تحلیل مضامین پایداری اخوان ثالث براساس نظریة عمل پی یر بوردیو

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد

چکیده

جامعه و ادبیات رابطه‌ای متقابل و دوسویه دارند و آثار ادبی محصول و مولود حیات و محیط اجتماعی هستند. نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو به تعامل ادبیات و جامعه و تأثیر متقابل آن دو بر یکدیگر می‌پردازد. میدان، منش و کنش، سه رکن اصلی نظریۀ عمل را تشکیل می‌دهند. این نظریه یکی از نظریه‌های کاربردی برای تحلیل جامعه‌شناختی متون ادبی به شمار می‌آید که چارچوب نظری این پژوهش بر آن استوار است. در این گفتار، دورۀ دوم شاعری اخوان ثالث براساس نظریۀ عمل بوردیو با رویکردی تحلیلی‌توصیفی مورد بررسی قرار گرفته است. یافته‌های تحقیق حاکی از این است که اخوان در قطب مستقل زیرمیدان تولید شعر فارسی جای می‌گیرد. وی از منشی ثابت و پایدار برخوردار بوده و هرگز شعرش را در خدمت اربابان قدرت و صاحبان ثروت قرار نداده است. تغییر چهرۀ شاعری، استفاده از زبان، لحن و آهنگ حماسی، بیان نمادین و سمبلیک، ترسیم چهرۀ جامعه، ترسیم چهرۀ ظالمانۀ حکومت، بیان خفقان حاکم بر جامعه، فقر، مبارزه و تلاش برای رهایی از ظلم حاکم و... را می‌توان از مهم‌ترین کنش‌های وی برشمرد.

کلیدواژه‌ها


ادبیات پیوند و ارتباط عمیقی با سایر علوم دارد. در این میان، جامعه‌شناسی و ادبیات پیوند مستحکمی باهم دارند؛ بدین صورت که ادبیات بیان‌کنندۀ حوادث و اتفاقات جامعه است. حوادث و سیر مسائل جامعه بر ادبیات تأثیر می‌گذارد و رابطه‌ای دوسویه بر ادبیات و جامعه حاکم است؛ ازاین‌رو آفرینش ادبی، خود، نوعی کنش اجتماعی است. «برزبان‌آوردن ادبیات، حتی ادبی‌اندیشیدن، می‌تواند مهم‌ترین دلیل اجتماعی‌بودن ادبیات باشد؛ زیرا اندیشیدن، هنری جهت القای دقیق‌تر احساس به مخاطب است، وگرنه ارتباط با خویشتن، بدون توهمی اجتماعی، نیاز به استعاره ندارد» (فرزاد، 1388: 71).

   ساختارگرایی تکوینی روش لوسین گلدمن در نقد جامعه‌شناختی آثار ادبی است. «پی‌یر بوردیو (1930تا2002)، جامعه‌شناس فرانسوی، ساختارگرایی تکوینی گلدمن را تکامل بخشید. او مسئلۀ دوگانگی فرد و جامعه را به رابطۀ منش و میدان تبدیل‌کرد. رابطۀ منش و میدان، هستۀ اصلی نظریۀ او را که به نظریۀ عمل شهرت دارد، تشکیل می‌دهد» (مقصودی و دیگران، 1394: 216).

به‌نظر بوردیو، منش «دربرگیرندۀ نظامی از تمایلات است که اصول و باورها، ارزیابی‌ها و قضاوت‌ها و کنش‌ها و رفتار فرد را تشکیل می‌دهد» (بوردیو؛ به‌نقل از گرنفل، 1389: 105). هستۀ دیگر این نظریه یعنی میدان، «یک فضا یا محیط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... است که افراد مطابق با شرایط آن، دست به عمل می‌زنند. در تحلیل جامعه‌شناختی آثار ادبی به‌روش ساختارگرایی بوردیو، میدان قدرت و میدان تولید ادبی نقش اساسی ایفا می‌‌کنند» (مقصودی و دیگران، 1394: 217).

بر این اساس، در این نظریه دو میدان متصور است: یکی میدان قدرت و دیگری میدان تولید ادبی که شاعران هرکدام براساس منشی که دارند، در هرکدام از این دو میدان قرار می‌گیرند. حتی کسانی هم هستند و بودند که در میانۀ این دو میدان در حرکت‌اند. قابل ذکر است که این دو میدان بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند؛ چنانچه با دگرگونی در میدان قدرت، میدان تولید ادبی نیز دستخوش تغییراتی می‌شود.

 

۱-۱. بیان مسئله

شعر پدیده‌ای اجتماعی است که علاوه‌بر اینکه بیانگر عواطف و تخیلات شاعر است، بازگوکنندۀ اتفاقات و حوادث زمان خویش نیز هست. بدون شک تغییراتی که در میدان قدرت رخ می‌دهد، بر میدان تولید ادبی تأثیرگذار است. شاعران براساس منشی که دارند هرکدام در قطبی از قطب‌های میدان ادبی قرار می‌گیرند و باتوجه به جایگاهی که در این میدان دارند، به سرودن اشعاری متناسب با جایگاهشان روی می‌آورند. اخوان ثالث شاعری است که نمی‌توانست نسبت به تغییراتی که در میدان قدرت رخ می‌دهد، بی‌تفاوت باشد؛ بنابراین، به سرودن اشعاری مطابق با جایگاه خود در میدان ادبی می‌پردازد. این امر نگارندگان این سطور را بر آن داشت تا براساس نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو به بررسی منش، کنش و جایگاه اخوان در چارچوب میدان تولید ادبی و میدان قدرت، با تکیه بر مجموعۀ آخر شاهنامه وی بپردازند و درصدد پاسخ‌گویی به این سؤالات برآیند:

1. اخوان ثالث چه جایگاهی در میدان تولید ادبی و میدان قدرت داشته است؟

2. اخوان ثالث چه منشی و به‌موازات آن چه کنش‌هایی داشته است؟

3. دورۀ دوم شاعری اخوان ثالث، تا چه حد نمایانگر کنش‌های اخوان دربرابر میدان قدرت است؟

 

۲-۱. پیشینۀ تحقیق

اگرچه نظریۀ پی‌یر بوردیو یکی از نظریه‌های کارآمد در نقد متون ادبی است، اما تاکنون آن‌طور که باید و شاید مورد توجه قرار‌ نگرفته و پژوهش‌های محدودی براساس آن صورت گرفته است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به مقالات زیر اشاره‌کرد:

ـ «تحلیل جامعه‌شناختی اشعار جمال‌الدین محمدبن‌عبدالرزاق اصفهانی براساس نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو» (1394) از  مقصودی، بصیری و آژنگ؛

ـ «اجتماعیات در ادب فارسی با نگاهی به سیر اندیشه و اعتقادات و اخلاقیات در ادب فارسی قرن ششم» (1390) از حسنی کندسر.

از مقالاتی که با رویکرد به اشعار پایداری و اجتماعی اخوان ثالث به رشتۀ تحریر درآمده است می‌‌توان به این‌ها اشاره‌ کرد:

ـ «کاوشی بر بن‌مایه‌های ادبیات پایداری در شعر محمد فتیوری و اخوان ثالث (براساس مکتب سلافی)» (1394)، از عموری؛

ـ «واکاوی تطبیقی برخی مضامین ادبیات پایداری در شعر اخوان ثالث و امل دنقل» (1393) از عموری و عقیقی؛

ـ «وطن‌دوستی در سروده‌های اخوان ثالث و ایلیاد ابوماضی» (1390)، از  حجازی و رحیمی؛

ـ پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد « درون‌مایۀ شعر مهدی اخوان ثالث (م.امید)» (1395)، از خسروی.

 

۳-۱. ضرورت و اهمیت تحقیق

ادبیات یکی از راه‌های پی‌بردن به فرهنگ، تحولات و مسائل هر عصر و دوره‌ای است؛ بنابراین بررسی ادبیات هر دوره‌ای، روشی برای آشنایی با حوادث و فعل‌وانفعال‌های آن دوره است. پیشینۀ تحقیق نشان می‌دهد که تاکنون پژوهش مستقلی براساس نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو دربارۀ اخوان ثالث انجام نشده است که به تحلیل جامعه‌شناختی اشعار اخوان ثالث بپردازد.

