جایگاه وصیت‌نامه‌ها و نامه‌های شهدا در میان ژانرهای ادبی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیارگروه زبان وادبیات فارسی، دانشگاه شهید باهنر کرمان

2 کارشناس ارشد ادبیات مقاومت، دانشگاه شهید باهنر کرمان

چکیده

وصیت‌نامه‌های شهدا و نامه‌های برجستۀ پیشوایان دینی، اندیشمندان، عرفا، نویسندگان و همۀ اهل قلم، از جملۀ آثار مکتوب و باارزشی هستند که قسم عظیمی از فرهنگ اعتقادی ما را در بردارند. تحلیل این دست از نوشتارها، چه با عنوان وصیت‌نامه‌ وچه با عنوان اندرزنامه یا نامه،  با توجه به نکات و آموزه‌های اعتقادی و اخلاقی نهفته در آن‌ها، می‌تواند نقش مؤثری در شناساندن ارزش‌های اعتقادی و اخلاقی حاکم در طول تاریخ ایران داشته باشد. با توجه به پیشینۀ طولانی این‌گونه نوشتارها در اندرزنامه‌ها، قرآن، وصایای معصومین و عرفا... با رویکردی تحلیلی‌تاریخی می‌توان آن‌ها را همچون سایر گونه‌ها، نوعی «ژانر» تلقی کرد. همچنین برمبنای نظریۀ کارگفتار آستین و سِرل،  ویژگی‌های مشترکی که در کنش‌های گفتاری این نوشتارها وجود دارد شاهدی دیگر بر این مدعاست. هدف اصلی در این جستار اثبات این نکته است که وصیت‌نامه‌ها و نامه‌ها برمبنای تحلیل محتوای تعلیمی و اخلاقی و کنش‌های گفتاری غالب بر آن‌ها، درخور آن هستند که به‌عنوان یک ژانر به شمار آیند؛ ژانری که افزون بر ایجاد تحول شخصیتی مخاطبان، در حوزۀ گستردۀ اجتماعی و حتی جهانی نیز تولید گفتمان فرهنگی دارد. روش پژوهشی غالب، تحلیلی‌توصیفی مبتنی بر تحلیل محتوای متن است.

کلیدواژه‌ها


در طبقه‌بندی متون و نوشتارهای ادبی از روزگاران گذشته تا امروز نظریه‌های متفاوتی عرضه شده است. خاستگاه انواع ادبی کلاسیک به زمان ارسطو و افلاطون می‌رسد که در یک تقسیم‌بندی ساده، همۀ انواع را به سه دستۀ کمدی، تراژدی و درام تقسیم می‌کنند. ولی در دوران معاصر با طرح «ژانر» که گاه هم‌معنا و معادل همان نوع تلقی می‌شود و گاه بسیار پیچیده‌تر و گسترده‌تر از نوع تعریف می‌شود، نگرش‌های متفاوتی در این زمینه آشکار می‌گردد. استاد شمیسا در کتاب نسبتاً مبسوط انواع ادبی به بیان تاریخچۀ انواع ادبی کلاسیک و معاصر می‌پردازد؛ ولی از ژانر سخنی به میان نمی‌آورد (شمیسا، 1376). در فرهنگ آکسفورد در تعریف ژانر (genre) چنین آمده است: «نوع، سبک یا طبقه‌بندی هنر، موسیقی یا ادبیات» (آکسفورد، ذیل واژه). بنا به این تعریف، مفهوم ژانر از نوع که در انواع ادبی مطرح می‌شود جامع‌تر و گسترده‌تر است؛ زیرا افزون بر انواع ادبی، گونه‌های مختلف غیرنوشتاری و رسانه‌ای همچون موسیقی، تئاتر، فیلم، سینما و... را نیز در بر می‌گیرد؛ یا گونه‌های جدیدی را  هم که در ادبیات معاصر برجسته شده‌اند، مثل ادبیات کودک، ادبیات فانتزی و نقد ادبی و...، تحت پوشش قرار می‌دهد.

استاد زرقانی در کتاب نظریۀ ژانر با رویکردی تحلیلی‌تاریخی به طرح این گونه‌های جدید اهتمام ورزیده‌است (زرقانی، 1395). چنان‌که ذکر شد، پیشینۀ نظریۀ ژانر به فلاسفۀ یونان باستان می‌رسد. «سقراط در کتاب سوم جمهور افلاطون، رده‌بندی ابتدایی از سه قالب ادبی مبتنی بر شیوۀ عرضۀ شعر توسط شاعر ارائه می‌کند: شعر یا تقلید صرفِ کلام یا گفت‌وگوست (تراژدی، کمدی) یا برخوانی کلمات خود شاعر است (شعر دینی یا نیایش همسرایان) و یا آمیزه‌ای از این دوست (حماسه). ارسطو با پذیرش این تقسیم‌بندی پایه، روش پیچیده‌تری برای جداکردن این سه نوع مطرح می‌کند؛ روشی مبتنی بر تمایزگذاری میان ابزار بیان، موضوع و شیوۀ عرضۀ هریک از این معیارها که رویکرد خاص خود را به مسئلۀ انواع ادبی دارد. اما آخرین معیار که شیول تقلید است (روایت غیرشخصی نمایشی‌دراماتیک یا گفتار مستقیم)، ماندگارترین نظام ژانری را به وجود آورده است که همان سه‌گانۀ آشنای حماسه، درام و شعر تغزلی است» (مکاریک، 1393: 372).

با وجود گستردگی مفهوم ژانر و تنوع نظر در تعریف آن، هرچند به‌لحاظ نظری به‌طور شفاف و هم‌گرایانه تعریف نشده است؛ ولی حذف یا انکار هم نیست. در دوران معاصر ظاهراً متناسب با نظریه‌های ادبی جدید، تعریف ژانر نیز تغییر کرده است. «در اواخر دوران کلاسیک هوراس، پیونددهندۀ دوران کلاسیک و رنسانس، همچنان بر ضرورت وجود نظم، ترتیب و انسجام و وحدت‌های سه‌گانۀ زمان، مکان و عمل در یک اثر هنری تأکید می‌ورزد؛ ولی پس از او عمدتاً به فهمی تاریخ‌محور از ژانر دست یافتند. از جمله کولی بر این باور است که هر نظام ژانری مجموعه‌ای از تفسیرها، چارچوب‌ها یا ثابت‌ها را دربارۀ جهان به نویسنده می‌دهد. ازنظر آستین هر ژانر را باید در چارچوب شکل بیرونی (وزن یا ساختاری خاص) و شکل درونی آن (نگرش، لحن، مقصود) تعریف کرد» (مکاریک، 1393: 373تا۳۷۴).

ساختارگرایان اعتقاد داشتند در یک ژانر ادبی، معنا از ساختاری برمی‌خیزد که موجب می‌شود زنجیره‌ای از کلمات و جمله‌ها معنا داشته باشند. ازنظر آنان، ژانر یک مؤلفۀ مهم این ساختار است (مکاریک، 1393: 375). در نظریات معاصر، ژانر از حوزۀ شعر فراتر می‌رود. «فرای به ژانرهای سه‌گانۀ کلاسیک یعنی درام، شعر تغزلی و حماسه، مقولۀ دیگری را اضافه می‌کند که همانا نثر است و مشتمل بر آثاری است که برای خواندن (و نه برای اجرا یا آواز) نوشته شده‌اند» (مکاریک، 1393: 376). ازاین‌رو خاطرات، یادداشت‌های روزانه نیز افزون بر اندرزنامه‌ها، نامه‌های بزرگان و وصیت‌نامه‌ها می‌توانند هرکدام یک ژانر تأثیرگذار در مخاطبان باشند که افق انتظارات آن‌ها را تغییر دهند.

هدف اصلی در این جستار اثبات این نکته است که وصیت‌نامه‌ها و نامه‌ها برمبنای تحلیل محتوای تعلیمی و اخلاقی و کنش‌های گفتاری غالب بر آن‌ها درخور آن هستند که به‌عنوان یک ژانر به شمار آیند؛ ژانری که افزون بر ایجاد تحول شخصیتی مخاطبان، در حوزۀ گستردۀ اجتماعی و حتی جهانی نیز تولید گفتمان فرهنگی دارد. روش پژوهشی غالب، تحلیلی‌توصیفی مبتنی بر تحلیل محتوای متن است.

