تحلیل گفتمان انتقادی داستان تپه جاویدی و راز اشلو نوشتۀ اکبر صحرایی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیارگروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر

2 کارشناس ارشد ادبیات مقاوت، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر

چکیده

تحلیل گفتمان انتقادی از اندیشه‌های زبان‌شناسان، به‌ویژه مکتب نقش‌گرای هلیدی، نشانه‌شناسان، پژوهشگران هرمنوتیک و آرای میشل فوکو سرچشمه گرفته است. از آنجا که این روش بر هر دو جنبۀ صورت و معنای متن توجه می‌کند، ازاین‌رو رویکردی جامع در تحلیل متن است. صاحب‌نظرانی چون نورمن فرکلاف، روث وداک، تئون وان دایک، راجر فاولر و گونتر کرس در معرفی و رشد تحلیل گفتمان انتقادی به‌عنوان گرایشی نو در تحلیل متن نقش داشته‌اند. در این پژوهش از میان رویکردهای یادشده، رویکرد نورمن فرکلاف به‌عنوان روش خاص این تحقیق انتخاب شده است. نورمن فرکلاف متون را در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین بررسی می‌کند. این شیوه در توصیف و کشف دیدگاه‌های فکری نویسندگان و رویکردهای سیاسی و اجتماعی آنان کارآمد است. در این پژوهش، داستان تپۀ جاویدی و راز اشلو، نوشتۀ اکبر صحرایی، از زمرۀ داستان‌های دفاع مقدس، با استفاده از این رهیافت تحلیل و تبیین شده است تا چگونگی نگرش نویسنده کشف گردد. از دیدگاه تحلیل گفتمان انتقادی، نویسنده در این اثر با انتخاب واژگان خاص، استفاده از مفاهیم گفتمان دینی و پیوند آن با قدرت و تعمیم‌دادن این عنصر به دورۀ معاصر، هویت خودساختۀ مسلمان مؤمن انقلابی و اخلاق‌مدار را جست‌وجو کرده است. وی موفق شده از طبقۀ متوسط یا ضعیف جامعه (به‌لحاظ مادی) قهرمانی جنگاور و جسور بسازد و نیز تحول طبیعی و تدریجی انسان مسلمان را از دینداری تا شهادت نشان دهد.

کلیدواژه‌ها


انقلاب اسلامی ایران و سپس جنگی ناخواسته، جامعۀ ایران را با گفتمان نوینی روبه‌رو کرد. در پی این‌ دو حادثه، مفاهیم جدیدی در جامعه، سپس در ادبیات ظهور کرد. مقولۀ جنگ، افق‌های تازه و گسترده‌ای را فراروی داستان‌نویسان گشود که زوایای مختلف آن می‌تواند دست‌مایۀ جدیدی برای پیدایش رمان و داستان کوتاه باشد. جنگ‌ها و دلایل پشت‌پردۀ آن‌ها و حوادثی که هم‌زمان و پس از آن‌ها رخ می‌دهد و تأثیری که بر مناسبات جهانی دارد و شگردهای زبانی که در انتقال آن‌ها به کار گرفته می‌شود و ظهور قدرت‌های بزرگ، باعث شده علوم انسانی به شیوه‌های مختلف درصدد واکاوی این پدیده برآید.   

تحلیل گفتمان انتقادی یکی از این شیوه‌هاست که با رشد مطالعات زبان‌شناسی به‌طور فزاینده‌ای به کار گرفته شده تا با تحلیل و بررسی محتوای متون و ویژگی‌های زبانی آن‌ها، مناسبات دنیای جدید را روشن ‌سازد و پشت‌پردۀ گفتمان‌های مختلف که لابه‌لای متون پنهان شده را نشان دهد.

۱-۱. بیان مسئله

روش تحلیل گفتمان در علوم متعدد، مخصوصاً علوم ارتباطی، به کار گرفته می‌شود و گفتمان‌های مختلف را اعم از گفت‌وگوی بین یک مجرم و پلیس یا دو سیاست‌مدار و یا تیترها و مقالات نشریات و روزنامه‌های ادواری را واکاوی می‌کند تا به روابط پنهان کلمات و مفاهیم دست یابد. تحلیل گفتمان ازنظر شمول معنایی، در گستره‌ای فراتر از زبان‌شناسی اجتماعی و زبان‌شناسی انتقادی به‌همت متفکرانی چون ژاک دریدا، میشل پشو و میشل فوکو و به‌ویژه توسط اندیشمندانی چون وان دایک و نورمن فرکلاف که به‌طور مستقیم به این رشته اهتمام ورزیدند، وارد مطالعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شد و شکل انتقادی به خود گرفت. حال اگر تحلیل گفتمان را سطح توصیف بدانیم، تحلیل انتقادی گفتمان آن را به سطح تفسیر و تبیین می‌رساند و ضمن توصیف و تفسیر متن، به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد که چرا از میان گزینه‌های ممکن زبانی، باید این متن را انتخاب کرد؟ و طی یک واقعۀ مشخص، چرا اشخاص از عبارات خاصی استفاده می‌کنند؟ تحلیل گفتمان زبانی و دستوری انتقادی، این چراها را کمتر به نویسنده مربوط می‌کند؛ بلکه معتقد است بنگاه‌ها و مراکزی که این مجموعه را اداره می‌کنند و فرد هم جزئی از آن است، این متن را رقم می‌زنند. در اصل، تولید و فهم متن با عوامل بافت‌های کلان، یعنی تاریخ، ایدئولوژی، جامعه، فرهنگ و قدرت رابطه دارد. از سوی دیگر، نگاه انتقادی آن معطوف به نظری است که زبان را آینۀ شفافی می‌داند که مفاهیم و اندیشه‌ها را منتقل می‌کند. تحلیل گفتمان انتقادی بر این باور است که زبان برخلاف این تعریف، مثل آینه یا شیشۀ ماتی است که حقایق را در بسیاری موارد تحریف می‌کند. تحلیل گفتمان انتقادی معتقد است که رد پای تاریخ، جهان‌بینی، ارزش‌ها، مؤلفه‌های اجتماعی‌فرهنگی، در جای‌جای زبان مشهود است (امامی، 1386).

فرکلاف یکی از نظریه‌پردازان شاخص در زمینۀ تحلیل گفتمان انتقادی است. در نگاه وی، تحلیل گفتمان انتقادی «روشی است ارزشمند در مطالعۀ تغییرات اجتماعی و فرهنگی» (فرکلاف، 1387: 155) و مرجعی است که در نزاع علیه استثمار و سلطه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

فرکلاف کار خود را با انتقاد از رویکردهای توصیفی و غیرانتقادی در زبان‌شناسی و مطالعات پدیده‌های زبانی آغاز می‌کند. به‌زعم وی، این دیدگاه‌ها به تبیین شیوه‌های شکل‌گیری اجتماعی کنش‌های گفتمانی یا تأثیرات اجتماعی آن‌ها توجه ندارند، بلکه تنها به بررسی توصیفی ساختار و کارکرد کنش‌های گفتمانی بسنده می‌کنند؛ درحالی‌که تحلیل گفتمان انتقادی، در بررسی پدیده‌های زبانی و کنش‌های گفتمانی، به فرایندهای ایدئولوژیک در گفتمان، روابط بین زبان و قدرت، ایدئولوژی، سلطه و قدرت، پیش‌فرض‌های دارای بار ایدئولوژیک در گفتمان، نابرابری در گفتمان و... توجه کرده است و عناصر زبانی و غیرزبانی را به‌همراه دانش زمینه‌ای فاعلان، هدف و موضوع مطالعۀ خود قرار داده است. الگوی تحلیل گفتمانی فرکلاف، نشئت‌گرفته از تعامل میان قدرت و زبان است.

