنا... (زیاد، 1994: 32): به‌کارگیری واژۀ نصر.

پ. حسرت بازماندن از کاروان سرخ شهادت

* ای تیغ سرخ زخم کجا می‌روی چنین/ محض رضای عشق، مرا انتخاب کن (هراتی، 1368: 99).

* نه، این دل سزاوار ماندن نبود/ سزاوار ماندن دل من نبود/ من از انتهای جنون آمدم/ من از زیر باران خون آمدم/ از آنجا که پرواز یعنی خدا/ سرانجام و آغاز یعنی خدا (قزوه، 1389: 276).

* قرار بود شما تا خدا مرا ببرید/ شما قبول نکردید یا خدا اجازه نداد؟ (امین‌پور، 1364: 123).

* با مردم شب‌دیده به دیدن نرسیدیم/ تا صبح‌دمی هم به دمیدن نرسیدیم/ کالیم که سرسبز دل از شاخه بریدیم/ تا حادثۀ سرخ رسیدن نرسیدیم/ شمعیم که تا شعله‌کشیدن نرسیدیم (امین‌پور، 1386: 127).

ت. ستایش شهید و شهادت

* ز بس فرشته به تشییع لاله آمد و رفت/ صدای مبهم برخورد بال می‌آید (امین‌پور، 1364: 78).

* جنس مردان خدا (شهیدان) را از شهادت باک نیست (عزیزی، 1372: 242).

* زین پیش دلاورا، کسی چون تو شگفت، حیثیت مرگ را به بازی نگرفت (حسینی، 1381: 111): وصف شهیدان.

* و چشمان تو معبدی/ که ابرها، نماز باران را در آن سجده می‌کنند... از خلأ نامعلوم‌تری/ دست‌هایی که با نیت مکاشفه/ در تو سفر کردند/ حیران در شیب جمجمه ایستادند/ تو آن اشاره‌ای که بر براق طوفان نشسته‌ای... (هراتی، 1387: 140).

* کجایی ای جنونم ای جنونم؟/ شکست افتاده در سقف و ستونم/ کجایی ای منِ از من رهیده؟/ بچرخانم چو تیغ آب‌دیده/ رهی دارم که پایانش عدم نیست/ اگر عالم شود شمشیر غم نیست (قزوه، 1389: 261).

* أجسادهم فی تربة الأوطان/ أرواحهم فی جنة الرضوان/ هناک لا شکوری من الطغیان/ و هناک فیض العفو و الغفران (ابراهیم طوقان، 2005: 285): توصیف جاودانگی شهید؛ ساکنین عرش امن ملکوت.

* إرفعوه ارفعوه/ فوق أعناق الرجال/ و اذرعوه فی جبین الل/ لیل نجمأ فی الأعالی/ أی أم لم تزغرد/ أیُ رأسٍ غیر عالی/ أیُ طفل لم یردد/ عاش أبطال النزال/ و شهید لیس یفنی/ راقد فی کل بال (زیاد، 1994: 159): شهیدان فناناپذیرند.

* نسرأ فنسرأ/ غالهم وحش الظلام (فدوی طوقان، 1988: 559): روح شهید همچون شاهینی شجاع و دلیر است.

* لدی یا صدیقه/ زنابق حمراء/ ألوانها الدماء/ من القدس العتیقه! (القاسم، ج1: 286): در وصف شهید.

* ذبل العاشق عینیه/ و أعطی یده السمراء للحناء/.../ و علی سقف الزغارید تجیء الطائرات/ طائرات/ طائرات/ تخطف العاشق من حضن الفراشة/ و منادیل الحداد (درویش، 1989: 583تا۵۸۴): ستایش مبارزان و شهیدان.

* وکل ما یمکن أن تمنحه أمومة/ یا ولدی، یا غرسة کریمةً/ أقتلعت من أرضها الکریمة/ أذهب، فما أعز منک یابنی إلا الأرض.../ فی أرض لن یقهرها الموت/ أبدا لن یقهرها الموت (فدوی طوقان، 1987: 510): شهادت و ایثار؛ وظیفه‌ای مقدس.

ث. حس قومیت‌گرایی و به‌کارگیری اساطیر

* عصرها پانکی‌هایی که روی پل هزارویک شب می‌لولیدند... علیه مازیار و بابک و افشین شعارهای جمال عبدالناصری می‌دادند (عزیزی، 1387: 170).

* دیشب یک سبد پر سیاوشان از باغ توحید/ برای این دل مسموم جوشاندم/ تا تو بیایی (هراتی، 1384: 48).

* اما خلق،/ این،/ کاوه،/ کاوه،/ کاوه خلایق/ این دشمنان خونی ضحاک/ دیدند «خورشیدشان»/ خردک شرار مختصری بود (حسینی، 1388: 48).

* نگاهت (امام‌زمان(عج)) شمع‌آجین می‌کند جان غزالان را/ غمت عین‌القضاتی می‌کند عقل غزالی را/ چه جامی می‌دهی تنهایی ما را جلال‌الدین! (قزوه).

* و طالت صرخة الأجیال للأجیال!/ معتصماه! (القاسم، 1993، ج1: 225): حفظ هویت سرزمین عرب از طریق حفظ میراث فرهنگی‌تاریخی آن.