1-1. بیان مسئله

هرچند وصیت‌نامه‌نویسی، تحت عناوین اندرز‌نامه‌ها، نامه‌ها، وصایا و... از زمان گذشته متداول بوده‌است، اما وصیت‌نامه‌های شهدا و نامه‌های بزرگان از جمله آثار نوشتاری باارزشی است که بخش عظیمی از فرهنگ اعتقادی را در بر دارد. این‌گونه از نوشتارهای ارزشمند این ظرفیت را دارند که از زاویه‌های متفاوت اخلاقی و ادبی و با رویکردهای متنوع مورد بازخوانی و واکاوی قرار گرفته، افق‌های تازه‌ای را پیش روی پژوهشگران این حیطه بگشایند. برمبنای افق دیدۀ مؤلف، وصیت‌نامه گاه جنبۀ تعلیمی و اخلاقی و گاه با رویکردی گفتمان‌محور، جنبۀ اجتماعی پیدا می‌کند. مهم‌ترین پرسش این مقاله این است: آیا وصیت‌نامه و نامه می‌تواند یک ژانر نوشتاری به شمار آید؟

2-1. پیشینه و ضرورت تحقیق

راجع به ژانر مقالات متعددی نوشته شده است که نزدیک‌ترین مقاله به این موضوع، مقالۀ «نقش موقعیت در شکل‌گیری ژانر» است. نویسنده بر این باور است که برخلاف رویکردهای ادبی که اغلب ویژگی‌های درون‌متنی (فرم و محتوا) پدیدآورندۀ ژانرهای متفاوت است، در رویکرد نقش موقعیت، عوامل برون‌متنی مثل موقعیت و مخاطب زیربنای تعریف ژانر است. این رویکرد با طرح نظریه‌های باختین، کارولین و میلر موقعیت و به‌تبع آن ژانر را پویایی بخشید و ژانر به ابزاری برای تولید ارزش و پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک در فرهنگ خاص تبدیل شد (عمارتی مقدم، 1390: 87تا111). مقاله یا کتابی که به‌لحاظ نظری به ارتباط ژانر با وصیت‌نامه بپردازد و نگارندگان را بی‌نیاز از ادامۀ این پژوهش کند، مشاهده نشد.

2. بحث اصلی

وصیت‌نامه در لغت به‌معنی پند، اندرز، نصیحت و سفارش است. در باب تعریف لغوی وصیت در جایی دیگر چنین آمده است: «وصیت در لغت به‌معنای پند و اندرز و در اصطلاح غالباً عهدی است که شخص در هنگام احتضار و یا در لحظات حساس زندگی خطاب به فرزندان یا نزدیکان خود می‌نویسد و شخصی که مخاطب وصیت است باید به آن عمل کند، چه‌بسا که سعادت دنیوی و اخروی فرد را در پی داشته باشد» (نجفی، 1390: 3). در باب معنی لغوی وصیت‌نامه و وجه تسمیۀ آن چنین آمده است: «واژۀ وصیت که صورت عربی آن وصیَّة و جمع آن وصایاست، اسم مصدری برگرفته از وصّی یوصّی توصیه به‌معنای عهد است. وجه تسمیۀ وصیت آن است که وصیت مستلزم متصل‌گردانیدن تصرف پس از مرگ به تصرف پیش از مرگ است. وصیت در اصطلاح، طلب انجام عملی از وصی، بعد از غیبت یا مرگ وصیت‌کننده است» (امانی چالکی و تقوی سنگدهی، 1393: 9).

مضمون اکثر وصیت‌نامه‌ها بیشتر جنبۀ تعلیمی و اخلاقی دارد تا جنبۀ اجتماعی و سیاسی؛ زیرا دغدغۀ خاطر نویسندگان آن‌ها و توجه به نکات و مسائل اخلاقی، در استحکام پایه‌های یک جامعه نقش مؤثری دارد. بررسی مؤلفه‌ها و رهنمودهای اخلاقی در متن وصایای شهدا، می‌تواند ابعاد مختلفی از علم اخلاق را مشخص کند.

ژانر به مجموعه‌ای از آثار هنری اعم از ادبی، فرهنگی، رسانه‌ای و... گفته می‌شود که وجوه مشترک معینی دارند؛ ازاین‌رو در حوزۀ ادبی همان «نوع ادبی» است همچون حماسی، غنایی، عرفانی، طنز، هجو و... که البته تأثیر ژانرهای ادبی اروپایی مثل رئالیسم جادویی، سوررئالیسم و... را در ژانرهای فارسی نمی‌توان نادیده گرفت. «تا پیش از قرن بیستم، ژانر منحصر به آثار ادبی می‌شد که با عوامل درون‌متنی حدود آن تعیین می‌شد و از قرن بیستم به‌بعد، ژانر به حوزه‌های غیرادبی مثل ایدئولوژی، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نیز تسری پیدا کرد و درنتیجه تکیه بر عوامل درون‌متنی بیشتر شد» (عمارتی‌مقدم، 1390: 88).

«این مسئله که کارکرد اصلی ژانرها رمزگذاری ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های موجود در جامعه‌ای است که از دل آن برآمده‌اند، بررسی آثار ادبی را از افق دید فقط ادیبان خارج می‌کند. جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و گفتمان‌پژوهان را هم وامی‌دارد که به آثار ادبی به‌عنوان مهم‌ترین مادۀ کار خود نگاه کنند» (زرقانی، 1395: 387).

تحول ژانرها فرایندی تدریجی است. تینیانوف چهار مرحله را در تحول ژانرها در نظر دارد: «مرحلۀ نخست: اصل سازندۀ تازه در مقابل پدیدۀ خودکارشده شکل می‌گیرد. رابطۀ این دو دیالکتیکی است؛ مرحلۀ دوم: اصل سازندۀ قلمرو معنوی، خود را به‌طور روزافزونی گسترش می‌دهد؛ مرحلۀ سوم: گسترش اصل سازنده به بالاترین سطح خود می‌رسد؛ مرحلۀ چهارم: اصل سازنده گرفتار پدیدۀ خودکاری می‌شود و در رابطۀ دیالکتیکی با اصل سازندۀ مخالف قرار می‌گیرد»‌ (زرقانی، 1395: 375). به‌نظر می‌رسد که ژانرها در تحول تاریخی خود، رو به افول می‌روند، اما کاملاً از بین نمی‌روند؛ بلکه از طریق درون‌مایه یا فرمشان در قالب ژانرهای دیگر ادامۀ حیات می‌دهند.

با تحلیل بعضی از وصایا و نامه‌ها از جهت عوامل درون‌متنی، به‌خصوص مضامین اخلاقی و نوع کنش‌های گفتاری، می‌توان به مؤلفه‌های مشترکی دست یافت که آن‌ها را تحت پوشش یک ژانر ادبی قرار دهد؛ ژانری که ریشه در اندرزنامه‌ها و سفارشات اولیه داشته و در طی تحول تاریخی، عناوین خاصی یافته است. «یکی از اتفاقات مهم در فرایند تحول ژانرها این است که یک ژانر، در ضمن خروج از یک دورۀ تاریخی یا جریان ادبی دیگر، پیوند نزدیکی با ژانرهای جریان دوم پیدا می‌کند» ‌(زرقانی، 1395: 361).

مخاطب‌سازی یکی از ویژگی‌های مهم ژانرهای ادبی است که وصایای شهدا به‌خوبی این ویژگی را دارا می‌باشند. «مخاطب‌سازی به‌عنوان یکی از ویژگی‌های سازندۀ ژانرهای کلامی است که بدون آن کلام وجود نخواهد داشت. مقصود از این تعبیر، ویژگی مخاطب قراردادن کسی است» ‌(زرقانی، 1395: 386).