۲- بحث

مبانی نظری این گفتار مبتنی بر نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو است. بوردیو نظریۀ عمل خود را براساس نوعی رویکرد رابطه‌ای فراهم آورد. نظریۀ عمل بوردیو این امکان را فراهم می‌آورد که بنا به مورد به توجیه عمل پرداخته شود؛ چراکه موقعیت عامل در فضای اجتماعی یا به‌عبارت دقیق‌تر ویژگی‌های فضا، در تبیین رفتار مؤثر هستند. درحقیقت، نظریۀ عمل بوردیو براساس مفهوم منش و تعامل آن با مفهوم میدان، سعی در ارائۀ اصول مولد رفتار انسانی دارد (گریلر، 1996: 187). نظریۀ عمل مستلزم مفاهیم نوبنیادی است که نمایانگر ذات رابطه‌‌گرای واقعیت اجتماعی باشند؛ ازاین‌رو، مفاهیم منش و میدان وضع می‌گردند تا درنهایت به تبیین عمل در قالب فرمول ذیل بینجامند:

عمل = میدان + منش

در این نظریه، کنش پیامد رابطۀ بین منش و میدان است و قابل تقلیل به هیچ‌یک از آن‌ها نیست (شوارتز، 1997: 141). این وجوه، هستی مستقل نداشته و دو بعد از یک واقعیت واحد را تشکیل می‌دهند. بدین ترتیب، فهم نظریۀ عمل بوردیو در گرو فهم مفاهیم نوبنیاد منش، میدان و کنش و رابطۀ دیالکتیکی آن‌ها با یکدیگر است.

مفهوم منش به‌عنوان مکمل مفهوم میدان، از جمله شرایط امکان ظهور این ذات به شمار می‌آید؛ چراکه «هر دو مفهوم منش و میدان رابطه‌ای هستند، ضمن‌اینکه کاملاً در رابطه با هم عمل می‌کنند» (بوردیو، 2002: 19). در واقع، مفاهیم منش و میدان به‌موازات ذات رابطه‌ای واقعیت، رابطه‌محور هستند. ازاین‌رو، خودبسنده نبوده و در رابطه با هم تعریف می‌شوند؛ چنانچه تعریف یکی مستلزم تعریف دیگری است و هر دو باهم تشکیل یک دستگاه نظری را می‌دهند. با وجود این، شکل‌گیری مفهوم منش نزد بوردیو از سابقۀ بیشتری نسبت به مفهوم میدان برخوردار است (جمشیدی‌ها و پرستش، 1396: 10).

به‌عقیدۀ بوردیو، منش جنبۀ اکتسابی دارد و منش را می‌توان به‌منزلۀ نظامی از طبایع تعریف نمود (بوردیو، 1997: 214). مجموعه‌ای از خلق‌وخوهای فراهم‌آمده در شخصیت کنشگر است که نحوۀ مواجهۀ او با موقعیت‌های مختلف را جهت می‌بخشد؛ به‌گونه‌ای که می‌توان آن را ناخودآگاه فرهنگی، قاعدۀ الزامی هر انتخاب، اصل هماهنگ‌کنندۀ اعمال و الگوی ذهنی و جسمی ادراک و ارزیابی و کنش نام‌گذاری نمود.

قبل از پرداختن به منش و کنش اخوان ثالث براساس نظریۀ پی‌یر بوردیو، ضروری است تا موقعیت‌های شکل‌دهندۀ میدان قدرت و میدان تولیدات ادبی عصر وی و نیز زیرمیدان تولید شعر، به‌اجمال بررسی شود.

 

۱-۲. میدان

موقعیت‌هایی که میدان قدرت و زیرمیدان تولید ادبی اخوان را تشکیل می‌دهند، عبارت‌اند از: ارتباط ایران با آمریکا؛ کودتای 28 مرداد؛ تشکیل ساواک و تسلط روحیۀ استبدادی؛ ازهم‌پاشیدگی حزب توده؛ ورود جدی نیروهای مذهبی مخالف رژیم به عرصۀ مبارزات؛ قیام پانزده خرداد. موقعیت‌های یادشده کنش اجتماعی اخوان و شاعران هم‌عصرش را با توجه به موقعیت منش در میدان قدرت و میدان تولیدات ادبی شکل می‌دهند. این رویدادها اگر برای همه چیز ضرر و زیان داشته‌اند، برای زیرمیدان تولید ادبی مفید واقع شده‌اند. شکست نهضت ملی اتفاق بزرگی بود که مولد و موجد بسیاری از شاهکارهای ادبی عصر اخوان شد و باید آن را یک عامل سرنوشت‌‌ساز در زندگی اخوان به شمار آورد.

در عصر اخوان، تقابل میدان قدرت و میدان تولیدات ادبی را می‌توان مشاهده کرد. این تقابل مانع رویکرد رابطه‌گرای منش و میدان نشده است؛ کودتای سال 1332 علی‌رغم تبعات سوء سیاسی‌اش، در شکل‌گیری جریان‌های شعری بسیار مؤثر افتاد. سال 1342 و اندکی قبل از آن را باید یک نقطۀ عطف دانست که تشعشعات آن و شرایط خاصی که در عرصۀ جامعه اتفاق افتاد، بر شعر پرتو افکند و آن را تحت تأثیر خود قرار داد. در ادامۀ این سال‌ها، مسئلۀ انقلاب سفید شاه، واکنش‌های متعدد شاعران را در پی داشت؛ با قیام پانزده خرداد، جریان شعر مذهبی به‌طور جدی وارد میدان گردیده و تا حدودی رقیب شعر توده‌ای‌ها می‌شود. شیوۀ استبدادی حکومت و دستگاه پلیسی خشن هم سبب شد که جهت کلی شعرهای سیاسی، به‌طرف سمبولیسم تنظیم شود و این نوع شعر رواج فراوانی بیابد؛ ازاین‌رو این دوره، از مهم‌ترین دوره‌های رواج سمبولیسم اجتماعی به‌شمار می‌آید. چنین به نظر می‌رسد که حوادث فوق‌الذکر در مرکز بسیاری از اشعار اخوان قرار دارد؛ چنان‌که وی اذعان دارد که «شعر مرد و مرکب را که یک شعر طنزی است، به‌مناسبت انقلاب سفید شاه سروده‌ام» (کاخی، 1371: 11).

مطابق با نظریۀ بوردیو، میدان‌های متفاوتی را می‌توان مشاهده کرد. میدان طبقات اجتماعی گسترده‌ترین میدانی است که کنشگران در آن زندگی می‌کنند. سرمایۀ فرهنگی نقش بسیار مهمی در شکل‌دهی ساختار فضایی این میدان دارد (بوردیو، 1380: 48). هرچند میدان طبقات اجتماعی گسترده‌ترین میدان در نظریۀ بوردیو است، اما میدان قدرت مهم‌ترین میدان نزد وی می‌باشد. میدان قدرت در قالب روابط نیروی بین موقعیت‌های اجتماعی عمل می‌کند و متضمن نوعی سرمایه است که دارندگان خود را قادر می‌سازد تا به منازعات بر سر انحصار قدرت یا بر سر تعریف شکل مشروع قدرت وارد گردند (بوردیو، 1996: 220).

اخوان با سرمایۀ فرهنگی‌ای که در اختیار دارد، در میدان طبقات اجتماعی جای می‌گیرد و حکومت پهلوی که قدرت عمل‌کننده در بین موقعیت‌های اجتماعی و در نزاع بر سر انحصار قدرت و تثبیت آن است، میدان قدرت را تشکیل می‌دهد. شایان ذکر است که میدان قدرت همواره با میدان دولت و میدان سیاست منطبق نیست؛ بلکه میدان دیگری است که درون میدان قدرت قرار می‌گیرد (شوارتز، 1997: 139). در عصر اخوان، همۀ حرکات و سکنات اعضا و جوارح جامعه، خرد و بزرگ، تابعی است از تکانه‌هایی که در میدان قدرت، یعنی حکومت پهلوی، پدید می‌آید. به بیان دیگر، اصلی‌ترین و قدرتمندترین اهرمی است که مسیر حرکت جامعه را تحت کنترل مستقیم خود دارد.