نورمن فرکلاف تحلیل گفتمان را در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین مدنظر قرار می‌دهد. او معتقد است: متن در درجۀ اول دارای کلیتی است که بدان وابسته است. در داخل متن، مجموعه‌ای از عناصر وجود دارند که نه‌تنها به یکدیگر مرتبط بوده، بلکه کلیتی را می‌سازند که بدان گفتمان می‌گویند.

متن یا گفتمان به مجموعه‌ای از عوامل بیرونی متکی است. این عوامل، هم در فرایند تولید متن مؤثرند و هم در فرایند تفسیر متن. فرایند تولید و تفسیر با همدیگر دارای تعامل و کنش متقابل‌اند و درنتیجه همدیگر را متأثر می‌سازند. یک متن علاوه‌بر بافت متن و فرایند و تفسیر متن، به‌شدت متأثر از شرایط اجتماعی است که متن در آن تولید و یا تفسیر می‌شود. بافت اجتماعی و فرهنگی، تأثیر بسیار بیشتری نسبت به بافت متن و فرایند تولید و تفسیر آن دارد.

روش فرکلاف در حال حاضر یکی از بهترین روش‌ها در زمینۀ تحلیل گفتمان است؛ چراکه عملی و تجربی است و می‌توان متون مختلف را از رهگذر آن بررسی و تحلیل کرد.

این مقاله بر آن است تا یکی از آثار داستانی جنگ ایران و عراق را که در دهۀ هشتاد نوشته شده با این روش بررسی کند و لایه‌های پنهان آن را آشکار سازد تا پیوند بین گفتمان حاکم و شکل‌گیری شخصیت آحاد جامعه، به‌ویژه رزمندگان که در شرایط دشوار جنگ قرار می‌گیرند، و عملکرد آنان مشخص‌تر شود و به این پرسش‌ها پاسخ گوید که: عمده‌ترین گزاره‌های داستان که گفتمان حاکم بر جهان‌بینی نویسنده را نشان می‌دهد چیست؟ و ساختارهای زبانی چگونه به نویسنده کمک می‌کند تا جهان‌بینی خود را که متأثر از یک گفتمان ویژه است نمایان سازد؟

۲-۱. پیشینۀ پژوهش

مقالات و کتاب‌های فراوانی درمورد تحلیل گفتمان انتقادی نوشته شده که عمده‌ترین آن‌ها آثار فرکلاف و ون دایک و یا تبیین دیدگاه‌های آنان است. آثاری که به تحلیل متون ادبی براساس این روش تحلیل اقدام کرده‌اند هم فراوان‌اند. این مقالات نمونۀ آن‌هاست:

مقالۀ علمی‌پژوهشی «تحلیل گفتمان غالب در رمان سووشون»، نوشتۀ قبادی، آقاگل‌زاده و دسپ (1388)، که در آن دانشور (نویسندۀ رمان) با نگاهی به تحولات سیاسی و اجتماعی سال‌های 1320 و بعد از آن، به پیامدهای جنگ جهانی دوم و حضور انگلیسی‌ها در ایران پرداخته و با پیوند عناصر اجتماعی، سیاسی، اسطوره‌ای و مذهبی، هویت مستقل انسان ایرانی را جست‌وجو نموده است.

در مقاله‌‌ای با عنوان «تحلیل گفتمانی جزیره سرگردانی و پیوند معنایی آن با دیگر رمان‌های سیمین دانشور» نوشتۀ قبادی، آقاگل‌زاده و دسپ (1390)، به مسئلۀ هویت، آزادی، استعمار، تبعیض و سرگردانی انسان مدرن و توسعه توجه شده است.

مقالۀ «روایتی زنانه از جنگ (تحلیل انتقادی کتاب خاطرات دا)»، نوشتۀ جوادی یگانه و صحفی (1392)، که در آن سیده‌زهرا حسینی (نویسندۀ رمان) از پیوند کرداری مردانه و گفتاری زنانه به خلق متنی نو دست زده و با فرارفتن از متون میان‌گفتمانی توانسته گفتمانی نو بیافریند.

گفتمان حاکم بر عملکرد فرماندهان جنگ و بینشی که آن‌ها را برای هم‌نسل‌هایشان به‌صورت اسطوره‌هایی شگفت‌انگیز جلوه‌گر می‌سازد، اگرچه در روایت‌های مختلف بیان شده، اما بسیار کلی‌نگرانه و کلیشه‎ای به نظر می‌رسد. داستان راز اشلو با بهره‌گرفتن از تکنیک‌های داستان‌نویسی و جادوی کلمات، واقعیت را به‌گونه‌ای ترسیم کرده که گفتمان مورد بحث در اجزای کلام پیچیده شده و نیازمند واکاوی است. از آنجا که بسیاری از متون داستانی دفاع مقدس، به‌ویژه داستان حاضر، تاکنون از دیدگاه انتقادی بررسی نشده‌اند، نگارش این مقاله و مقالاتی از این دست ضروری است.

۳-۱. روش پژوهش

این پژوهش به‌صورت توصیفی‌تحلیلی انجام شده است. روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای‌اسنادی و اینترنتی است. مبنای تحلیل، روشِ راهبردیِ کارآمد تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف است که برای بررسی و تحلیل بن‌مایه‌های داستان تپۀ جاویدی و راز اشلو و جهان‌‌بینی نویسنده، در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین مورد استفاده قرار گرفته است.

۲. بحث

جنگ پدیدۀ مهمی است که بسیاری از لایه‌های زندگی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. نسبت پیداکردن ادبیات با جنگ به این بستگی دارد که چقدر این پدیده در لایه‌های عمیق باور مردم، آرمان‌ها، اخلاقیات و روابط اجتماعی آن‌ها تأثیر می‌گذارد.

داستان تپۀ جاویدی و راز اشلو در حوزۀ ادبیات داستانی جنگ قرار می‌گیرد و اکبر صحرایی از جمله نویسندگان گفتمان جنگ است که خود در جبهه حضور داشته و در آرامش پس از جنگ به بازسازی خاطرات خود و دیگران در قالب داستان‌هایی جذاب و خواندنی اقدام کرده، که این رمان از جملۀ آن‌هاست. این داستان زندگی‌نامه‌ای دربارۀ اعمال و افکار شهید مرتضی جاویدی، فرمانده گردان فجر شیراز است که در جبهه به «اشلو» معروف بوده است.