* هنوز باد پیشگو/ هر صبح به در خانۀ من/ خانۀ اندوهگین من می‌آید و می‌گوید:/ وقتی گردش فصل کامل شد و موسم باران رسید، او می‌آید در طلیعۀ بهاران، با کاروان گل و شکوفه باز خواهد گشت (فدوی طوقان، 1987: 205): کلمات پایان شعر، یادآور اسطورۀ «آدونیس» و رستاخیزش در بهار است.

* ذاک الذی وقفن عن جنبیه/ خلت ملوک الأرض فی بردیه/ أو الأنام تحت أخمصیه/ قیل اسجدی خاشعة لدیه/ (فالمتنبی) سید المکان (ابراهیم طوقان، 2005: 531): متنبی، نماد مردم رنج‌کشیدۀ فلسطین؛ و اخشیدی، نماد رهبران فرومایه در جهان عرب.

ج. جامعۀ آرمانی حاصل از ظهور منجی

* صبحی دگر می‌آید ای شب زنده‌داران/ از قله‌های پرغبار روزگاران/ از بیکران سبز اقیانوس غیبت/ می‌آید او تا ساحل چشم‌‌انتظاران/ آید به گوش از آسمان: این است مهدی! (حسینی، 1391: 31).

* ستنجلی الغمرة یا موطنی/ و یسمح الفجر غواشی الظلم/ و الأمل الظامی مهما ذوی/ لسوف یروی بلهیب الدم... (فدوی طوقان، 1978: 103): شب ظلمت به پایان خواهد رسید و فجر پیروزی نزدیک است.

* أحبائی/ أنا بالورد و الحلوی/ و کل الحب أنتظر/ أنا والأرض و/ و عین الماء والزیتون و الزهر/ أنا بالورد و الحلوی/ و کل الحب أنتظر/ و أرقب هبة الریح التی/ تأتی من الشرق (زیاد، 1994: 3): همۀ اجزای هستی در انتظار منجی هستند.

* وطنی، إنا ولدنا و کبرنا بجراحک/ و أکلنا شجر البلوط/ کی نشهد میلاد صباحک (درویش، ج1: 482): امید به صبح پیروزی.

* لابد یا لبنان/ و بعد الردی و الردم/ و بعد العدی و الدم/ بعد الشجن و الشر/ لابد مایخضر/ قلبک؟ (القاسم، ج3: 28): آیندۀ امن و امان در راه است.

* کلنا یطرب/ لانتصار الأبی (وطن)/ أین جیش العدا/ إن دعا للجهاد/ أصبحوا أعبدا/ بالسیوف الحداد (ابراهیم طوقان، 2005: 518): طلوع صبح پیروزی و امید به آزادی فلسطین.

۳-۲. تحول در عناصر مذهب شیعه

این تحول و تأثیر آن بر زندگی روزمرۀ ایران‌زمین شامل تغییر ایدئولوژیک در مذهب تشیع به‌دلیل وجود مفاهیمی چون عدالت اجتماعی (نکوهش بی‌تفاوتی نسبت به ظلم بر قشر ضعیف، نکوهش نسل‌کشی)، شهادت، انتظار، منجی‌گرایی و بسیج نیروهای انقلابی و مبارز و واقعۀ کربلاست؛ واقعه‌ای که در آن مبارزه برای سربازان و مبارزان مکلف و غیور ایرانی وظیفه‌ای دینی محسوب شده و حماسۀ تاریخی عاشورا برای آنان یادآور تکرار بیعت با امام‌حسین(ع) در جنگی تمام‌عیار علیه ظلم و فساد حاکم و تحقق آرمان‌شهر حاصل از پیروزی پس از آن است. در آثار شاعران فلسطین نیز تأثیر این نوع تغییرات مشهود است.

الف. انتظار و منجی‌گرایی

* چون تشنه به آب ناب دل می‌بندم/ بر خندۀ ماهتاب دل می‌بندم/ ای روشنی تمام، تا ظهر ظهور/ چون صبح به آفتاب دل می‌‌بندم (هراتی، 1380: 321).

* این شنبه و آدینه به تکرار، مرا کشت/ تا چند صبوری کنم ای جمعۀ ناگاه (اشاره به انتظار برای ظهور حضرت مهدی (عج))(قزوه).

* ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید/ آن‌که در دستش کلید شهر پرآیینه دارد (امین‌پور، 1388: 409).

* کَبوَهٌ هَذی وَ کَم/ یُحدِثُ أن یَکبُو الهَمامُ/ مِن أجلِ عَشرٍ لِلأمامِ (توفیق زیاد، 1994: 40): اعتقاد به ظهور منجی.

* و فی لیل رمادی رأینا الکوکب الفضی (درویش، 1989: 50): اعتقاد به ظهور منجی.

* و النای صب النغم/ و بثه فی الوهاد/ کزفرة الأشواق/ غب الفراق/ نسی الطیر همه حین غنی/ قلما یستقر هم الطروب (ابراهیم طوقان، 2005: 500): دمیدن صبح پیروزی با آمدن منجی.

ب. سیره و زندگی ائمۀ شیعه

* گریه بر فرق عدالت کن که فاق/ می‌شود از زهر شمشیر نفاق (عزیزی، 1390: 12): در وصف عدالت مولای متقیان، حضرت علی(ع).

* و رتیلی برگزیده از میان قبیله‌های زهرآگین/ از دیوار وحی/ بالا خزید/ آن‌سوی دیوار/ برق ذوالفقار/ چشم مریض شما را کور کرد (حسینی، 1388: 87تا۸۸): در وصف مولای متقیان، حضرت علی(ع).