۲-۲. زیرمیدان تولید شعر

زیرمیدان تولید شعر را در این دوره می‌توان در دو قطبِ کلیِ وابسته و مستقل تقسیم‌بندی کرد. در یک سوی این قطب (قطب وابسته) شاعرانی هستند که به مدح و ثنای حکومت پهلوی و خاندان سلطنتی، به‌خصوص شخص شاه، مشغول هستند و اشعاری با مضامینی چون تولد شاه، جشن‌های 2500ساله، مدح پدر (رضاخان) و... می‌سرایند و در واقع برای دریافت صله و پاداش، به میدان قدرت وابستگی پیدا‌کرده‌اند. در طرف دیگر این قطب (قطب مستقل)، شاعرانی چون اخوان ثالث حضور دارند که به میدان قدرت هیچ‌گونه وابستگی ندارند و حاضر نیستند به‌خاطر دریافت صله بر روی اعتقادات و آرمان‌های خود پا بگذارند و هرکدام براساس جایگاهی که در میدان تولید ادبی دارند، به سرودن اشعاری اعتراض‌آمیز علیه فساد و ظلم و ستم حکومت وقت و غارت سرمایه‌های ملی می‌پردازند. همچنین مسائلی چون مشقت‌ها و رنج‌‌های طبقات محروم جامعه، بیگانه‌ستیزی، وطن‌پرستی و ملی‌گرایی و... را در شعر خود به کار می‌‌برند.

۳-۲. منش

با وجود تحمل سختی‌ها و مرارت‌های بسیار و شرایط نامساعد اقتصادی، اخوان ثالث هیچ‌گاه حاضر نشد شعری در مدح حکومت وقت، شخص محمدرضا پهلوی و خاندان سلطنتی بسراید، به این امید که مورد عنایت قرار بگیرد. وی از منشی ثابت و پایدار برخوردار بود و هرگز شعرش را در خدمت اربابان قدرت و صاحبان ثروت قرار نداد. علی‌رغم شرایط نامطلوب زندگی اجتماعی و شخصی‌اش، حاضر نشد از منش خود که همان برخورداری از فرهنگ کهن ایرانی، توجه به طبقات محروم جامعه، ملی‌گرایی و... بود، دست بردارد و از میدان تولید ادبی به میدان قدرت روی بیاورد. اخوان همواره با منش ثابت و استوار دربرابر میدان قدرت ایستاد. حتی زندانی‌شدن نیز مانع نشد تا از آرمان‌های خود دست بردارد. وی همچنان به فعالیت‌های گستردۀ خود در میدان تولید ادبی ادامه داد و منشش را که متأثر از سرمایه‌های فرهنگی (فرهنگ کهن ایرانی)، سیاسی و اجتماعی بود، همواره حفظ کرد و دربرابر میدان قدرت سر تعظیم و تسلیم فرود نیاورد.

۴-۲. کنش

کنش همان فعل‌وانفعال‌هایی است که از کسی دربرابر حادثه یا اتفاقی روی می‌دهد. «در نظریۀ بوردیو، کنش حاصل مواجهۀ منش با میدان است. فرد با زندگی در یک محیط، به‌تدریج تحت تأثیر قواعد همان محیط، جامعه‌پذیر می‌شود و منشش شکل می‌گیرد. فرد متأثر از منشش در مواجهه با میدان، دست به کنش می‌زند» (مقصودی و دیگران، 1394: 221). نوع کنش اخوان ثالث که در واقع سرودن اشعاری است با رویکرد پایداری، تحت تأثیر منش اوست که این منش با استفاده از سرمایه‌هایی (از جمله سرمایۀ فرهنگی) که داشته، شکل ‌گرفته است.

زندگی و شعر اخوان ثالث دارای سه دوره است: دورۀ نخست، پیش از کودتای 28 مرداد؛ دورۀ دوم، از کودتای 1332 تا 1344؛ دورۀ سوم، از 1345 تا پایان. دورۀ دوم را باید مهم‌ترین و اصلی‌ترین دورۀ زندگی شاعری او دانست. این دوره، چنان‌که قبلاً بیان شد، هم دربردارندۀ یکی از مهم‌ترین رخدادهای سیاسی‌اجتماعی ایران است و هم عصر رشد و شکوفایی شعر اخوان است و همراه‌شدن این دو امر سبب شد تا در آثار وی شعرهایی یافت شود که در ضمن داشتن بُعد ایهامی و ادبی، مخصوص حوادث روزگار وی، به‌ویژه دورۀ استبداد پهلوی و ظلم و نادانی حاکم بر مردم آن روزگار باشد. این نوع اشعار را هیچ شاعر دیگری غیر از اخوان نتوانسته با چنان قدرت بیانی به تصویر بکشد و ماندگار سازد؛ ازاین‌رو می‌توان گفت هیچ شاعری به‌اندازۀ اخوان ثالث به انسان و موقعیت او در جهان توجه ننموده است. با توجه به آنچه بیان شد، ضروری است کنش‌های شعری اخوان را دربرابر تغییرات میدان قدرت مورد بررسی قرار داد:

۱-۴-۲. تغییر چهرۀ شاعری

اخوان در دورۀ نخست شاعری خود، چهره‌ای رمانتیک دارد. او بیشتر در قالب‌های کلاسیک و به‌خصوص غزل طبع‌آزمایی کرده است. محتوای غزل‌های وی، عمدتاً بیان مضامین عشق، وصال، هجران، می‌پرستی و... است. اما در این دوره، او از شاعری که تنها به خواسته‌های شخصی و فردی خود توجه داشت، به اندیشمندی تبدیل شد که به آسیب‌شناسی اجتماعی پرداخت و به‌تدریج در تاروپود جامعه محو شد. «منِ شاعر در غزل‌ها، قصاید و قطعات پیشین یک نفر شاعر شاد و نسبتاً سرخوش بود؛ اما در این [دوره] یک انسان ایرانی حساس است که با تک‌تک هم‌میهنان خود همدرد است و ’باغ من‘ او باغ ـ میهن ـ همۀ ایرانیان است» (مظاهری و دیگران، 1384: 260). به بیان دیگر، اخوان در طول زندگی شاعری خود، حرکتی تدریجی از شعر فردی و عاشقانه و تلاش و امیدواری به‌سوی جنبه‌های سیاسی و اجتماعی دارد.

تغییر اندیشه در اخوان، تغییر قالب را در شعر او به همراه داشت. او برای بیان دردهای همگانی و برای مبارزه با وضع موجود، قالب نونیمایی را برگزید؛ ازاین‌رو، تقریباً همۀ شعرهای اجتماعی اخوان در قالب نونیمایی و گاه به‌ندرت در قالب چهارپاره سروده شده است. سه مجموعۀ زمستان (1335)، آخر شاهنامه (1338) و از این اوستا (1344) ره‌آورد این دوره است. نام این مجموعه‌ها به‌گونه‌ای نمادین انتخاب شده و به‌طور بارزی با بینش شاعر و دیدگاه‌های او نسبت به پیامدهای کودتا کاملاً در ارتباط است. لنگرودی در این باره می‌نویسد: «آخر شاهنامه نامی کنایه‌آلود است؛ کنایه‌ای برای آنچه که گذشت، بر حماسه‌ای که به آخر رسید، آشیانی که بر باد لرزید، رهروی که جای قدم‌هایش را برف پوشاند، ساعتی که قلب شهری بود و ناگهان از تپیدن ایستاد و مردی که بر جنازۀ آرزوهایش تنها ماند» (لنگرودی، 1377: 517).

۲-۴-۲. استفاده از زبان، لحن و آهنگ حماسی

اخوان ثالث هنگامی که می‌خواهد دربارۀ جریانات و تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه شعر بسراید و مردم را به پایداری و مقاومت دربرابر استبداد دعوت‌کند، شعرش آهنگ حماسی پیدا می‌کند. شعر اخوان در عین نومیدی، سرشار از روح جویندگی و چالشگری است. زندگی در بحرانی‌ترین وضعیت اجتماعی و سیاسی جامعه (1328تا 1332) سبب شد تا او برای نشان‌دادن خشم خود، زبان حماسی را انتخاب کند. «استفادۀ اخوان از زبان استوار و فخیم قصاید خراسانی برای سرایش منظومه‌های بلند حماسی‌اجتماعی، نشانی است از شعور بالای شاعر نسبت به توانمندی‌های زبان فارسی. به‌تعبیر بهتر، اخوان با اشراف بر ادب کهن پارسی، می‌بیند که در دورۀ رواج سبک خراسانی قصیده و حماسه، پهلوبه‌پهلو پیش می‌آیند و شکوه حماسی، در زبان فخیم قصاید منوچهری، عنصری و... تجلی می‌یابد. بنابراین، او هم برای بیان حماسه‌های اجتماعی امروزی، از این زبان مدد می‌جوید» (مظاهری و دیگران، 1384: 261).