وصیت‌نامه‌های شهدا به‌عنوان یک ژانر نوشتاری و ادبی دربردارندۀ عوامل درون‌متنی و برون‌متنی هستند. اگر به‌لحاظ محتوایی و ادبی غنی باشند، درنتیجۀ تقویت عوامل درون‌متنی است و اگر به‌لحاظ تأثیرگذاری بر فرهنگ جامعه قوی باشند، درنتیجۀ تقویت عوامل برون‌متنی است؛ زیرا همواره شنوندگان و قضاوت‌گرانی بر وصیت‌نامه‌ها وجود دارد. با توجه به درصد بالای کنش‌های عاطفی و ترغیبی که در اکثر این وصایا وجود داشت، می‌توان اذعان کرد که عوامل برون‌متنی این ژانر نسبت به عوامل درون‌متنی قوی‌تر است. به‌عبارت دیگر، میزان تأثیرگذاری آن‌ها بر اعتلای فرهنگ جامعه، بیشتر از سایر ژانرهاست؛ زیرا شهدا عملاً صداقت و وفاداری خود را به ارزش‌های متعالی فرهنگ غنی ایرانی‌اسلامی نشان داده‌اند.

وصیت‌نامه‌نویسی سابقه‌ای به‌درازای عمر بشر دارد. از دوران ابتدایی زندگی بشر همواره نیاز به سفارش‌ها و توصیه‌هایی از سوی بزرگان برای فرزندان و زیردستان احساس می‌شده است؛ توصیه‌هایی که غالباً دربردارندۀ نکات اخلاقی هستند، ولیکن به فراخور شرایط تغییراتی به‌لحاظ محتوایی دارند. ازجمله توصیه‌های فرماندهان به زیردستان در مواقع جنگ، سفارشات متوفا بعد از مرگ برای بازماندگان و... . وصیت‌نامه‌نویسی در طول تاریخ پرفرازونشیب عناوین مختلفی پیدا کرده است و گاهی از آن به اندرزنامه، وصیت‌نامه، نامه و... تعبیر کرده‌اند. وصیت‌نامه به‌عنوان یک ژانر تعلیمی که پیشینۀ تاریخی با عنوان‌های دیگر هم داشته باشد، در تولید گفتمان‌های اجتماعی کارکردی تأثیرگذار از خود آشکار کرده است.

1-2. احکام وصیت در مادیان هزار دادستان

مادیان هزار دادستان به خط و زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) نوشته شده است و به زبان‌های انگلیسی، روسی، فارسی و آلمانی ترجمه شده است. تحلیل و بررسی وصیت‌نامه در مادیان، نخستین پژوهش با استناد به احکام حقوقی موجود است. «مادیان هزار دادستان یکی از مهم‌ترین منابع تاریخ اجتماعی دورۀ ساسانیان و گنجینه‌ای از اطلاعات جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و منبعی مورد اعتماد از عهد کهن است. درک آن به‌دلیل موجزگویی سخت، زبان آن دشوار و پر از اصطلاحات حقوقی است. با وجود افتادگی و محتوای سخت، این کتاب باارزش‌ترین منبع موثق حقوقی ایران پیش از اسلام است» ‌(حسینی، 1396: 1). «برخی احکام مادیان هزار دادستان، در وصیت‌نامه‌های بزرگان دین بیان شده است. این موارد نیز به‌اندازۀ احکام صادره در دادرسی‌ها، معتبر و قابل اجرا بوده است. فقهای دورۀ ساسانیان هرگاه تغییری سنتی را در جامعه ضروری دیدند، راه اندرز یا وصیت را برای بیان آن پیدا کردند. گاهی این تغییر را به‌عنوان الگو به خانوادۀ خود وصیت می‌کردند؛ مثلاً آذرباد زردشتان (موبدان موبد) در تغییر سنت انتقال سالاری آتشکده به فرزند نخست، وصیت می‌کند که سالاری آتشکده به فرزند باتقوای او داده شود. با این وصیت، جایگاه تسخیرناپذیر فرزندان نخست در انجام امور سالاری به لرزه در می‌آید»‌ (حسینی، 1396: 2).

در این بررسی، احکامی را می‌بینیم که مفسران چگونگی معتبرشدن یک وصیت‌نامه را با مثال برای وصیت‌کننده بیان کرده‌اند؛ از جمله توجه به ادای درست وصیت، تفاوت وصیت گفتاری و نوشتاری و... . اهمیت این منبع به‌حدی است که در آن بخشی به مشخص‌کردن جایگاه مدیریتی زن در موقوفات می‌پردازد که به بیان آن می‌پردازیم: «در انتقال سالاری به زن، آذرباد مرد ـ بودان (موبدان موبد) سالاری آتشکده‌ای را که خود بنا کرده بود به همسرش فرمان می‌دهد و گفتۀ او در وصیت‌نامه‌اش به سند تبدیل شده است» ‌(حسینی، 1396: 2). گاهی، برخی از فقها صدور حکمی را منشأ خیر و برکت می‌دانستند و آن را در وصیت‌نامۀ خود می‌نوشتند تا به‌عنوان منبعی موثق قابل استناد باشد.

2-2. اندرزنامۀ بوذرجمهر حکیم

وصیت‌نامه‌نویسی در دوران مختلف تاریخ، گاهی عنوان اندرزنامه را به خود گرفته است. این متون هم همانند وصیت‌نامه دربردارندۀ سفارشات و نکات اخلاقی و تربیتی هستند. یکی از مهم‌ترین این متون، اندرزنامۀ بوذرجمهر حکیم و اندرزنامه‌های پهلوی هستند که به بیان بخشی‌هایی از آن می‌پردازیم.

راجع به پیشینۀ اندرزنامه‌ها احمد تفضلی می‌نویسد: «مجموعه‌ای از اندرزنامه‌های پهلوی در کتابی به نام جاویدان خرد گرد آمده است که امروز در دست نیست. چنین می‌نماید که ابن‌مسکویه ترجمۀ وصیت هوشنگ را از روی ترجمۀ خضربن‌علی (مترجم آثار پهلوی به عربی) منقول در استطاعة الفهم جاحظ نقل کرد و به‌دنبال آن نصایح دیگری را از حکما و شاهان ایرانی مانند آذرباد، بزرگمهر، قباد، انوشیروان، هرمز،... به‌طور کلی از قدما، فرس یا وصیة للفرس یا حکیمی ایرانی؛ از منابع دیگر ذکر کرده است که منبع اصلی بعضی از آثار به پهلوی در دست است؛ مانند اندرزهای آذرباد و اندرزهای بزرگمهر» (تفضلی، 1377: 208تا209). «پندنامه‌ها یا اندرزنامه‌های پهلوی که بعد از اسلام غالباً به زبان عربی و به‌واسطۀ آن به زبان فارسی ترجمه شده‌اند، نمود دیگری از تصور آرمانی شیوۀ فرمانروایی و کشورداری در میان ایرانیان است. این اندرزنامه‌ها که به دانایان، پادشاهان و بزرگان دینی ایران قبل از اسلام منسوب است، غالباً در سده‌های سوم و چهارم هجری، بعد از قرن‌ها روایت شفاهی و سینه‌به‌سینه به کتابت درآمده و با اعمال تغییراتی متناسب با جامعۀ اسلامی، به زبان عربی و فارسی ترجمه شد... در دنیای آرمانی این اندرزنامه‌ها عدالت، مدارا و اهتمام به اصلاح امور مردم حکم‌فرماست. پادشاه و مردم هریک به رعایت حقوق متقابل پایبند و وفادارند. کف نفس و پارسایی لازمۀ حکمرانی تلقی می‌شود و خودپسندی و شدت عمل در رفتار با زیردستان مورد نکوهش قرار می‌گیرد» (مشتاق‌مهر، 1377: 86).

بزرگمهر بُختگان (سدۀ ششم میلادی) فرزند بُختَک که به‌شکل معرب آن را بوذرجمهر نوشته‌اند، وزیر ارجمند خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی بوده است. در برخی از نوشته‌ها بزرگمهر با برزو یا برزویه، پزشک دربار انوشیروان، یکسان انگاشته شده است که شاید به‌دلیل هم‌زمانی این دو بوده‌ باشد. نخست بزرگمهر برای آموزش و پرورش فرزند هرمز گماشته شده بود. هرمز نسبت به بزرگمهر خوش‌رفتاری ننمود و استاد را از خود آزرد، سپس از کردۀ خود پشیمان شد و جایگاه بزرگمهر بالا گرفت تا آنکه به وزارت رسید و در امور کشوری با شایستگی بسیار به انوشیروان خدمت نمود.