* .../ تو از الله‌اکبر آمدی، از اشهد ان لا.../ شهادت می‌دهم معراج یعنی چشم‌های تو/ شهادت می‌دهم چشم تو یعنی سورۀ اسرا/ غریبه نیستی، .../ دلم سرد است و شب‌هایم همه سرد است،/ یا خورشید/ ببین سیلاب اشکم بسته شد یا قبة الخضراء/ ... (قزوه): در وصف حضرت محمد(ص).

* زهرا شدی که نام علی را علم کنی/ پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی (قزوه، 1393): وصف بانوی دو عالم.

* ای سورۀ اعراف من، ای قبلۀ هشـتم/ در ظلمت من پنجـره‌ای بـاز کن از نـور/ ای طوسِ تو میقات همه چله‌نشینان/ آبی‌تری از نور، درخشان‌تری از طور (قزوه): در وصف امام‌رضا(ع).

* زین ولایت هرکه باغی می‌خرد/ در دل اول نام زهرا می‌برد (عزیزی، 1387: 229): وصف بانوی دو عالم.

* نزل الکتاب علی النبی لمحمدٍ/ ما یصنع الخطباء و الشعراء (ابراهیم طوقان، 2005: 311): پیامبر اکرم(ص)؛ شریعتمدار و اسوۀ دین و ارزش‌های اسلامی.

* رسول علی جبل/ غادرته القبائل وحیداً بعیداً (القاسم، 2004، ج3: 271): در وصف حضرت محمد(ص)، فرستاده‌ای که قبیله‌ها او را در دوردست‌ها، تنها رها کردند.

* أرید محمد العرب/ نعم من أنت/ سجین فی بلادی/ بلا أرض/ بلا علم/ بلا بیت/ رموا أهلی إلی المنفی/ و جاؤوا یشترون النار من صوتی/ لأخرج من ظلام السجن.../ ما أفعل؟/ تجد السجن و الجان/ فإن حلاوة الایمان/ تذیب مرارة الحنظل. حبقوق (نبی بنی اسرائیل).../ کفی یا ابنی/ علی قلبی حکایتکم/ علی قلبی سکاکین (درویش، 1989: 156): در وصف حضرت محمد(ص).

پ. بسیج و فراخوانی نیروهای انقلابی به مبارزه و مقاومت

* آتش محضیم منافق هشدار/ پولاد از این کوچه به‌نرمی گذرد (حسینی، 1388: 153): ایستادگی تا پای جان در دفاع از وطن.

* این کاروان چه مؤذن خوش‌صدایی دارد:/ به همراهم گفتم:/ من با کدام کاروان به مقصد می‌رسم؟/ گفت: ... کاروانی که به‌سمت برنگشتن می‌رود (هراتی، 1384: 76).

* شبانگه با کدام امید می‌خواند جرس ما را/ به‌امید رهایی راه را چون باد می‌رفتم/ رها می‌کرد اگر یک لحظه زنجیر هوس ما را (قزوه).

* اینان/ هرچند/ بشکسته زانوان و کمرهاشان/ استاده‌اند فاتح و نستوه (امین‌پور، 1388: 388): مقاومت و دلیری ملت جنگ‌زدۀ ایران علیه دشمن.

* نجوع... نعری... نتحدی/ ننشد الأشعار/ ونماأ الشوارع الغضاب بالمظاهرات/ و نملأ السجون کبریاء/ و نصنع الأطفال... جیلاً ثائراً... وراء جیل/ هنا باقون/ و نزرع الأفکار، کالخمیر فی العجین/ هنا... لنا ماضٍ... و حاضر... و مستقبل (زیاد، 1994: 10): مبارزه و ایستادگی در راه وطن.

* ما زالت فی الأرض حجاره/ ما زالت بضع زجاجات فارغه/ نقذفها فی وجه الدبابات (القاسم، 1993، ج2: 368): تأکید بر ادامۀ مبارزه برای دفاع و آزادی وطن.

* قمت أثور مع الثائرین/ لأحطم نیر عبودیتی/ وأرخص تحت عجاج الکفاح/ دمائی من أجل حریتی/ وحاربت یا لیل، حاربت من أجل/ حریة الوطن العربی.../ سأبقی أکافح صلب الجناح/ بوجه الحیاة الجریء القدم/ و إنی حطمتنی الحیاة فحسبی/ أنی صمدت فلم أنهزم.../ یکافح مثلی لأجل الخلاص/ و یرنو إلی عالم أفضل (فدوی طوقان، 1987: 287): مبارزه‌طلبی برای آزادی.

* یا قوم لیس عدوکم/ ممن یلین و یرحم/ یا قوم لیس أمامکم إلا الجلاء فحزموا (ابراهیم طوقان، 2005: 343): دعوت به مبارزه.

* وصیة الدم تستغیث بأن نقاوم... أن نقاوم... أن نقاوم (درویش، الشعر الفلسطینی، 368): تأکید بر مقاومت تا صبح پیروزی.

ت. واقعۀ عاشورا و کربلا

* سر جدا پیکر جدا افتاده است/ بر زمین نعش خدا افتاده است/ گودی تن قتلگاه جان شده است/ جسم محبوب خدا عریان شده است (عزیزی، 1372: 673): در وصف امام‌حسین(ع).