بن‌مایۀ حماسی و لحن نزدیک به شاهنامه را می‌توان به‌خوبی در این شعر مشاهده کرد: «نه چراغ چشم گرگی پیر/ نه نفس‌های غریب کاروانی خسته و گمراه/ مانده دشت بی‌کران خلوتِ خاموش/ زیر بارانی که ساعت‌هاست می‌بارد...» (اخوان، 1370: 31). اخوان در شعر «مرثیه»، برای بیان طوفانی که ظاهراً اجتماعی است و هر چیز را درمی‌نوردد، حتی آشیانه‌های کوچک مردم، باد را نماد گرفته و از همان ابتدا با اصطلاحاتی حماسی شروع می‌کند: «خشمگین و مست و دیوانه/ خاک را چون خیمه‌ای تاریک و لرزان برمی‌افرازد/ باز ویران می‌کند زود آنچه می‌سازد/ همچو جادوی توانا هرچه خواهد می‌تواند باد/ پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است/ مست و دیوانه...» (اخوان، 1363: 127).

اخوان برای ایجاد لحن حماسی از کلمات مطنطن، وزن‌های ضربی و خیزابی مدد جسته است. «نزد آن قومی که ذرات شرف در خانۀ خونشان/ کرده جا را به هر چیز دگر حتی برای آدمیت تنگ/ خنده دارد از نیاکانی سخن‌گفتن که من گفتم» (اخوان، 1363: 33). این شعر ازنظر وزن، یادآور وزن شاهنامه است که ضربی و حماسی است. همچنین در شعر «اشارت‌ها درست و راست بود، اما بشارت‌ها/ ببخشا، گر غبارآلود راه و شوخگینم، غار/ درخشان‌چشمه پیش چشم من خورشید/ فروزان آتشم را باد خاموشید» (اخوان، 1381: 110). اخوان با تکرار صامت «ش»، ضرب‌آهنگ حاصل از کلمات را بیشتر و حماسی‌تر به گوش خواننده می‌رساند.

 

۳-۴-۲. بیان نمادین و سمبولیک

شرایط حاکم بر جامعه پس از کودتای 32، اخوان و شاعران متعهد و دردآشنا را بر آن داشت تا برای بیان مسائل سیاسی و اجتماعی و انعکاس آن‌ها، زبانی نمادین برگزینند. شعر «آنگاه پس از تندر» یکی از اشعاری است که اخوان در آن از زمان، مکان، شخصیت‌ها و بازی به‌عنوان نماد و اشاره‌ای به محیط اجتماعی‌سیاسی استفاده می‌کند. وی دربارۀ ساختار تمثیلی این شعر می‌گوید: «ساخت آن متکی بر نقل قصه‌ای است. اسلوب بیانی نیز رمزی است. در لایۀ ظاهری، شرح شطرنج‌باختن ناقل است با زنی جادو که شباهت‌‌هایی با زنش دارد...» (اخوان، 1370: 118).

در این شعر، تندر نماد کودتاست که اخوان قصۀ پس از آن را روایت می‌کند. اخوان نمایندۀ مبارزان سال‌های 29 تا 32 است که وارد بازی می‌شود؛ در ابتدا پیروز می‌گردد، اما بعد متوجه می‌شود که شکست خورده است. عرصۀ شطرنج، نماد عرصۀ سیاست است که شاه با نقشۀ حساب‌شدۀ آمریکا پیروز میدان است و زالِ جغد و جادو ترکیبی نمادین برای آمریکاست که نتیجۀ بازی را از پیش می‌داند و حریف را می‌شناسد.

انعکاس اوضاع دهۀ چهل، به‌ویژه وضعیت جامعۀ ایران، بعد از کودتای 28 مرداد در شعر اخوان جلوۀ خاصی دارد. دو شعر «زمستان» و «نادر یا اسکندر» از نمودهای بارز انعکاس این وضعیت به شمار می‌روند؛ با این تفاوت که به‌کارگیری نمادها در شعر زمستان بسیار بیشتر از شعر نادر یا اسکندر است. به‌تعبیر دیگر، زبان در «زمستان» کاملاً نمادین است، اما زبان شعر «نادر یا اسکندر» از صراحت بیشتری برخوردار است.

اخوان در منظومۀ بلند «شکار» نیز حوادث دهۀ سی و شکست نهضت ملی را با بیانی نمادین به تصویر می‌کشد. در این شعر، صیاد نماد مبارز جبهۀ ملی یا مصدق است و حیوانات نماد دشمنان مردم. در شعر «قصۀ شهر سنگستان»، اخوان از نمادهای اسطوره‌ای برای بیان منظور خود مدد می‌جوید. شهر سنگستان نماد جامعۀ ایران است که در زمان کودتا تبدیل به سنگ شد و از کسی صدایی درنیامد و شهزاده (نماد مصدق) براثر حملۀ دزدان دریایی و قوم جادوان و خیل غوغایی (حادثۀ کودتا) مغلوب گشت.

 

۴-۴-۲. ترسیم چهرۀ جامعه

درد وطن، اخوان را به سرودن اشعاری وامی‌دارد که در آن‌ها چهرۀ استبدادزدۀ ایرانِ پس از کودتا را به تصویر می‌کشد. او از ایران پس از کودتا با عنوان شهر بی‌تپش یاد می‌کند: «در مزارآباد شهر بی‌تپش/ وای جغدی هم نمی‌آید به گوش» (اخوان، 1363: 19). براثر کودتای 28 مرداد 32، افراد بسیاری کشته می‌شوند. اخوان با افزودن مزارآباد به شهر بی‌تپش، کشوری را توصیف می‌کند که کشته‌های بسیاری داشته، به‌طوری‌که مزارهای آن آباد شده است. درنتیجه واژه‌های «مزارآباد شهر بی‌تپش»، ناخودآگاه ویرانی کشور ایران را برای مخاطب تداعی می‌کند. او با افزودن واژۀ جغد که بنا به اعتقاد قدما در ویرانه‌ها جای داشته، توصیف خود را کامل‌تر می‌کند و با بیان اینکه حتی صدای جغدی هم به گوش نمی‌رسد، سعی دارد عمق فاجعه را بهتر نشان دهد.

اخوان برای فضاسازی بهتر، بیشتر به‌سراغ واژگان، توصیف‌ها و تمثیل‌هایی می‌آید که تاریکی، تیرگی، سیاهی، سردی، جمود، سکوت و نابودی را به ذهن مخاطبش متبادر می‌سازد: «این شب است، آری، شبی بس هولناک/ لیک پشت تپه هم روزی نبود» (همان: 21). او در بیشتر شعرهایش فضایی سرد و زمستانی را به تصویر می‌کشد: «زمین سرد است و برف‌آلوده و تر/ هوا تاریک و طوفان خشمناک است» (اخوان، 1370: 74).

۵-۴-۲. ترسیم چهرۀ ظالمانۀ حکومت

اخوان پس از تشریح شرایط جامعه، به‌سراغ حکومتی می‌آید که این شرایط و اوضاع نابسامان حاصل حاکمیت آن بر کشور است؛ حکومتی با حاکمان، سیاست‌مداران و مأمورانی درنده‌خو و دیوسیرت که اخوان از آن‌ها با عنوان کفتار، گرگ، روباه و دیو یاد می‌کند: «باز ما ماندیم و شهر بی‌تپش/ وآنچه کفتار است و گرگ و روبه است» (اخوان، 1363: 21). در جای دیگری می‌گوید: «من نمی‌دانم کدامین دیو/ به نهانگاه کدامین بیشۀ افسون/ در کنار برکۀ جادو، پرم در آتش افکنده است» (همان: 122).