در این داستان، 40 راوی 133 روایت از زندگی این شهید را به‌صورت اول‌شخص روایت می‌کنند. استفاده از راوی اول‌شخص (دانای کل محدود) در داستان آگاهانه و هدفمند است. داستان با روایت فعالیت‌های انقلابی مرتضی جاویدی علیه رژیم شاه آغاز می‌شود. پس از پیروزی انقلاب، با آغاز درگیری در مرزها، او به عضویت سپاه درآمده، به‌همراه دیگر پاسداران به مبارزه با گروهک‌های تروریستی می‌پردازد. اندکی بعد جنگ تحمیلی آغاز می‌شود. آنچه از دل روایت‌های متعدد کتاب برمی‌آید این است که شهید مرتضی جاویدی و گردان تحت فرماندهی او (فجر) در عملیات والفجر ۲، در حدود چهار روز و چهار شب در تپۀ برد زرد (عمق سی‌کیلومتری خاک عراق) در محاصرۀ دشمن قرار می‌گیرند؛ اما بالاخره با سخت‌کوشی فراوان این تپه را فتح می‌کنند. در این عملیات، ۴۰۰ رزمنده شرکت می‌کنند و تنها ۱۸ نفر باقی می‌مانند که از این ۱۸ نفر هم ۱۵ نفر جزو راویان این کتاب هستند.

 

۱-۲. توصیف

چنان‌که گذشت روش فرکلاف دارای سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین است. مقصود از توصیف، شناخت متن در چارچوب بافت متن و روابط منطقی بین کلمات و عبارات است. در این بخش از تحلیل گفتمان انتقادی بیشتر به هم‌نشینی و هم‌آیی واژگان توجه می‌شود؛ انتخاب نوع واژگان، هم‌معنایی، تضاد معنایی، کاربرد ضمایر ما و شما و جنبه‌های استعاری و معانی ضمنی که نگاه ایدئولوژیک نویسنده را بیشتر بیان می‌کند. در این بخش ما با سه دسته ارزش‌های تجربی، رابطه‌ای و بیانی سروکار داریم.

ارزش تجربی: عبارات ایدئولوژیک و نشان‌دار متن هستند که به بازنمایی جهان طبیعی و اجتماعی گفتمان متن پرداخته و جهان‌بینی نهفته در آن را آشکار می‌سازند.

ارزش رابطه‌ای: پرداختن به رابطه‌ها و روابط اجتماعی در قالب خطاب‌های خاص که نوع روابط قدرت در گفتمان حاکم یا مسلط بر داستان را نشان می‌دهد.

ارزش بیانی: نوع ضمایر، صفات ارزش‌گذار و کنش‌گفتارها (تجسم بازنمود ایدئولوژیک فاعلان و روابط اجتماعی آنان) از هویت‌های اجتماعی و مورد تأیید متن حکایت می‌کنند.

۱-۱-۲. ارزش‌های تجربی

ارتباطات کلامی مهم‌ترین بخش قابل بررسی گفتمان‌ها هستند؛ بنابراین ما با مجموعه‌ای از نشانه‌ها مواجه هستیم که هریک معنا و اندیشه‌ای در خود نهفته دارند (امینی، 1390: 36). در عنوان داستان، «تپۀ جاویدی»، مفهومی ایهامی نهفته است که هم به نام قهرمان داستان اشاره دارد و هم جاودانگی او را از بابت مسیری که برگزیده است، نشان می‌دهد. همچنین «اشلو» اصطلاحی است پرتکرار در داستان که در پس معنای ساده‌اش (حال‌وروزت چطور است؟)، استعاره‌ای است که به انسان تذکر می‌دهد تا در بینش، افکار و اعمال خود بازنگری داشته باشد. واژه‌های الله‌اکبر، خدا، قرآن، اسلام، مؤمن خدا، سورۀ واقعه، تکرار آیات آن، سورۀ عصر (که تأکید بر صبر و مقاومت دارد)، تلمیحات مستقیم و غیرمستقیم به آیات و روایات و حوادث صدر اسلام، الگوگرفتن از پیشوایان دینی به‌ویژه قیام امام‌حسین(ع) در مبارزه با ظلم و ذلت‌ناپذیری ایشان، از پرکاربردترین واژه‌های ایدئولولوژیک داستان هستند.

به‌کارگیری عبارت «الله‌اکبر» در موقعیت‌های مختلف داستان و به‌طور خاص در مواقع سخت نبرد، این معنا را منتقل می‌کند که با تسلیم فرمان خدا بودن و تکیه بر قدرت او به‌عنوان تنها قدرت مطلق، می‌توان بر همۀ قدرت‌های ظاهری و مادی غلبه کرد. عبارت الله‌اکبر در داستان کارکرد ایجاد رعب در دل دشمن و قدرت‌بخشی به نیروهای رزمندۀ مسلمان را نیز دارد: برای مثال جملۀ «انگار به‌جای تیرها قرار بود الله‌اکبر ما به هدف اصابت کند» (صحرایی، 1389: 188).

در بخش ارزش‌های تجربی، روابط معنایی اصلی (هم‌معنایی، شمول معنایی، تضاد معنایی) به‌لحاظ ایدئولوژیک بین کلمات و عبارات وجود دارد. نویسنده از واژگانی چون خدا، قرآن، دین، اسلام و خطاب‌هایی مانند رزمندگان اسلام، بندۀ خدا، مؤمن خدا و... استفاده کرده تا رویکرد اصلی گفتمان را نشان دهد. گفتمان دینی در تقابل با گفتمان‌های غیردینی قرار می‌گیرد و تضاد معنایی آن با واژگانی چون کافرای خدانشناس، صدام یزید کافر، منافقینِ ازخدابی‌خبر، دشمن خدا، دشمن مزدور، ضدانقلاب و... نشان داده می‌شود. استفاده از اسامی مذهبی در روایتگری داستان‌ها چون سلمان، مسلم، ابراهیم، اسماعیل، صالح، علی‌اکبر، مرتضی، حبیب و... و تکرار آن‌ها در داستان و همچنین کاربرد نام‌های دینی برای گردان‌ها، گروهان‌ها، قرارگاه‌ها، و عملیات‌ها و رمز آن‌ها مانند گردان فجر، گردان سیدالشهدا، قرارگاه خاتم‌الانبیا، تیپ المهدی، عملیات کربلا، عملیات بدر، رمز یا الله، رمز یا زهرا و... نشانۀ حاکمیت گفتمان دینی بر مشارکین آن است.

تکرارها در یک متن به‌منظور درک فرایند یک موضوع یا رسیدن به توصیفی مورد توافق درمورد آنچه در یک تعامل رخ داده استفاده می‌شود. تکرار عباراتی چون اگر خدا بخواد، به حول و قوۀ الهی، ما به تکلیف عمل می‌کنیم، توکل می‌کنیم به خدا و... نشانۀ اعتقاد و اعتماد مشارکین این گفتمان به قدرت خدا در کنار تلاش و مقاومت است. همچنین استفاده از جملات معلوم نشانۀ شفاف‌بودن گفتمان است و استفاده از ضمایر ما و عراقیا، خودی و دشمن و... تقابل دو گفتمان را نشان می‌دهد.

۲-۱-۲. ارزش‌های رابطه‌ای

«ارزش رابطه‌ای، رد پا و سرنخی از آن دسته از روابط اجتماعی به دست می‌دهد که از طریق متن در گفتمان به مورد اجرا درمی‌آید. ارزش رابطه‌ای با رابطه‌ها و روابط اجتماعی سروکار دارد» (فرکلاف، ۱۳۷۹: ۱۷۲). در اینجا نیز با بررسی واژگان و وجوه دستوری نشان داده خواهد شد که متن چه نوع از روابطی را ترسیم می‌کند.