از آنجایی که وی فردی حکیم و آگاه به مسائل بود و داستان‌های زیادی از خردمندی او گفته‌اند، در اندرزنامۀ خود نکات و مسائل بسیار ازشمندی را مطرح کرده است. در باب تغییر آیین خود از دین گبرکان به دین عیسی(ع)، برادران را چنین وصیت کرده است: «در کتب خوانده‌ام که در آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد، نام او محمد مصطفی، صلی‌الله علیه و آله و سَلم. اگر روزگار یابم، نخست کسی من باشم که به او بگروم و اگر نیابم، امیدوارم که حشر ما را با امت او کنند. شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید» ‌(خطیب‌رهبر، 1385، ج۲: 472).

3-2. وصیت در قرآن کریم

وصیت در قرآن به دو صورت است: الف. وصیت خداوند به انسان: عهد و وصیت خداوند، سفارش‌های اوست که در آن امر به فرمان‌بری و نهی از نافرمانی و نقض عهد خویش می‌کند، مثلاً «وَ وَصَّیْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا...»؛ و انسان را دربارۀ پدر و مادرش به نیکی‌کردن سفارش کرده‌ایم (عنکبوت، 8). ب. وصیت انسان به انسان: این وصیت در قرآن به دو گونه است: گاهی انسان فرد دیگری را به دین سفارش می‌کند، مانند اینکه خداوند می‌فرماید: «وَ وَصّىَ‏ بهَِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنِىَّ‏َّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُون»؛ و ابراهیم پسران خود را به آن (آیین توحید) سفارش کرد و یعقوب نیز که ای پسران من، خدا این آیین پاک را برای شما برگزیده است، پس مبادا که بمیرید و مسلمان نباشید (بقره، 132). نوع دیگر، وصیت انسان دربارۀ میراث است. دراین‌باره در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد، در موقع وصیت باید از میان شما دو نفر عادل را به شهادت بطلبند (بقره، 180).

وصیت‌نامه‌ها صرفاً در باب موضوعات مالی نیستند؛ بلکه وصیت شامل امور معنوی و اخلاقی نیز هست. ازاین‌روست که وصیت پیامبران با فرزندان خویش، بقای بر دین‌داری و توحید و عمل به آموزه‌‌های اخلاقی است. پیامبران الهی همچون حضرت یعقوب و حضرت ابراهیم(ع) در سفارشی به فرزندان خود، رمز موفقیت و سعادت انسان را در تسلیم در برابر حق خلاصه کرده و این‌چنین به فرزندان خود سفارش می‌کنند: «وَ وَصىَ‏ بهَِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنِىَّ‏َّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُون»؛ و ابراهیم پسران خود را به آن (آیین توحید) سفارش کرد و یعقوب نیز که ای پسران من، خدا این آیین پاک را برای شما برگزیده است، پس مبادا که بمیرید و مسلمان نباشید (بقره، 132).

4-2. وصیت‌نامۀ علی(ع) به امام‌حسن(ع)

حضرت علی(ع) در کتاب ارزشمند نهج‌البلاغه، توصیه‌ها و سفارش‌هایی کاربردی به یادگار گذاشته‌اند. نهج‌البلاغه همچون دریایی بی‌کران است که گوهرهای ارزشمند بسیاری را در خود نهفته است و دارای ابعاد گسترده‌ای همچون بعد اخلاقی و تربیتی است. توصیه‌های ایشان دارای جنبه‌های گسترده‌ای است و تمامی جنبه‌های اخلاق در حیطه‌های الهی، فردی و اجتماعی را در بر می‌گیرد که به بخشی از آن در نامه به امام‌حسن(ع) اشاره می‌کنیم:

پسرم، بدان محبوب‌ترین چیزی از میان گفته‌هایم در این وصیت‌نامه که به آن می‌توانی تمسک جویی، تقوای الهی و پرهیزکاری است. تقوا به‌معنای حصار مستحکمی است که تو را از تاخت‌وتاز دشمنان مصون می‌دارد... . امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را رها مکنید که در این صورت، بَدان شما زمام امورتان را به دست می‌گیرند و آنگاه هرچه دعا کنید، مستجاب نخواهد شد... وصیت می‌کنم شما را به تقوای الهی و اینکه دنیا را نجویید، اگرچه دنیا شما را بطلبد و بر چیزی از دنیا که از دست شما گرفته شد تأسف نخورید و به حق سخن بگویید و برای پاداش الهی کار کنید و با ستمگر دشمن و برای مظلوم، کمک‌کار باشید. همۀ فرزندان و اهل خود و هرکس که نامۀ من به او برسد را سفارش می‌کنم به تقوای خداوند و نظم و ترتیب امورتان و اصلاح در میان خویش که من خود شنیدم که جد شما صلی الله علیه و آله‌ و سلم می‌فرمود: اصلاح ذات‌البین از هر نماز و روزه‌ای بهتر است» (نهج‌البلاغه، نامۀ 45).

5-2. سفارش و وصایای ابوسعید ابوالخیر

در اینجا بخشی از وصایای شیخ ابوسعید خطاب به بومنصور ورقانی، وزیر سلطان طغرل، آمده است که خودش از شیخ تقاضای توصیه داشته است: «اول مقامات العباد مراعات قدر الله و آخر مقامات العبد مراعات حق مؤمنین. کار تو امروز اداء حقوق خلق است. پیوسته، چشم بر این خبر می‌دار که فردا دستگیر تو باشد که رسول صلی الله علیه و آله گفت: لا یدخل الجنة احدکم حتی یرحم العامه کما یرحم احدکم خاصته. این خلق جمله ابناء دولت تواند. در جمله به نظر فرزندی نگر. به حطام دنیا و زحمت خلق فریفته مشو که خلایق بندۀ حاجات خویش‌اند. اگر به حاجات ایشان وفا نمایی، قبولت کنند، اگرچه بسیار عیب داری و اگر حاجات ایشان نگذاری، به تو التفات نکنند، اگرچه بسیار هنر داری» (محمدبن‌منور، 1313: 283).

در بخشی دیگر از وصیت‌نامۀ ابوسعید، در باب رعایت حق درویشان این‌چنین سفارش کرده است که: «خدمت درویشان مشغول باید بود و خدمت ایشان را میان در باید بست، کودکان را بازی نباید کرد و جوانان را بوالعجبی نباید کرد و پیران را قرایی نباید کرد. علم دو جهان در این کلمات گفته شد. اِنا لِله وَ اِنا الیه راجعون» (همان: 283).

3. وصیت‌نامه‌های معاصر

از میان وصیت‌نامه‌های معاصر، به سه نمونۀ شاخص که ویژگی‌های مشترکی با الگوهای پیشین دارند و شاهدی بر این مدعاست که تحت عنوان ژانر قرار بگیرند، اشاره خواهیم کرد. بعضی از این‌ها خطاب به عموم مردم و بعضی خطاب به شخص خاصی است و بعضی نیز ظاهراً مخاطب آشکاری ندارند؛ ولی هر خوانندۀ آن وصیت‌نامه غیرمستقیم مخاطب آن است. جهت پرهیز از طولانی‌شدن سخن به دو نمونۀ اول اشاره خواهیم کرد.

1-3. وصیت‌نامۀ امام‌خمینی(ره)

وصیت‌نامه‌ای سرشار از مضامین حکمی، عرفانی، اخلاقی و اجتماعی خطاب به عموم مردم است. در ابتدای آن راجع به حدیث معروف «ثقلین» رسول اکرم(ص)، نکتۀ بسیار ظریفی را مربوط به بخش پایانی این حدیث بیان کرده‌اند که جنبۀ عرفانی و سیاسی دارد: «انی تارکٌ فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی فاِنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.» شاید جملۀ «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» اشاره باشد بر اینکه بعد از وجود مقدس رسول‌الله(ص) هرچه بر یکی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هریک مهجوریت دیگری است، تا آنگاه که این دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند و آیا این «حوض» مقام اتصال کثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریاست یا چیز دیگر که به عقل و عرفان بشر راهی ندارد و باید گفت آن ستمی که از طاغوتیان بر این دو ودیعۀ رسول اکرم(ص) گذشته، بر امت مسلمان بلکه بر بشریت گذشته است که قلم از بیان آن عاجز است...» (امام‌خمینی، ۱۳۹۱: 1). در همین یک پاراگراف از وصیت‌نامه، دو تفسیر عرفانی و سیاسی از آن عبارت کوتاه پایان حدیث ارائه می‌دهند؛ یعنی اتصال کثرت به وحدت و ظلمی که ستمگران در طول تاریخ به قرآن و عترت کرده‌اند.