اخوان یادآور می‌شود که این حکومت برای بقای خود متوسل به کشتار و اعدام بسیاری از افراد جامعه شده است: «آب‌ها از آسیا افتاده است/ دارها برچیده، خون‌ها شسته‌اند/ جای رنج و خشم و عصیان بوته‌ها/ پشکبن‌های پلیدی رسته‌اند» (همان: 20). او از این حکومت با عنوان طوفان یاد می‌کند؛ طوفانی که هیچ‌کس قادر به ایستادگی دربرابر آن نیست و مقاومت دربرابر آن، نابودی را به همراه دارد: «داشت کم‌کم شب‌کلاه و جبۀ من نوترک می‌شد/ کشتگاهم برگ‌وبر می‌داد/ ناگهان طوفان خشمی باشکوه و سرخگون برخاست/... تا گشودم چشم، دیدم تشنه‌لب بر ساحل خشک کشف‌رودم/... سال‌ها زین پیش‌تر من نیز/ خواستم کاین پوستین را نوکنم بنیاد/ با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد/ ـ «این مباد! آن باد!»/ ناگهان طوفان بی‌رحمی سیه برخاست...» (همان: 36تا38). سرکوب‌کردن، ایجاد خفقان و فقر، ره‌آورد چنین حکومتی برای مردم جامعه است.

 

۶-۴-۲. بیان خفقان حاکم بر جامعه

اخوان بیش از هر چیز از خفقان حاکم بر جامعه و سرکوب مردم توسط حکومت سخن رانده است. او از به‌زندان‌افتادن مبارزانی چون خودش سخن می‌گوید: «باز می‌بینم که پشت میله‌ها/ مادرم استاده با چشمان تر» (همان: 21) و با بیان گم‌گشتن نالۀ مادر در میان فریادها، هنگام ملاقات، به کثرت ملاقات‌کنندگان و به‌تعبیر دیگر کثرت زندانیان اشاره می‌کند. او فرجام مبارزان و مخالفان را این‌گونه به تصویر می‌کشد: «مشت‌های آسمان‌کوب قوی/ واشده است و گونه‌گون رسوا شده است/ یا نهان سیلی‌زنان، یا آشکار/ کاسۀ پست گدایی‌ها شده است» (همان: 20). او از سال‌های پس از کودتا با عنوان «قرن خون‌آشام» یاد می‌کند و کشور را عرصۀ انکار، غدر و بیداد می‌داند: «قرن خون‌آشام/ قرن وحشتناک‌تر پیغام/ کاندران با فضلۀ موهوم مرغ دورپروازی/ چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی برمی‌آشوبند/ هرچه هستی، هرچه پستی، هرچه بالایی/ سخت می‌کوبند/ پاک می‌روبند/... عرصۀ انکار و وهن و غدر و بیداد است» (همان: 81).

به‌عقیدۀ اخوان، معترضان و مخالفان کم نیستند؛ اما پس از کودتا و خفقان ناشی از آن، آن‌ها بی‌خروش و بی‌فغان‌اند و این امر حکایت از سکوت اجباری حاکم بر فضای جامعه می‌کند: «آه‌ها در سینه‌ها گم‌کرده راه/ مرغکان سرشان به زیر بال‌ها/ در سکوت جاودان مدفون شده است/ هرچه غوغا بود و قیل و قال‌ها» (همان: 20). او نظام سلطه‌جوی حاکم بر کشور را همچون برفی می‌داند که اجازه نمی‌دهد هیچ رد و اثری از کسی در برابرش و در مخالفت با آن باقی بماند: «جای پاهای مرا هم برف پوشانده است» (همان: 117).

 

۷-۴-۲. فقر

اخوان از تضاد طبقاتی و فقر تحمیلی بر مردم هم سخن می‌گوید؛ فقری جاودان که ناشی از سیاست خودخواهانۀ حکومت است و چون مرده‌ریگی از نیاکان و اجدادشان به آن‌ها به ارث می‌رسد: «پوستینی کهنه دارم من/ یادگاری ژنده‌پیر از روزگارانی غبارآلود/ سال‌خوردی جاودان مانند/ مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگارآلود» (همان: 33). او با تعابیری چون خالی‌بودن خانه، خوانی بی‌آب‌ونان و ذکر آش که قوت غالب طبقات فرودست جامعه است، فقر مردم را تصویرسازی می‌کند: «خانه خالی بود و خوان بی‌آب‌ونان/ و آنچه بود، آش دهن‌سوزی نبود» (همان: 21). او همچنین یادآور می‌شود که نظام سرمایه‌داری حاکم بر کشور به طبقۀ فرودست جامعه، که کم هم نیستند و برای تغییر جایگاه اجتماعی خود می‌کوشند، اجازۀ تغییر قشر و سطح اجتماعی خود را نمی‌دهد: «سال‌ها زین پیش‌تر من نیز/ خواستم کاین پوستین را نوکنم بنیاد/ با هزاران آستین چرکین دیگر / و خوار و بی‌نصیب/ ز آن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟/ زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟» برکشیدم از جگر فریاد/ «این مباد! آن باد!»/ ناگهان طوفان بی‌رحمی سیه برخاست...» (همان: 38). به‌عقیدۀ شفیعی کدکنی، شعر اخوان «گزارش دردمندی‌ها و حسرت‌های هزاران آشیان بربادرفته است که طوفانی بی‌رحم لت‌وپارشان کرد» (شفیعی کدکنی، 1342: 23). این شعر گواه خوبی بر این مدعاست: «لیکن اینجا، وای... / با که باید گفت؟ / بر درختی جاودان از معبر بذلِ بهاران دور / وز مسیر جویباران دور / آشیانی بود؛ مسکین در حصار عزلتش محصور / آشیان بود آن، که در هم ریخت، ویران کرد، با خود برد... / آیا هیچ داند باد؟» (اخوان ثالث، 1363: 128).

 

۸-۴-۲. مبارزه و تلاش برای رهایی از ظلم حاکم

اخوان با آگاهی از جریانات سیاسی و اجتماعی کشور، همواره سعی داشت راهی برای رهایی از ظلم بیابد. او شاعر مبارزی بود که هرگز دست از مبارزه برنداشت و ناامیدانه مرگ را به یاری نطلبید. اخوان پیوسته برای رهایی از ظلم و ستم تلاش‌کرد. ایران زمانۀ او در گیرودار رهایی از ظلم و ستم حکومت رضاخانی قرار داشت و اوضاع داخلی کشور مملو از هرج‌ومرج و نابسامانی بود. «فقر و اختلافات طبقاتی، نبودن عدالت، نبودن آزادی، وضعیت بد اقتصادی برخی از مردم، همه و همه دست به دست هم داد تا جوانانی چون اخوان به حال دردمندان روزگار خویش دل بسوزانند» (محمدی آملی، 1377: 46). اخوان علی‌رغم اینکه فردی سیاسی و طرف‌دار حزب خاصی نبود، دراثر پافشاری در مبارزات اجتماعی و نابسامانی اوضاع جامعه به زندان افتاد و سپس به کاشان تبعید شد.

او در اشعارش با بیانی استعاری، از خود با عنوان «گرگ درنده» و «گرگ هار» یادمی‌کند؛ چراکه تا جان دارد از آرمان‌های خود دفاع می‌کند و حاضر نیست به پستی‌ها تن دهد. نسبت‌دادن چنین صفتی به خود، درنتیجۀ شکست‌های سیاسی پس از سال 1332 و ناکامی‌های درونی وی است: «من نتوانم چو شما عنکبوت شد/ کولی شوریده‌سرم من، پرنده‌ام/ زین گنه، ای روبهکان دغل!/ مرا/ مرگ دهد توبه، که گرگ درنده‌ام» (اخوان، 1370: 64). در جای دیگری می‌گوید: «گرگ هاری شده‌ام/ هرزه‌پوی و دله دو/ شب در این دشت زمستان‌زدۀ بی همه‌چیز/ می‌دوم بُرده زهر باد گرو» (همان: 119). او شاعر زمانۀ پرآشوب بود و نمی‌توانست ظلم را ببیند و نخروشد. به همین منظور متوسل به اسطوره‌ها، شخصیت‌ها و فرهنگ کهن ایرانی می‌شود و با استفاده از نام‌هایی چون بهرام ورجاوند، اهورامزدا، رستم، زال، سیمرغ، میترا، اهریمن و...، سعی در ارتقای روحیۀ مبارزه و مقاومت در مخاطبش دارد: «ما فاتحان قلعه‌های فخر تاریخیم/ شاهدان شهرهای شوکت هر قرن/ ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم/ ما راویان قصه‌های شاد و شیرینیم/... قصه‌های خوش‌ترین پیغام، از زلال روشن ایام...» (اخوان ثالث، 1363: 34). او روزگاری را به خوانندۀ شعرش یادآور می‌شود که از همه نظر آمادۀ مبارزه بوده‌اند؛ سلاح‌هایشان بران بود و قصد شکستن شیشۀ عمر ظالمان دیوصفت را داشته‌اند: «بر به کشتی‌های خشمِ بادبان از خون/ ما، برای فتح سوی پایتخت قرن می‌آییم/ تا که هیچستان نُه‌تویِ فراخِ این غبارآلود بی‌غم را/ با چکاچاک مهیب تیغ‌هامان، تیز/ غرش زهره‌درانِ کوس‌هامان، سهم/ پرش خاراشکاف تیرهامان، تند/ نیک بگشاییم/ شیشه‌های عمر دیوان را/ از طلسم قلعۀ پنهان، ز چنگ پاسداران فسونگرشان/ جلد برباییم/ بر زمین کوبیم» (همان: 82).