به‌طور مثال وقتی کسی «شما» خطاب می‌شود، ارتباط با او متفاوت از زمانی خواهد بود که «تو» یا «هی» خطاب می‌شود. نمونۀ بارز آن را در القاب یا روی دیگر آن، ناسزا می‌توان دید. القابی همچون «جناب»، «سرکار»، «دکتر»، «مهندس»، «حضرت» یا «قبلۀ عالم»، «امام»، «ظل‌الله»، «مرجع تقلید» و... برای شخص مورد خطاب جایگاه‌سازی می‌کنند و نوع ارتباط را سلسله‌مراتبی و همچنین استفاده از برخی مفاهیم در متون یا گفتار، ما را در ارتباطی متفاوت با دیگران قرار می‌دهد. وقتی در ادبیات سیاسی از مفهومی همچون «بیعت» یا «لبیک» استفاده می‌شود، ارتباط با حاکمین از نوع ارتباط توده‌ای سرگردان با رهبری است که زعیم و هدایتگر مردم تلقی می‌شود و این در مقابلِ ادبیاتی است که در آن رأی، مشروعیت و پاسخ‌گویی و نقد حضور دارد.

در بخش ارزش‌های رابطه‌ای، با خطاب‌ها و جملات امری سروکار داریم. نوع خطاب‌ها و جملات به‌کاررفته در داستان انواع روابط قدرت را نشان می‌دهند. فرکلاف ایدئولوژی را ساخت‌هایی معنایی می‌داند که در تولید، بازتولید و تغییر روابط نابرابرِ قدرت نقش دارند. درنتیجه معنا در فهم ایدئولوژی اهمیت بسیار دارد؛ زیرا «معنا در خدمت قدرت است».

روابط قدرتِ قابل مشاهده در داستان به‌شرح زیر است:

ـ رابطۀ کاریزماتیک (امام‌خمینی با مردم و فرماندهان)

آنچه روابط قدرت را تعیین می‌کند از باورها و عقاید افراد نشئت می‌گیرد. مردم سخنان امام‌خمینی، به‌عنوان پیشوای دینی که با هدایت‌هایش انقلاب به پیروزی رسیده، را حجت می‌دانند و آن را نقل می‌کنند و در درجۀ بالاتر به آن عمل می‌کنند.

در داستان تپۀ جاویدی بارها از زبان فرمانده یا همان مرتضی جاویدی جملاتی می‌شنویم که نشان‌دهندۀ این رابطۀ درونی‌شده با امام‌خمینی است:

ـ به قول امام‌خمینی، یه دیوونه به اسم صدام یه سنگی انداخته. همین جوونا و مردم حقش رو می‌ذارن کف دستش! (صحرایی، 1389: 35).

ـ امام‌خمینی در جریان محاصرۀ شما هست. می‌دونه که چی داره به گردان فجر می‌گذره... امام شخصاً به آقامحسن گفته امشب نمی‌خوابم و برای شما دعا می‌کنم؛ استقامت کنید... (همان: 295)

ـ تساوی و تعامل

در نوع دوم از روابط ما شاهد تساوی در رفتار، میان شخصیت‌های خودی یا انقلابی داستان و همچنین رفتار منصفانۀ آن‌ها با اسرای جنگی هستیم.

تأکید بر رفتار انسانی رزمندگان ایرانی با اسرای عراقی در مقابل گفتمانی قرار می‌گیرد که «حزب بعث، صدام و فرماندهان نظامی عراق، به نیروهای خود القا می‌کرده‌اند که در رفتار ایرانیان با اسرا چیزی جز شکنجه و آزار وجود ندارد» (شیرازی و سلیمانی: 1380)؛ اما در داستان نشان داده می‌شود که مرتضی کماندوهای عراقی را که تسلیم می‌شوند با خوش‌رویی تحویل می‌گیرد.

از دیگر موارد تساوی در داستان، دادن اختیار و آزادی انتخاب به نیروها برای شرکت در عملیات‌های سخت و بی‌بازگشت است. همچنین از آنجا که خطاب‌ها در گفتمان «جایگاه‌سازی» می‌کنند، تساوی رفتاری در این گفتمان با خطاب ویژۀ «برادر»، نمود بارز پیدا می‌کند. شخصیت اصلی در برخی موارد دشمنان را نیز «یا أخی» خطاب می‌کند. از خطاب‌های پرتکرار داستان خطاب برادر، اخوی، کاکا، کاکو، کاک و... با نام فرد و یا نام شهر است؛ مثل برادر صالح، کاکو شیرازی، کاکو اصفهانی یا کاک‌ادریس و... .

در رفتار شخصیت اصلی داستان با خانواده و همسر و سایر مردم شاهد تساوی هستیم. او با تمام محبوبیتی که دارد، در کنار نقش فرماندهی، هرگز از جایگاه برتر به مردم و نیروها نگاه نمی‌کند. او با دست خود از نیروها پذیرایی می‌کند. وسایل آسایش و رفاه آن‌ها را تأمین می‌نماید (مثل تعمیر آب‌گرم‌کن توسط او و فرمانده دیگر). میان برادر خود و دیگران تمایزی قائل نیست و اگر کاری از دستش برمی‌آید برای همه انجام می‌دهد، چه در سپردن مسئولیت‌های سخت و خطرناک و چه در نجات جان نیروها.

در قسمت‌هایی از داستان می‌بینیم که بلندگو به دست می‌گیرد، روی خاکریز می‌رود و می‌گوید: «أی شی لونک... اشلونک... یا أخی... صباح الخیر!» (همان: 67). آن‌ها را برادر خطاب می‌کند تا متذکر شود که انسان‌ها(ی خداباور) با هم برابر و برادرند. اشاره به آیۀ «إنما المؤمنون إخوة فأصلحوا بین أخویکم» (حجرات، 10). گاهی هم آیاتی از سورۀ واقعه را می‌خواند تا معاد و فروپاشی قدرت ظاهری را به آن‌ها یادآور شود.

استفاده از ضمایر جمع «ما» هنگام خطاب یا امر، نشان از تساوی، تعامل و همدلی دارد.

رابطۀ مردم با رزمندگان و کمک داوطلبانۀ آن‌ها به جبهه نیز نشان از همدلی و تعامل دارد:

با من بیایید برادرا (همان: 52).

تساوی فرمانده با نیروها:

خدا نونت رو نبره، برو تو سنگر استراحت کن (همان: 72).

دستاتون چی شده؟ ببینم! اینا رو بفرس مرخصی یه استراحت کنن! (همان: 73).

 

ـ اعتراض

گفتمان اعتراض در داستان‌ها چندان بارز نیست، به‌جز داستان‌های اول که به حوادث انقلاب مربوط می‌شود. در رفتار افراد مخالف رژیم شاه و آزادی‌خواه و انقلابی، ما شاهد اعتراض به وضع موجود هستیم که خود را در قالب شعارهای «مرگ بر شاه و درود بر خمینی» نشان می‌دهد و یا هنگامی که مرتضی دستگیر و شکنجه می‌شود و استوار از او می‌خواهد که بگوید «خدا، شاه، میهن»، مقاومت می‌کند و می‌گوید: «خدا و میهن باشه، اما روی شاه رو خط قرمز بکش!» (صحرایی، 1389: 26).