* قلم از غم دلی بی‌تاب دارد/ که این تصویر از خون قاب دارد/ گلوی تشنۀ خون خدا را/ لب تیغی دریغا آب دارد (امین‌‌پور، ۱۳۸۹: 82).

* تو آن راز رشیدی (حضرت عباس(ع))/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/ و ساعتی بعد/ در باران متواتر پولاد/ بریده‌بریده/ افشا شدی (حسینی، 1381: 38).

* دلیل مرتضی! شبه پیامبر! گریۀ زهرا/ تو را محکم‌ترین تفسیر «إنما» دیدم (قزوه، 1358): در وصف امام‌حسین(ع).

* زآن دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد/ بر سطح کرخت آب‌ها تاب افتاد/ دست تو چو رود تا ابد جاری/ زآن روی که در حمایت آب افتاد (هراتی، 1387: 167): در وصف حضرت عباس(ع).

* اقطعوا زندی و اقطعوا ساقی و اقتلونی... أتحدی (القاسم، 1993، ج1: 530): شهادت حضرت عباس(ع).

* جام شربت شهادتی که در قبرس نوشانیده شده، تقریباً همانند جامی است که در کربلا به شهیدان نوشانیده شده است (ابراهیم طوقان، قصیدة الشریف حسین، 1993).

* و حین أحدق فیک/ أری کربلا (درویش، 1989: 299): در وصف کربلا.

۴-۲. تغییر در ارزش‌های فرهنگی و هنری جامعه

پس از چشیدن حلاوت پیروزی، به‌مرور زمان حال‌وهوای جنگ و جبهه و خاطرات و ارزش‌های آن گرد فراموشی به خود گرفتند. به فراموشی سپرده‌شدن این آرمان‌ها برای کسانی که طلایه‌داران جبهه‌ها بودند و مصائب آن دوران را چون شربتی شیرین به جان خریده بودند، کار ساده‌ای نبود؛ لذا زمان را غنیمت شمرده و به مبارزه با جریان نوبنیان، فراموشی ارزش‌ها و مبانی فکری و ایدئولوژیک در جامعه، برخاستند. شاعران مقاومت نیز کمر همت بسته و با چکامه‌های خود قلم غبارروبی از این فراموشی را به دست گرفتند و به سرودن اشعاری با مضامین نکوهش زندگی مدرن مرفهین بی‌درد، نکوهش افول ارزش‌ها، غرب‌ستیزی، صلح‌‌جهانی‌خواهی و پرهیز از کشتار و نسل‌کشی، بی‌تفاوتی نسبت به حس ناسیونالیستی، بی‌تفاوتی جهانیان نسبت به ظلم علیه مظلومان و... اقدام کردند.

الف. افول ارزش‌ها در عصر مدرن و غرب‌ستیزی

* یا حسین، این عصر، عصر عسرت است/ قرن غیبت، قرن غبن و غربت است/ عصر لکنت، عصر پرت گیج‌ها/ عصر نسل آخر افلیج‌ها/ عصر خالی، عصر خولی، عصر خوک/ عصر مسخ پاک‌ها با کار پوک/ در کجای این تنستان کثیف/ می‌توان سر کرد یک شب با لطیف؟ (عزیزی، 1369: 716تا719): افول ارزش‌ها در عصر مدرن.

* هشدار که باغ، شوره‌زاران نشود/ این خانه مکان لاشخواران نشود/ میراث گران‌بار شهیدان هشدار/ بازیچۀ خیل بی‌‌تباران نشود (حسینی، 1363: 132): افول ارزش‌ها در عصر مدرن.

* اریستوکراسی با جلیقۀ مخمل/ به پله‌های سازمان ملل/ بار انداخته است/ و دنیا برگ زیتون تعارف می‌کند. (هراتی، 1383: 206): افول ارزش‌ها در عصر مدرن.

* القبائل لاتستعین بکسری/ ولا قیصر/ فاستبدلت/ بطائرة إبل القافلة (درویش، 2002: 57): غلبۀ صنعت و مدرنیته بر سنت. شتر نماد سنت گذشتۀ عرب.

* باعوا البلاد الی أعدائهم طمعاً/ بالمال، لکنما أوطانهم باعوا/ قد یعذرون لو أن الجوع أرغمهم. و الله ما عطشوا یوماً و لا جاعوا/ و بلغة العار عند الجوع تلفظها/ نفس لها عن قبول العار رداع/ أعداؤنا، منذ أن کانوا، صیارفة/ و نحن، منذ هبطنا الأرض، زراع (ابراهیم طوقان، 2005: 292): خطاب به زمین‌فروشان سودجو؛ افول ارزش‌های میهن‌گرایانه و مقاومتی.

* و اعداء أطفالنا یضربون/ و أصحابنا یکذبون/ و لم یبق فی الأرض/ غیر الذین/ یحبوننا میتین (القاسم، 1993، ج2: 696): تصویرسازی از افول ارزش‌های میهن‌پرستانه در قالب خیانت و همکاری برخی از وطن‌فروشان فلسطینی با اسرائیل.

* وقتی که جنوب را/ بمباران کردند/ تو در ویلای شمالی‌ات/ برای حل کدام جدول بغرنج/ از پنجره به دریا/ نگاه می‌کردی؟/ بهار می‌پرسد/ که باغ را با کدام چشم تماشا کردی/ و آب را چگونه تلاوت کردی/ و گاهی/ دست‌هایت را/ برای وجین به مزرعه بردی؟/ تو با چه نیتی به جبهه کمک کردی؟/ و در سبدت برای بهار چه داری؟ (هراتی، 1368: 76): افول ارزش‌های جنگ.