او بسیار مصمم است و همان‌طور که خود اذعان دارد برای فتح، پیروزی و گشایش آمده است: «ما برای فتح می‌آییم/ تا که هیچستانش بگشاییم...» (همان: 84). وی با به‌تصویرکشیدن مغرورانۀ سرافرازی‌های باشکوه گذشته، به آگاهی و بیداری مردم می‌پردازد و با برشمردن سرافرازی‌ها و شکوه ایران باستان، نوعی حرکت به‌سوی مبارزه را در مردم ایجاد می‌کند. دعوت به استقامت و ایستادگی در شعر او کم نیست. در شعر «نادر یا اسکندر» بیان می‌کند که مجدداً به زندان افتاده است و مادرش در یکی از ملاقات‌ها از او می‌خواهد که توبه‌نامه‌ای بنویسد تا نجات یابد؛ اما او در مقابل اصرار و پافشاری مادر، از نوشتن توبه‌نامه امتناع می‌کند و به جوانان و پیروزی آن‌ها امیدوار است: «آخر انگشتی کند چون خامه‌ای/ دست دیگر را به سان نامه‌ای/ گویدم «بنویس و راحت شو» به رمز/ «تو عجب دیوانه و خودکامه‌ای»/ من سری بالا زنم، چون ماکیان/ از پس نوشیدن هر جرعه آب/... گاه رفتن گویدم ـ نومیدوار/ و آخرین حرفش ـ که: این جهل است و لج/ قلعه‌ها شد فتح، سقف آمد فرود.../ و آخرین حرفم ستون است و فرج» (همان: 21تا23).

اخوان در آرزوی دستیابی به آزادی، پیوسته مردم را به رهایی از ظلم و استبداد تشویق می‌کرد؛ اما وقتی هیچ حرکت و تغییری برای رهایی از بند استبداد صورت نگرفت، رسیدن به استقلال واقعی را تصوری واهی قلمداد ‌نمود. علی‌رغم تمامی مشکلات، او هیچ‌گاه ناامید نشد و همواره شعار رهایی از ظلم و ستم سر داد. با وجود اینکه زمزمه‌های آزادی باعث شد که اخوان زندانی شود، اما این موانع نتوانست او را از مبارزه بازدارد و تسلیم تلخی‌های روزگار کند. اخوان به‌خاطر شرایط جامعۀ خود نمی‌توانست به‌صورت مستقیم از آزادی سخن به میان آورد؛ بلکه با ترسیم جامعه به‌صورت زندان تاریک، خواستار روشنی و آزادی بود.

 

۹-۴-۲. دعوت به هوشیاری و حفظ میهن

پاسبانان و دید‌بانان مملکت در هر کسوت و مقامی که باشند، باید ضامن بقا و سلامتی جامعه باشند و هُشیار باشند تا فریب و نیرنگ دشمن، خواه دشمن داخلی و خواه بیگانه، در ایشان کارگر نیفتد. اخوان این طبقه را که وظیفۀ خطیری برعهده دارند، این‌گونه خطاب قرار می‌دهد: «دیدبانان را بگو تا خواب نفریبد/ بر چکاد پاسگاه خویش، دل بیدار و سر هشیار/ هیچشان جادویی اختر/ هیچشان افسون شهر نقرۀ مهتاب نفریبد» (اخوان ثالث، 1363: 82). او به دیدبانان هشدار می‌دهد که پاسگاه خود را نگاه دارند، فریب جادوی ستارگان و دشمنان را نخورند؛ زیرا اگر آن‌ها به خواب روند یا فریب خورند، دشمن به شهر سرازیر خواهد شد و زندگانی مردم را تباه خواهدکرد.

 

۱۰-۴-۲. انتقاد و اعتراض

اخوان به‌غیر از انتقاد از حکومت مستبد پهلوی و حاکمیت خودکامۀ آن، از سردمداران جنبش‌های مردمی نیز انتقاد می‌کند؛ آن‌ها که اخوان و آزادی‌خواهانی چون او را تنها گذاشته، ثروت اندوخته و به فرار یا مهاجرت روی‌ آوردند: «آن‌که در خونش طلا بود و شرف/ شانه‌ای بالا تکاند و جام زد/ چتر پولادین ناپیدا به دست/ رو به ساحل‌های دیگر گام زد/ در شگفت از این غبار بی‌سوار/ خشمگین ما ناشریفان مانده‌ایم/... هرکه آمد بار خود را بست و رفت/ ما همان بدبخت (24 تا 25). به‌عقیدۀ دستغیب: «آنچه امید در شعر خود آورده، واقعیتی است سخت عریان. البته نه فقط دربارۀ حاکمیت خودکامۀ شاه، بلکه دربارۀ نبردِ نبردآزمایان و رهبران آن» (دستغیب، 1373: 117). او انتقاد از متکی‌بودن سران حزب به بیگانگان و درنهایت پشت‌کردن آنان به مردم را چندین بار پیش از این شعر بیان کرده است؛ چنان‌که بند ذکرشده تحت عنوان «داوری» در مجموعۀ زمستان نیز آمده است.

اخوان چون در این میان خود را تنها می‌یابد، زبان به شکوه و انتقاد می‌گشاید. وی در شعر «قاصدک» می‌گوید: «انتظار خبری نیست مرا / نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری / برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس/ برو آنجا که تو را منتظرند / قاصدک، / در دل من، همه کورند و کرند» (اخوان، 1363: 147). او در انتظار هیچ پیامی نیست؛ نه می‌خواهد ببیند و نه بشنود. از قاصدک می‌خواهد به جایی برود که چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن داشته باشند و منتظر هستند مردی آید مردستان و کاری کند کارستان. در دل شاعر همه کور و کرند و... . اخوان بدین طریق انتقاد و اعتراض خود را بیان می‌کند که منتظر هیچ خبری از هیچ‌کس و هیچ دیاری نیست و از قاصدک می‌خواهد به جای دیگری برود که منتظرش هستند؛ زیرا در دیار شاعر کسی به حرفش گوش نمی‌دهد و در ادامه می‌گوید که حتی در وطن خودم غریب و بی‌یارویاورم.

م.امید در شعر «گله» این‌چنین روایت می‌کند: «شب خامش است و مردم شهر غبارپوش/ پیموده راه تا قلل دوردستِ خواب / در آرزوی سایۀ تری و قطره‌ای / رؤیای دیرباورشان را / آکنده است همت ابری، چنان‌که شهر / چون کشت‌ای شده است، شناور به روی آب» (همان: 56). اینک شاعر کشور را سوت‌وکور و مردم را اندوهگین و منفعل می‌یابد که در خواب غفلت هستند و تا آن حد سست‌اراده‌اند که برای رسیدن به کمترین و کوچک‌ترین آرزوها، همت و اراده‌شان منغّص شده است. به همین خاطر، کشور همچون کشتی روی آب شناور شده است و اراده و همت و اختیاری از خود ندارد و خود را به باد می‌سپارد. در نظر اخوان، مردم روزگارش بدان حد در خواب غفلت هستند که خطاب به دریا چنین می‌گوید: «چه پروا، ای دریا! / خروش چندان که خواهی برآور ز دل / نخواهد گشودن ز خواب، چشم این کودک» (همان: 88 و 89).

اخوان بارها و بارها بر بی‌تفاوتی مردم جامعه تاخته است. محمد مختاری دوران و مردم زمانۀ اخوان را این‌گونه توصیف می‌کند: «دوره‌ای که شاعر رابطۀ خود و مردم را بازمی‌نگرد، دوره‌ای است که این مردم از پای درآمده‌اند، از یاری او سر زده‌اند، سبب شکست شده‌اند، همت نکرده‌اند، فریب داده‌اند و فریب ‌خورده‌اند، کلک بوده‌اند و کلک زده‌اند» (مختاری، 1378: 49 و 50).