- فرادستی- ‌ فرودستی (استوار/ فرمانده نظامی/ فرمانده عراقی/ معلم آمنه).

این نوع رابطه در رفتار افرادی که خارج گفتمان انقلابی هستند مشاهده می‌شود؛ مثل رفتار استوار با نیروهای زیردستش و با مردم و نیروهای انقلابی. او مردم را «دهاتیا» خطاب کرده، اما پس از نجات جانش مردم را «اهالی» خطاب می‌کند؛ با زبان آمریت سخن می‌گوید و نیروهای زیردستش را تحقیر و توبیخ می‌کند و از خطاب‌های نامناسب برای مخالفانش استفاده می‌کند، مثل پدرسوخته، خراب‌کار، وطن‌فروش، خائن و... . نمود این رابطه در رفتار فرمانده عراقی با زیردستانش و معلم و مدیر مدرسۀ آمنه در مسئلۀ کشف حجاب در رژیم شاه نیز دیده می‌شود.

باز کن وگرنه می‌شکنیمش! (13)؛ مثل قبل باباش رو دستگیر کنید، خودش رو معرفی می‌کنه. این‌دفعه دست‌وپاش رو خودم خرد می‌کنم! (17)؛ مگه نگفتم نباید روسری سر کنید؟! (31)؛ دخترۀ لج‌باز و یه‌دنده، روسری‌تو بردار! (32)؛ از اون‌طرف خط هم فرمانده ستاد (عراق) با فحش و عصبانیت بهش (سرهنگ فاتح فرمانده تیپ مخصوص کماندویی دویست‌ودو عراق) دستور داد هرچی توان داری بگذار و تپۀ برد زرد رو پس بگیر... (178).

- تقابل

تقابل داستان متوجه این‌هاست:

1.  رژیم شاه (به‌سبب سلطه‌پذیری و سعی در تغییر ارزش‌ها)؛

2.  صدام و نیروهای مزدور و متجاوز بعثی (به‌سبب زیاده‌خواهی و تجاوز به خاک ایران و دست‌نشانده‌بودن)؛

3.  گروه‌های تروریستی ضدانقلاب داخل کشور، مثل گروه کومله و دمکرات (به‌سبب انگیزه‌های تجزیه‌طلبانه در ایران، مخالفت با انقلاب اسلامی، کشتارهای ناجوانمردانۀ مردم و پاسداران، ایجاد ناامنی در مرزها و کمک به دشمنان خارجی)؛

4.  آمریکا و قدرت‌های جهانی (به‌سبب سلطه‌طلبی آن‌ها)؛

5.  هواهای نفسانی (به‌سبب ضعف و ذلت و حقارتی که برای انسان ایجاد می‌کنند).

تقابل داستان متوجه هر مسئله‌ای است که آزادی و اختیار، که موهبتی الهی است، را از انسان سلب می‌کند.

۳-۱-۲. ارزش‎های بیانی

بخش ارزش‌های بیانی با فاعل‌ها و هویت‌های اجتماعی سروکار دارد؛ به این معنا که متن چگونه برخی از ویژگی‌های خاص هویت‌های اجتماعی را برجسته و برخی را طرد می‌کند (فرکلاف، 1379: 172). در این بخش ما به‌دنبال هویت‌ها و ارزش‌های مورد تأیید متن هستیم تا مواضع ایدئولوژیک آن ‌را آشکار سازیم. ایدئولوژی در سطوح مختلف کلام از جمله نظام‌های آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی نمود می‌یابد. ساختارها و رخدادهای کلامی، اساساً ماهیتی گفتمانی و ایدئولوژیک دارند.

ـ ارزش‌های بیانی بخشی از واقعیت‌های موجود گفتمان را نشان می‌دهند. و از آنجا که گفتمان دینی، گفتمان مسلط بر بینش شخصیت‌های داستان است، استفاده از واژگان یا عبارات استعاری مذهبی در میان مشارکین کارکردهای ویژۀ خود را تولید می‌کند، از جمله تشویق و تهییج/ صبر و استقامت/ قدرت باورها/ فناپذیری دنیا/ حفظ آرامش و...؛ جملاتی مانند «فاصله تا شکستن ارتفاع و محاصره یک یا حسین دیگه است/ صلوات آب سردی شد بر آتش خشم اهالی/ من مسافرم/ موقعیت عروسی/ زور پاسدارا اینجاس (اشاره به قلب)»، نمونه‌هایی از ارزش بیانی موجود هستند.

ـ معانی ضمنی و استعاره‌ها برای انتقال غیرمستقیم معنا و کشف هویت‌های ناشناخته استفاده شده‌اند مثل:

نمی‌ذاریم ماجرای احد تکرار بشه (معنای ضمنی: عدم غفلت و دنیاطلبی).

به قیافۀ لاغر و استخونی شما (پاسدارا) نمیاد... زور داشته باشید! مرتضی دست گذاشت روی قلبش... زور پاسدارا اینجاس، نه توی بازوشون (93) (قدرت باور و عقیده).

توجه به معانی تلویحی عبارات نیز به خواننده در فهم گزاره‌ها یاری می‌رساند؛ مثلاً تکرار قید حالت «ساک به دست» یا « ساک بر دوش» در وصف آمدن یا رفتن مرتضی، نشان از آمادگی او برای مرگ یا روحیۀ شهادت‌طلبی دارد؛ یا جملاتی چون «من مسافرم/ باید برم...»،  که همگی وسیله‌ای برای بازنمایی جنبه‌ای از تجربه برحسب جنبه‌ای دیگر هستند.

این داستان با تکرار آیات سورۀ واقعه و تأکید بر قرائت آن در لحظات ویژه، معادباوری را به مخاطبان خود یادآوری می‌کند. درک و پذیرش این مطلب (معادباوری) سبب ازمیان‌رفتن ترس از قدرت‌های ظاهری شده، آمادگی برای مرگ ایجاد کرده و مایۀ توجه انسان به عاقبت امور می‌شود تا از رفتارهای غیرانسانی و ظالمانه بپرهیزد.

۳. تفسیر

۱-۳. عناصر تحلیل گفتمان و بافت موقعیت

برای شناخت نوع ارتباط متن و ساختارهای اجتماعی، تنها پرداختن به‌صورت متن کافی نیست؛ زیرا ارزش ویژگی‌های متنی تنها با واقع‌شدن در تعامل اجتماعی است که جنبه‌ای واقعی می‌یابد و ازنظر اجتماعی عملی می‌شود. در این مرحله است که متون براساس پیش‌فرض‌هایی مبتنی بر عقل سلیم (بخشی از دانش زمینه‌ای) که به ویژگی‌های متنی ارزش می‌دهند، تولید و تفسیر می‌شوند. در این بخش، زمینۀ مشترک بافت بینامتنی دخیل در شکل‌گیری متن و عنصر مشترک آن با گفتمان جاری در رمان بررسی می‌شود. گفتمان‌ها و متون آن‌ها دارای تاریخ‌اند و به مجموعه‌های تاریخی وابسته‌اند. در تفسیر، بافت بینامتنی به این بستگی دارد که متن را به کدام مجموعه متعلق بدانیم و درنتیجه چه چیزی را میان مشارکین زمینه مشترک و مفروض بخوانیم (فرکلاف، 230:1379).