* راستی چرا/ در رثای بی‌شمار عاشقان/ که بی‌دریغ/ خون خویش را نثار می‌کنند/ از نثار یک دریغ هم دریغ می‌کنیم (امین‌پور، 1388: 129): افول ارزش‌ها در بی‌توجهی به ارزش‌های جنگ.

* ... زمان رفته ولی کرب‌وبلا فرق نکرده است/ از عزای حسینی و از فرهنگ عاشورایی، جز پوستی باقی نمانده؛ همه سیاه‌پوش‌اند و سر حسینِ تشنه‌لب هنوز روی نیزه‌هاست/ زمانه خاک بر سَرم، زمانه خاک بر سرت... (قزوه).

* منذ احتللتم و شؤم العیش یرهقنا/ فقراً و جوراً و إتعاساً و إفساداً/ و الیوم من شؤمکم/ نبلی بکارثة/ هذا هو الطین و الماء الذی زادا (ابراهیم طوقان، 2005 : 349): غرب‌ستیزی؛ خطاب به انگلیسی‌ها؛ از شروع سلطۀ اشغالگران درنتیجۀ همکاری عده‌ای از وطن‌فروشان، فقر و ظلم در نابلس بیداد می‌کند.

* أما سماسرة البلاد فعصبة/ عارٌ علی أهل البلاد بقاؤها/ و من العجائب إن کشفت قذورهم/ أن الجرائد، بعضهن، غطاؤها (ابراهیم طوقان، 1993: 212): افول ارزش‌های ناسیونالیستی؛ انتقاد و سرزنش روزنامه‌نگاران به‌دلیل حمایت از دلالان زمین.

* أعد لهم ما استطعتم.../ و ینشق فی جثتی قمر المرحلة/ و أمتشق المقلصلة (درویش، 1989: 537): غرب‌ستیزی؛ بهره‌گیری از آیۀ 60 سورۀ انفال به‌منظور ازبین‌بردن ظلم اسرائیل.

*میترسم شلوارهای «جین» و «چارلی» کار دستمان بدهد/ و شکلاتهای انگلیسی دهانمان را ببندد/ گاوهای چشمچران، آزادانه در خیابان میچرند/ پسرخواندههای مایکل جکسون به دانشگاه میروند... ( قزوه، 1393): غرب‌ستیزی.

* در خیابان جمهوری، مردی با لهجۀ آتاتورک، کروات می‌فروشد، در خیابان جمهوری مارک، دلار، سکه خریدوفروش می‌شود (عزیزی، 1387: 241): افول ارزش‌ها و غرب‌ستیزی.

* در باغ‌ها جای صنوبر دار می‌رست/ بر کتف ظلمت ساقه‌های مار می‌رست/ گرگ تعفن در کمین آب‌ها بود/ باران اسیر پنجۀ مرداب‌ها بود (حسینی، 1388: 39): غرب‌ستیزی و استعمارستیزی.

* من دیدم/ در خیابان شانزه‌لیزه/ زیر پای دمکراسی/ پوست موز می‌گذارند (هراتی، 1387: 93): غرب‌ستیزی.

ب. بی‌توجهی جهانیان به اشغال و ظلم فلسطین

* صدای اعتراضی نیست اینجا/ ابوذرها زری را می‌پرستند/ خوشا آنان که دور از این جماعت/ خدای دیگری را می‌پرستند (قزوه، 1390): سرزنش بی‌تفاوتی جهانیان نسبت به ظلم در ابعاد مختلف.

* تمام توپ‌ها/ در غزه فرود می‌آیند/ می‌خواهند تو را شهید کنند اسماعیل!(قزوه): اشاره به کشتار مظلومین در فلسطین و ظلم در حق بی‌‌گناهان.

* ما به فرعونی‌ترین قصر آمدیم/ ما به موسایی‌ترین عصر آمدیم/ باغداران «فلسطین» مرده‌اند/ شاعران «دیر یاسین» مرده‌اند/ کس نیارد در قدمگاه هجا/ مستحبات شقایق را به‌جا (عزیزی، ابرهای اجابت، 98): در وصف فلسطین.

* بالش من سنگین بود از اشک‌های من/ با گوشۀ زمخت لحافم/ اشک‌هایم را می‌ستردم/ بر دامن مادرم اگر گندم می‌‌پاشیدم/ سبز می‌شد... (هراتی، 1383: 313): بی‌تفاوتی نسبت به ظلم در فلسطین.

* در انتهای کوچۀ شب، زیر پنجره/ قومی نشسته خیره به تصویر پنجره/ این سوی شیشه، شیون باران و خشم باد/ در پشت شیشه بغض گلوگیر پنجره... (امین‌پور، 1388: 348): بی‌تفاوتی جهانیان نسبت به اشغال در فلسطین.

* یا رجال البلاد/ یا قادة الأمة/ ماذا دهاکم و دهاها؟/ هل لدیکم سیاسة غیر هذا القول تحیی من النفوس قواها/ صکت الألسن المسامع حتی/ لقیت من ضجیجکم ما کفاها (ابراهیم طوقان، 2005: 300): عدالت‌خواهی؛ نبود آزادی در وطن و اعتراض به سکوت رهبران کشور در قبال نفوذ استعمارگران.