اخوان در آخرین لحظه، در نهایتِ خشم و اعتراض و نومیدی به نادر یا اسکندر پناه می‌برد. بسیاری از ناقدان از این رویکرد متعجب شده‌اند؛ اما حقیقت آن است که اخوان با زبان طنز، به بن‌بست ایدئولوژی‌های حزبی آن زمان اشاره می‌کند که نتوانستند راهگشا و راهنمای واقعی مردم باشند: «باز می‌گویند فردایی دگر / صبر کن تا دیگری پیدا شود / نادری پیدا نخواهد شد، امید! / کاشکی اسکندری پیدا شود» (اخوان، 1363: 23).

 

۱۱-۴-۲. یأس و ناامیدی

به‌خاطر شرایط نامساعد حاکم بر جامعه، ظلم و ستم حکومت وقت بر مردم، بسته‌بودن فضای سیاسی و...، روح یأس و ناامیدی در مردم و شعر زمانۀ اخوان تجلی پیدا می‌کند. غم و یأس اخوان مانند غم و یأس شاعرانی نیست که به‌خاطر مادیات مأیوس‌اند؛ بلکه فراتر از حیات مادی، به زندگی معنوی ایرانی‌ها در گذر تاریخ می‌نگرد. وقتی به درک درستی از تاریخ و جامعۀ ایرانی می‌رسد، از وضعیت کنونی و موقعیت حاکم بر مردمش نگران می‌شود. بنابراین، یأس و اندوهش ناشی از شناخت عمیق او از تاریخ و فرهنگ ایرانی است که پس از گذشت قرن‌‌ها، چنین به خواری و خفت افتاده است.

محمدی آملی در این باره می‌نویسد: « بحرانی که بر زندگی اخوان حادث می‌شود و به‌گونۀ شکست در شعر او تجلی می‌کند، دلیل‌پذیر نیست؛ بعضی از حوزۀ اختیار صاحب اثر خارج است. اخوان نمی‌‌توانست شاعر شکست نباشد. مجموعۀ عواملی که دست به دست هم دادند و بحران‌های مختلف را به وجود آوردند، سبب بروز طرح شکست در شعر اخوان شدند. بنابراین، علت‌های درونی و بیرونی سبب آن شد تا شکست و پیامدهای یأس‌آلود آن به‌گونه‌‌ای فردی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی در شعرش متجلی شود» (محمدی آملی، 1377: 280).

محمد مختاری بر این باور است که بر شعر اخوان ساختاری نومیدانه حاکم است و نفی، ناامیدی و تنهایی ابدی اساس شعر او را تشکیل می‌دهد: « این شگرد نقطه‌گذاری در پایان شعر و جای‌دادن علامت سؤال، مثلاً به‌اقتضای پژواک پرسشی کلام، زهر آن ساخت نومیدانۀ شعر یا ساخت نفی و بیهودگی و اندیشۀ تنهایی مطلق را نمی‌گیرد. شعری که تمام انتظامش بر نفی و نومیدی و تنهایی ابدی است، به‌راستی چه ایجابی برای یک علامت پرسش در پایان خود دارد؟» (مختاری، 1378: 481 و 482). شایان ذکر است که ناامیدی اخوان تنها جنبۀ شکست و تسلیم دربرابر حوادث و سوق‌دادن به یأس ندارد؛ حال‌آنکه مختاری ناامیدی را بر همۀ اشعار اخوان تعمیم می‌دهد و نقش علامت سؤال را نفی می‌کند که نمی‌تواند از زهر ناامیدی بکاهد و هیچ تأثیری در این موضوع ندارد. با این حال، در شعر اخوان مواردی یافت می‌شود که شاهدی است بر این موضوع که گاهی این علامت سؤال، خود، روزنه‌ای به امیدواری و برانگیختن مردم برای مبارزه است؛ برای مثال در شعر «قاصدک»، آنجا که می‌گوید:

«...مانده خاکستر گرمی جایی؟ / در اجاقی ـ طمع شعله نمی‌بندم ـ خردک شرری هست هنوز؟» (اخوان ثالث، 1363: 148). در ابیات قبلی، شاعر به قاصدک غم و درد خود را می‌گوید. قاصدک ناگهان از نظرها غایب می‌شود و شاعر ندا سر می‌دهد که آیا با باد رفتی؟ با توام! کجا رفتی؟ و در عین این ناامیدی، باز روزنه‌ای از امید در دلش هست؛ زیرا با وجود اینکه قاصدک غایب شده است، چه دلیلی دارد در این دو مصراع بپرسد: آیا خاکستر گرمی (اشاره به حرکت گروه‌ها و حزب‌‌های انقلابی) جایی هست و هنوز در اجاقی خردک شرری پیدا می‌شود؟ چنان‌که شفیعی کدکنی می‌گوید: «با این همه ناامیدی و سکون که مدعی است هیچ آرزویی ندارد، نمی‌تواند از آرزوی جنبش و پیکاری دست بردارد. بی‌آنکه او بخواهد، در ضمیر نابخود او اولین خواهش و تمنا هست و می‌جوشد و در شعرش منعکس می‌گردد» (شفیعی کدکنی، 1342: 29).

نظر ژان پل سارتر گواه دیگری است بر این مدعا. به‌عقیدۀ سارتر: «آدمی برای رسیدن به هدف‌هایش چه‌بسا از هستی خود باز بماند. در واقع آدمی به‌سبب طرح‌هایی که افکنده است نیز ممکن است با خود بیگانه شود و آنگاه فقط شکست می‌تواند او را به خود بازآورد و با هستی یگانه کند. این وظیفۀ خطیر را شعر برعهده دارد؛ زیرا که شعر نمایشگر شکست است و شاعر نمایشگر شکست‌خوردگی» (سارتر، 1348: 34).

از نمونه‌های اشعاری که می‌توان در آن رگه‌هایی از امید را مشاهده‌کرد، این شعر است: «باز می‌گویند فردایی دگر / صبر کن تا دیگری پیدا شود. / نادری پیدا نخواهد شد، امید! / کاشکی اسکندری پیدا شود» (اخوان ثالث، 1363: 25). اخوان در این شعر، حتی در بدترین شرایط که نادری از درون کشور پیدا نمی‌شود تا مردم را از این فاجعه نجات دهد، باز امیدوار است که اسکندری پیدا شود و به‌کمک مردم ایران بیاید و به آن‌ها شور و نشاط تازه‌ای بخشد (نک: دستغیب، 1373: 117). همچنین، در دو سطر پایانی شعر «مرداب» می‌گوید: « ماهی لغزان و زرین‌پولک یک لحظه را شاید / چشم ماهیخوار را غافل کند و زکام این مرداب برباید» (اخوان ثالث، 1363: 46). همچنین در شعر«نادر یا اسکندر» این روزنۀ امید، روشنایی و فرج در اخوان قابل مشاهده است: «گاه رفتن گویدم نومیدوار / و آخرین حرفش که گوید: این جهل است و لج / قلعه‌ها شد فتح؛ سقف آمد فرود.../ و آخرین حرفم ستون است و فرج» (اخوان ثالث، 1363: 23). بنابراین، چنین نبوده است که اخوان در همۀ اشعارش یأس و ناامیدی خود و جامعه را بیان کند و در مقابل حوادث و مسائل زمانه سر تسلیم فرود ‌آورد؛ بلکه در پاره‌ای از اشعارش نشانه‌ها و روزنه‌‌هایی از امید در شب تیره‌وتار زندگی‌اش سوسو می‌زند و بیانگر امیدی هرچند اندک می‌باشد.