سوژۀ انقلاب و جنگ یک سوژۀ انسانی و متعلق به تاریخ ایران است. در داستان تپۀ جاویدی و راز اشلو، نویسنده با دقت به ثبت برخی حوادث از تاریخ انقلاب و جنگ در خلال داستان‌ها پرداخته است. آوردن دقیق تاریخ هر داستان در کنار عنوان آن و کاربرد فراوان قیدهای زمان، مکان، حالت و تأکید نشان می‌دهدکه نویسنده قصد داشته حوادث را به‌طور مستند ثبت کند؛ برای نمونه ثبت تاریخ دقیق ورود امام به ایران در 12 بهمن ۱۳57، تاریخ آغاز عملیات‌ها، مکان، رمز و اهداف و دستاوردهای آن‌ها بخشی از کار مستندسازی رمان است (صحرایی، 1389: 18).

داستان در یک برهۀ تاریخی مشخص که سرآغاز آن با انقلاب سال ۱۳57 و سپس جنگ تحمیلی در سال ۱۳59 بود، رخ داده است. در این رمان، سعی نویسنده بر آن است تا نشان دهد که حوادثی چون انقلاب و جنگ و سختی‌ها و مشکلات ناشی از آن‌ها چه تأثیری بر افراد جامعه دارد و نقش باورها و ایدئولوژی در روابط اجتماعی شخصیت‌ها چگونه است و تحولات روحی به چه شکل رخ می‌دهند. گفتمان انقلاب که در سایۀ ایدئولوژی اسلامی و جهان‌بینی توحیدی، منادی صلح، آزادی، عدالت و تساوی میان انسان‌هاست بر کردار، گفتار و روابط فاعلان خود اثر بنیادین و عمیق بر جای می‌گذارد. آن‌ها سعی می‌کنند ابتدا ارزش‌های دینی و اخلاقی را در وجود خود نهادینه کنند و سپس در روابط اجتماعی، آن را معیار عمل قرار دهند. «این ایدئولوژی روابط میان فاعلان گفتمان را هدایت کرده و خود را در کنش‌گفتارها نشان می‌دهد» (فرکلاف، 1379: 235).

داستان با این جمله آغاز می‌شود: «عکس منو از زیر خاک بیرون بیار» (صحرایی، 1389: 12). تکرار این جمله در اولین داستان، نشان می‌دهد نویسنده قصد دارد ایدئولوژی‌ای را که سال‌هاست خاک می‌خورد، بازتولید کند. عکس امام‌خمینی نماد اعتقاد به ایدئولوژی دینی است که مردم به آن معتقدند و آن را نجات‌بخش و سعادت‌آفرین می‌دانند. باورهای دینی در عمق روح مشارکین این گفتمان وجود دارد. اعتقادات مذهبی در جامعۀ ایرانی در طول قرن‌ها ریشه داشته؛ اما با انقلاب، به قدرت سیاسی می‌رسد و فاعلان آن سعی در بازتولید مبانی دینی در جامعۀ خود می‌کنند.

جملۀ «توکل، سلاح فوق‌مدرن مؤمنه» (صحرایی، 1389: 450) نشان می‌دهد در مواجهه با شرایط نابرابر نباید تسلیم شد. داستان فراموش‌شده‌ها حکایت از این دارد که در جنگ شرایطی پیش می‌آید که فرد خودش را کاملاً تنها و بی‌دفاع می‌بیند و اگر قدرت ایمان نباشد، چه‌بسا تسلیم شرایط شود؛ چنان‌که در توصیف شرایط نابرابر همچون کثرت نفرات و تجهیزات دشمن، برخی دچار ناامیدی و ترس شده و یا در محاصره و نرسیدن نیروی کمکی، در عملیات والفجر ۲ در تپۀ برد زرد، یکی از مجروحین از شدت درد و تشنگی تحمل خود را از دست داده، دادوفریاد به راه انداخته و آرامش بقیه را هم مختل کرده، یا نامعلوم‌بودن وضعیت و نرسیدن کمک باعث شده یکی از نیروها اسارت را بر بلاتکلیفی ترجیح بدهد. این‌ها واقعیت‌هایی هستند که داستان به آن پرداخته تا نشان دهد این قدرت باور افراد است که عملکرد آن‌ها را در شرایط مختلف رقم می‌زند.

یکی از ویژگی‌های مثبت داستان واقعیت‌گرایی آن است که حقایق را پنهان نمی‌کند و جامعه و افرادش را همان‌گونه که هستند توصیف می‌کند. تنها شعار نمی‌دهد، بلکه انسان‌ها و عکس‌العمل‌هایشان را با همۀ شرایط ترسیم می‌کند تا خواننده بهتر بتواند با شخصیت‌های داستان همذات‌پنداری کند. تصویرپردازی و توصیفات دقیق رویدادهای داستان در فضاسازی آن مؤثر واقع شده‌اند.

جملاتی چون «اونجا برای ما تفریحه؛ می‌خوریم، می‌خوابیم... گاهی هم با عراقی‌ها تفنگ‌بازی می‌کنیم»، گرچه این جملات برای حفظ آرامش خانواده گفته شده، نشان از سخت‌نگرفتن مشکلات دارد. دوری از تعصبات قومی، قبیله‌ای و نژادی و اجتناب از خودبرتربینی، از اصول این گفتمان است که اگر جایگاه خود را در جامعۀ انسانی پیدا کند، تبعیض، نابرابری و جنگ‌ها را از میان خواهد برد. داستان‌هایی مانند «کتک صادق» و «کباب حنایی» به این موارد اشاره دارند.

۲-۳. بافت بینامتنی و پیش‌فرض‌ها (بازتولیدگفتمان در جامعه)

فرکلاف با استفاده از مفهوم میان‌متنیت، یعنی نحوۀ اقتباس یک گفتمان از مؤلفه‌ها و گفتمان‌های سایر متون، توجهش را بر این امر متمرکز می‌کند. کاربرد انضمامی زبان از طریق تلفیق مؤلفه‌های گفتمان‌های مختلف است که می‌تواند تک تک گفتمان‌ها و درنتیجه جهان فرهنگی و اجتماعی را تغییر دهد.