* لِبِلادِنا، وَهی القَریبة مِن کَلامِ اللهِ، سَقفٌ مِن سَحابٍ، لِبلادِنا، وَهی البَعیدة عَن صِفاتِ الاسمِ، خارِطَة الغِیابِ، لِبلادِنا، وَهی الصغیرَة مِثْلُ حَبة سِمْسِمٍ، أفقٌ سماوی... وَهاویۀ خفیةٌ، لِبلادِنا، وَهی الفقیرة مثلُ أجْنحة القَطا، کُتبٌ سَماویة...، وَجُرحٌ فی الهُویة (درویش، 2002: 43): در اثر جنایات صهیونیست، هویت فلسطینی در حال انقراض.

* علی الصبان مسبیة/ بلادی زهرة الدنیا و عود الند/ عروس فی زمان السلم مسبیة/ دمایاها حمایاها، و دمع القهر فوق الخد/ أحاطوها بأسلاک العبودیة / و شادوا بینها سداً و بین الشمس شادوا سد (زیاد، 1994: 24): وصف اشغال فلسطین و بی‌‌توجهی به ظلم در فلسطین.

* ها أنذا أبکی، ها أنذا أنذب، ها أنذا اطرق أبواب الأمم المتحده (أو غیرالمتحده)، ها أنذا أتقلص، ها أنذا أمتد، ها أنذا أسأل، ها أنذا أغرق، ها أنذا أتمزق، ها أنذا (القاسم، 1993، ج4: 93تا94): شرایط روحی سمیح در اعتراض به دنیایی که هویت فلسطین و فلسطینی را نادیده می‌گیرند.

* کم بلاد تهزکم لیس فیها/ لکم جیرة و لا إخوان/ خطبنا لا یهز (شوقی) و لکن/ جاء روما فهزه الرومان/ خطبنا لا یهز حافظ إبراهیم/ لکن تهزه الیابان/ ما لمطران یا فلسطین شأن/ بک لکن له بنیرون شأن (ابراهیم طوقان، 1993: 672): سرزنش شاعران عرب به‌خاطر بی‌توجهی و عدم تعهد در برابر مسئلۀ فلسطین و فلسطین.

پ. صلح‌خواهی و اعتراض به نسل‌کشی

* تموم بچه‌هامون زیر آوار/ وفا مرده، صفا مرده، حیا کو؟/ شکستن حلقۀ زنجیر ما رو/ عمو زنجیرباف! زنجیر ما کو؟ (قزوه، 1390): شاعر در این اشعار بیشتر اعتراض خود را نسبت به نبودن صلح، به‌خصوص قتل و کشتار بی‌‌گناهان، و انسان‌مداری در قرن معاصر ابراز می‌کند.

* گفتند آسمان همه‌جا ابری است/ باران زرد/ باران شیمیایی/ می‌بارد (امین‌پور، 1388: 331): اعتراض به نسل‌کشی؛ بمباران شیمیایی شهرهای ایران.

* شهیدی که بر خاک می‌خفت/ چنین در دلش می‌گفت:/ اگر فتح این است/ که دشمن شکست،/ چرا همچنان دشمنی هست؟ (امین‌‌پور، 1388: 16): طرحی برای صلح پایدار.

* کافر از کافر گذشت و گبر یار گبر شد/ کاش می‌شد تا مسلمان از مسلمان بگذرد (قزوه): طرحی برای جلوگیری از مسلمان‌ستیزی؛ ایجاد صلح.

* علی صورتی خنجری/ و علی خنجری صورتی، کلما/ بعدنا عن النهر مر المغولی، یا صاحبی، بیننا/ کأن القصائد غیم و الأساطیر، لا الشرق شرق/ و لا الغرب غرب، توحدا أخوتنا فی غریزة قابیل/ لا تعائب أخاک، فإن البنفسج شاهدة القبر (درویش، ۱۹۸۴: 584): ظلم‌ستیزی.

* روز مرگ من/ قاتل در جیبم بلیت‌هایی خواهد یافت/ یکی به‌سوی صلح/ یکی به‌سوی دشت و باران/ و دیگری به وجدان بشری/ التماس می‌کنم، دورشان نینداز/ به تویی که مرا کشته‌ای التماس می‌کنم: برو (القاسم، 1393، ج3: 321): برقراری صلح و همدلی.

* الوَردَ أحمِلُ... وَ السلامَ الحَقَ/ و الحُبَ العمیقَ/ هَذی یَدِی/ یَا اصدِقاءُ کَفَاحُنَا فِی کُل ضَیق/ فِی کُلِ عَرقٍ نَابِضِ/ عَهدُ الصدیقِ اِلَی الصدیقِ (زیاد، 1994: 28): دفاع از آزادی و خون شهیدان فلسطین شامل همۀ مردم می‌شود، صرف‌نظر از مذهب و اعتقاداتشان؛ چه مسلمان و چه یهودی منصف.

* و رأی العالم تنینا خرافیاً/ علی باب بلادی/ و أنادی: یا حبیبی/ من یفک اللغز من یکشف/ سر الکلمات؟ (فدوی طوقان، 2005: 438): اعتراض به سکوت و بی‌تفاوتی جهانیان برای پایان‌دادن به حق‌کشی و نسل‌کشی در فلسطین.

* و غزة لاتبیع البرتقال/ لأنه دمها المعلب/ کنت أهرب من أزقتها (درویش، ۱۹۸۴، ج1: 475): اعتراض به فاجعۀ 5 ژوئن 1967 (اشغال غزه).