 

۳- نتیجه‌گیری

دورۀ شاعری اخوان یکی از ادوار مهم ادب فارسی به شمار می‌رود. در این گفتار، دورۀ دوم شاعری اخوان براساس نظریۀ عمل بوردیو مورد بررسی قرار گرفت. میدان قدرت و زیرمیدان تولید ادبی عصر اخوان، متأثر از موقعیت‌هایی چون کودتای 28 مرداد 1332، انقلاب سفید شاه، فروپاشی نهضت ملی، ازهم‌پاشیدگی حزب توده و تسلط روحیۀ استبدادی و سرکوب است. در این دوره، میدان تولیدات ادبی در تقابل با میدان قدرت قرار می‌گیرد و میدان قدرت بر میدان تولیدات ادبی و طبقات اجتماعی تأثیر قابل ملاحظه‌ای داشته و باعث شکل‌گیری منش‌هایی چندگانه می‌شود. زیرمیدان تولید شعر در این دوره دوقطبی است: یکی قطب وابسته و دیگری قطب مستقل. در قطب وابسته، شاعرانی هستند که به مدح و ثنای شاه و خاندان سلطنتی و حکومت وقت می‌پردازند و هدف اصلی آن‌ها آفرینش اثر ادبی نیست؛ بلکه آفرینش اثری است که باب طبع و میل صاحبان قدرت باشد و همواره افکار و اشعار آن‌ها در خدمت دیگران است. در قطب دیگر، زیرمیدان که به قطب مستقل مشهور است، شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث قرار دارند که هیچ‌گونه وابستگی به حکومت و میدان قدرت ندارند و تمام تلاش آن‌ها صرف آفرینش اثر ادبی و اعتراض علیه حکومت وقت، کاستی‌ها و ظلم و ستم‌هایی است که بر مردم روا می‌دارند.

   اخوان با قرارگرفتن در قطب مستقل زیرمیدان تولید شعر و برگزیدن منشی ثابت و پایدار، دربرابر میدان قدرت ایستادگی می‌کند و این امر را با کنش‌های شعری خود به نمایش می‌گذارد. از مهم‌ترین کنش‌های شعری اخوان در تقابل با میدان قدرت می‌توان به تغییر چهرۀ شاعری، استفاده از زبان، لحن و آهنگ حماسی، بیان نمادین و سمبولیک، ترسیم چهرۀ جامعه، ترسیم چهرۀ ظالمانۀ حکومت، بیان خفقان حاکم بر جامعه، فقر، مبارزه و تلاش برای رهایی از ظلم حاکم، دعوت به هوشیاری و حفظ میهن، انتقاد و اعتراض و یأس و ناامیدی اشاره کرد.

اخوان در مقابله با میدان قدرت، شعر فردی و عاشقانه را به سویی نهاد و به شعر سیاسی‌اجتماعی روی آورد. برای این منظور، ابتدا قالب نونیمایی را که بهترین قالب برای دردها و رنج‌های مردم جامعه است، برگزید. سپس برای نشان‌دادن خشم خود و ابراز نارضایتی از وضع جامعه و تشویق مردم به مبارزه، زبانی حماسی را برگزید و به احیای شخصیت‌های اسطوره‌ای و ملی ایران پرداخت. او با بیانی نمادین و سمبولیک، رخدادهای شوم و نامبارک دهۀ 30 را منعکس‌کرد و با تشریح و توصیف جامعه و حکومت حاکم بر آن، به افشاگری پرداخت. وی درصدد مبارزه و تغییر اوضاع جامعه نیز برآمد و برای رسیدن به آزادی بسیار کوشید؛ اما انتقادات و اعتراضات او پاسخی جز سرکوب نیافت. درنتیجه، ره‌آورد میدان قدرت برای شعر اخوان چیزی جز شکست، یأس و ناامیدی نبود.

1. ابراهیمی، ن. (1370). باغ بی‌برگی: یادنامۀ مهدی اخوان ثالث. به‌اهتمام مرتضی کاخی. تهران: ناشران.

2. اخوان ثالث، م. (1363). آخر شاهنامه. چ۸. تهران: مروارید.

3. ــــــــــــــــــ. (1370). زمستان. چ۳. تهران: مروارید.

4. ــــــــــــــــــ. (1381). از این اوستا. چ۲. تهران: مروارید.

5. باقری، م. (1391). نوستالژی در اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی. پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد. دانشگاه حکیم سبزواری.

6. بوردیو، پ. (1380). نظریۀ کنش. ترجمۀ مرتضی مردیها. تهران: نقش و نگار.

7. پرستش، ش. و قربانی، س. (1388). بررسی ساختاری زیرمیدان تولید شعر در ایران. جامعه‌شناسی هنر و ادبیّات، 1(1)، 23ـ38.

8. جمشیدی‌ها، غ. و پرستش، ش. (1386). دیالکتیک منش و میدان در نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو. نامۀ علوم اجتماعی، 30، 1ـ32.

  1. حجازی، ب. و رحیمی، ف. (1390). وطن‌دوستی در سروده‌های اخوان ثالث و ایلیاد ابوماضی. نشریۀ ادبیات تطبیقی، 3(5)، 73ـ100.
  2. حسنی کندسر، احمد (1390). اجتماعیات در ادب فارسی با نگاهی به سیر اندیشه و اعتقادات و اخلاقیات در ادب فارسی قرن ششم. زبان و ادب فارسی. 64(224)، 63ـ86.
  3. حقوقی، م. (1380). شعر زمان ما 2: مهدی اخوان ثالث. چ۸. تهران: نگاه.
  4. خسروی، ز. (1395). درونمایۀ شعر مهدی اخوان ثالث (م. امید). پایان‌نامۀ منتشرنشدۀ کارشناسی ارشد. دانشگاه مازندران، مازندران.
  5. دستغیب، ع. (1373). نگاهی به مهدی اخوان ثالث. تهران: مروارید.
  6. روزبه، م. (1389). شرح، تحلیل و تفسیر شعر نو فارسی. ج2. تهران: حروفیه.
  7. سارتر، ژ. (1348). ادبیات چیست؟. ترجمۀ ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی. تهران: زمان.
  8. شفیعی‌کدکنی، م. (1370). ناگه غروب کدامین ستاره: یادنامۀ مهدی اخوان ثالث. به‌کوشش محمد قاسم‌‌زاده و سحر دریایی. تهران: بزرگمهر.
  9. عموری، ن. (1394). کاوشی بر بن‌مایه‌های ادبیات پایداری در شعر محمد فتیوری و اخوان ثالث (براساس مکتب سلافی). مجلة الجمعیة العلمیة الایرانیة للغة العربیة و آدابها، 11(36)، 75ـ94.
  10. عموری، ن. و عقیقی، م. (1393). واکاوی تطبیقی برخی مضامین ادبیات پایداری در شعر اخوان ثالث و امل دنقل. ادبنامۀ تطبیقی، 1(1)، 95ـ110.
  11. غنی‌پور، م. و دیگران (1391). تحلیل مؤلفه‌های ادبیات پایداری در اشعار طاهره صفارزاده. نشریۀ ادبیات پایداری دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی کرمان، ۴(7)، 139ـ176.
  12. فرزاد، ع. (1388). دربارۀ نقد ادبی. چ۵. تهران: قطره.
  13. کاخی، م. (1371). صدای حیرت بیدار: گفت‌وگوهای مهدی اخوان ثالث. تهران: زمستان.
  14. گرنفل، م. (1389). مفاهیم کلیدی بوردیو. ترجمۀ محمدمهدی لبیبی. تهران: افکار.
  15. لنگرودی، ش. (1377). تاریخ تحلیلی شعر نو. ج2. چ۲. تهران: مرکز.
  16. محمدی آملی، م. (1377). آواز چگور: زندگی و شعر مهدی اخوان ثالث. تهران: ثالث.
  17. مختاری، م. (1378). انسان در شعر معاصر: با تحلیل شعر نیما، شاملو، اخوان و فروغ فرخزاد. چ۲. تهران: توس.
  18. مظاهری، ج. و دیگران (1384). لکۀ ابر عابر آفاق نومیدی (نگاهی به شعر اخوان، با تکیه بر تأثیر کودتای 28 مرداد 1332). مجلۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، ۲(41)، 251ـ276.
  19. مقصودی، ع. و دیگران (1394). تحلیل جامعه‌شناختی اشعار جمال‌الدین محمدبن‌عبدالرزاق اصفهانی براساس نظریۀ عمل پی‌یر بوردیو. نشریۀ ادب و زبان دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۱۸(37)، 213ـ233.

 

  1. Bourdieu, P. & Darbel, A. (1997). The love of Art. Polity Press.
  2. Bourdieu, P. & Wacquant, L. (2002). An Invitation to Reflexive sociology. Polity Press.
  3. Griller, R. (1996). The Return of the subject? The Methology of Pierre Bourdieu. Critical Sociology, 22(1).
  4. Swartz, D. (1997). Culture & Poewr: The Sociology of Pierre Bourdieu. The University of Chicogo Press.