ازنظر فرکلاف، پیش‌فرض‌ها کارکرد ایدئولوژیک داشته و در برساختن گفتمان‌ها نقش سازنده‌ای دارند. بسیاری از متفکرانی که در زمینۀ تبیین علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران نظریه‌‏پردازی کرده‌‏اند، بر این باورند که عامل «مذهب» از قوی‏‌ترین و اصلی‌‏ترین عواملی است که در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی، نقش بسزایی داشته است؛ چنان‌که حرکت انقلابی مردم مسلمان ایران در سرنگونی رژیم سلطنتی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، متأثر از قیام امام‌حسین(ع) و فرهنگ عاشوراست. در این داستان، از دین اسلام به‌عنوان یک ایدئولوژی سخن به میان آمده که شیوۀ آزادمنشی را به انسان‌ها می‌آموزد. در مقطع تاریخی روایت داستان (انقلاب ۱۳57) جامعۀ ایران با جامعۀ صدر اسلام پیوند داده می‌شود؛ به‌طوری که سرنوشت انقلاب به عملکرد فاعلان آن بستگی دارد. آن‌ها از شیوۀ پیامبر اسلام(ص) و اصحاب ایشان الگو می‌گیرند و در مواجهه با حوادث گوناگون که برای انقلاب پیش می‌آید، عکس‌العمل نشان می‌دهند. شکنجه‌شدن مرتضی و آمنه در رژیم شاه، یادآور شکنجۀ تازه‌مسلمانان صدر اسلام، مانند سمیه و عمار، به‌خاطر پذیرش دین است. پایداری امثال آن‌ها پیروزی می‌آفریند و در سایۀ آن، آزادی از قید قدرت‌ها را به دست می‌آورند. یاری‌گرفتن فاعلان این گفتمان از کتاب آسمانی قرآن، نشانۀ بازتولید گفتمان در جامعه و شرایط کنونی است.

«دین منبعی کهن و غنی برای تفکرات هنجاری درمورد جنگ است. حرص، مال‌پرستی و تشنۀ قدرت بودن، همواره عامل جنگ‌ها بوده است» (کاپلو و ونسن، 1389: 11). بلافاصله پس از انقلاب، کشور مورد تهاجم دشمنان واقع می‌شود و مردم با الگوگرفتن از پیشوایان دینی، مقاومت پیشه می‌کنند و تسلیم نمی‌شوند. در این میان، نقش قیام عاشورا برای انسان‌های آزادی‌خواه، نه فقط مسلمانان، نقشی بارز و انکارناپذیر است. مبانی دینی باعث تحول شخصیت‌ها و تکامل روحی آن‌ها در داستان می‌شود. در این میان، نویسنده بین شخصیت‌های داستانی و شخصیت‌های صدر اسلام پیوند مشابهت برقرار کرده است. برای نمونه یکی از رزمندگان که داریوش نام دارد و از نیروهای زبدۀ گروه شناسایی است، از هم‌رزمانش می‌خواهد که او را سلمان صدا بزنند. این مسئله یادآور ماجرای سلمان فارسی است؛ مسلمان ایرانی‌الاصلی که در میان یاران پیامبر(ص) جایگاه ویژه‌ای داشت.

یکی دیگر از شخصیت‌های داستان مسلم است. او نمایندۀ مرتضی در یکی از مأموریت‌هاست که در عملیات کربلای چهار با گروه خط‌شکن، زودتر از بقیۀ نیروها به ساحل عراق می‌رسد؛ اما به‌سبب لورفتن عملیات به شهادت می‌رسد. نویسنده میان شخصیت او و شخصیت مسلم‌ابن‌عقیل، نمایندۀ امام‌حسین(ع)، پیوند برقرار کرده است.

معرفی الگوهای زن در این گفتمان کارکرد ویژۀ خود را دارا هستند. اشارۀ مکرر به نام حضرت زینب(س) در این داستان، نمود دیگری از مقاومت از نوع زنانه است. معرفی این الگوها در داستان و نقل‌قول‌هایی که مطرح می‌شود، نشان از بازتولید گفتمان در جامعه دارد.

 

۴. تبیین

«هدف از مرحلۀ تبیین، توصیفِ گفتمان به‌عنوان بخشی از یک فرایند اجتماعی است. تبیین، گفتمان را به‌عنوان کنش اجتماعی توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای اجتماعی، گفتمان را تعین می‌بخشند. همچنین تبیین نشان می‌دهد که گفتمان‌ها چه تأثیراتِ بازتولیدی می‌توانند بر آن ساختارها بگذارند؛ تأثیراتی که منجر به حفظ یا تغییر آن ساختارها می‌شوند... تبیین عبارت است از دیدن گفتمان به‌عنوان جزئی از روند مبارزۀ اجتماعی، در ظرف مناسبات قدرت» (فرکلاف، ۱۳۷۹: ۲۴۵).

اغلب متفکرانی که در ربع آخر قرن بیستم به جدال با قدرت برخاسته‌اند، از موضع گفتمانی به آن نگریسته‌اند (امینی، 1390: 45)؛ مثل گفتمان کمونیستی یا گفتمان سرمایه‌داری. گفتمان دینی و انقلابی یا همان گفتمان حاکم بر متن مورد مطالعۀ ما نیز بر ساختارهای اجتماعی و مناسبات قدرت تأثیر فراوان داشته است؛ چنان‌که منجر به تولید بینش سیاسی خاصی شده که عملکرد بین‌المللی ما را دگرگون نموده است.

واژۀ سیاست که همواره با مفهوم قدرت همراه بوده، همچون واژگان وابسته به آن از قبیل عدالت و خیر و دولت، تعابیر و تعاریف مختلفی را پشت سر نهاده است. دو برداشت کلی از سیاست که با این پژوهش ارتباط بیشتری دارند، یکی برداشتی فرهنگی‌اخلاقی است که از قدیم تا روزگار ما و به‌ویژه در سال‌های اخیر کوشیده است تا سیاست را با اخلاق درآمیزد و دیگری برداشتی مادی‌گرایانه و سودجویانه و غیراخلاقی است.

اگر بپذیریم که یکی از دو ویژگی عمدۀ انقلاب «بسیج مردم» است، در این صورت باید گفت گفتمان در بسیج مردم نقشی عمده ایفا می‌کند، خواه به‌صورتی که ارسطو در کتاب سیاست مطرح می‌کند که به‌گفتۀ او انقلابیون گاهی با نیرنگ «مردم را با (سخنان چرب و فریبنده) به حکومت خود خرسند می‌کنند» (ارسطو، ‎1364: 214) و گاهی به‌صورت راستین، آگاهی و دانش و بینش سیاسی مردم را افزایش می‌دهند و مشارکت توده‌ای مردم را جلب می‌کنند. درهرحال، گفتمان مهم‌ترین عامل پیونددهندۀ افراد در هنگام انقلاب خواهد بود.

پیروزی انقلاب ۱۳57 در ایران و جابه‌جایی نظامی که پس از جنگ اول و دوم جهانی شکل گرفت، به‌شدت حال‌وهوای ایدئولوژیک داشت. فرهنگ سیاسی ابتدا در یک کلیت به غرب و شرق تقسیم شد و ظاهراً دو ایدئولوژی که یک سویش کمونیسم بود و سوی دیگرش لیبرالیسم، روی درروی هم قرار گرفتند. در دل لیبرالیسم نیز ده‌ها ایسم ظهور کرد که همگیِ آن‌ها در شیوۀ حکومتی، لائیسم را تبلیغ می‌کردند. تبلیغات به‌گونه‌ای بود که حتی مسلمانانی که می‌خواستند جمهوری تشکیل دهند، راه گریزی جز لائیسم پیش پای خود نمی‌دیدند. در چنین شرایطی، گاندی شجاعانه حرف‌هایی را به زبان می‌راند که گاه خبرگزاری‌ها این جملات را به‌عنوان طنز سال مخابره می‌کردند؛ اما کم‌کم این سخنان جدی شد و هواداران بسیار یافت، تا جایی که وقتی پاکستان از هند جدا شد، نام آن را جمهوری اسلامی پاکستان گذاشتند. گاندی می‌گوید: برای من سیاستِ محروم از مذهب، کثافتی است که همواره باید از آن اجتناب داشت. سیاست با سرنوشت ملت‌ها بستگی دارد و آنچه با رفاه ملت‌ها مربوط می‌شود، باید برای کسی که تمایلات مذهبی دارد یا به‌عبارت دیگر، جست‌وجوکنندۀ خدا و حقیقت است، مورد توجه و علاقه باشد... .