بخشی دیگر از این متن در جهت تقویت خودباوری، با تأکید بر داشتن ارتباط علمی با بیگانگان ضمن حفظ استقلال، جنبۀ اجتماعی و سیاسی پیدا می‌کند: «بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه‌کار و ساختن همه‌چیز را دارد و آنچه انسان‌های شبیه به اینان به آن رسیده‌اند، تمام شما هم خواهید رسید، به‌شرط اتکال به خداوند تعالی و اتکا به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختی‌ها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج‌شدن از تحت سلطۀ اجانب» (همان: 14). «...و هم در اینجا بیفزایم که احتیاج ما پس از این‌همه عقب‌ماندگی مصنوعی به صنعت‌های بزرگ کشورهای خارجی، حقیقتی است انکار‌ناپذیر. و این به آن معنا نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته باشیم...» (همان: 24).

2-3. وصیت‌‌نامۀ شهید چمران

یکی از وصیت‌‌نامه‌های وی خطاب به امام موسی صدر برمبنای ارادت به او نوشته شده است که به بخشی از آن اشاره می‌شود: «...کسی که وصیت می‌کند، آدم ساده‌ای نیست. بزرگ‌ترین علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشق‌ها برخوردار شده... در اوج کمال و دارایی همه چیز خود را رهاکردن و به‌خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشکبار و شهادت را قبول کرده است. آری، ای محبوب من، یک چنین کسی با تو وصیت می‌کند... وصیت من دربارۀ مال و منال نیست؛ زیرا می‌دانی که چیزی ندارم و آنچه دارم متعلق به تو و حرکت مؤسسه است... معلوم است که مایملک من نیز متعلق به توست. وصیت من دربارۀ قرض و دِین نیست. مدیون کسی نیستم؛ درحالی‌که به دیگران زیاد قرض داده‌ام. به کسی بدی نکرده‌ام... . وصیت من دربارۀ عشق و حیات و وظیفه است... آفتاب عمرم به لب بام رسیده و دیگر فرصتی ندارم که به تو سفارش کنم. وصیت می‌کنم وقتی که جانم را بر کف دستم گذاشته‌ام و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع کنم و دیگر تو را نبینم... . تو را دوست دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست... عشق من به‌خاطر آن است که تو شایستۀ عشق و محبتی و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می‌دانم...» (چمران، 1397).

3-3. وصیت‌نامۀ شهید همت

شهید محمدابراهیم همت از سرداران شجاع و بلندهمت دفاع مقدس ایران بود. بخشی از وصیت‌نامۀ او خطاب به مادرش چنین است: «هرشب ستاره‌ای را به زمین می‌کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ است. مادرجان، می‌دانی تو را بسیار دوست دارم و می‌دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان است. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسان‌ها را به تباهی می‌کشد و حکومت‌های طاغوت مکمل‌های این جهل‌اند و شاید قرن‌ها طول بکشد که انسانی از سلالۀ پاکان زاییده شود و بتواند رهبری یک جامعۀ سردرگم و سر در لاک خود فروبرده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه‌دهندگان راه امامت و شهادت است...» (همت، 1359).

4. نامه‌نویسی در دوران معاصر

اگر ‌نامه‌نویسی را به‌لحاظ اخلاقی گونه‌ای پندآموز و تأثیرگذار در شخصیت مخاطب در نظر بگیریم، روشن می‌شود که ژانر وصیت‌نامه‌نویسی در طول تاریخ به شکل‌های مختلف جریان داشته و با تغییر عنوان به کار خود ادامه داده است. امروزه نامه‌هایی که نوشته می‌شود از جنبه‌ای دربردارندۀ نوعی وصیت و سفارش هستند. این نامه‌ها بااینکه عنوان وصیت را ندارند، ولی از این جهت تحت پوشش یک ژانر قرار می‌گیرند. نامه‌ها نیز همچون وصیت‌نامه‌ها خطاب به یک عزیزی یا خطاب به جمعی می‌باشد. در این بخش به بعضی از نامه‌های بزرگان اشاره می‌گردد.

1-4. نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش

نامه‌های وی خطاب به همسر عزیزش است و با لحنی بسیار عاطفی و عاشقانه نوشته شده‌اند: «عیب‌گرفتن آسان است بانو، عیب‌گرفتن آسان است. حتی آن‌کس که خود تمام عیب است و نقص و انحراف، او نیز می‌تواند بسیاری از عیوب دیگران را بنماید و برشمرد و چندان هم خلاف نگفته باشد. عیب‌گرفتن، بی‌شک آسان است بانو؛ عیب را آن‌گونه و به آن زبان گرفتن که منجر به اصلاح صاحب عیب شود، این کاری ‌است دشوار و عظیم، خیرخواهانه و دردشناسانه... . ما، این زمان، بیهوده است که در راهِ یافتن انسان بی‌نقص مطلق، زمین را جست‌و‌جو کنیم. زندگی زراندیشانۀ امروز، مجال یکسره خوب‌بودن، کامل‌عیاربودن، حتی در ذهن هم انحراف و اندیشۀ باطلی نداشتن را از انسان گرفته است. تو، بانو، عیبم را سنگ نمی‌کنی تا به خشونت و بی‌رحمی آن را به‌سوی این سَر پردرد پرتاب کنی و دردی تازه بر جملگی دردهایم بیفزایی. تو مهم این است که به‌قصد انداختن و برانداختن نمی‌زنی، به‌قصد ساختن تجدید خاطره می‌کنی. ما انسانیم، نه آنکه عقرب کاشانیم.

ما افعی نیستیم، با کیسه‌هایی از زهر ناب خالص، که اگر باشیم هم باید آن کیسه‌ها را پیش از روز بزرگ ترک تنهایی، چون دندان‌های پوسیده و از ریشه به فساد آلوده و یکپارچه درد، به دور اندازیم. عزیز من... ما برای تکمیل هم آمده‌ایم، نه برای تعذیب و تعزیر هم. این عین حقیقت است و حقیقتی تردیدناپذیر... به‌زودی خواهید دید که من چگونه از درون این قطعه‌سنگ عظیمِ حجیمِ بدهیبت، مجسمۀ یک آواز مهرمندانه را بیرون می‌کشم... یک آواز به‌نرمی پَر کاکایی‌ها، به‌نرمی نگاه یک کودک گیلک، به‌نرمی نگاه یک عاشق صادقِ محتاج به معشوق مهربان دست‌نیافتنی...» ‌(ابراهیمی، 1383: 93تا97).

نادر ابراهیمی در نامۀ بیست‌وسومی که خطاب به همسرش نوشته است، با بیان ادبی و زیبای خود و با لحن عاطفی خود، این‌گونه همسرش را به تحمل سختی‌ها و رسیدن به آسانی بعد از آن نوید می‌دهد. به‌بیانی آیۀ «وَ اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا» را به‌بیان واضح در این نامه‌ می‌بینیم: «عزیز من، زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. اما، روزهای بد، همچون برگ‌های پاییزی، باور کن که شتابان می‌ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند، و درخت استوار و مقاوم بر جای می‌ماند. عزیز من، برگ‌های پاییزی، بی‌شک، در تداوم‌بخشیدن به مفهوم درخت، سهمی ازیادنرفتنی دارند...» ‌(همان: 71تا۷۲).