* قسماً بکل حدیقه محروقه/ قسماً بکل مدینه أو قریه/ أو شارع أو مصنع/ أو منزل أضحی خرابأ مقفرا/ أیامهم معدوده/ فلیشهدوا/ غضب الشعوی یصبر جیشا آحمر (القاسم، ۱۳۹۳ق، ج2: 412): در وصف جنایت نسل‌کشی.

۳. نتیجه‌‌گیری

طبق رویکرد مکتب تطبیقی آمریکا و نقد و تحلیل اشعار شاعران مقاومت دو کشور ایران و فلسطین، این نتیجه حاصل شد که بخش زیادی از موضوعات پایداری که در مجموعۀ اشعار این شاعران وجود دارد، به هم نزدیک و شبیه هستند؛ زیرا همۀ شاعران یک درد را حس و آن را بیان کرده‌اند. مهم‌ترین ویژگی وجوه مقاومت در اشعار این شاعران، بروز احساسات تعلق به سرزمین، پایداری مردم و ترسیم اوضاع نابسامان آن‌ها، قومیت‌گرایی، مبارزه تا لحظه‌ای که خون در رگ جاری است برای رهایی و دفع تجاوز دشمن، اعتقاد راسخ به رهبری امام‌خمینی(ره) در پیشبرد آرمان‌های ناب دفاع از مام میهن و مقاومت در مقابل متجاوزان، ستایش شهادت، ترسیم جنایت‌های دشمن، پیروزی، صلح، آزادی، ترسیم آینده‌ای آرمانی، برقراری صلح و عدالت فراملی است؛ با این تفاوت که آرمانی‌ترین اشعار شاعران ایران مرتبط با ظهور منجی عالم و واقعۀ عاشوراست. دیدگاه شاعران فلسطین درخصوص آزادی وطن، منجی صبح پیروزی، اسطوره‌های دینی و ملی، تبعید و نژادکشی و نوع مبارزه متفاوت از شاعران مقاومت ایران است. به‌طور کلی، گسترۀ مضامین پرداخته‌شده نزد ایرانیان بیشتر از اعراب است. در مبحث امید به آینده نیز شاهد تفاوت چشمگیری هستیم؛ فلسطینی‌ها به پیروزی بر دشمن در آینده چشم دوخته‌اند، شاعران ایرانی با نگرشی جهان‌شمول که از ایدئولوژی آنان سرچشمه می‌گیرد، به پیروزی نسل بشر بر جنگ، تجاوز و غارتگری از روی زمین امید دارند. در بحث اعتقاد به منجی نیز اشعار ایرانیان ارتباط تنگاتنگی با اعتقادات مذهبی آن‌ها دارد. نمود انتظار ظهور حضرت مهدی موعود(عج)، امام‌حسین(ع) و حماسۀ عظیم عاشورا و یاران عاشورایی که خود ریشۀ تمامی مقاومت‌های تاریخ بشر است، حضور حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) به‌عنوان حاکمان دینی و اصیل حکومت‌های اسلامی در اشعار شاعران فلسطینی بسیار بسیار کم‌رنگ است که این امر حکایت از ایدئولوژی ضعیف دینی‌اسلامی آنان دارد. شاعران ایرانی درخصوص به فراموشی سپرده‌شدن ارزش و دستاوردهای جنگ ابراز نگرانی می‌کنند و دغدغه‌های دوران جنگ به‌دلیل غلبه بر جنگ و تشکیل حکومت اسلامی به‌رهبری امام‌خمینی(ره) در اشعارشان کم‌رنگ‌تر است؛ ولی شاعران فلسطینی با ادامۀ جنبش مقاومت ابراز نگرانی بابت کم‌رنگ‌شدن ارزش‌های مقاومت دارند، به‌خصوص اینکه بسیاری از فلسطینیان دست از مبارزه برداشته و به همکاری و دوستی و دادوستد با صهیونیست می‌پردازند. آنان همچنین اعتراض خود را در برابر خیانت سران عرب ابراز می‌کنند.