وقتی امام‌خمینی هم سخن از انفکاک‌ناپذیری سیاست و دیانت به میان آورد، نظم لائیسم، این اندیشۀ مدعی فراگیری در عرصۀ حکومت‌داری، شکاف بیشتری برداشت. امام با نزدیک به نیم قرن مشاهده و تجربه، از ساختار نظام بین‌الملل چنین دریافته بودند که دیگر وضعیت به‌گونه‌ای نیست که کشورهای ابرقدرت بتوانند بر تمام شئون مردم جهان حکم برانند (ذوعلم، 1377: 325).

۵. نتیجه‌گیری

داستان تپۀ جاویدی و راز اشلو روایتگر وقایع سال‌های 1356 تا 1365ش، یعنی مبارزات انقلابی، پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی است. نویسنده در آغاز داستان با انتخاب دو شخصیت مرتضی جاویدی (مبارز انقلابی) و استوار (رئیس ژاندارمری منطقه) و جدال میان این دو، تقابل دو گفتمان متفاوت را ترسیم کرده است که با پیروزی انقلاب و وقوع جنگ تحمیلی، این تقابل خود را در سطح بالاتر و با وسعت بیشتری نشان می‌دهد. نویسنده کوشیده است که با استفاده از واژگان خاص گفتمان دینی و پیوندزدن شخصیت‌های زمان حاضر با شخصیت‌های صدر اسلام، کاربرد ضمیرهایی که صمیمیت و خاکساری را القا می‌کند و استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌هایی که کارکرد گفتمانی و ایدئولوژیک دارند، وابستگی قهرمان داستان به گفتمان مذهبی را نشان دهد و آن را اصل طبیعی زندگی و اعمال افرادی همچون او معرفی کند. همچنین نویسنده در این متن، گفتمان خود و قهرمان داستان را به‌گونه‌ای معرفی می‌کند که در آن روابط قدرت براساس آزادی نوع انسان و تساوی حقوق و برابری اجتماعی بنا نهاده شده است و به همین سبب در داستان «صادق و کباب حنایی»، رفتارهای انسانی میان همۀ مشارکین وجود دارد و این امر تا آنجا پیش می‌رود که با وجود استفادۀ زیاد نویسنده از واژگان تقابل‌ساز مثل «ما و خودی» در مقابل واژه‌های دشمن، دشمن متجاوز، دشمن بعثی و مزدور بعثی، در ارتباط با اسرا و نیروهای زیردستْ آمریت و خشونتی دیده نمی‌شود. در این داستان بیشتر، از جملات معلوم استفاده می‌شود، با این هدف که گفتمان را شفاف و روشن و عاری از سیاهی و دروغ نشان دهد. متن با الگوبرداری از شخصیت‌ها و حوادث تاریخی‌مذهبی، مبانی گفتمان دینی در جامعۀ فعلی را بازتولید می‌کند و کلمات را در معانی نمادین به کار می‌برد. در این داستان، مرگ و زندگی و آرمان‌های گفتمانی و واقعیات روانی انسان در یک جامعۀ جنگ‌زده به‌گونه‌ای پیوند یافته که بیانگر یک جامعه با گفتمانی متعادل است. نویسنده سال‌ها پس از جنگ، این گفتمان متعادل را بازسازی کرده تا جامعۀ کنونی را که دستخوش حوادث سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ویرانگر شده به چالش بکشد و لزوم دوری از حواشی ایجادشده را یادآوری کند.

  1. قرآن کریم.
  2. آبراهامیان، ی. (1387). ایران بین دو انقلاب. ترجمۀ احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی. چ13. تهران: نشر نی.
  3. امامی، ح.  (1386 ). تحلیل گفتمان. www.aftab.ir3
  4. امینی، ع.ا. (1390). گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانه دو انقلاب. تهران: اطلاعات. 
  5. ایله‌ای یحیایی، ا. (1389). تحلیل گفتمان چیست؟. نشریۀ بین‌المللی روابط‌عمومی، 1.
  6. بهرام‎پور، ش.‌ع. (1379). درآمدی بر تحلیل گفتمان. در: مجموعه‌مقالات گفتمان و تحلیل گفتمانی. به‌اهتمام محمدرضا تاجیک. تهران: فرهنگ گفتمان، 33-58.
  7. جوادی ‌یگانه، م.ر. و سیدمحمدعلی صحفی (1392). روایتی زنانه از جنگ (تحلیل انتقادی کتاب خاطرات دا). فصلنامۀ علمی‌پژوهشی نقد ادبی، 6، 21.
  8. حنیف، م. (1388 ). کندوکاوی پیرامون ادبیات داستانی جنگ و دفاع مقدس. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس.
  9. دایک، ت.آ.و. (۱۳۸۲). مطالعاتی در تحلیل گفتمان. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.
  10. سجودی، ف. (1393). نشانه‌شناسی کاربردی. چ۳. تهران: علم.
  11. شیرودی، م. (1388). انقلاب اسلامی در عرصه؛ پیامدها و دستاوردها. فصلنامۀ رواق اندیشه، 38.
  12. فرکلاف، ن. (1379). تحلیل انتقادی گفتمان. ترجمۀ فاطمه شایسته‌پیران و دیگران (گروه مترجمان). تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.
  13. فرکلاف. فصلنامۀ علمی‌پژوهشی نقد ادبی، 5(18)، 25-49.
  14. فوکو، م. (1377). ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند؟. ترجمۀ حسین معصومی همدانی. تهران: هرمس.
  15. فوکو، م. (1389). معنویت‌گرایی در سیاست. ترجمۀ محمدباقر خرمشاد. نشر: هرمس.
  16. قبادی، ح.‎ع. و دیگران (1390). تحلیل گفتمانی جزیره سرگردانی و پیوند معنایی آن با دیگر رمان‌های سیمین دانشور. فصلنامۀ نقد ادبی، 15، 35-57.
  17. قبادی، ح.‌ع. و دیگران (1388). تحلیل گفتمانی غالب در رمان سووشون. فصلنامۀ نقد ادبی، 2(6)، 17.
  18. کلینی، م. (1365). اصول کافی. ج2. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
  19. گلدستون، ج. (1387). مطالعات نظری تطبیقی و تاریخی در باب انقلاب‌ها. ترجمۀ محمدتقی دلفروز. تهران: کویر.
  20. لطفی‎پور ساعدی، ک. (بهار و تابستان 1372). درآمدی به سخن‌کاوی. مجلۀ زبان‌شناسی.
  21. یورگنسن، م. و لوییز فیلیپس (1389). نظریه و روش در تحلیل گفتمان. ترجمۀ هادی جلیلی. تهران: نشر نی.