2-4. نامه‌های جلال آل‌احمد

نامه‌های جلال آل‌احمد عمدتاً خطاب به روشن‌فکران و اصحاب قلم آن زمان بوده است و لحنی کوبنده و افشاگرانه دارد. مخاطب بعضی از آن‌ها یک نفر و بعضی دیگر گروهی هستند. به بخش‌هایی از نامۀ جلال آل‌احمد اشاره ‌می‌کنیم که در آبان‌ماه 1345 و خطاب به مدیرمسئول مجلۀ راهنمای کتاب نوشته شده است: «خواهش می‌کنم صراحت در کار بیاورید و یک شمارۀ مخصوص را در اختیار اصحابنا بگذارید تا علناً از مذهب جهانگیرشان (و دومش کدام است دیگر) دفاع کنند. این‌جوری آدم طرف خودش را بهتر می‌شناسد. و اصلاً چرا پیشنهاد نمی‌کنید که یک کرسی بهایی‌شناسی در مؤسسۀ تحقیقات علوم اجتماعی دایر کنند. آخر تا کی باید ابنای وطن فقط در پسله از معجزات این تخم دوزردۀ آخر خبردار بشوند و اصلاً این خفیه‌بازی تا کی؟ تو که بهتر از من می‌دانی که اگر پردۀ اسرار را برداری، حتی عرش الهی بدل می‌شود به دربار شیخ قطر... به‌هرصورت کلمۀ مسئول را که بالای آن مجله نوشته‌ای، به رخت می‌کشم و به یادت می‌آورم که وقتی دارند مذهب رسمی مملکت را می‌کوبند و غالب مشاغل کلیدی در دست بهایی‌هاست... از سرکار قبیح است که زیر بال این اباطیل را بگیرید و این بندۀ خدای (راسخ) که یک عمر جان کنده تا جامعه‌شناس شناخته شود، این‌جوری خودش را لو می‌دهد. آخر این حضرت چطور جرئت می‌کند در دنیایی که هنوز سوسیالیسم و کمونیسم را با آن کبکبه و دبدبه (از روس و اروپای شرقی تا چین و ماچین... ) نمی‌توان مذهب جهانگیر دانست، این مذهب‌سازی بسیار خصوصی و بسیار دربسته و بسیار قرتی‌ساز و زدایندۀ اصالت‌های بومی را «مذهب جهانگیر» بنامد؟» ‌(دهباشی، 1367: 259و 260/1).

 

3-4. وصیت‌نامۀ محمدعلی فروغی به فرزندانش

«فرزندان عزیز، از خدا غافل نشوید و ملتفت شوید که من وقتی خدا می‌گویم آن وجودی را که مشهدی‌حسن و ربابه‌خانم و حاجی‌فلان و ملابهمان تصور می‌کنند در نظر ندارم. خداوند همان حق و حقیقت است که در وجود او شکی نیست و مدار جمیع امور عالم است. هر شخص و هر امر که از خدا یعنی حقیقت دور شود، به هر اندازه که از راه راست منحرف شود، به همان نسبت از سعادت محروم می‌گردد. زنهار، بدانید که این سخن بیهوده نیست. عقلای دنیا همه در این باب متفق بوده و اگر شخص کور نباشد هر روز به شهود و عیان می‌بیند و در عمر پنجاه‌سالۀ خود به‌فرمودۀ حضرت خواجه ’هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق‘ و به تجربه رسانیده‌ام و مطمئن باشید که من نه به موهومات قائلم، نه خیالات شاعرانه دارم و عرفان‌بافی نمی‌خواهم بکنم. در این موقع هم که به جگرگوشگان خود وصیت می‌کنم نه جای شوخی است، نه مقام تزویر، نه خودنمایی و نه مجلس‌آرایی. آنچه می‌گویم از روی تجربه و تحقیق و تعقل است و حاصل عمر خود را برای شما می‌گذارم. می‌گویم و می‌روم و شما را به خدا می‌سپارم.

پس ای فرزندان من، از راه راستی و جادۀ درستی و شرافت و امانت خارج نشوید، دروغ نگویید، بدقول و وعده‌خلاف نباشید. از دزدی و قلب سخن نمی‌گویم؛ چه، مَعاذالله که دربارۀ شما تصور آن را بکنم. اما از خلاف امانت و تصرف غیرمشروع در مال غیر و بدحسابی و تحصیل مال به‌طریق غیرشریف احتراز کنید و بدانید که فقر و مسکنت با شرافت و عزت منافات ندارد. به‌خاطر بیاورید که من در دنیا تقریباً هیچ نداشته‌ام و ندارم؛ مع‌ذلک همیشه محترم و معزز بوده‌ام، بلکه عزتم از همین راه حاصل شده که برای مال و مُکنت دست‌وپا نکرده‌ام. از قرض برحذر باشید که انسان را ذلیل می‌کند. اگر خدای نکرده دست‌تنگ شدید، حتی‌الامکان صبر و قناعت پیش بگیرید. اگر گاهی دیده باشید من در خرج‌کردن امساک کرده‌ام، به این ملاحظات بوده و برای اینکه مجبور نشوم دست پیش کسی دراز یا توقع و تقاضایی کنم یا به وسایلی که منافی شرافت باشد متوسل گردم. ملتفت باشید که در جوانی طبیعت خودپسندی گاهی بر عقل و متانت غلبه می‌کند و انسان را به راه خطا می‌اندازد. نسبت به فرزندان خود روزگار ملتزم نشده است که من همیشه وزیر بوده یا شغل داشته باشم، بلکه اگر امید مرحمت الهی نباشد کار من از همه‌کس بی‌اعتبارتر است» (افشار، همایون‌پور، ۱۳۸۹: 396تا400).

وصیت‌نامه‌نویسی در طول تاریخ تغییرات زیادی کرده ‌است. در برخی از دوره‌ها عنوان اندرزنامه، گاهی با عنوان وصیت‌نامه و در دوران جدیدتر با عنوان نامه به کار خود ادامه داده است. نقطۀ مشترک بین همۀ این نوشته‌ها، توصیه‌ها و نکات ارزشمند و اخلاقی و حالت سفارش‌‌‌گونۀ آن‌هاست که همه با هدف رساندن پیام و الگویی برای نسل‌های آینده یا افراد حاضر در آن زمان بوده است. آن رسته‌ای از این ژانر که مخاطبان جمعی دارد، در تولید گفتمان فرهنگی متناسب با نظام فکری حاکم و پذیرفته‌شده، بسیار تأثیرگذار است. این نامه‌ها و وصایا موضوعات و مضامین گوناگونی از قبیل توصیه‌های بزرگان به زیردستان، توصیه‌های والدین برای فرزندان، توصیه‌ها و سفارشات پیامبر اکرم(ص) و ائمه برای بشر در طول تاریخ و وصایای شهدا و امام راحل(ره) و... همگی یک هدف واحد را دنبال می‌کردند و آن به‌سعادت‌رسیدن افراد بشر با عمل به توصیه‌ها بود.

5. تحلیل کنش‌های گفتاری وصیت‌نامه‌ها

نظریۀ کارگفت (Speech Act Theory) برای نخستین بار از سوی آستین، یکی از فلاسفۀ مکتب آکسفورد، در سخنرانی‌های وی به‌سال 1955 در دانشگاه ‌هاروارد معرفی شد. وی در مخالفت با منطقیون اثبات‌گرا که به سه اصل اعتقاد داشتند، این نظریه را مطرح کرد. آن سه اصل عبارت‌اند از: جملات خبری گونۀ اصلی جملات زبان‌اند، کاربرد اصلی زبان اطلاع‌دادن از طریق جملات است و صدق و کذبِ معنی پاره‌گفتارها را می‌توان تعیین کرد (صفوی، 1395: 173تا۱۷۴). «مخالفت آستین با آرای این گروه بر این پایه استوار بود که زبان تنها برای اطلاع‌دادن به کار نمی‌رود و ارزش صدق بسیاری از جملات زبان قابل تعیین نیست. به‌اعتقاد آستین، تولید یک کارگفت نیازمند گوینده‌ای است که چنین پاره‌گفتاری را تولید کند. وی این عمل را کنش بیانی می‌نامد. افزون بر این، کارگفت مذکور تأثیری بر مخاطب می‌گذارد. آستین این تأثیر را کنش غیربیانی می‌نامد. معمولاً اصطلاح کارگفت به همین کنش غیربیانی بازمی‌گردد» (همان: 175تا۱۷۶). سرل، زبان‌شناس دیگر، تحت تأثیر آرای او پاره‌گفتارها را به پنج گروه طبقه‌بندی کرد: 1. کارگفت‌های اظهاری: تعهد گوینده را نسبت به صدق گزاره‌ای مطرح‌شده نشان می‌دهد و با تأکید یا نتیجه‌گیری، خود را متعهد می‌سازد که آنچه می‌گوید صادق است؛ 2. کارگفت ترغیبی: پاره‌گفتارهایی که به ترغیب مخاطب برای انجام کاری می‌پردازند؛ 3. کارگفت تعهدی: گوینده با قول‌دادن، سوگندخوردن و اعمالی نظیر این، متعهد می‌شود که در آینده کاری انجام دهد؛ 4. کارگفت عاطفی: گوینده احساس خود را از طریق قدردانی، عذرخواهی، تبریک، ناسزا و جز آن بیان می‌دارد؛ 5. کارگفت اعلامی: گوینده شرایط تازه‌ای را برای مخاطب اعلام می‌کند (همان: 177تا۱۷۸).