همان‌گونه که ذکر شد زبان سازنده و محصول ایدئولوژی‎ها و انگاره‎‎هاست و عاملیت تغییر و کنش اجتماعی دارد. در اشعار مقاومت فلسطین نیز ایدئولوژی و «گفتمان انقلاب اسلامی ایران» نقش بارزی دارد. بازنمایی این گفتمان فقط در سطح واژه‎ها نیست؛ بلکه این گفتمان در تمام رفتار و تعاملات اجتماعی‎ آنان دیده می‌شود، تا جایی که به‌جرئت می‌توان گفت اکثریت درون‌مایۀ گفتمان انقلاب اسلامی در اشعار آنان موج می‌زند و اشعارشان تحت‌تأثیر ایدئولوژی انقلاب اسلامی به‌عنوان نهضت انقلابی پیروز و اندیشه‌های امام‌خمینی(ره) به‌عنوان تنها رهبر مذهبی دنیا قرار دارد. به‌بیان بهتر، اینکه در زمینۀ ادبیات پایداری بسیار تحت‌تأثیر هژمونی انقلاب و ایدئولوژی اسلامی‌ایرانی قرار دارند و آن را نماد پیروزی و رمز موفقیت می‌دانند. از جمله تأثیرپذیری‌های کلی فلسطین از گفتمان فکری انقلاب اسلامی ایران را می‌توان در این موارد نیز خلاصه‌کرد: ایدئولوژی و عقیدۀ مشترک، دشمن مشترک، طرح ایدۀ وحدت اسلامی، الگوی مردم‌سالاری دینی و مسئلۀ فلسطین اشغالی. با بررسی و تحلیل گفتمان اشعار پایداری دو سرزمین، این نتیجه حاصل شد که اشعار مقاومت ایران در جهت تحکیم و بقای قدرت، ایدئولوژی و گفتمان حاکم تولید شده است؛ ولی اشعار مقاومت فلسطین در جهت تغییر قدرت حاکم و اصلاح اجتماعی است. ازاین‌رو، اشعار مقاومتی تولیدشده در در دوران هشت سال دفاع مقدس ایران در شکل‌گیری بافت موقعیتی اجتماعی‌سیاسی حاکم بر اشعار مقاومت فلسطین در دوران مقاومت و مبارزه علیه اشغالگران به‌منظور حفظ و تحکیم وحدت مردمی و ایجاد تغییرات و اصلاحات اساسی اجتماعی، ایجاد ارتقای دانش انتقادی و آگاهی اجتماعی توده‌های مردم برای دفاع از حقوق خود در مقابل صاحبان قدرت و نیل به پیروزی بسیار تأثیرگذار است.



[1] . Discourse

[2] . American Comparative literature School

[3] . Rene Wellek

[4] . Austin Warren

[5] . Fairclough

[6] . text

  1. آقاگل‌زاده، ف. و دیگران (1386). رویکردهای غالب در تحلیل گفتمان انتقادی. تهران: علمی و فرهنگی.
  2. ادیبی سده، م. (1381). جامعه‌شناسی جنگ و نیروهای نظامی. تهران: سمت.
  3. امین‌پور، ق. (1389). مجموعۀ کامل اشعار قیصر امین‌پور. چ۵. تهران: امید.
  4. بریجانیان، م. (1371). فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی،  تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
  5. پورابراهیم، ش. (پاییز و زمستان 1395). استعارۀ جهاد و پایداری در گفتمان و ایدئولوژی سیاسی رهبر: رویکرد شناختی. نشریۀ ادبیات پایداری دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۸(15).
  6. حسینی، س.ح. (1381). گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس، تهران: حوزه هنری.
  7. سنگری، م.ر. (1393). از نتایج سحر (شعر انقلاب، تعریف، چیستی، ویژگی‌ها و ابعاد). تهران: سوره مهر.
  8. شعر و ادبیات پایداری. دسترس‌پذیر در: www.fa.islamic sources.com/article.
  9. ضیایی، ح. و محمدعلی صفایی سنگری (دی 1389). «بررسی جامعه‌شناختی گفتمان‌های شعری دهۀ دوم پس از انقلاب اسلامی. مطالعات ملی، ۴، 41-45.
  10. عزیزی، ا. (1390). کفش‌های مکاشفه. تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی.
  11. ـــــــــــــــــ‌. (1370). مجموعۀ اشعار. تهران: سوره مهر.
  12. ـــــــــــــــــ. (1368). شرجی آواز. تهران: برگ.
  13. قزوه، ع.ر.، صفحۀ اینستاگرام: @qazve.
  14. لک، ا. (1395). بررسی تطبیقی ساختار مناظره و گفت‌وگوی قهرمانان در شاهنامه فردوسی، ایلیاد و اُدیسه هومر (برپایه برخی دستاوردهای مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی با تکیه بر روش تحلیل گفتمان انتقادی). فصلنامه علمی‌پژوهشی پژوهش‌های ادبیات تطبیقی، 4(2)، 133ـ175.
  15. ولک، ر. و آوستن وارن (1373). نظریه ادبیات، ترجمه ضیاء موحد و پرویز مهاجر. تهران: اندیشه‌های عصر نو.
  16. هراتی، س. (1383). مجموعۀ کامل اشعار سلمان هراتی. چ۲. تهران: دفتر شعر جوان.
  17. القاسم، س. (1393ق). دیوان الشاعر العربی المعاصر (الاعمال الکامله). ج3. القاهره: دارالسعاد الصباح.
  18. درویش، م. (1984). الأعمال الشعریة الکاملة. الطبعة الحادیة العشر. بیروت: دارالعودة.
  19. زیاد، ت.ا. (1971). الأعمال الشعریة الکاملة (أشد على أیادیکم. ادفنوا موتاکم وانهضوا. ـ أغنیات الثورة والغضب). بیروت: دارالعودة.
  20. طوقان، ا. (1993). الأعمال الشعریة الکامله. مقدمه: فدوی طوقان. الطبعة الثالثة. المؤسسة العربیة للدراسات و النشر.
  21. طوقان، ف. (1993). الأعمال الشعریة الکامله. بیروت: المؤسسة العربیه للدراسات والنشر.
  22. عبود، ع.؛ ماجدة ح. و غسان السید (1999). الأدب المقارن، مدخلات نظریة و نصوص و دراسات تطبیقیة. دمشق: جامعة دمشق.
  23. مکی، ط.ا. (1987). الأدب المقارن، أصوله، تطوره و مناهجه. قاهره: دارالمعارف.
24.Fairclough.  N. (1992).  The Dialectics of Discourse.

25.www.Leader.ir/langs/fa/index. php?p=bayanatarticle=10497.