کارگفت‌ها در اصل به‌صورت حضور گوینده و مخاطب در موقعیت خاصی شکل می‌گیرد؛ ولی هر نوشتاری را هم که صراحتاً یا غیرصریح مخاطب یا مخاطبانی دارد، نیز دربرمی‌گیرد؛ ازاین‌رو تحلیل گزاره‌های وصیت‌نامه‌ها، برمبنای نظریۀ آستین و سرل، و تأکیدی که ایشان بر تأثیرگذاری کلام بر مخاطب دارند، راهی به‌سوی اثبات نقش این دست از نوشتارها در گفتمان‌سازی در عرصۀ اجتماعی است.

۱-۵. کارگفت‌ها در ژانر وصیت‌نامه‌ها

با صرف‌نظر از وصیت‌نامه‌های پیشین و نگرشی اجمالی به این نوشتارها در دورۀ معاصر، جامع‌ترین وصیت‌نامه که به‌لحاظ جامعیت دربردارندۀ همۀ این کارگفت‌هاست، مربوط به امام‌خمینی(ره) است. به نمونه‌هایی از این کارگفت‌ها اشاره می‌شود:

ـ کارگفت اظهاری: «من با جرئت مدعی هستم که ملت ایران و تودۀ میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول(ص) می‌باشد. آن حجاز که در عهد رسول(ص) مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند...» (امام‌خمینی، 1391: 12).

ـ کارگفت عاطفی: تمام عباراتی که با «ما مفتخریم» شروع شده است، نویدبخش و براگیزانندۀ غرور ملی و دینی می‌باشند و کارگفت عاطفی دارند: «ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالی بوده... ما مفتخریم که کتاب نهج‌البلاغه که بعد از قرآن بزرگ‌ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی‌بخش بشر است، از امام معصوم ماست...» (همان: 3). «اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم» (همان: 12).

ـ کارگفت ترغیبی: «بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودیِ خود را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه‌کار و ساختن همه‌چیز را دارد و آنچه انسان‌های شبیه به اینان به آن رسیده‌اند، تمام شما هم خواهید رسید، به‌شرط اتکال به خداوند تعالی و اتکا به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختی‌ها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج‌شدن از تحت سلطۀ اجانب» (همان: 14).

ـ کارگفت تعهدی: « این‌جانب که نفس‌های آخر عمر را می‌کشم، به‌حسب وظیفه، سطری از آنچه در حفظ و بقای این ودیعۀ الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می‌کنند، برای نسل حاضر و نسل‌های آینده عرض می‌کنم...» (همان: 8).

ـ کارگفت اعلامی: «برادران، شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی‌خوانید. ممکن است پس از من بخوانید. در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به‌نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی، با قلب‌های جوان شما بازی کنم. من برای آنکه شما جوانان شایسته‌ای هستید، علاقه دارم که جوانی خود را در راه خدا و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید» (همان: 13). «به ملت عزیز ایران توصیه می‌کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید، همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید... و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می‌آید، نهراسید که «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم» (همان: 13).

در سایر وصیت‌نامه‌ها غالباً کارگفت‌های عاطفی، ترغیبی و اعلامی به‌ترتیب بسامد بیشتری دارند که البته پژوهشی میدانی در این زمینه ضرورت دارد تا نمودارهایی برمبنای تحلیل‌های کمی ارائه شود که از گنجایش این مقاله فراتر باشد.

2-5. کارگفت‌ها در نامه‌ها

نمونۀ کارگفت‌ها در نامه‌های نادر ابراهیمی خطاب به همسر عزیزش که با لحنی بسیار عاطفی و عاشقانه نوشته شده‌اند:

ـ کارگفت اظهاری: «این زمان، بیهوده است که در راهِ یافتن انسان بی‌نقص مطلق، زمین را جست‌و‌جو کنیم. زندگی زراندیشانۀ امروز، مجال یکسره خوب‌بودن، کامل‌عیار‌بودن، حتی در ذهن هم انحراف و اندیشۀ باطلی نداشتن را از انسان گرفته است» (ابراهیمی، 1383: 93).

ـ کارگفت عاطفی: «تو، بانو، عیبم را سنگ نمی‌کنی تا به خشونت و بی‌رحمی آن را به‌سوی این سَر پردرد پرتاب کنی و دردی تازه بر جملگی دردهایم بیفزایی. تو مهم این است که به‌قصد انداختن و برانداختن نمی‌زنی، به‌قصد ساختن تجدید خاطره می‌کنی. ما انسانیم، نه آنکه عقرب کاشانیم» (همان).

ـ کارگفت تعهدی: «به‌زودی خواهید دید که من چگونه از درون این قطعه‌سنگ عظیمِ حجیمِ بدهیبت، مجسمۀ یک آواز مهرمندانه را بیرون می‌کشم... یک آواز به‌نرمی پر کاکایی‌ها، به‌نرمی نگاه یک کودک گیلک، به‌نرمی نگاه یک عاشق صادقِ محتاج به معشوق مهربان دست‌نیافتنی...» (همان: 97).

ـ کارگفت ترغیبی: «عزیز من، زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم؛ اما، روزهای بد، همچون برگ‌های پاییزی، باور کن که شتابان می‌ریزند و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند و درخت استوار و مقاوم بر جای می‌ماند. عزیز من، برگ‌های پاییزی، بی‌شک، در تداوم‌بخشیدن به مفهومِ درخت، سهمی ازیادنرفتنی دارند...» ‌(همان: 71تا۷۲) .

کارگفت‌های نامه‌های جلال آل‌احمد با توجه به درون‌مایۀ سیاسی که دارند، بیشتر اظهاری، ترغیبی و عاطفی هستند. همچنین، همین کارگفت‌ها را در نامه‌های فروغی به فرزندانش می‌توان مشاهده کرد؛ هرچند که رویکرد سیاسی ندارند. به نمونه‌های کارگفت‌های نامۀ فروغی اشاره می‌شود:

ـ کارگفت اظهاری: «فرزندان عزیز، از خدا غافل نشوید و ملتفت شوید که من وقتی خدا می‌گویم آن وجودی را که مشهدی‌حسن و ربابه‌خانم و حاجی‌فلان و ملابهمان تصور می‌کنند در نظر ندارم. خداوند همان حق و حقیقت است که در وجود او شکی نیست و مدار جمیع امور عالم است. هر شخص و هر امر که از خدا یعنی حقیقت دور شود، به هر اندازه که از راه راست منحرف شود، به همان نسبت از سعادت محروم می‌گردد...» (افشار و همایون‌پور، 1389: 396تا400).

«فرزندان عزیزم، تصور نکنید از شما توقع دارم مرتاض باشید و خود را از هر تمتع و تنعمی محروم کنید. البته طبیعت انسان تقاضاهایی دارد که امتناع از آن‌ها مشکل است، ضرورت هم ندارد» (همان). گوینده جهت اثبات درستی یا نادرستی عمل خود استدلال می‌کند.

ـ کارگفت ترغیبی: «ای فرزندان من، از راه راستی و جادۀ درستی و شرافت و امانت خارج نشوید، دروغ نگویید، بدقول و وعده‌خلاف نباشید. از دزدی و قلب سخن نمی‌گویم؛ چه، معاذالله که دربارۀ شما تصور آن را بکنم. اما از خلاف امانت و تصرف غیرمشروع در مال غیر و بدحسابی و تحصیل مال به‌طریق غیرشریف احتراز کنید و بدانید که فقر و مسکنت با شرافت و عزت منافات ندارد. به خاطر بیاورید که من در دنیا تقریباً هیچ نداشته‌ام و ندارم؛ مع‌ذلک همیشه محترم و معزز بوده‌ام، بلکه عزتم از همین راه حاصل شده که برای مال و مکنت دست‌وپا نکرده‌ام. از قرض برحذر باشید که انسان را ذلیل می‌کند. اگر خدای نکرده دست‌تنگ شدید حتی‌الامکان صبر و قناعت پیش بگیرید» (همان).

به‌هرروی، تحلیل دقیق و کامل این وصیت‌نامه‌ها و نامه‌ها با رویکرد زبان‌شناسانه و برمبنای نظریۀ آستین و سرل، پژوهشی دیگر را فراروی علاقه‌مندان به این حوزه قرار می‌دهد. ما در این مقاله به‌دنبال اثبات این مطلب بودیم که وصیت‌نامه‌ها و نامه‌ها با توجه به فضای تعلیمی و اخلاقی که بر آن‌ها سایه افکنده است، شایستۀ به‌شمارآمدن به‌عنوان یک «ژانر» هستند.

6. نتیجه‌گیری

ـ هرچند وصیت‌نامه‌نویسی، تحت عناوین اندرز‌نامه‌ها، نامه‌ها، وصایا و... از زمان گذشته متداول بوده است، اما وصیت‌نامه‌های شهدا و نامه‌های بزرگان، از جمله آثار نوشتاری باارزشی است که بار عظیمی از فرهنگ اعتقادی را دربردارد. این‌گونه از نوشتارهای ارزشمند این ظرفیت را دارند که از زاویه‌های متفاوت اخلاقی و ادبی و با رویکردهای متنوع مورد بازخوانی و واکاوی قرار گرفته، افق‌های تازه‌ای را پیش روی پژوهشگران این حیطه بگشایند. افزون بر اینکه یکی از نشانه‌های قابل‌قبول «ژانر»داشتن پیشینۀ تاریخی است.

ـ وصیت‌نامه‌ها و نامه‌ها برمبنای تحلیل محتوای تعلیمی و اخلاقی و کنش‌های گفتاری غالب بر آن‌ها درخور آن هستند که به‌عنوان یک ژانر به شمار آیند؛ ژانری که افزون بر ایجاد تحول شخصیتی مخاطبان، در حوزۀ گستردۀ اجتماعی و حتی جهانی نیز تولید گفتمان فرهنگی دارد.

ـ وصیت‌نامه‌های شهدا در جایگاه یک ژانر نوشتاری و ادبی دربردارندۀ عوامل درون‌متنی و برون‌متنی هستند. اگر به‌لحاظ محتوایی و ادبی غنی باشند، درنتیجۀ تقویت عوامل درون‌متنی است و اگر به‌لحاظ تأثیرگذاری بر فرهنگ جامعه قوی باشند، درنتیجۀ تقویت عوامل برون‌متنی است؛ زیرا همواره شنوندگان و قضاوتگرانی بر وصیت‌نامه‌ها وجود دارد. با توجه به درصد بالای کنش‌های عاطفی و ترغیبی که در اکثر این وصایا وجود داشت، می‌توان اذعان کرد که عوامل برون‌متنی این ژانر نسبت به عوامل درون‌متنی قوی‌تر است. به‌عبارت دیگر، میزان تأثیرگذاری آن‌ها بر اعتلای فرهنگ جامعه، بیشتر از سایر ژانرهاست؛ زیرا شهدا عملاً صداقت و وفاداری خود را به ارزش‌های متعالی فرهنگ غنی ایرانی‌اسلامی نشان داده‌اند.

ـ نظریۀ کارگفت برای نخستین بار از سوی آستین، یکی از فلاسفۀ مکتب آکسفورد، در سخنرانی‌های وی به‌سال 1955 در دانشگاه ‌هاروارد معرفی شد. انواع کنش گفتاری یا کارگفت‌هایی که سرل به‌تبعیت از آستین در حوزۀ زبان‌شناسی مطرح کرد، تحلیل معنای متن برمبنای کارگفت‌ها را امکان‌پذیر کرد. کارگفت‌ها در اصل به‌صورت حضور گوینده و مخاطب در موقعیت خاصی شکل می‌گیرد؛ ولی هر نوشتاری را هم که صراحتاً یا غیرصریح مخاطب یا مخاطبانی دارد، نیز دربرمی‌گیرد. ازاین‌رو تحلیل گزاره‌های وصیت‌نامه‌ها و نامه‌ها برمبنای نظریۀ آستین و سِرل و تأکیدی که ایشان بر تأثیرگذاری کلام بر مخاطب دارند، راهی به‌سوی اثبات نقش این دست از نوشتارها در گفتمان‌سازی در عرصۀ اجتماعی است.

  1. قرآن کریم.
  2. نهج‌البلاغه (1380). ترجمۀ علامه جعفری. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  3. ابراهیمی، ن. (1383). چهل نامۀ کوتاه به همسرم. چ۱۰. تهران: روزبهان.
  4. افشار، ا. و هرمز همایون‌پور (1389). سیاست‌نامۀ ذکاءالملک. تهران: کتاب روشن.
  5. امام‌خمینی(ره). (1391). وصیت‌نامۀ سیاسی، الهی امام‌خمینی. چ۴۸. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام.
  6. امانی چالکی، ب. و سیده‌لیلا تقوی سنگدهی (1393). وصیت‌نامه‌نویسی در صدر اسلام تا پایان خلافت امیرالمؤمنین علی(ع). مجلۀ تاریخ اسلام، ۱۵(59)، 7ـ32.
  7. تفضلی، ا. (1377). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به‌کوشش ژاله آموزگار. چ۲. تهران: سخن.
  8. حسینی، ز. (1396). احکام وصیت‌نامه در مادیان هزار دادستان. چهارمین همایش متن‌پژوهی ادبی، 1ـ18.
  9. خطیب‌رهبر، خ. (1385). تاریخ بیهقی. ج۲. چ۲. تهران: مهتاب.
  10. دهباشی، ع. (1367). نامه‌های جلال آل‌احمد. ج۱. چ۲. تهران: بزرگمهر.
  11. زرقانی، س.م. و محمودرضا قربان صباغ. (1395). چ۱. نطریه ژانر.تهران: هرمس.
  12. سایت بیتوته (1359). وصیت‌نامۀ شهید محمدابراهیم همت: www.beytoote.com  
  13. سایت ضیاءالصالحین (1397). وصیت‌نامۀ شهید چمران به امام موسی‌صدر. درج در: www.ziaossalehin.ir      
  14. شمیسا، س. (1376). انواع ادبی. چ۵. تهران: فردوسی.
  15. صفوی، ک. (1395). درآمدی بر معنی‌شناسی. چ۶. تهران: سورۀ مهر.
  16. عمارتی مقدم، د. (1390). نقش موقعیت در شکل‌گیری ژانر. نقد ادبی، 4(15)، 87‌ـ111.
  17. محمدبن‌منور. (1313). اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید ابی الخیر. به‌تصحیح احمد بهمنیار. تهران: کتابخانۀ طهوری.
  18. مشتاق‌مهر، ر. (1385). حکمرانی آرمانی ایرانیان در اندرزنامه‌های جاویدان خرد. پژوهش زبان و ادبیات فارسی، ۶، 85‌ـ98.
  19. مکاریک، ا.ر. (1393). دانشنامۀ نظریه‌های ادبی معاصر. ترجمۀ مهران مهاجر و محمد نبوی. چ۵. تهران: آگه.
  20. نجفی، س. و بهرام امانی چالکی (1390). بررسی وصیت‌نامه‌نویسی در دورۀ اسلامی تا پایان خلافت اموی. پایان‌نامۀ منتشرنشدۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه زنجان، زنجان.
  21. وحدانی‌فر، ه. (1396). تحلیلی بر وصیت‌های اعتقادی، اخلاقی و تربیتی پیامبر اسلام به امام‌علی(ع). کنفرانس ملی رویکردهای نوین علوم انسانی در قرن 21.
22.Dictionary Axford